خانه پیشنهاد هم‌وطن ۶ هفته بدون مجتبی؛ سکوتی که از بحران حکایت دارد

۶ هفته بدون مجتبی؛ سکوتی که از بحران حکایت دارد

اختصاصی هموطن/ نیما شاهرودی: در شرایطی که تحولات سیاسی در ایران با سرعتی کم‌سابقه در حال رخ دادن است، غیبت معنادار مجتبی خامنه‌ای پس از اعلام انتصابش به عنوان رهبر جمهوری اسلامی، به یکی از مهم‌ترین ابهامات فضای سیاسی کشور تبدیل شده است. اکنون چندین هفته از این انتصاب می‌گذرد، اما نه تصویری رسمی از او منتشر شده، نه پیام صوتی یا ویدیویی قابل اتکایی به افکار عمومی ارائه شده است. این سکوت طولانی، در نظامی که همواره بر نمایش اقتدار و حضور نمادین رهبر تأکید داشته، نمی‌تواند صرفاً یک اتفاق عادی تلقی شود. در این مدت، چندین مناسبت مهم از جمله نوروز، روز قدس و مراسم اربعین علی خامنه‌ای برگزار شده است؛ مناسبت‌هایی که به‌طور سنتی، فرصت‌هایی کلیدی برای نمایش انسجام حاکمیت و تثبیت جایگاه رهبری محسوب می‌شوند. با این حال، در هیچ‌یک از این رویدادها نشانه‌ای روشن از حضور یا حتی صدای رهبر جدید دیده نشد.

تنها خروجی رسمی، چند پیام مکتوب بوده که اصالت و نحوه نگارش آن‌ها نیز محل تردید است. این وضعیت، به‌طور طبیعی زمینه‌ساز گسترش شایعات شده است. از گزارش‌هایی درباره جراحات شدید گرفته تا ادعاهایی مبنی بر قرار داشتن او در وضعیت کما. هرچند هیچ‌یک از این اخبار به‌صورت مستقل و معتبر تأیید نشده‌اند، اما نکته مهم‌تر این است که حاکمیت نیز تلاشی جدی برای رفع این ابهام نکرده است. این سکوت، خود به عامل تقویت تردیدها تبدیل شده است.

در تحلیل این وضعیت، چند سناریوی محتمل قابل طرح است: ۱. بحران سلامت و ناتوانی در ایفای نقش اگر فرضیه آسیب‌دیدگی یا ناتوانی جسمی صحت داشته باشد، جمهوری اسلامی با بحرانی جدی در رأس هرم قدرت مواجه است. نظامی که بر تمرکز قدرت در جایگاه رهبری بنا شده، در صورت خلأ واقعی در این جایگاه، ناگزیر به اتکای بیشتر به نهادهای امنیتی و نظامی خواهد شد؛ امری که می‌تواند تعادل‌های درونی قدرت را بر هم بزند. ۲. اختلافات درون‌ساختاری و تأخیر در تثبیت قدرت سناریوی دیگر، وجود شکاف‌ها و اختلافات در سطوح بالای حاکمیت است. در این چارچوب، ممکن است عدم ظهور علنی رهبر جدید، ناشی از عدم اجماع کامل میان بازیگران اصلی قدرت باشد. چنین وضعیتی می‌تواند به معنای یک دوره گذار پرتنش باشد که در آن، بازیگران مختلف در تلاش برای تثبیت موقعیت خود هستند. ۳. مدیریت آگاهانه سکوت به‌عنوان تاکتیک امنیتی احتمال سوم آن است که این غیبت، بخشی از یک راهبرد امنیتی باشد؛ تلاشی برای کاهش ریسک‌های احتمالی در شرایطی که کشور با تهدیدهای داخلی و خارجی مواجه است. با این حال، تجربه نشان داده که در نظام‌های اقتدارگرا، غیبت طولانی رهبر بیش از آنکه به تقویت امنیت کمک کند، به تضعیف تصویر اقتدار می‌انجامد. ۴. تمرکز قدرت در سپاه و نقش نمادین رهبر سناریوی دیگری که در برخی تحلیل‌ها مطرح می‌شود، آن است که عملاً زمام امور به دست سپاه پاسداران افتاده و رهبر جدید بیش از آنکه نقش تصمیم‌گیرنده داشته باشد، به یک چهره نمادین تقلیل یافته است.

در این چارچوب، عدم حضور رسانه‌ای و سکوت طولانی می‌تواند نشانه‌ای از جابه‌جایی واقعی قدرت به نهادهای نظامی باشد؛ جایی که تصمیمات کلان گرفته می‌شود و جایگاه رهبری صرفاً کارکردی نمایشی برای حفظ ظاهر ساختار سیاسی پیدا می‌کند. فارغ از اینکه کدام سناریو به واقعیت نزدیک‌تر است، یک نکته روشن است: استمرار این وضعیت، هزینه‌های قابل توجهی برای حاکمیت به همراه خواهد داشت. در سطح داخلی، ابهام در مورد وضعیت رهبر می‌تواند به تضعیف اعتماد عمومی و افزایش بی‌ثباتی روانی در جامعه منجر شود. در سطح خارجی نیز، این وضعیت به‌عنوان نشانه‌ای از ضعف یا بحران در ساختار قدرت تفسیر خواهد شد. در نهایت، چند هفته سکوت در جایگاهی که قرار است نماد ثبات و اقتدار باشد، بیش از هر چیز بیانگر یک خلأ است؛ خلأیی که یا ناشی از بحران است، یا خود به‌تدریج به بحران تبدیل خواهد شد. پرسش اصلی این است که این سکوت تا چه زمانی ادامه خواهد یافت، و زمانی که شکسته شود، چه واقعیتی را آشکار خواهد کرد؟

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن