خانه یادداشت‌ها پروپاگاندای معکوس؛ هنر دشمن در ساختن توهم قدرت

پروپاگاندای معکوس؛ هنر دشمن در ساختن توهم قدرت

یکی از خطرناک‌ترین خطاهای سیاسی و راهبردی در تاریخ ملت‌ها، باور کردن تصویری است که رقیب از قدرت آنان ترسیم می‌کند.

یادداشت مهمان/ مصطفی آب روشن/ جامعه شناس

یکی از خطرناک‌ترین خطاهای سیاسی و راهبردی در تاریخ ملت‌ها، باور کردن تصویری است که رقیب از قدرت آنان ترسیم می‌کند. این روزها فضای مجازی مملو از ویدئوهایی است که در آن ژنرال‌های بازنشسته آمریکایی، افسران سابق موساد یا تحلیلگران غربی از قدرت خارق‌العاده ایران سخن می‌گویند و آن را نیرویی توصیف می‌کنند که گویا هیچ قدرتی توان مقابله با آن را ندارد. در نگاه اول، این سخنان غرورآفرین به نظر می‌رسند؛ اما دقیقاً همین‌جا باید زنگ خطر به صدا درآید. مگر ممکن است کارشناسان وابسته به کشورهایی که بزرگ‌ترین ارتش‌ها، پیشرفته‌ترین فناوری‌های نظامی و عظیم‌ترین زرادخانه‌های هسته‌ای جهان را در اختیار دارند، ناگهان به این نتیجه رسیده باشند که ایران از نظر نظامی موجودیتی بی‌رقیب و شکست‌ناپذیر است؟ اگر چنین ادعاهایی واقعاً درست باشد، اساساً فلسفه میلیاردها دلار بودجه نظامی آمریکا، ناتو و متحدان غربی زیر سؤال می‌رود. در عالم سیاست و امنیت، هیچ قدرت عاقلی دشمن خود را بی‌دلیل بزرگ نمی‌کند. به همین دلیل، هرگاه از زبان برخی چهره‌های منتسب به قدرت‌های بزرگ می‌شنویم که ایران «غیرقابل شکست» است یا هیچ کشوری جرأت رویارویی با آن را ندارد، باید بیش از آنکه احساس غرور کنیم، درباره انگیزه و کارکرد چنین سخنانی بیندیشیم. در بسیاری از موارد، هدف اصلی این پیام‌ها نه تقویت ما، بلکه تغییر محاسبات ماست.

تاریخ بارها نشان داده است که قدرت‌ها برای شکست رقیب، پیش از حمله به سرزمین او، به ذهن او حمله می‌کنند. عملیات فریب تنها به انتشار اخبار دروغ محدود نمی‌شود؛ گاهی خطرناک‌ترین فریب‌ها از طریق سخنان ظاهراً دوستانه و تحسین‌آمیز منتقل می‌شوند. وقتی یک ژنرال سابق آمریکایی می‌گوید ایران چنان قدرتمند است که هیچ ارتشی توان مقابله با آن را ندارد، این گزاره لزوماً برای افزایش اعتبار ایران بیان نشده است. چنین سخنانی می‌توانند زمینه‌ساز شکل‌گیری نوعی اعتمادبه‌نفس کاذب و احساس مصونیت مطلق شوند. جامعه‌ای که مدام بشنود دشمن از او وحشت دارد، ممکن است به تدریج این تصور را پیدا کند که هزینه‌های یک رویارویی احتمالی ناچیز است یا طرف مقابل اساساً توان اقدام ندارد. این دقیقاً همان خطای محاسباتی است که در طول تاریخ، زمینه‌ساز بسیاری از شکست‌ها شده است. هیچ کشوری صرفاً به دلیل آنکه رقیبش قدرتمند است، از اقدام منصرف نمی‌شود. جنگ جهانی اول، جنگ جهانی دوم و ده‌ها منازعه بزرگ دیگر نشان داده‌اند که دولت‌ها بارها با وجود آگاهی از هزینه‌های سنگین، وارد جنگ شده‌اند. بنابراین هر تحلیلی که از «ناممکن بودن» اقدام دشمن سخن بگوید، باید با نهایت احتیاط مورد ارزیابی قرار گیرد.

از سوی دیگر، این بزرگ‌نمایی‌ها کارکرد دیگری نیز دارند. هنگامی که یک مقام سابق امنیتی یا نظامی غربی دائماً از قدرت فوق‌العاده ایران سخن می‌گوید، هم‌زمان در حال ساختن تصویری از ایران به‌عنوان یک تهدید بزرگ برای افکار عمومی جهان است. به بیان دیگر، همان سخنی که در داخل ایران موجب غرور می‌شود، ممکن است در غرب به ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به فشارهای سیاسی، تحریم‌های گسترده‌تر یا حتی اقدامات نظامی تبدیل شود. افکار عمومی غرب زمانی راحت‌تر با سیاست‌های تهاجمی موافقت می‌کند که باور کند با یک قدرت بسیار خطرناک و غیرعادی روبه‌رو است. از این منظر، برخی از این تمجیدها دو لبه دارند؛ یک لبه آن مخاطب ایرانی را دچار اعتمادبه‌نفس اغراق‌آمیز می‌کند و لبه دیگر، مخاطب غربی را برای پذیرش سیاست‌های سختگیرانه‌تر آماده می‌سازد. به همین دلیل باید نسبت به هر تحلیل خارجی که از «شکست‌ناپذیری مطلق» سخن می‌گوید حساس بود. در ادبیات حرفه‌ای نظامی، اصولاً مفاهیمی مانند شکست‌ناپذیری، مصونیت مطلق یا برتری کامل جایگاه چندانی ندارند، زیرا همه قدرت‌ها دارای نقاط ضعف، محدودیت‌ها و آسیب‌پذیری‌های خاص خود هستند.

واقع‌بینی اقتضا می‌کند که نه اسیر تبلیغات تحقیرآمیز دشمن شویم و نه فریب تمجیدهای اغراق‌آمیز او را بخوریم. قدرت واقعی کشورها نه در تصورات و احساسات، بلکه در ارزیابی دقیق توانایی‌ها و محدودیت‌های خود معنا پیدا می‌کند. هرگاه دیدیم که برخی تحلیلگران وابسته به دو ابرقدرت نظامی و هسته‌ای جهان، ایران را به‌عنوان نیرویی بی‌رقیب، بی‌نظیر و غیرقابل شکست معرفی می‌کنند، باید احتمال وجود یک هدف سیاسی یا روانی را جدی بگیریم. زیرا در دنیای رقابت‌های ژئوپلیتیک، هیچ قدرتی بدون دلیل به تقویت اعتمادبه‌نفس رقیب خود کمک نمی‌کند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از شکست‌های بزرگ از جایی آغاز شده‌اند که یک ملت تصویر اغراق‌آمیزی از قدرت خود پذیرفته و هشدارهای واقع‌بینانه را نادیده گرفته است. بلوغ سیاسی زمانی شکل می‌گیرد که جامعه بتواند میان واقعیت و تبلیغات تمایز قائل شود؛ نه از دشمن بترسد و نه از ستایش او به وجد آید. در سیاست و امنیت ملی،مهم‌ترین فضیلت نه غرور، بلکه قدرت تشخیص است؛ زیرا گاه خطرناک‌ترین تله‌ها نه در قالب تهدید، بلکه در پوشش تحسین و تمجید ظاهر می‌شوند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن