خانه پیشنهاد هم‌وطن چگونه محاسبات اشتباه سپاه، سفره ایرانیان را به خاکستر نشاند

چگونه محاسبات اشتباه سپاه، سفره ایرانیان را به خاکستر نشاند

حراج ثروت ملی در کازینوی قدرت؛ وقتی رژیم روی نان مردم شرط‌بندی کرد و باخت

اختصاصی هم ‌وطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم

در سپیده‌دم روزی که فرمان انسداد نمادین تنگه هرمز و تشدید تنش‌های نظامی صادر شد، اتاق‌های فکر در تهران گمان می‌بردند که کلید اقتصاد جهان را در دست دارند. تصور حاکمیت این بود که با گروگان گرفتن شریان‌های انرژی، قدرت‌های جهانی را به زانو درخواهد آورد. اما امروز، پس از گذشت چهل روز از آغاز تهاجم و در میانه یک آتش‌بس لرزان و تعلیقی، واقعیت عریان خود را نشان داده است: رژیم نه تنها جهان را به زانو درنیاورد، بلکه در یک محاسبه اشتباه استراتژیک، شلیک نهایی را به پیکر نیمه‌جان اقتصاد داخلی خود شلیک کرد.

توهم قدرت در تنگه و واقعیتِ انزوای اقتصادی

استراتژیست‌های نظامی رژیم سال‌هاست که بر طبل بستن تنگه هرمز به عنوان سلاح نهایی می‌کوبند. آن‌ها تصور می‌کردند که با بستن این آبراه بین‌المللی، قیمت نفت به اعدادی نجومی خواهد رسید و جهان برای تامین انرژی خود ملتمسانه به پای میز مذاکره خواهد آمد. اما آنچه در چهل روز گذشته رخ داد، یک درس تلخ در علم اقتصاد بین‌الملل بود. قدرت‌های جهانی با استفاده از ذخایر استراتژیک و مسیرهای جایگزین، شوک اولیه را مهار کردند، اما ایران که خود به شدت به واردات کالاهای اساسی و صادرات محدود نفت برای بقا وابسته است، زودتر از دیگران در بن‌بست گرفتار شد.

سپاه پاسداران در محاسبات خود این حقیقت را نادیده گرفت که اقتصاد ایران برخلاف دهه‌های گذشته، اکنون به شدت به زنجیره‌های تأمین جهانی گره خورده است. بستن تنگه هرمز یعنی بستن دهانِ اقتصادی که خود از سوءتغذیه رنج می‌برد. رژیم اکنون در حال کشف این واقعیت است که خود بیشترین آسیب‌پذیری را در برابر انسداد مسیرهای دریایی دارد. توقف کشتی‌های تجاری حامل غلات و دارو در بنادر جنوبی، نه به قدرت‌های جهانی، بلکه به نانوایی‌ها و داروخانه‌های تهران و مشهد ضربه زد. این قمار، در واقع بازی با مهره‌هایی بود که متعلق به ملت ایران بود، نه حاکمیتی که خود را در پشت دیوارهای بتنی پنهان کرده است.

آتش‌بس لرزان؛ سمی در رگ‌های نیمه‌جان بازار

برقراری آتش‌بس چهل‌روزه میان ایران، آمریکا و اسرائیل، برخلاف آنچه در رسانه‌های حکایتی دمیده می‌شود، نه یک پیروزی دیپلماتیک، بلکه فرو رفتن در یک «مرداب تعلیقی» است. این دوران که اکنون در آن به سر می‌برند، چرخ‌های زنگ‌زده اقتصاد ایران را در حالتی میان مرگ و زندگی قفل کرده است. بازرگانان، صاحبان صنایع و حتی مغازه‌داران خرد در بازار بزرگ تهران، در وضعیتی به سر می‌برند که نه جرئت سرمایه‌گذاری دارند و نه توان بستن کامل کسب‌وکار خود را. این بلاتکلیفی، سمی مهلک برای اقتصادی است که پیش از جنگ نیز با تورم افسارگسیخته و تحریم‌های خردکننده دست‌وپنجه نرم می‌کرد.

مسئله اصلی اینجاست که این آتش‌بس اگر به یک صلح پایدار ختم نشود، تنها به معنای خریدن زمان برای تخریب بیشتر است. در این دو هفته تعلیق، نرخ ارز در بازارهای غیررسمی به دلیل نااطمینانی از آینده، جهش‌های پیش‌بینی‌ناپذیری داشته است. فعالان اقتصادی می‌گویند وضعیت جنگی قابل مدیریت‌تر از وضعیت تعلیق است؛ زیرا در تعلیق، هیچ‌کس نمی‌داند فردا قرار است بمبی فرود بیاید یا قراردادی امضا شود. این نااطمینانی باعث شده است که نقدینگی به جای حرکت به سمت تولید، به سمت دارایی‌های امن فرار کند و این یعنی خشک شدن ریشه‌های تولید در کشوری که همین حالا هم از خشکسالی مالی رنج می‌برد.

