خانه بین المللحقوق بشر هموطن لایه‌های پنهان فقر را بررسی می‌کند: یک میلیون کودک بازمانده از تحصیل، قربانی ناکارآمدی جمهوری اسلامی

هموطن لایه‌های پنهان فقر را بررسی می‌کند: یک میلیون کودک بازمانده از تحصیل، قربانی ناکارآمدی جمهوری اسلامی

اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی: رئیس سازمان بهزیستی از وجود بیش از یک میلیون دانش‌آموز بازمانده از تحصیل در کشور خبر داده است. این آمار تکان ‌دهنده، در شرایطی اعلام می‌شود که نظام آموزشی ایران مدعی پوشش گسترده است. این آمار در حقیقت زنگ خطری جدی برای آینده ایران به شمار می‌رود. پدیده بازماندن از تحصیل، نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه مستقیم سیاست‌های ناکارآمد، اولویت‌های ایدئولوژیک و سوءمدیریت اقتصادی چهار دهه گذشته است که میلیون‌ها کودک را از حق اساسی آموزش محروم کرده است. آمارهای رسمی، هرچند اغلب کمتر از واقعیت را نشان می‌دهد، حاکی از آن است که در سال تحصیلی اخیر، نزدیک به یک میلیون کودک و نوجوان در مقاطع مختلف از چرخه آموزش خارج مانده‌اند. این رقم شامل کودکان مناطق روستایی، حاشیه‌نشینان شهری، اقلیت‌های قومی و مذهبی و خانواده‌های کم‌درآمد می‌شود. مقایسه این اعداد با جمعیت دانش‌آموزی کشور نشان‌دهنده شکاف عمیقی است که نظام آموزشی را به یکی از ناکارآمدترین سیستم‌ها در منطقه تبدیل کرده است. ریشه اصلی این بحران را باید در اقتصاد ویران‌شده جستجو کرد. تورم مزمن، بیکاری گسترده و سقوط ارزش پول ملی، خانواده‌های بسیاری را به مرز فقر مطلق کشانده است.

هزینه‌های پنهان آموزش – از خرید لباس فرم و لوازم تحریر گرفته تا حمل‌ونقل و حتی کمک‌های اجباری به مدارس به اصطلاح دولتی – برای میلیون‌ها خانوار غیرقابل تحمل شده است. کودکانی که باید در کلاس درس باشند، به بازار کار رانده می‌شوند تا لقمه نانی برای خانواده بیاورند. زباله‌گردی، دست‌فروشی و کار در کارگاه‌های غیررسمی، جایگزین کتاب و قلم شده است. این فقر ساختاری، محصول سال‌ها سوءمدیریت اقتصادی، فساد نهادینه و تخصیص نادرست منابع به پروژه‌های ایدئولوژیک و نظامی است، نه صرفا تحریم‌های خارجی که رژیم همواره از آن به عنوان بهانه استفاده می‌کند.

عامل دوم، نابرابری‌های منطقه‌ای و اجتماعی عمیق است. در استان‌های محروم سیستان و بلوچستان، کردستان، خراسان جنوبی و مناطق عشایری، دسترسی به مدرسه همچنان با مشکلات جدی مواجه است. مدارس تخریب‌شده، کمبود معلم، نبود امکانات اولیه مانند آب و برق، و فاصله طولانی تا مراکز آموزشی، کودکان را از تحصیل بازمی‌دارد. دختران بیش از پسران در معرض خطر هستند؛ فشارهای فرهنگی، ازدواج‌های زودهنگام و کودک‌همسری و محدودیت‌های جنسیتی اعمال‌شده توسط نظام، بسیاری از خانواده‌ها را به محروم کردن دختران از آموزش ترغیب می‌کند. این تبعیض جنسیتی، ریشه در ایدئولوژی رسمی دارد که آموزش را نه ابزاری برای تعالی فردی، بلکه وسیله‌ای برای ترویج ارزش‌های مورد نظر خود می‌بیند.

ابعاد ایدئولوژیک آموزش نیز نقش مخربی ایفا کرده است. برنامه‌های درسی پر از محتوای تبلیغاتی، اجبار به حجاب و فعالیت‌های سیاسی -مذهبی، و تمرکز بر ایدئولوژی به جای مهارت‌های عملی، بسیاری از خانواده‌ها را از سیستم آموزشی بیزار کرده است. معلمان تحت فشار شدید ایدئولوژیک، و دانش‌آموزان در محیطی خفقان‌آور، کیفیت آموزش را به شدت کاهش داده‌اند. نتیجه این رویکرد، نه تنها بازماندگی تحصیلی، بلکه کاهش انگیزه برای ادامه تحصیل حتی در میان کسانی است که به مدرسه می‌روند. ریشه‌های عمیق‌تر را باید در ساختار قدرت جستجو کرد. نظام جمهوری اسلامی از ابتدای تأسیس، آموزش را در خدمت تحکیم پایه‌های ایدئولوژیک خود قرار داد و نه توسعه انسانی. منابع عظیم کشور به جای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های آموزشی، صرف گسترش نفوذ منطقه‌ای، برنامه‌های هسته‌ای و نظامی، و حفظ نهادهای موازی شده است. فساد در سطوح بالا، ناکارآمدی بوروکراتیک و عدم شفافیت، هرگونه تلاش برای اصلاح را بی‌اثر کرده است.

حتی طرح‌های بازگرداندن کودکان به مدرسه، بیشتر جنبه تبلیغاتی و شعاری دارند تا راه‌حل واقعی. پیامدهای این بحران فراتر از یک نسل است. کودکان بازمانده از تحصیل، به نیروی کار ارزان و بدون مهارت تبدیل می‌شوند که چرخه فقر را تداوم می‌بخشند. افزایش جرم و جنایت، اعتیاد، ازدواج‌های اجباری و آسیب‌های اجتماعی در میان این کودکان اجتناب‌ناپذیر است. از منظر اقتصادی، ایران با کمبود نیروی انسانی ماهر مواجه خواهد شد که توسعه پایدار را غیرممکن می‌کند. مهاجرت نخبگان و فرار مغزها، همراه با این پدیده، کشور را به سمت عقب‌ماندگی بیشتر سوق می‌دهد. در سطح اجتماعی، این شکاف آموزشی، نابرابری طبقاتی را تشدید می‌کند. کودکان خانواده‌های متمکن به مدارس خصوصی و امکانات بهتر دسترسی دارند، در حالی که میلیون‌ها کودک دیگر از پایه محروم می‌مانند. این وضعیت، پایه‌های انسجام اجتماعی را سست کرده و بذر نارضایتی و اعتراضات آینده را می‌پراکند.

برای مقابله با این بحران، نیاز به تغییرات اساسی است. اولویت دادن به بودجه آموزش، حذف هزینه‌های پنهان، تمرکز بر کیفیت به جای کمیت ایدئولوژیک، و رفع تبعیض‌های منطقه‌ای و جنسیتی. اما تا زمانی که ساختار قدرت بر پایه ایدئولوژی و حفظ منافع گروهی بنا شده، این مشکلات حل نخواهد شد. یک میلیون کودک بازمانده از تحصیل، نه تنها آمار، بلکه سند محکومیت سیستمی است که آینده ایران را قربانی کرده است. این بحران نیازمند توجه فوری جامعه مدنی، روشنفکران و فشار افکار عمومی است. تا بازنگری اساسی در سیاست‌ها رخ ندهد، نسل‌های آینده ایران همچنان قربانی تصمیمات نادرست امروز خواهند بود. آموزش حق هر کودک است و محرومیت از آن، خیانتی تاریخی به سرنوشت یک ملت.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن