اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی- فرهاد جم
امروز در تهران، صدای خرد شدن استخوانهای «وحدت» بیش از هر زمان دیگری به گوش میرسد. آنچه در روزهای اخیر در فضای سیاسی ایران شاهد هستیم، نه یک رقابت انتخاباتی است و نه یک اختلافنظر گذرا در حوزه سیاست خارجی؛ بلکه یک «جنگ بقا» میان لایههای مختلف قدرت است که اکنون به رسانههای دستنشانده و تریبونهای رسمی کشیده شده است. دوگانههای سنتی «اصلاحطلب» و «اصولگرا» که سالها ویترین سیاست در ایران بودند، اکنون به کناری رفتهاند و جای خود را به رویارویی عریان و خونین میان طیفهای مختلف نظامی و تندروهایی دادهاند که برای سهمخواهی از آینده نظام، پته یکدیگر را روی آب میریزند. این درگیریها نشاندهنده وضعیتی است که در آن وفاداران دیروز، به افشاگران امروز تبدیل شدهاند و در این مسیر، حتی از عبور از خطوط قرمز پیشین نیز ابایی ندارند.
شدت این اختلافات به حدی است که خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، در اقدامی بیسابقه شروط مطرح شده برای مذاکرات را به استهزا گرفته است. در گزارشهای منتشر شده، این خبرگزاری به شروط ده گانه منتسب به لایه اول قدرت تیکه انداخته و از آن به عنوان مطالبات «لوبیای سحرآمیز» یاد کرده است. این تعبیر گزنده، بلافاصله با واکنش تند حامیان جریان جلیلی و رائفیپور مواجه شد، تا جایی که دفتر این رسانه مورد هجمه قرار گرفت و دیوارهایش با شعارهای تند پوشانده شد. این تقابل فیزیکی و رسانهای، پرده از واقعیتی برمیدارد که در آن «ترور شخصیت» جایگزین گفتگو شده است. تسنیم در پاسخ به این تحرکات، با لحنی گزنده نوشت: «تاسفبار است به واسطه حرکت سازمانیافته یک جریان مشکوک، مجبوریم دقایقی را مصروف پاسخ به دروغپردازیهای این جریان در داخل کنیم. حال آنکه اگر این اقدامات ضد امنیت ملی آنان نبود، حتی همین فرصتهای اندک باید متمرکز بر مقابله با آمریکا و اسرائیل میشد.» این جملات نشاندهنده عمق کینهای است که میان نهادهای امنیتی و رسانهای حاکمیت ریشه دوانده است.
معمای جانشینی و تردیدهای جدی؛ آیا مجتبی از معادلات حذف شده است؟
یکی از عجیبترین و در عین حال مکتومترین ابعاد این درگیریهای داخلی، وضعیت مبهم و شایعات پیرامون سلامتی و حتی حیات لایههای بالای حاکمیت است. در حالی که بخشی از رسانهها سعی دارند با انتشار اخبار قطرهچکانی، اقتدار نظام را ذیل سید مجتبی خامنهای تثبیت کنند، اما در بدنه قدرت، شکها نسبت به زنده بودن یا میزان هوشیاری وی رو به افزایش است. این تردیدها زمانی جدیتر شد که خبرگزاری تسنیم، شروط منتسب به او را مسخره کرد. این اقدام تسنیم، در عرف سیاسی ایران، به معنای «عبور» از مجتبی خامنهای یا دستکم تضعیف جدی جایگاه او تعبیر شده است. گویی بخشی از ساختار قدرت، دیگر نیازی به پنهانکاری نمیبیند و به دنبال گزینههای جایگزین یا تثبیت قدرت در دست نظامیان است.
اظهارات متناقض نمایندگان مجلس نیز به این فضا دامن زده است. محسن زنگنه، نماینده تربت حیدریه، در تلاشی ناشیانه برای آرام کردن فضا مدعی شد: «زمانی که رهبری را نزد ما آوردند، برخلاف همه شایعات، ایشان در هوشیاری کامل و صددرصدی به سر میبردند و آسیبهای وارده بسیار جزئی و سطحی بود و تنها در دو یا سه نقطه از بدن ایشان زخمهایی ایجاد شده بود که خوشبختانه در همان یکی دو ساعت اول، فرآیند درمان بهطور کامل انجام شد.» اما همین نیاز به توضیح درباره «هوشیاری صددرصدی» و جزئیات جراحات، در محافل سیاسی به عنوان نشانهای از وخامت اوضاع تعبیر شده است. این بلاتکلیفی در راس هرم قدرت، باعث شده تا جریانهای تندروتر مانند جبهه پایداری، عملاً از موضوع جانشینی عبور کرده و به دنبال تثبیت موقعیت خود در دوران پسا-انتقال باشند. آنها با استفاده از نام مجتبی خامنهای، به دنبال حذف رقبای خود هستند، در حالی که در خفا، تردیدهای جدی درباره توانمندی یا حتی حضور فیزیکی او دارند.
شورش پایداریها علیه قالیباف
شکاف در حاکمیت زمانی به اوج خود رسید که ۲۶۱ نماینده مجلس بیانیه حمایت از مذاکرهکنندگان و محمدباقر قالیباف را امضا کردند، اما چهرههای شاخص جبهه پایداری و نزدیکان سعید جلیلی از امضای آن سر باز زدند. اسامی افرادی چون محمود نبویان، محمدتقی نقدعلی، مرتضی آقاتهرانی، امیرحسین ثابتی، حمید رسایی و روحالله ایزخواه در میان امضاکنندگان دیده نمیشود. این اقدام، پیامی روشن به تیم مذاکرهکننده بود: اینکه هیچ اجماع ملی در تهران وجود ندارد. پایداریها معتقدند قالیباف و عراقچی از خطوط قرمز عبور کردهاند. محمود نبویان با انتقاد از «خطای راهبردی» در مذاکرات اسلامآباد مدعی شد: «این اقدام دشمن را امیدوار کرد و باعث شد درخواستهایی مانند خروج مواد هستهای از ایران یا تعلیق ۲۰ ساله غنیسازی مطرح شود؛ در حالی که اساساً چنین موضوعی ارتباطی به آمریکا ندارد.»
این وضعیت بلاتکلیف، دقیقاً همان زمینی است که دونالد ترامپ برای بازی خود برگزیده است. ترامپ با آگاهی از این چندگانگی، سیاست «گلآلود کردن آب» را در پیش گرفته تا بیشترین امتیاز را از طرف ایرانی که در درون خود به جان هم افتادهاند، بگیرد. درگیریهای داخلی، نشاندهنده یک هماهنگی نانوشته میان فشار خارجی و تفرقهافکنی داخلی است. تسنیم در تحلیلی ادعای اختلاف را «فانتزی ترامپ» نامیده، اما واقعیتهای میدانی و شعارنویسیها علیه قالیباف در خیابانها، خلاف این ادعا را ثابت میکند. معترضان تندرو با فریاد «آقای قالیباف، تو هرچی داری تو این مملکت از صدقه سر رهبر شهید ما داری، لعنت به تو اگر بخوای خون آقای ما رو پایمال کنی»، عملاً رئیس مجلس را به خیانت متهم کردهاند.
نبرد رسانهای و اهانت به مراجع اسلامی
در این آشفتهبازار، رسانههای وابسته به جریان پایداری مانند رجانیوز، پروژه تخریب را به سطوح عالی مذهبی کشاندهاند. رجانیوز در اهانتی به مراجع تقلید که روزگاری از آنها قدیس میساختن، نوشت: «اغلب اینگونه است که مراجع به دلیل ارتباطات محدود و محیط بستهای که در آن هستند، با واسطه با واقعیت تماس دارند و این واسطهها، همان اعضای دفتر هستند. در واقع، اعضای دفتر، مهندسان مواضع و طراحان ذهن این بزرگان هستند.» این سطح از جسارت به نهاد مرجعیت آن هم در جمهوری اسلامی، نشاندهنده آن است که جریان تندرو برای رسیدن به اهداف سیاسی خود، حاضر است حتی لایههای سنتی و مذهبی حامی نظام را نیز تخریب کند. خبرگزاری تسنیم در واکنش به این رویکرد، رجانیوز را متهم به «تکمیل پازل دشمن» کرد و نوشت: «ریاکاری و سیاست بازی و تفرقهافکنی و تکمیل پازل دشمن اگر روش کشمیری نباشد، حداقل راه رجایی نیست! ترور شخصیتی کمتر از ترور فیزیکی نیست.»
این درگیریها تنها به مراجع محدود نمیشود؛ تندروها حتی به مداحان و سخنرانان مذهبی که بر وحدت تاکید دارند نیز رحم نمیکنند. از حامد کاشانی تا میثم مطیعی، هرکس که بر مبنای فرامین رسمی حاکمیت بر وحدت تاکید کند، با حمله این جریان مواجه میشود. این نشاندهنده آن است که یک «دولت در دولت» یا یک «هسته سختتر از هسته مرکزی» شکل گرفته که خود را فراتر از قانون و حتی فراتر از فرامین رهبری میداند. آنها با متهم کردن دیگران به «وادادگی» و «دفاع از برجام»، سعی دارند رقبای خود را از صحنه خارج کنند. تسنیم در پاسخ به این اتهامات مینویسد: «این گروه کوچک درحالی ریاکارانه خود را منتقد برجام و دیگران را مدافع برجام جا میزند که… نحوه عملکرد امثال این تفکر در سال ۹۲، یکی از عوامل اصلی روی کار آمدن حسن روحانی در کشور است!»
نظامیان علیه نظامیان؛ وقتی «میدان» به جان خود میافتد
یکی از عجیبترین صحنههای این درگیری، تقابل میان طیفهای مختلف نظامی است. در حالی که همواره ادعا میشد نهادهای نظامی ایران یکپارچه هستند، اکنون شاهد هستیم که جریانهای تندرو به فرماندهان کشته شدهای چون سلامی، باقری و حاجیزاده میتازند. تسنیم با افشاگری در این باره میپرسد: «برخی از اعضای این جریان چه مواضعی درباره حاج قاسم سلیمانی داشتند؟! با سرداران شهید مانند سلامی و باقری و حاجیزاده، چگونه برخورد میکردند و حالا با چه رویی خود را مدافع سرداران نقطهزن کشور میخوانند؟!» این نشان میدهد که دعوا به عمق نهادهای نظامی نفوذ کرده و درجات مختلف «تندروی»، ملاک وفاداری قرار گرفته است.
در این میان، شخصیتهایی مانند قالیباف که سابقه نظامی دارند، در موقعیت دشواری قرار گرفتهاند. مجتبی یوسفی، نماینده مجلس، سعی دارد قالیباف را نماینده «پیروزیهای میدان و خیابان» معرفی کند، اما در مقابل، چهرههایی چون علی خضریان صراحتاً میگویند: «جنگ قطعی است و جمهوری اسلامی تصمیم گرفته است که هرگونه تبادل پیام با آمریکا متوقف شود.» این تضاد در گفتار، نشاندهنده آن است که حتی در میان نظامیان نیز اجماعی بر سر «جنگ یا مذاکره» وجود ندارد. ناصر ایمانی، تحلیلگر سیاسی، هشدار میدهد که «انتقاد علنی از تیم دیپلماتیک در شرایط جنگی سم است» و تاکید میکند که «نباید هیچ یک از سه پایه نظامیان، مردم خیابان و دیپلماسی تضعیف شود، چرا که کل را نابود میکند.» اما به نظر میرسد این هشدارها در هیاهوی سهمخواهیها شنیده نمیشود و تیشهها به سوی اصل نظامشان گرفته شده است.
فرجام یک حاکمیت چندپاره؛ دادگاه نظامی یا توافق ذلتبار؟
آنچه از این وضعیت برمیآید، تصویر حکومتی است که در حساسترین برهه تاریخی خود، دچار فروپاشی داخلی شده است. جریانهای تندرو که خود را در اقلیت میبینند، با استفاده از تریبونهای صداوسیما و فضای مجازی، به دنبال تحمیل اراده خود بر کل نظام هستند. آنها حتی خواستار تشکیل «دادگاه نظامی» برای محاکمه کسانی شدهاند که مانع مسیر آنها میشوند. واقعیت تلخ این است که این «اقلیت محدود»، اکنون فرمان هدایت رسانهها و بخشی از افکار عمومی رادیکال را در دست گرفتهاند. آنها با تخریب قالیباف، اهانت به مراجع اسلامی، و ایجاد شک و تردید درباره سلامتی رهبرشان، عملاً ساختار قدرت را از درون تهی کردهاند. در این میان، دونالد ترامپ با خونسردی نظارهگر این انفجار درونی است و منتظر لحظهای است که «خطوط نفت» و «خطوط قدرت» در ایران به طور همزمان منفجر شوند اما زنگ خطری نیز وجود دارد برای ایرانی که در میان سهمخواهی سردمداران و درگیریهای نظامیان تندرو، در حال از دست دادن آخرین فرصتهای خود برای بقا و ثبات است. پتههایی که امروز روی آب ریخته شده، دیگر به سادگی جمع نخواهند شد و تاریخ، این روزها را به عنوان برهه «سقوط نقابها» به یاد خواهد آورد. حاکمیتی که روزی مدعی صدور انقلاب بود، اکنون درگیر آن است که آیا رهبرش زنده است یا خیر، و آیا سردارانش خائن هستند یا قهرمان. این همان گلآلودترین آبی است که ماهیگیران بینالمللی سالها انتظارش را میکشیدند و جمهوری اسلامی با دستان خودش، خودش را به چنین روزی رساند.