ویرانی زیرساخت‌های صنعتی؛ زخمی که دهه‌ها باز خواهد ماند

یکی از هولناک‌ترین ابعاد این قمار، تخریب زیرساخت‌های حیاتی است که طی چهل روز جنگ هدف قرار گرفته‌اند. حملات دقیق به مجتمع‌های عظیم فولاد در اصفهان و خوزستان و آسیب جدی به نیروگاه‌ها و صنایع پتروشیمی، تنها یک خسارت فیزیکی ساده نیست؛ این حملات «ستون فقرات» صنعت ایران را شکسته است. طبق گزارش‌های میدانی، تخریب یکی از بزرگ‌ترین مجتمع‌های فولادی کشور، نه تنها ۲۰ هزار شغل مستقیم را نابود کرده، بلکه زنجیره‌ای از ۵۵۰۰ بنگاه کوچک و متوسط را که به عنوان قطعه‌ساز یا خدمات‌رسان به این صنعت وابسته بودند، به ورطه ورشکستگی کامل کشانده است.

نکته فاجعه‌بار اینجاست که رژیم نه فرصت احیای این صنایع را در زمان کم دارد و نه پولی برای ساخت دوباره آن‌ها. حتی اگر میلیاردها دلار بودجه ناگهان فراهم شود، تحریم‌های بین‌المللی مانع از ورود تکنولوژی‌ها و قطعات حساس برای بازسازی این غول‌های صنعتی می‌شوند. این یعنی ایران بخش بزرگی از توان صادرات غیرنفتی خود را برای دهه‌های آینده از دست داده است. کارشناسان اقتصادی هشدار می‌دهند که این تخریب ساختاری به معنای سقوط نرخ رشد اقتصادی به اعدادی است که جبران آن حتی با تغییر رژیم و برداشته شدن تحریم‌ها، نیازمند یک برنامه بازسازی ملی ۳۰ ساله است. ثروت ملی که طی نیم قرن جمع‌آوری شده بود، در چهل روز به تلی از آهن‌پاره بدل گشت.

احتضار اقتصاد دیجیتال در تاریکی مطلق اینترنت

در حالی که جهان در آستانه انقلاب هوش مصنوعی است، حاکمیت در ایران در یک واکنش امنیتی فلج‌کننده، اینترنت را به عنوان نخستین قربانی جنگ برگزید. قطعی گسترده و طولانی‌مدت اینترنت که اکنون وارد هفته‌های متوالی شده، تیر خلاصی بر پیکر نحیف استارت‌آپ‌ها و کسب‌وکارهای آنلاین بود. گزارش‌ها حاکی از آن است که تقاضای نیروی کار در شرکت‌های فناوری تا ۷۴ درصد کاهش یافته و هزاران جوان متخصص که تنها راه معیشتشان از طریق اقتصاد دیجیتال بود، اکنون به صف بیکاران پیوسته‌اند.

خاموشی اینترنت تنها به معنای قطع دسترسی به شبکه‌های اجتماعی نیست؛ این اقدام زنجیره‌ای از فروپاشی اقتصادی ایجاد کرده است. از کار افتادن ۸۰ درصد دستگاه‌های خودپرداز در مقاطع بحرانی، فلج شدن سیستم‌های حمل‌ونقل اینترنتی و توقف کامل فروشگاه‌های آنلاین، زندگی روزمره مردم را به دهه‌ها قبل بازگردانده است. روزنامه شرق در گزارشی تکان‌دهنده نوشت که این وضعیت در اولین ماه از سال جدید، زمانی که کسب‌وکارها برای جبران زیان‌های سالانه خود برنامه‌ریزی کرده بودند، عملاً آن‌ها را به سمت نابودی کشانده است. رژیم با قطع اینترنت، در واقع شریان‌های حیاتی طبقه متوسط و نوآور جامعه را قطع کرد تا از اعتراضات جلوگیری کند، اما همزمان بمب ساعتی بیکاری را فعال کرد.

سفره‌های خالی و بحران معیشت؛ روایت فقر در شهرهای کوچک

اگرچه در تهران تلاش می‌شود با ویترین‌سازی و توزیع کالابرگ، وضعیت عادی جلوه داده شود، اما گزارش‌ها از استان‌های جنوبی و شهرهای کوچک‌تر، حکایت از یک فاجعه انسانی بی‌صدا دارد. در بوشهر و هرمزگان، دسترسی به نان و دارو به یک چالش روزانه تبدیل شده است. قیمت اقلام پروتئینی مانند مرغ و تخم‌مرغ به شکلی سرسام‌آور بالا رفته است؛ هر شانه تخم‌مرغ به ۳۴۰ هزار تومان رسیده و گوشت قرمز عملاً از سفره بخش بزرگی از جامعه حذف شده است.

دولت با ممنوعیت صادرات محصولات کشاورزی سعی کرده است جلوی قحطی را در داخل بگیرد، اما این اقدام خود باعث ورشکستگی کشاورزانی شده که اکنون نه راهی به بازارهای جهانی دارند و نه خریداری در داخل که توان پرداخت هزینه‌های تولید آن‌ها را داشته باشد. سهمیه‌بندی اقلامی چون روغن، آب معدنی و کنسرو در فروشگاه‌های بزرگ، یادآور دوران جیره‌بندی جنگ ایران و عراق است. این فشار مضاعف، به ویژه بر قشر حقوق‌بگیر که درآمدشان ثابت و هزینه‌هایشان با نرخ جنگی بالا می‌رود، تاب‌آوری جامعه را به مویی بند کرده است. افزایش قیمت داروهای اعصاب و روان و مکمل‌های ضروری نیز نشان‌دهنده ابعاد روانی این بحران است که مستقیماً سلامت عمومی را هدف قرار داده است.

مقایسه تاب‌آوری؛ ایران در برابر اسرائیل

در حالی که ماشین تبلیغاتی رژیم از تضعیف دشمن سخن می‌گوید، نگاهی به شاخص‌های اقتصادی نشان‌دهنده واقعیتی متفاوت است. اسرائیل با وجود درگیری در چندین جبهه، همچنان پیش‌بینی رشد اقتصادی مثبت ۳.۸ درصدی را برای سال جاری حفظ کرده و بودجه دفاعی عظیم خود را از طریق یک اقتصاد زنده و تکنولوژی‌محور تأمین می‌کند. در مقابل، اقتصاد ایران در حال انقباض شدید ۱۰ واحد درصدی است. این تفاوت در تاب‌آوری، ریشه در ساختارهای اقتصادی دارد.

در ایران، جنگ به معنای توقف تولید و قطع اینترنت است، اما در طرف مقابل، ساختارها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که حتی زیر بار موشک نیز فعالیت‌های مالی و خدماتی ادامه یابد. رژیم ایران با قمار بر سر بستن تنگه هرمز، در واقع بر روی اسبی شرط‌بندی کرد که از پیش لنگ بود. اکنون با پایان چهل روز اول جنگ، ایران کشوری است با صنایع تخریب شده، بیکاری میلیونی و تورمی که به زودی به ارقام سه رقمی نزدیک خواهد شد. این در حالی است که رژیم همچنان اصرار دارد که هزینه‌های نظامی خود را از جیب مردمی بپردازد که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند.

سقوط به ورطه فروپاشی اجتماعی و تاریخی

وضعیت فراتر از آمارهای روزمره قیمت مرغ و گوشت است. مسئله اصلی، نابود کردن آینده است. قمار رژیم جمهوری اسلامی بر سر امنیت منطقه، در نهایت به پایین آمدن بی‌سابقه تاب‌آوری ملی منجر شده است. کارشناسان اقتصادی نظیر داود سوری هشدار می‌دهند که استراتژی فعلی حاکم بر کسب‌وکارها، استراتژی بقا است؛ یعنی کوچک شدن تا حد ناپدید شدن. وقتی یک اقتصاد وارد فاز بقا می‌شود، دیگر فضایی برای نوآوری، سرمایه‌گذاری و توسعه باقی نمی‌ماند.

ثروت ملی ملت ایران، که باید صرف نوسازی زیرساخت‌ها و بهبود معیشت می‌شد، اکنون در تنور جنگی سوخته است که هیچ دستاورد استراتژیکی برای کشور نداشته است. این وضعیت تعلیقی و استمرار تصمیمات مخرب، کشور را به سمتی می‌برد که حتی خروج از جنگ نیز نمی‌تواند دردهای آن را درمان کند. احتمال واکنش‌ها و اعتراضات گسترده مردمی در پی این فشار مضاعف، کابوسی است که حاکمیت سعی دارد با سرکوب و قطع اینترنت از آن فرار کند، اما گرسنگی و بیکاری میلیونی، نیروهایی هستند که هیچ دیواری نمی‌تواند جلوی آن‌ها را بگیرد. ایران امروز با زخمی عمیق بر پیکره خود روبروست. زخمی که نه با آتش‌بس‌های موقت التیام می‌یابد و نه با شعارهای حماسی. این قمار اقتصادی، ایران را به ورطه‌ای کشانده است که بازسازی ویرانه‌های آن، حتی پس از رفتن این ساختار سیاسی، دهه‌ها به طول خواهد انجامید. ثروت یک ملت بر سر میز قمار قدرت‌طلبی دود شد و اکنون آنچه باقی مانده، کشوری است که باید از صفر شروع کند، در حالی که منابعش به یغما رفته و زیرساخت‌هایش به خاکستر تبدیل شده است. این است نتیجه واقعی محاسبات اشتباهی که در آن، جان و نان مردم، کم‌ارزش‌ترین متغیرها بودند

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن