اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق:پنجشنبه عصر ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۶، آرامستان آقا سید مرتضی لاهیجان صحنهی جنایتی شد که سريعاً به نمادی از خشونت علیه زنان در ایران تبدیل شد. مژگان حسنپور، زن ۴۶ سالهی اهل لاهیجان و مادر یک پسر هفتساله، در آنجا با شلیک پنج گلوله به قتل رسید. بر اساس گزارشهای مستقل و رسانههای برونمرزی، مژگان پس از مشاجرهای با یک نیروی لباسشخصی بر سر حجاب اجباری، هدف حمله قرار گرفت. او بهدلیل داشتن پوشش آزاد کشته شد. کانون حقوق بشر ایران گزارش داد که این قتل بهدلیل «حجاب اختیاری» رخ داده است. اما پلیس گیلان روایت دیگری ارائه کرد. مقامهای انتظامی علت قتل را «اختلاف خانوادگی و تصاحب ارثیه» اعلام کردند و از دستگیری چند همدست خبر دادند. این دوگانگی در روایتها، الگویی آشناست: در مواردی که قتل زنان به حجاب یا رفتارهای مستقل آنها مربوط میشود، روایت رسمی اغلب به «اختلاف خانوادگی» یا «ناموسی» تقلیل مییابد تا انگیزهی سیاسی و ساختاری پنهان بماند. از مهسا امینی تا مژگان حسنپور مژگان حسنپور اولین زن ایرانی نیست که بهدلیل پوششش کشته میشود. داستان او ادامهی مسیری است که سالها پیش آغاز شده و با مرگ مهسا امینی، زن ۲۲ سالهی کرد، در شهریور ۱۴۰۱ به اوج رسید. مهسا امینی بهدلیل آنچه «نقض مقررات پوشش» عنوان شد، توسط گشت ارشاد بازداشت شد و در بازداشت کشته شد.
مرگ او جرقهای برای اعتراضات سراسری «زن، زندگی، آزادی» شد. زنان در سراسر ایران روسریهایشان را آتش زدند، موهایشان را کوتاه کردند و در خیابانها فریاد زدند: «زن، زندگی، آزادی». حکومت بهجای بازنگری در سیاستهای حجاب، سختگیری را تشدید کرد. لایحهی «عفاف و حجاب» پیشنویس شد، محدودیتهای اینترنتی افزایش یافت، دهها هزار نفر بازداشت شدند و حداقل ۱۵۰ نفر در سال ۱۴۰۳ اعدام شدند. در این فضا، قتل زنان بهدلیل حجاب بهعنوان پیامرسان ترس عمل میکند. هانیه بهبودیپور: قهرمان مچاندازی که بهدلیل «حجاب نامتعارف» کشته شد در خرداد ۱۴۰۴، هانیه بهبودیپور، زن ۲۴ ساله و قهرمان مچاندازی در فریمان، توسط همسرش به قتل رسید. همسرش بعدها گفت: «همسرم تصاویری با حجاب نامتعارف در فضای مجازی منتشر کرده بود که موجب عصبانتم شد». این جمله، کلید الگویی است که در دهها پروندهی مشابه تکرار شده است: حجاب اختیاری مساویست با بیحیا بودن و در نهایت توجیه خشونت است. متهم به قتل هانیه، با این جمله قتل خود را توجیه اخلاقی یا ناموسی کرد. الگویی که سعید حنایی در دهه ۸۰ برای قتلهای زنجیرهایاش بهکار برد: «بیحیا بود».
الهه حسیننژاد: زنی که ظاهرش جرم شد در خرداد ۱۴۰۴، الهه حسیننژاد، زن ۲۴ سالهی ساکن اسلامشهر، پس از خروج از محل کارش در یک سالن زیبایی در تهران، توسط یک مسافرکش با چاقو به قتل رسید. قاتلان و رسانههای حامی آنها با اشاره به ظاهر زن، قتل را توجیه اخلاقی-ناموسی کردند. در پروندههای هانیه بهبودیپور و الهه حسیننژاد، الگوی تکراری دیده میشود: قاتلان با اشاره به ظاهر زن و حجاب او، قتل را توجیه اخلاقی یا ناموسی میکنند. این الگو، بازتابی از گفتمان رسمی است که بدن زن را «امتیاز» مردان یا «آبروی» خانواده میداند. الگوی زنکشی در ایران: هر ماه ۱۳ تا ۱۴ زن بررسیها نشان میدهد در فروردین ۱۴۰۶ بهتنهایی حدود ۱۳ مورد زنکشی در رسانهها منتشر شده که دلایل آن شامل مسائل ناموسی، اختلافات خانوادگی و مالی بوده است. آمارهای رسمیتر نشان میدهد از خرداد ۱۴۰۰ تا پایان خرداد ۱۴۰۲، حداقل ۱۶۵ زنکشی رخ داده؛ بهطور میانگین هر ماه ۱۳ تا ۱۴ زن در ایران به قتل میرسند.
در قانون ایران، این خشونتها اغلب بدون مجازات جدی باقی میمانند. طبق ماده ۲۲۰ قانون مجازات اسلامی، پدر در صورت قتل عمد فرزند قصاص نمیشود و فقط دیه میپردازد. ماده ۶۱۲ برای قتل عمدی که قصاص نشود، حبس ۳ تا ۱۰ سال تعیین کرده که فعالان حقوق زنان آن را ناسازگار با بازدارندگی میدانند. لایحه حفظ کرامت و حمایت از زنان که سالهاست در مجلس در حال بررسی است، هنوز تصویب نشده و پروندههای خشونت علیه زنان بدون حمایت قانونی کافی باقی میمانند. حجاب اجباری: سیاست نهادینهشده تبعیض علیه زنان حجاب اجباری در جمهوری اسلامی فقط یک دستور مذهبی نیست؛ سیاست نهادینهشدهی تبعیض علیه زنان است که برای کنترل بدن، رفتار و هویت زنان طراحی شده است. این سیاست منجر به خشونت مستقیم (بازداشت، شکنجه، کشتن) و خشونت ساختاری (قوانین تبعیضآمیز، نبود حمایت قانونی) میشود. در سال ۱۴۰۳، جمهوری اسلامی دستکم ۳۰ هزار زن را بهدلیل عدم رعایت حجاب اجباری برخورد کرده است.
این چندگانگی بین «قانون حجاب سختگیرانه» و «نبود قانون ضد خشونت علیه زنان» نشان میدهد که جان زنان در اولویت قانونی نیست، بلکه کنترل بدن و پوشش آنها در اولویت است. نیروهای لباسشخصی و گشت ارشاد امروزه بهعنوان ابزار سرکوب اجتماعی عمل میکنند و در بسیاری از موارد، خشونت مستقیم به آنها نسبت داده میشود. در پرونده مژگان حسنپور نیز دقیقاً همین منطق دیده میشود: یک نیروی لباسشخصی، پس از مشاجره بر سر حجاب، او را با پنج گلوله کشت. این بار اول نیست: قتل مژگان حسنپور و ادامهی مسیر مژگان حسنپور اولین زن ایرانی نیست که بهدلیل پوششش کشته میشود. او ادامهی مسیری است که با مهسا امینی آغاز شد، با هانیه بهبودیپور و الهه حسیننژاد تکرار شد و امروز با مرگ او ادامه یافته است. قتل مژگان حسنپور در لاهیجان، چه بر اساس روایت مستقل («به بهانه حجاب») و چه روایت رسمی («اختلاف خانوادگی»)، نمونهای از خشونت علیه زنان در ایران است که در آن حجاب بهانهای برای توجیه قتل میشود. جمهوری اسلامی با تصویب قوانین سختگیرانه حجاب و عدم تصویب قانون جامع حمایت از زنان، سیاستی دوگانه پیش گرفته است: از یک سو پوشش زنان را کنترل میکند، از سوی دیگر در برابر خشونت علیه زنان پاسخگو نیست. این سیاست منجر به زندگی در ترس برای زنان ایرانی شده و قتل مژگان حسنپور، هشداری روشن است که نشان میدهد این بار اول نیست و تا زمانی که حجاب اجباری و سرکوب ساختاری ادامه یابد، خشونت علیه زنان ادامه خواهد یافت. مژگان حسنپور، مادر یک پسر هفتساله، در آرامستان لاهیجان کشته شد. اما داستان او تمام نمیشود. داستان او ادامهی مسیری است که هزاران زن ایرانی در آن زندگی میکنند: زندگی در ترس از اینکه پوشششان جرم تلقی شود، از اینکه بدنشان بهانهی خشونت شود، از اینکه صدایشان شنیده نشود.