خانه پیشنهاد هم‌وطن هم وطن گزارش می‌دهد؛یک رهبر ناپیدا و هزاران روایت متناقض؛ سرنوشت مجتبی خامنه‌ای پس از ۹ اسفند

هم وطن گزارش می‌دهد؛یک رهبر ناپیدا و هزاران روایت متناقض؛ سرنوشت مجتبی خامنه‌ای پس از ۹ اسفند

گروه‌ سیاسی / ماهور ایرانی:

در روایت‌های رسانه‌ای درباره سرنوشت مجتبی خامنه‌ای پس از حملات ۹ اسفند ۱۴۰۴، یک الگوی روشن از «ابهام سازمان‌یافته»، «تناقض خبری» و «جنگ روایت‌ها» دیده می‌شود. رسانه‌های داخل جمهوری اسلامی، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور و منابع غربی، هرکدام تصویری متفاوت از وضعیت او ارائه کرده‌اند؛ از «مجروح سطحی و در حال مدیریت کشور» تا «بیهوش، قطع عضو یا حتی در آستانه مرگ».

رسانه‌های حکومتی پس از اعلام رهبری مجتبی خامنه‌ای، او را با عنوان «جانباز جنگ رمضان» معرفی کردند؛ اصطلاحی که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی به مجروحان جنگی اطلاق می‌شود. با این حال، هیچ تصویر تازه، سخنرانی زنده یا حضور عمومی از او منتشر نشد. همین غیبت، نخستین شکاف در روایت رسمی بود.

رسانه‌های نزدیک به حکومت عمداً درباره شدت جراحات سکوت کردند. این سکوت دو معنا داشت؛ جلوگیری از نمایش ضعف در رأس هرم قدرت و حفظ ابهام امنیتی در شرایط جنگی. در عین حال، استفاده از واژه «جانباز» به‌طور ضمنی تأیید می‌کرد که او در حمله ۹ اسفند آسیب دیده است.در مقابل، رسانه‌های خارج از جمهوری اسلامی به تدریج تصویری بسیار وخیم‌تر ارائه کردند. گزارش منتسب به رویترز که بعداً در چند رسانه فارسی‌زبان بازنشر شد، ابتدا گفت او «سطحی زخمی شده» و همچنان در حال اداره امور است.

اما تنها چند هفته بعد، روایت‌ها تغییر کرد؛ یورونیوز فارسی به نقل از تایمز نوشت او در قم «مجروح و بیهوش» تحت درمان است. گزارش دیگری از رویترز مدعی شد صورت او دچار «تغییر شکل» شده و از آسیب شدید پا رنج می‌برد. برخی منابع غیررسمی و شبکه‌های اجتماعی حتی از «قطع پا» یا «کما» سخن گفتند.

این تغییر تدریجی روایت‌ها نشان می‌دهد که حتی رسانه‌های مخالف جمهوری اسلامی نیز به اطلاعات قطعی دسترسی نداشتند و بخش مهمی از اخبار بر پایه منابع امنیتی ناشناس، نشت‌های اطلاعاتی و تحلیل‌های غیرقابل راستی‌آزمایی شکل گرفته بود.

بزرگ‌ترین مسئله‌ای که تقریباً همه رسانه‌ها روی آن توافق داشتند، «غیبت کامل» مجتبی خامنه‌ای بود. حتی در مراسم بیعت حکومتی، تصویر او روی بنرها دیده می‌شد اما خودش حضور نداشت. در نظام سیاسی جمهوری اسلامی، مشروعیت رهبری شدیداً به نمایش عمومی وابسته است از جمله این موارد، انتشار پیام ویدئویی، دیدار با فرماندهان، حضور در مناسبت‌های رسمی و انتشار تصاویر سلامت. نبود این نشانه‌ها، باعث شد روایت «رهبر زخمی اما کنترل‌کننده اوضاع» برای بسیاری از تحلیلگران قانع‌کننده نباشد.

همچنین از آغاز جنگ، اطلاع‌رسانی درباره وضعیت جسمی و سیاسی مجتبی خامنه‌ای در داخل جمهوری اسلامی عمدتاً به‌صورت محدود، غیرشفاف و کنترل‌شده انجام شده است. نکته مهم این است که تقریباً هیچ مقام رسمی بلندپایه جمهوری اسلامی ــ مانند رئیس‌جمهور، سخنگوی دولت، فرماندهان ارشد سپاه یا صداوسیما ــ گزارش پزشکی شفاف یا تصویر زنده‌ای از او منتشر نکرده‌اند. در عوض، اطلاعات عمدتاً از طریق رسانه‌های حکومتی، افراد نزدیک به بیت رهبری و چهره‌های تبلیغاتی نظام منتقل شده است.در ادامه، سیر زمانی این اطلاع‌رسانی‌ها بر اساس منابع منتشرشده و ارجاع‌های داخل ساختار جمهوری اسلامی آمده است.

در روزهای اولیه پس از حملات، رسانه‌های حکومتی تقریباً سکوت کامل داشتند. در حالی که شایعات کشته‌شدن مجتبی خامنه‌ای در رسانه‌های خارجی و شبکه‌های اجتماعی گسترش یافته بود، رسانه‌های داخلی فقط روی «تداوم رهبری نظام» تمرکز کردند و وارد جزئیات وضعیت جسمی او نشدند.

تنها نشانه غیرمستقیم، استفاده از عنوان «جانباز جنگ رمضان» در برخی رسانه‌های نزدیک به حکومت بود؛ عبارتی که عملاً مجروح‌شدن او را تأیید می‌کرد، اما بدون توضیح درباره شدت آسیب‌ها. در همین دوره، هیچ تصویر، ویدئو یا سخنرانی زنده‌ای از او منتشر نشد؛ اتفاقی که حتی در رسانه‌های نزدیک به حکومت نیز مورد توجه قرار گرفت.

از حدود نیمه دوم اسفند، رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی شروع به انتشار پیام‌های کتبی منتسب به مجتبی خامنه‌ای کردند؛ از جمله اولین پیام متنی بعد از انتخاب به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی، پیام نوروزی، پیام تبریک عید فطر و پیام‌های سیاسی درباره جنگ و امنیت منطقه.

اما ویژگی مهم این مرحله آن بود که هیچ صدایی از او منتشر نشد، هیچ ویدئویی وجود نداشت، و حتی دست‌خط یا امضای قابل راستی‌آزمایی نیز ارائه نشد. این وضعیت باعث شد رسانه‌های خارجی درباره واقعی‌بودن وضعیت جسمی او سؤال مطرح کنند، اما در داخل جمهوری اسلامی رسانه‌ها این غیبت را با «ضرورت‌های امنیتی جنگ» توجیه کردند.

نقطه عطف اطلاع‌رسانی داخلی در اواخر فروردین رخ داد؛ زمانی که عظیم ابراهیم‌پور، مسئول موسوم به «قرارگاه جهاد تبیین»، برای نخستین بار جزئیاتی درباره جراحت او بیان کرد.

او گفت: مجتبی خامنه‌ای هنگام حمله در محوطه بیت رهبری حضور داشته، بر اثر موج انفجار دچار آسیب از ناحیه پا شده و «فقط جراحت سطحی» برداشته است.ابراهیم‌پور همچنین تأکید کرد: «داستان‌سرایی‌های دشمن درباره جراحت‌های دیگر صحت ندارد.» این نخستین بار بود که یک چهره نزدیک به نهادهای تبلیغاتی حکومت به‌طور مستقیم اصل مجروح‌شدن او را تأیید می‌کرد.

اما تناقض مهم اینجا بود؛ اگر جراحت «سطحی» بود چرا هنوز هیچ حضور عمومی، تصویر یا سخنرانی زنده‌ای از او وجود نداشت؟

در اردیبهشت، برخی افراد نزدیک به دفتر رهبری اطلاعات بیشتری مطرح کردند. مظاهر حسینی، که به‌عنوان مسئول دیدارهای دفتر علی خامنه‌ای معرفی شد، در یک تجمع حکومتی گفت:مجتبی خامنه‌ای از ناحیه زانو، کمر و پشت گوش آسیب دیده است. او همچنین توصیف کرد که انفجار در فاصله نزدیک دفتر رخ داده و برخی افراد حاضر کشته شده‌اند.

این اظهارات اهمیت زیادی داشت چون روایت «فقط جراحت سطحی پا» را تغییر می‌داد و نشان می‌داد آسیب‌ها گسترده‌تر از روایت اولیه بوده‌اند. با این حال، باز هم هیچ تصویر پزشکی، هیچ حضور زنده و هیچ مصاحبه مستقیم از مجتبی خامنه‌ای منتشر نشد.

بررسی کل دوره نشان می‌دهد حکومت از یک الگوی چندلایه استفاده کرده است. تقریباً تمام روایت‌های داخلی در نهایت پذیرفتند که او مجروح شده است.همواره تأکید شد که جراحات سطحی است، او در حال مدیریت امور است و اخبار رسانه‌های خارجی «جنگ روانی» محسوب می‌شود.

مهم‌ترین ویژگی کل این دوره؛ غیبت کامل تصویری، نبود سخنرانی زنده و فقدان حضور عمومی بود. حکومت عملاً از متن‌های مکتوب برای حفظ تصور «فعال‌بودن رهبری» استفاده کرد، بدون آن‌که امکان راستی‌آزمایی عمومی فراهم شود.

از منظر تحلیل رسانه‌ای، اطلاع‌رسانی داخل جمهوری اسلامی درباره وضعیت مجتبی خامنه‌ای بین سه هدف متضاد گرفتار بود جلوگیری از ایجاد بحران جانشینی و فروپاشی روانی در حاکمیت، پنهان‌کردن میزان واقعی آسیب‌پذیری رهبر جدی و پاسخ‌دادن حداقلی به موج شایعات داخلی و خارجی بود. نتیجه این سیاست، شکل‌گیری یک وضعیت بی‌سابقه بود که رهبری که رسانه‌های حکومتی می‌گویند زنده و فعال است، اما بیش از دو ماه هیچ تصویر زنده‌ای از او وجود نداردو اطلاعات درباره سلامت او به‌صورت قطره‌چکانی و متناقض از سوی افراد درجه دو و سه حکومتی منتشر می‌شود.

این تناقض، خود به یکی از مهم‌ترین عوامل تشدید شایعات درباره شدت جراحات یا حتی احتمال مرگ او تبدیل شده است.اما گزارش تازه‌ای که از سوی حسین کرمان‌پور، مدیر مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت بهداشت جمهوری اسلامی، امروز در تاریخ ۲۸ اردیبهشت ماه منتشر شده، یکی از مهم‌ترین روایت‌های رسمی داخل ساختار حکومت درباره وضعیت مجتبی خامنه‌ای پس از حملات ۹ اسفند ۱۴۰۴ محسوب می‌شود؛ زیرا برای نخستین بار یک مقام اجرایی حکومتی با جزئیات زمانی، مکانی و پزشکی درباره انتقال او به بیمارستان سخن گفته است.

این روایت، چند لایه مهم سیاسی و رسانه‌ای دارد که در کنار گزارش‌های پیشین، تصویر پیچیده‌تری از نحوه مدیریت بحران در بیت رهبری و دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد.

