اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی: «یکی از راهکارهای مؤثر برای مقابله با محاصره دریایی ایران -تاکید میشود، فقط یکی از راهکارها- که میتواند پاسخی شکننده و پشیمانکننده به دزدی حریف باشد، استفاده از اهرم بابالمندب است. بستن بابالمندب به روی کشتیهای حامل نفت و یا کالا برای کشورهای متخاصم و مصادره محموله و حتی شناورهای حامل محمولهها، اقدامی پذیرفتهشده در عرف بینالمللی است و میتواند برای آمریکا و متحدان منطقهای و فرامنطقهای آن خسارتهای فراوان و غیرقابل جبرانی داشته باشد.» پاراگرافی که در بالا از نظر گذراندید،
جدیدترین افاضات حسین شریعتمداری در سیاهه کیهان است. باز از انسداد سخن گفته و باز از تنگه، اظهار فضل به میان آورده است. این بار اما، نه تنگه هرمز که تنگهای در چند کیلومتر آن سوتر، یعنی؛ تنگه باب المندب! مدیرمسئول کیهان در این اظهارات به لزوم استفاده از اهرم تنگه باب المندب و انسداد آن به روی کشتیهای عبوری در این منطقه سخن گفته و تاکید کرده که « میتواند برای آمریکا و متحدان منطقهای و فرامنطقهای آن خسارتهای فراوان و غیرقابل جبرانی داشته باشد.» خیلی هم خوب! بسیار هم عالی! اساسا طرح سخن از سوی چهرهای چون از این قبیل اقدامات، مطلقا بدیع و جدید نیست. تا همین چندی پیش نیز، هرگاه حسین شریعتمداری از خواب ناز برمیخواست، احتمالا سیگار ناشتایی دود میکرد و در اولین قلمفرسایی روزانهاش، اول از بستن تنگه هرمز سخن میگفت و بعد به سراغ صبحانهاش میرفت. ورق ایام برگشت و چندی بعد، بالاخره موعد و فرجام تحقق رویای احوالات آقای «تنگه» به حقیقت پیوست و در پی تجاوز آمریکا و اسرائیل به خاک کشور، تنگه هرمز برای قریب به دو ماه بسته شد.
این اقدام، البته در عمل تا حدی هم توفیر داشت و در راستای بازدارندگی و اعمال فشار بر متخاصمین، موثر عمل کرد اما، شاه بیت ماجرا در این جاست که این نسخه هموارهی کیهان برای بستن تنگه هرمز و حالا تجویز انسداد بابالمندب تا کی و کجا موثر خواهد افتاد و اصطلاحا این حربه، «کار» خواهد کرد؟ تا ابد باید تنگه را بست و آمریکا را به زانو درآورد و احتمالا در تجمع قشر اصطلاحا حزبالهی در میدان صادقیه پایتخت با صدای نتراشیده و نخراشیده سعید حدادیان فریاد برآورد که؛ «رسیدی به هرمز، بزن رو ترمز»؟! زهی خیال باطل! این انگاره ناکارآمد دانستن انسداد تنگهها در آبراهههای بینالمللی برای ابد، نه از سر به زعم حضرات؛ خودتحقیری و دگر پرستی که از منظر رئالیستی در عرصه تحولات بینالمللی و مشخصا منطقه خلیج فارس است. چرا که در صورت تداوم وضع کنونی باید به این سوال پاسخ داد که آیا تا چه میزان میتوان به کارکرد این روش، امیدوار بود و احتمالا سایر بازیگران منطقهای و بینالمللی، دست زیر چانه، مشت کرده و به نظاره خواهند نشست؟
در سبک، سنگین و هزینه، فایدههای این منطقه، چه نسبتی در میانمدت و درازمدت میان بسته ماندن تنگه و زورآزماییاش با محاصره دریایی آمریکا علیه ایران برقرار خواهد شد؟ فرض بگیریم که تنگه هرمز، اصلا تا مثلا شش ماه آینده بسته میماند. به لحاظ لجستیکی و ژئوپولیتیکی، چنین فرضی چندان دور از ذهن و نشدنی هم نیست، درست! اما باید به این مهم نیز توجه داشت که در صورت تداوم این انسداد و به تبع آن، تنگتر شدن حلقه محاصره دریایی، چه تبعاتی متوجه اقتصاد لاجان و نحیف ایران خواهد بود؟ در صورت ادامه این وضعیت، آیا اقتصاد محتضر ایران، تاب از سر گذراندن سالم از این وضع را خواهد داشت یا مردم بر اساس شواهدی که از همین حالا هم نشانههایی از آن هویداست، باید در روزمرگی و سفره یومیه خود، به لقمه زدن از گرانیهای سر به فلک گذاشته و عدم تناسب مشمئزکننده نسبت دخل و خرجشان بنشینند؟ البته، حسین شریعتمداری اگر به کرور، کرور سوالات افکار عمومی درباره تبعات و پیامدهای نسخ از پیش پیچیدهاش علیه منافع ملی کشور، پاسخ داد، جواب این یکی را هم خواهد داد! اساسا مدیرمسئول کیهان و امثالهم، نیازی به پاسخگویی درباره تبعات مواضع و نسخهپیچیهای خود برای مملکت نمیبینند.
چرا که اصولا هزینه و فاکتور مخارج و تبعات ویرانگر این مواضع متوجه آنها نبوده و ملت ستمدیده و مظلوم ایران، همواره در حال پرداخت و وصول این خاصهخرجیها در زندگی روزمره خود هستند؟ ضمن اینکه، نباید این مهم را نیز از نظر دور بداریم که هزینه چرخیدن چرخ بزرگترین ارتش دنیا-ارتش آمریکا- بالغ بر یک تریلیون دلار-رقم تقریبی-بوده و اساسا صفآرایی اینچنین با ارتشی که از آن نام بردیم در ساحت عمل در درازمدت، شدنی نیست. با تجمع در میدان انقلاب و بنزین سوزاندن خودرویی در خیابانهای مملکت و «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا» گفتن که تغییری در عرصه میدانی جنگ حاضر، صورت نمیگیرد.
القصه که باید، یک بار برای همیشه از حسین شریعتمداری و همپالگیهایش انتظار پاسخ به این سوال کلیدی و اساسی را داشت که بدیل حضرات برای عدم حضور در هرگونه توافق و گشایشی در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی چیست؟ لابد، خواهند گفت که؛ «مقاومت»! اما باز باید پرسید که مقاومت در برابر چه؟ تا کی و تا کجا؟