اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
حوالی ظهر سهشنبه هفته جاری بود که رسانههای حاکمیتی نظیر همشهری از گفتوگوی تلویزیونی مجتبی خامنهای با مردم تا ساعات آینده خبر دادند. خبری که خیلی زود؛ بله، روبیکا و ایتا را فتح کرده و گویی که خبر انهدام کابینه جنگ رژیم اسرائیل به صورت رسمی از CNN منتشر شده باشد، موجی از شادی را در میان این طیف به دنبال داشت. موجی که البته با نزدیک شدن به بامداد چهارشنبه و عدم انتشار این گفتوگوی تلویزیونی به شایعات پیرامون مرگ رهبر سوم جمهوری اسلامی دامن زده و فضای روانی حامیان نظام را ملتهب کرد. به هر ترتیب، انتخاب موروثی، شتابزده و کودتاگونه مجتبی خامنهای به عنوان فرزند خوفیهنشین دیکتاتور پیشین در شرایط جنگی به خودی خود حواشی جدی پیرامون خود داشت و خبر «جانباز جنگ رمضان» بودن او نیز به این حواشی دامن میزد. اینکه منتخبی چنین پرحاشیه و جنجالی، حتی دو کلام با هواخواهان خود در صف بیعت سخن نگفته و اصطلاحا دستی برایشان تکان ندهد، مسئله کم و پیش پا افتادهای در وضعیت کنونی به نظر نمیرسید.
خاصه که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده نیز در سخنانی تاملبرانگیز به مسئله رهبری نظام و حذف آن اشاره کرده و گفته بود؛ «ما چند روز پیش یک عملیات کوتاه اما با نتایج فوقالعاده انجام دادیم. تقریباً همه چیز آنجا را نابود کردیم، از جمله رهبریشان، باید بگویم رهبریشان را دو بار حذف کردیم حتی دومین نفری که انتخاب شده بود و اکنون یک رهبری جدید شکل گرفته است و بزودی خواهیم دید که برای آن نیز چه پیش میآید.»
این سخنان با همه مواضع متلاطم و سینوسی ترامپ در جای خود محل تامل بوده و نمیتوان از کنار آن به سادگی عبور کرد. چرا که برخی از صاحبنظران و ناظران صحنه سیاست در داخل ایران، این سخنان را کنایهای بر حذف مجتبی خامنهای میدانند و حتی وهله کنونی نیز با تمام رخدادهای تازهاش، نافی چنین تحلیلی به صورت قطعی نیست.
باری! به هر حال؛ فریاد «بیاندازید سرها را، بپوشید چشمها و تعظیم و احترام کنید که اعلیحضرت وارد میشوند» از قبیله راهبری نظام سر داده شده و از رهبر سوم انقلاب با یک سخنرانی عمومی که هیچ! و نه حتی با یک گفتوگوی تلویزیونی که با دو هزار و چهل و هشت کلمه تایپ شده رونمایی شد!
رونمایی که به نظر میرسد؛ نه به اقناع و اصطلاحا دلگرمی هواخواهان هسته سخت قدرت در داخل کشور انجامیده و نه اندکی از حواشی و شایعات پیرامون حذف امضاکننده این پیام کاست. رهبر سوم جمهوری اسلامی در این پیام، نه اشارهای به علت تاخیر در صدور این پیام پس از چهار روز وقفه-با توجه به اخبار پیرامون مرگ یا مجروحیتش-اشاره کرد و نه حتی وقعی به نقش و جایگاه دولت جنگ در شرایط فعلی نهاد. همچنین، اشارهای ولو کوتاه به پایان جنگ، آغاز صلح، چگونگی مناسبات تهران تحت زعامت او با منطقه و جهان در این پیام نداشت. تقلید از ادبیات علی خامنهای در فحوای کلام موجود در این متن نیز از ویژگیهای ملموس آن بود و اگر امضای پایانی را با نام رهبر دوم جابجا میکردند، نقدا تفاوتی، نظرها را به خود جلب نمیکرد.
شیوه پدر در تقسیم جامعه ایرانی به شهروندان درجه یک حامیان نظام و شهروندان درجه سوم منتقدان و مخالفان آن، همچنان در این متن جاری بود و حتی در بزنگاه تاریخی که نهادهای امنیتی نیز از ضرورت حضور مردمی در خیابان برای مانایی این نظام سخن میگویند، هیچ دلجویی از آحاد جامعه ملتهب و داغدار که تا همین چند روز قبل، سوگوار آئین چهلمین روز از کشتار سروترین و رعناترین جوانانشان در دیماه خونین بودند، نشد! البته، علامت تعجب جمله قبل نیز چندان واجد موضوعیت نبود و صرفا به جهت رعایت آداب نگارش، پس از «نشد» درج شد!
«مردم کشور را رهبری کردند» دیگر جمله برجسته و محصور در گیومهای بود که رهبر سوم جمهوری اسلامی به صراحت در بیانیهای به آن اشاره کرده و از پیش آشکار ساخت که در دوره زعامت جدید، «مردم»، همچنان همان جماعتی هستند که در خیابانها با فلاشر روشن و نواهای عزاداری با صدای بلند در شهرها چرخیدند و فریاد «مرگ بر وطن فروش خائن» به هرآنکه غیر از خودشان بود، هوار کردند.
چهار روز زمان برای نگارش این بیانیه، هیچ آورده جدید، ابداع و نوید رویکردی بدیع و خلاقانه به دنبال نداشت و رهبر معظم، صرفا آن چیزی را با ریسه کردن کلمات و جملات قلبمه و سلمبه به خورد هوادارانش داد که برنامههای مختلف صدا و سیما در همین مدت به شکلی باسمهای تولید و با فاکتورهای درشت دست در جیب 35 هزار میلیاردی این سازمان برده بودند.
مجتبی خامنهای در جای دیگری از این پیام به مرگ پدرش اشاره کرده و تصریح کرد؛ «من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم. آنچه دیدم، کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمی را گره کرده بود». او البته، مشخص نکرده که بالاخره پیکر پدرش را «زیارت» کرده یا «شنیده» که مشت دستش گره کرده بوده؟
النهایه که تلاش نظام با صدور این بیانیه، برافراشته کردن بیرق بالای خیمه فرماندهی در مقابل لشگر دشمن بوده است. تا هم سپاهیان با دیدن احتزاز آن، روحیه از دست نداده و میدان خالی نکنند و هم، خط و نشانی با دست خدا عیان شد و خامنهای «جوان» شد، مقابل دیدگان اردوگاه خصم کشیده شود. وجه مسلم اما به نظر میرسد که نه تحقق این قصد و انگیزه که دامن زدن بر ابهاماتی پیرامون زنده بودن رهبر سوم بوده است. خاصه اینکه زمزمههایی نیز در برخی از گعدههای حامی نظام درباره انتخاب شخص بعدی و رهبر چهارم در صورت خروج پیش از ورود مجتبی خامنهای به «بیت» به گوش میرسد. زمزمههایی که تا رهبر سوم از تصاویر بنرهای شهرداری و کلمات بیانیه اخیر بیرون نیامده و رو در رو با مخاطبین سخن نگوید، خاموش نخواهد شد.