تا پیش از این روایت، رسانه‌های حکومتی عمدتاً از واژه‌هایی کلی مانند: «مجروحیت سطحی»، «جانباز جنگ یا «آسیب جزئی»استفاده می‌کردند، بدون آن‌که رسماً محل درمان یا روند پزشکی را توضیح دهند.اما کرمان‌پور برای نخستین بار تأیید می‌کند که مجتبی خامنه‌ای به بیمارستان سینا منتقل شده، برای او بخیه انجام شده و حتی درباره انتخاب پزشک و افراد حاضر در اتاق درمان تصمیم امنیتی گرفته شده است. این بخش اهمیت زیادی دارد، چون نشان می‌دهد حادثه آن‌قدر جدی بوده که انتقال فوری پزشکی لازم شده و موضوع از همان ابتدا در سطح امنیت ملی مدیریت شده است.

در روایت کرمان‌پور یک تناقض مهم دیده می‌شود. او می‌گوید: «اتفاق خاصی برای رهبر انقلاب نیفتاده بود» اما بلافاصله اضافه می‌کند چندین زخم روی بدن وجود داشت، بخیه انجام شد و انتقال به بیمارستان صورت گرفت. این الگو دقیقاً همان تکنیکی است که در نظام‌های امنیتی هنگام آسیب رهبران استفاده می‌شود؛ «حادثه جدی بود، اما نه آن‌قدر جدی که نشانه ضعف تلقی شود.»

به همین دلیل روایت رسمی همزمان دو پیام متناقض را منتقل می‌کند؛ اصل آسیب را انکار نمی‌کند، اما شدت آن را دائماً کنترل و کوچک‌نمایی می‌کند.مهم‌ترین بخش سخنان کرمان‌پور شاید این جمله باشد:«این زخم‌ها جوری نبود که چهره رهبر انقلاب را مخدوش کند.» این جمله بسیار معنادار است؛ زیرا هیچ خبرنگاری درباره صورت او سؤال علنی مطرح نکرده بود، اما حکومت احساس نیاز کرده که مشخصاً «آسیب ندیدن چهره» را تکذیب کند.

این معمولاً زمانی رخ می‌دهد که شایعات گسترده‌ای درباره آسیب صورت، سوختگی، یا تغییر چهره در فضای اطلاعاتی وجود داشته باشد. در نتیجه، همین تکذیب رسمی عملاً نشان می‌دهد که مسئله «آسیب چهره» به یک نگرانی واقعی در سطح دستگاه تبلیغاتی حکومت تبدیل شده بوده است.

کرمان‌پور همچنین می‌گوید: «قطع عضو یا جانبازی مانند امام شهید اتفاق نیفتاده است.» این جمله نیز مهم است، چون؛ رسانه‌های خارج از جمهوری اسلامی پیش‌تر از احتمال آسیب شدید پا یا حتی قطع عضو سخن گفته بودند،و حالا مقام رسمی حکومت دقیقاً همان شایعات را هدف قرار می‌دهد.

در جنگ روایت‌ها، حکومت‌ها معمولاً فقط شایعاتی را تکذیب می‌کنند که فراگیر شده باشند یا در بدنه حامیان حکومت اثر گذاشته باشند. بنابراین این تکذیب، به‌طور غیرمستقیم نشان می‌دهد که شایعات مربوط به جراحت شدید آن‌قدر گسترده شده بود که دستگاه رسمی مجبور به پاسخ شده است.

شاید مهم‌ترین بخش این روایت جمله آخر باشد: کرمان‌پور گفت؛ «اینکه انتخاب کنیم چه کسی بخیه را انجام دهد و چه کسی در اتاق عمل باشد خاص است.» این جمله بسیار مهم‌تر از خود شرح جراحات است. چون نشان می‌دهد درمان مجتبی خامنه‌ای نه صرفاً یک مسئله پزشکی، بلکه یک عملیات امنیتی ـ حفاظتی بوده است.

این سطح از کنترل معمولاً فقط در مورد رهبران عالی‌رتبه، فرماندهان حساس جنگی، یا افرادی که وضعیت سلامت‌شان می‌تواند بحران سیاسی ایجاد کند اعمال می‌شود. در واقع، حکومت از همان لحظه اول، اطلاعات مربوط به وضعیت جسمی او را جزو اسرار امنیت ملی تلقی کرده است.با وجود روایت جدید کرمان‌پور، مهم‌ترین تناقض هنوز حل نشده است اگر جراحات محدود به چند بخیه بوده، چهره آسیبی ندیده و وضعیت جسمی پایدار بوده است.

پس چرا از ۹ اسفند تا ۲۸ اردیبهشت هیچ تصویر زنده، هیچ سخنرانی تصویری و هیچ حضور عمومی قابل راستی‌آزمایی از مجتبی خامنه‌ای منتشر نشده است؟ «نبود تصویر» معمولاً مهم‌تر از متن‌های رسمی است؛ به‌ویژه در نظام‌هایی که مشروعیت قدرت بر نمایش اقتدار فیزیکی رهبر استوار است.

روایت کرمان‌پور را می‌توان نخستین تلاش نسبتاً مفصل جمهوری اسلامی برای «مدیریت رسمی شایعات» درباره وضعیت مجتبی خامنه‌ای دانست. این روایت چند هدف همزمان را دنبال می‌کند؛ تأیید کنترل‌شده اصل مجروحیت، رد شایعات مربوط به قطع عضو یا تخریب چهره، القای حفظ اقتدار و سلامت رهبری و توجیه غیبت طولانی او با شرایط امنیتی جنگ.

اما همین روایت ناخواسته چند نکته را نیز تأیید می‌کند حمله به پاستور بسیار نزدیک و جدی بوده، مجتبی خامنه‌ای واقعاً آسیب دیده، انتقال اورژانسی پزشکی انجام شده و پرونده سلامت او از ابتدا در سطح امنیتی مدیریت شده است. به همین دلیل، سخنان کرمان‌پور نه پایان شایعات، بلکه بخشی از جنگ روایت‌ها درباره وضعیت واقعی رهبر سوم جمهوری اسلامی تلقی می‌شود.

بنابراین مسئله وضعیت جسمی و سیاسی مجتبی خامنه‌ای به یکی از مبهم‌ترین و حساس‌ترین پرونده‌های تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ پرونده‌ای که نه فقط درباره سلامت یک رهبر، بلکه درباره ثبات کل ساختار قدرت در ایران معنا پیدا کرد. از همان ساعات اولیه حملات به حوالی پاستور و مراکز امنیتی تهران، تناقض در اطلاع‌رسانی آغاز شد؛ تناقضی که در هفته‌ها و ماه‌های بعد نه‌تنها کاهش نیافت، بلکه به بخشی از بحران رهبری و شکاف درون ساختار جمهوری اسلامی تبدیل شد.

در داخل ایران، حکومت از ابتدا تلاش کرد تصویری کنترل‌شده از وضعیت مجتبی خامنه‌ای ارائه دهد. روایت رسمی بر این محور استوار بود که او در حملات زخمی شده اما جراحات «سطحی» بوده و همچنان امور کشور را مدیریت می‌کند. با این حال، همین روایت رسمی به مرور دچار شکاف شد. ابتدا تنها از «جانباز جنگ» سخن گفته شد. سپس چهره‌هایی مانند عظیم ابراهیم‌پور از آسیب پا سخن گفتند. بعدتر مظاهر حسینی از جراحات در زانو، کمر و پشت گوش خبر داد و در نهایت حسین کرمان‌پور تأیید کرد که او به بیمارستان سینا منتقل شده، بخیه خورده و روند درمانش تحت کنترل شدید امنیتی بوده است.

این روایت‌ها اگرچه در ظاهر برای رد شایعات رسانه‌های خارجی مطرح می‌شدند، اما در عمل چند تناقض اساسی ایجاد کردند. اگر جراحات محدود و سطحی بوده، چرا از ۹ اسفند تا ۲۸ اردیبهشت حتی یک تصویر زنده یا سخنرانی تصویری از رهبر جدید جمهوری اسلامی منتشر نشده است؟ چرا تمام اطلاع‌رسانی‌ها به واسطه افراد درجه دو و سه حکومتی انجام می‌شود و نه از طریق نهاد رسمی رهبری؟ چرا حکومت درباره جزئیاتی مانند «آسیب ندیدن چهره» یا «نبود قطع عضو» توضیح می‌دهد، در حالی که اساساً چنین موضوعاتی در روایت اولیه مطرح نشده بود؟همین تناقض‌ها به تدریج مسئله سلامت مجتبی خامنه‌ای را از یک پرونده پزشکی به یک بحران سیاسی و امنیتی تبدیل کرد.

در جمهوری اسلامی، اقتدار رهبر فقط به جایگاه حقوقی وابسته نیست؛ نمایش دائمی حضور فیزیکی، دیدار با فرماندهان، سخنرانی زنده و کنترل تصویری رسانه‌ها بخشی از سازوکار تولید اقتدار است. غیبت طولانی مجتبی خامنه‌ای، آن هم در نخستین ماه‌های رهبری‌اش، این سازوکار را مختل کرد و به شکل‌گیری بحران مشروعیت در درون حاکمیت دامن زد.

هم‌زمان، نشانه‌هایی از اختلاف در ارکان نظام نیز آشکار شد. بخشی از سپاه و جریان‌های امنیتی نزدیک به بیت رهبری تلاش کردند روایت «رهبر زخمی اما مسلط» را تثبیت کنند، اما سکوت طولانی صداوسیما و فقدان حضور علنی او باعث شد برخی جناح‌های سیاسی درون حکومت نسبت به آینده رهبری دچار تردید شوند. در محافل سیاسی تهران، زمزمه‌هایی درباره تشکیل ساختار «شورای موقت اداره کشور» و افزایش نقش فرماندهان سپاه در تصمیم‌گیری‌ها مطرح شد؛ موضوعی که رسانه‌های رسمی هرگز آن را تأیید نکردند، اما هم‌زمان افزایش حضور فرماندهان نظامی در صحنه عمومی این گمانه را تقویت کرد که بخشی از قدرت اجرایی عملاً از بیت رهبری به نهادهای امنیتی منتقل شده است.

اما مهم‌تر از اختلاف روایت‌ها، تأثیر سیاسی آن‌ها بود. هر خبر تازه درباره وخامت حال مجتبی خامنه‌ای، بلافاصله به شایعاتی درباره جانشینی، اختلاف سپاه و روحانیت و حتی احتمال تجزیه مرکز قدرت در جمهوری اسلامی دامن می‌زد. رسانه‌های مخالف حکومت این وضعیت را نشانه شکنندگی ساختار رهبری می‌دانستند و رسانه‌های نزدیک به حکومت آن را بخشی از «جنگ شناختی دشمن» معرفی می‌کردند. با این حال، خودِ حکومت نیز ناخواسته به این بحران دامن زد؛ زیرا هر روایت تازه‌ای که برای تکذیب شایعات منتشر می‌شد، بخشی از شایعات قبلی را تأیید می‌کرد.

در نتیجه، تا ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ نه حکومت توانسته روایت واحد و قانع‌کننده‌ای از وضعیت رهبر سوم جمهوری اسلامی ارائه دهد و نه رسانه‌های مخالف توانسته‌اند ادعای مرگ یا ناتوانی کامل او را اثبات کنند. آنچه قطعی به نظر می‌رسد این است که حملات ۹ اسفند تنها یک بحران نظامی نبود، بلکه به بحرانی برای نمایش اقتدار رهبری در جمهوری اسلامی تبدیل شد؛ بحرانی که در آن غیبت تصویر، سکوت رسمی و روایت‌های متناقض، بیش از هر چیز نشانه شکنندگی مرکز قدرت در ایران بود.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن