اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در حالی که نشانههای فروپاشی ساختار جمهوری اسلامی به سطوح پایین نیروهای امنیتی و نظامی نفوذ کرده، گزارشها حاکی از ترک گسترده پایگاهها، نافرمانی کادرهای نظامی و تلاشهای ناکام فرماندهان سپاه برای جذب نیرو تازهنفس با وعدههای پوچ است. این وضعیت، که با ترس فراگیر از هدف قرار گرفتن همراه شده، آخرین میخ بر تابوت ساختاری است که سالها بر پایه سرکوب و ایدئولوژی استوار بود.
در روزهای اخیر، شواهد متعددی از فروپاشی داخلی جمهوری اسلامی به گوش میرسد که نه تنها ردههای بالای حکومتی را تحت تاثیر قرار داده، بلکه به سطوح پایینتر نیز سرایت کرده است.
این فروپاشی، که میتوان آن را نتیجه انباشت نارضایتیهای اقتصادی، اجتماعی و نظامی دانست، اکنون به نقطهای رسیده که نیروهای امنیتی و نظامی، که ستون فقرات رژیم به شمار میروند، در حال ترک مواضع خود هستند.
تحلیلگران معتقدند این روند که با ترک پایگاههای بسیج و سپاه آغاز شده، میتواند به سرعت به یک بحران تمامعیار برای جمهوری اسلامی تبدیل شود و حکومت را بدون پشتوانه واقعی رها کند. زیرا فروپاشی ساختاری به تمامی سطوح، از جمله ردههای پایین رسیده است.
این پدیده، که پیش از این تنها در لایههای بالای قدرت مشاهده میشد، اکنون به نیروهای میانی و پایین نفوذ کرده است. در گذشته، جمهوری اسلامی با اتکا به ایدئولوژی و مزایای مالی، نیروهای پایینرده را حفظ میکرد، اما اکنون این لایهها نیز احساس میکنند که سیستم در حال از هم پاشیدن است.

این فروپاشی داخلی، نتیجه سالها سیاستهای ناکارآمد اقتصادی و سرکوب اعتراضات مردمی است و حال با کشته شدن علی خامنهای، حذف فرماندهان ارشد و گسترش حملات شبانهروزی اسرائیل و آمریکا به اوج رسیده است.
برای مثال، در شهرهای بزرگ مانند تهران و اصفهان و شیراز و تبریز، گزارشهایی از عدم حضور نیروهای پایینرده در پادگانها یا عملیات روزانه به گوش میرسد. این وضعیت نشاندهنده آن است که اعتماد به ساختار حکومتی از بین رفته و افراد عادی در نیروهای امنیتی دیگر انگیزهای برای ادامه ندارند.
تحلیل این روند نشان میدهد که رژیم بدون حمایت این لایهها، قادر به کنترل اوضاع نخواهد بود و این امر میتواند به شرایطی منجر گردد که کنترل اوضاع از دستان اندک مسئولان باقی مانده خارج گردد.
ترس از هدف قرار گرفتن از سوی اسرائیل و آمریکا و حتی نیروهای نفوذی در همه جا رخنه کرده و شاهد ترک گسترده پایگاهها و مقرهای بسیج و سپاه هستیم. این ترس باعث شده بسیاری از نیروها پایگاههای خود را ترک کنند. در مناطق مرزی و شهری، پایگاههای بسیج که زمانی مراکز اصلی کنترل محلی بودند، اکنون خالی به نظر میرسند و همزمان به طور لحظهای این اماکن از سوی اسرائیل و آمریکا هدف قرار میگیرند.
سپاه پاسداران، که نیروی اصلی رژیم است، نیز با این مشکل روبرو شده و مقرهای آن در استانهای مختلف شاهد خروج گسترده اعضا است. این ترک فعلها نه تنها به دلیل ترس شخصی، بلکه به خاطر عدم اعتماد به فرماندهان بالاتر است. تحلیلگران میگویند این پدیده میتواند زنجیرهای از رویدادها را به دنبال داشته باشد، جایی که عدم حضور نیروها در پایگاهها، امنیت رژیم را به خطر میاندازد و فضا را برای مخالفان باز میکند. از سوی دیگر ترامپ و نتانیاهو به طور مرتب بر این نکته تاکید دارند که نیروهای نظامی اگر اسلحههای خود را زمین بگذارند، در امان خواهند بود و همین امر به پیچیدهتر شدن اوضاع کمک کرده است. در واقع، این ترس فراگیر، مانند ویروسی است که سیستم ایمنی جمهوری اسلامی را از کار میاندازد و آن را در برابر تهدیدات خارجی و داخلی آسیبپذیر میسازد.
نیروهای انتظامی نیز پستهای خود را ترک کردهاند. این نیروها، که مسئولیت حفظ نظم شهری را بر عهده دارند، اکنون در بسیاری از نقاط کشور غایب هستند و با هدف گرفتن کلانتریها توسط موشکها و پهپادهای اسرائیلی و آمریکا، ترس ماموران پلیس بیشتر هم شده است. پستهای ایست بازرسی در خیابانها و مراکز شهری، که زمانی نماد قدرت رژیم بودند، اکنون هدفی ثابت برای پرتابههای آمریکایی و اسرائیلی تبدیل شده و هر لحظه از تعداد آنها کم میشود.
عدم استقبال نیروهای پلیس از اجرای فرامین که اغلب بدون اطلاع قبلی رخ میدهد، نشاندهنده عمق بحران است. تحلیل این وضعیت حاکی از آن است که نیروهای فراجا، که اغلب از اقشار متوسط جامعه هستند، دیگر تمایلی به ریسک جان خود برای رژیمی ندارند که وعدههایش را عملی نمیکند. این غیبت میتواند به افزایش جرم و ناامنی منجر شود، که خود چرخهای از نارضایتی بیشتر ایجاد میکند. در نهایت، حکومت بدون این نیروها، قادر به کنترل روزمره جامعه نخواهد بود و این میتواند به فروپاشی سریعتر منجر شود.
ایستبازرسیهای مستقر در خیابانهای شهر، در واقع آخرین نیروهای باقیمانده برای رژیم هستند. ایستهای بازرسی که در معابر اصلی قرار دارند، اکنون تنها سنگرهای باقیمانده رژیم به شمار میروند. نیروهایی که در این نقاط حضور دارند، اغلب آخرین افرادی هستند که هنوز به سیستم وفادار ماندهاند یا مجبور به ماندن هستند. اما حتی در این نقاط نیز نشانههایی از تردید مشاهده میشود. تحلیل این پدیده نشان میدهد که رژیم در حال عقبنشینی به خطوط دفاعی نهایی است و این ایستبازرسیها نمیتوانند برای مدت طولانی دوام بیاورند. اگر این نقاط نیز سقوط کنند، جمهوری اسلامی عملاً کنترل خیابانها را از دست خواهد داد و این امر میتواند به انقلاب مردمی منجر شود. در واقع، این ایستگاهها مانند آخرین دیوار دفاعی هستند که پشت آن خالی است.
همزمان گزارشهای متعددی از نافرمانی رانندگان لانچرهای موشکی سیار سپاه و خودداری آنها از حرکت دادن لانچرها به دست میرسد. دلیل اصلی نیز این است که بر اساس فیلمها و تصاویر منتشر شده، اشراف اطلاعاتی اسرائیل و آمریکا به حدی است که بسیاری از این لانچرها بلافاصله پس از حرکت هدف قرار گرفته و منفجر میشوند. این رانندگان، که بخشی از نیروی موشکی سپاه هستند، اکنون از اجرای دستورات خودداری میکنند. لانچرهای موشکی سیار که قابلیت جابجایی سریع دارند، بدون این رانندگان عملاً بیاستفاده میمانند. این نافرمانی، که ریشه در ترس از هدف قرار گرفتن دارد، ضربهای جدی به قابلیت نظامی رژیم است.
تحلیلگران نظامی معتقدند این وضعیت نشاندهنده شکاف در زنجیره صف و ستادی است و میتواند جمهوری اسلامی را در جنگ فعلی ناتوان کند. اگر این روند ادامه یابد، نیروی موشکی، که یکی از نقاط قوت رژیم بود، به نقطه ضعفی تبدیل خواهد شد و این میتواند تعادل قدرت در منطقه را تغییر دهد.
سپاه پاسداران با وعده دستمزدهای گزافی که هرگز پرداخت نخواهند شد، در حال جذب رانندگان خودروهای سنگین از بخش خصوصی است، برای حرکت دادن لانچرها است. این تلاشها، که برای جبران کمبود رانندگان انجام میشود، بر پایه وعدههای مالی است که رژیم قادر به عملی کردن آنها نیست. رانندگان بخش خصوصی، که اغلب از اقشار کارگری هستند، ابتدا جذب این وعدهها میشوند اما متوجه پوچی آنها خواهند شد.
در میان نیروهای حامی جمهوری اسلامی از جمله بسیج نیز این احساس حاکم شده است که هیچ پشتوانه و حفاظتی ندارند. نیروهای فوق که مسئولیت امنیت محلات و برخورد و سرکوب اعتراضات را بر عهده دارند، اکنون احساس میکنند که رژیم آنها را رها کرده است. بسیج که ظاهر نیروی مردمی رژیم بود، اکنون بحران بزرگ بیاعتمادی روبرو است و اعضا احساس میکنند که در خط مقدم بدون حمایت هستند. به طور قطع جمهوری اسلامی بدون حمایت این نیروها، قادر به حفظ قدرت خود به ویژه در خیابانها نیست و این میتواند به فروپاشی کامل منجر شود. در واقع، از دست رفتن این پشتوانه مانند از دست دادن اعتماد در یک ارتش است که بدون آن، هیچ جنگی برنده نخواهد شد.
در مجموع، نشانهها حاکی از آن است که جمهوری اسلامی در آستانه یک تحول اساسی قرار دارد. فروپاشی از درون، که با ترک نیروها و نافرمانی همراه است، میتواند به سرعت به تغییرات سیاسی و بالاخره سرنگونی منجر شود. تحلیلگران معتقدند که اگر حکومت نتواند بحرانهای فوق را مدیریت کند، آیندهای نامعلوم در انتظارش خواهد بود. با این حال، تاریخ نشان داده که چنین رژیمهایی اغلب تا آخرین لحظه مقاومت میکنند، اما نشانههای فعلی نوید تغییری بزرگ را میدهند.