خانه سیاست آقای پزشکیان! دعوا بر سر احقاق حقوق ملت است

واکاوی پارادوکس «حق‌طلبی» در نگاه دولت و ملت و بن‌بستِ خونینِ حکمرانی

آقای پزشکیان! دعوا بر سر احقاق حقوق ملت است

در فضای ملتهب و پر از ابهام سیاست امروز ایران، جایی که واژه‌ها اغلب معنای اصلی خود را از دست داده‌اند، سخن گفتن از «حق» به یکی از چالش‌برانگیزترین منازعات میان حاکمیت و ملت بدل شده است. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری که با شعار عدالت و بازگشت به حقوق مردم بر سر کار آمد، اخیراً در اظهارنظری تامل‌برانگیز اعلام کرده است که «دعوا در من است؛ اگر دنبال حق باشیم که حق دعوا ندارد».

اختصاصی هم‌وطن/گروه سیاسی-فرهاد جم

در فضای ملتهب و پر از ابهام سیاست امروز ایران، جایی که واژه‌ها اغلب معنای اصلی خود را از دست داده‌اند، سخن گفتن از «حق» به یکی از چالش‌برانگیزترین منازعات میان حاکمیت و ملت بدل شده است. مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری که با شعار عدالت و بازگشت به حقوق مردم بر سر کار آمد، اخیراً در اظهارنظری تامل‌برانگیز اعلام کرده است که «دعوا در من است؛ اگر دنبال حق باشیم که حق دعوا ندارد». این گزاره، در نگاه اول ممکن است اخلاقی و صلح‌جویانه به نظر برسد، اما وقتی از عینک واقعیت‌های خونین خیابان و دهه‌ها محرومیت سیستماتیک به آن بنگریم،عمق شکاف میان روایت رسمی و حقیقت زیسته مردم آشکار می‌شود. حقیقت این است که برخلاف ادعای رئیس‌جمهور، حق اتفاقاً موضوع اصلی دعواست؛ دعوایی که نه از سر زیاده‌خواهی،بلکه برای بازپس‌گیری کرامت انسانی و حقوق اولیه‌ای است که دهه‌هاست از این ملت دریغ شده است. موضوع اصلی در جامعه امروز ایران مشروعیت این دعوا و تصمیمی است که مردم برای بازپس‌گیری حق خود با زبان خشم گرفته‌اند.

مغالطه حق و مسئولیت در کلام رئیس‌جمهور

وقتی مسعود پزشکیان می‌گوید «حق دعوا ندارد»، در واقع در حال نادیده گرفتن بدیهی‌ترین اصل تاریخ سیاسی است. حقوق هیچ‌گاه به صورت داوطلبانه از سوی قدرت‌های توتالیتر اعطا نشده‌اند، بلکه همواره در نتیجه مبارزه و دعوا به دست آمده‌اند. رئیس‌جمهور با این کلام، آگاهانه یا ناآگاهانه، صورت‌مسئله را پاک می‌کند. او که خود را نفر دوم قدرت سیاسی در کشور می‌داند، نمی‌توانداز زیر بار مسئولیت خون‌های ریخته شده در دی‌ماه و ماه‌های پس از آن شانه خالی کند. اگرچه ممکن است او تصمیم‌گیرنده نهایی در اتاق‌های جنگ و سرکوب نباشد، اما به عنوان ویترین این نظام و کسی که با وعده «حق‌طلبی» از مردم رای گرفت، اکنون دستش به خون‌هایی آغشته است که برای همین «حق» بر زمین ریخته شده‌اند. مسئولیت گریزی دولت در قبال جنایات اخیر و انتساب آن‌ها به عوامل خارجی، نشان‌دهنده این است که حاکمیت هنوز نپذیرفته که امنیت مردم، اولین وظیفه اوست و اگر توان تامین آن را ندارد، تنها راه اخلاقی، کناره‌گیری از قدرت است.

این پارادوکس زمانی عمیق‌تر می‌شود که می‌بینیم رئیس‌جمهوردر دوران انتخابات از حقوق پایمال شده سخن می‌گفت، اما امروز که در مسند قدرت نشسته، اعتراض مردم به فقر و فلاکت را به «دعوای بی‌مورد» تعبیر می‌کند. این تغییر لحن، نشان‌دهنده فاصله فرسنگ‌ها میان پاستور و خیابان است. مردم ایران امروز با دولتی روبرو هستند که مسئولیت هیچ‌چیز را بر عهده نمی‌گیرد؛ نه تورم افسارگسیخته، نه کشتار معترضان و نه انسداد سیاسی. در چنین شرایطی، ادعای اینکه «حق دعوا ندارد» تنها یک معنا دارد: «ساکت بمانید و به آنچه ما حق می‌نامیم قانع باشید». اما واقعیت این است که این دعوا، مشروع‌ترین دعوای تاریخ معاصر ایران است؛ دعوا بر سر حقِ نفس کشیدن، حقِ مالکیت بر سرنوشت و حقِ اعتراض به نظامی که دهه‌هاست گوش‌های خود را بر صدای ملت بسته است.

تقلیل‌گرایی؛ ابزاری برای انکار معیشت و کرامت

یکی از راهبردهای همیشگی حاکمیت برای بی‌اعتبار کردن اعتراضات، تقلیل دادن خواسته‌های کلان ملت به موضوعات فرعی و پیش‌پاافتاده است. اظهارات اخیر علی مطهری و دیگر زمامداران که اعتراضات را به موضوعاتی چون پوشش زنان یا دسترسی به مشروبات الکلی پیوند می‌زنند، اوج وقاحت و بی‌خبری از سفره‌های خالی مردم است. این نوع نگاه، توهینی آشکار به ملتی است که زیر خط فقر دست و پا می‌زند و ارزش پول ملی‌اش در یک سال نصف شده است. مردم برای «شراب» به خیابان نیامده‌اند که با «آزادی نسبی» در پوشش به خانه‌هایشان بازگردند؛ آن‌ها برای پایان دادن به ساختاری آمده‌اند که فقر را نهادینه کرده و توده‌ها را به کام سیاه‌چاله نابودی کشانده است. 

تقلیل دادن خشم مقدس مردم به «خوش‌گذرانی»، تلاشی مذبوحانه برای انکار ماهیت انقلابی این حرکت است. واقعیت این است که جامعه ایران با یک «ذهن زخمی» یا تروما روبروست که محصول دهه‌ها تحقیر و نادیده گرفته شدن است. وقتی حاکمیت اعتراضات بازار و کارگران را نمی‌بیند و بودجه‌ای را تصویب می‌کند که در آن مالیات‌ها افزایش و حقوق‌ها کاهش می‌یابد، در واقع در حال دعوت مردم به دعواست. این دعوا، واکنشی طبیعی به یک کنش ظالمانه است. حاکمیت با نامسأله‌سازی از بحران‌های واقعی مانند ورشکستگی آبی، تورم و فساد ساختاری، عملاً راه هرگونه گفت‌وگو را بسته است. در نتیجه، خیابان به تنها تریبون باقی‌مانده برایملتی تبدیل شده که دیگر نه به اصلاحات زودگذر باور دارد و نه به وعده‌های توخالی رئیس‌جمهوری که از «حق بدون دعوا» سخن می‌گوید.

مشروعیت انقلابی و گذار از اصلاح‌طلبی به بازپس‌گیری

تاریخ ثابت کرده است که وقتی تمام مسیرهای قانونی اعتراض مسدود می‌شود و قانون اساسی به ابزاری در دست حاکمان برایسرکوب تبدیل می‌گردد، انقلاب به یک ضرورت ملی بدل می‌شود. مردم ایران امروز به این نتیجه رسیده‌اند که جمهوری اسلامی نه تنها حق آن‌ها را نداده، بلکه اساساً ماهیتش با اعطای حق به شهروندان در تضاد است. در یک حکومت توتالیتر، دولت مفهومی جز ابزار سرکوب ندارد و به همین دلیل است که مردم تصمیم خود را گرفته‌اند؛بازپس‌گیری حق با زبان خشم. این خشم، نه از سر آشوب‌طلبی،بلکه محصول ناامیدی مطلق از نظامی است که حتی در برابر کشتار فرزندان این سرزمین، حاضر به پذیرش مسئولیت نیست.

پدیده «رفت و برگشتی» اعتراضات که پژوهشگران به آن اشاره می‌کنند، نشان‌دهنده این است که جامعه در حال تمرین برای ضربه نهایی است. هر بار که مردم به خیابان می‌آیند، رادیکال‌تر از قبل بازمی‌گردند، چرا که پاسخ حاکمیت همواره گلوله و انکار بوده است. این دعوا اکنون به مرحله‌ای رسیده که دیگر با «سعه صدر» ادعایی امثال مطهری حل نمی‌شود. مردم دریافته‌اند که برای رسیدن به یک زندگی معمولی، باید از سد ساختاری عبور کنند که حتی بدیهی‌ترین نیازهای آن‌ها را به مسائل امنیتی گره می‌زند. مشروعیت این اعتراضات در همین نهفته است که ملت برای بقای خود می‌جنگد؛ جنگی که جمهوری اسلامی با بستن تمام درهای اصلاح، خود بانی و مشوق اصلی آن بوده است.

استیصال ملی و پناه بردن به قدرت‌های خارجی

یکی از تلخ‌ترین و در عین حال معنادارترین بخش‌های تحولات اخیر، تمایل بخشی از جامعه به مطالبه حقوق خود از قدرت‌های خارجی، به ویژه ایالات متحده است. این پدیده که حاکمیت آن را «خیانت» می‌نامد، بزرگترین گواهی بر شکست کامل جمهوری اسلامی در ایفای نقش دولت-ملت است. وقتی مردمی در داخل کشور هیچ پناهی ندارند، وقتی رئیس‌جمهورشان آن‌ها را به سکوت دعوت می‌کند و وقتی دستگاه قضایی تنها برای سرکوب معترضان فعال است، طبیعی است که نگاه‌ها به بیرون از مرزها دوخته شود. ایننه نشان‌دهنده وابستگی، بلکه نشان‌دهنده «استیصال مطلق» است. 

مردم ایران به این درک رسیده‌اند که در برابر یک ساختار صلب و مسلح، تنهایی قادر به بازپس‌گیری حقوق خود نیستند. پناه بردن به دولت‌های خارجی، در واقع فریاد بلند ملتی است که می‌گوید «ما در کشور خودمان بی‌سرزمین شده‌ایم و هیچ‌کس صدای ما را نمی‌شنود». این جمهوری اسلامی است که با قطع ارتباط منطقی و مفهومی خود با نسل جوان و با ایجاد یک فضای خفقان‌آور، مردم را به سمتی سوق داده که حتی حمله نظامی یا مداخله خارجی را به عنوان یک راه خروج از بن‌بست فعلی تصور کنند. این فرسایشسرمایه اجتماعی و ملی، محصول مستقیم سیاست‌هایی است که بقای نظام را بر بقای ملت ترجیح داده است. حاکمیت که همواره از «استقلال» سخن می‌گفت، اکنون با عملکرد خود، استقلال روانی و سیاسی ملت را چنان تخریب کرده که مردم برای رهایی از استبداد داخلی، به هر ریسمانی چنگ می‌زنند.

گسست میان روایت قدرت و واقعیت خیابان

آنچه مسعود پزشکیان و کل ساختار قدرت در ایران از درک آن عاجز هستند، ماهیت «انقلابی» این خشم است. آن‌ها هنوز تصور می‌کنندبا روایت‌سازی، با متهم کردن بیگانگان و با تقلیل مطالبات به مسائل معیشتی یا فرهنگی صرف، می‌توانند این موج را مهار کنند. اما واقعیت خیابان فرسنگ‌ها با این تحلیل‌های کلیشه‌ای فاصله دارد. دعوا بر سر «حق» است و این دعوا تا زمانی که اینحق به طور کامل بازپس گرفته نشود، ادامه خواهد داشت. جمهوریاسلامی صدای انقلاب مردم را نشنیده است و با اصرار بر سیاست‌های گذشته، تنها هزینه فروپاشی خود را سنگین‌ترمی‌کند.

مردم ایران تصمیم خود را گرفته‌اند. آن‌ها دیگر منتظر نمی‌مانند تا کسی از بالای منبر قدرت به آن‌ها «حق» اعطا کند. آن‌ها دریافته‌اندکه حق، گرفتنی است و برای گرفتن آن، خشم تنها ابزار کارآمد در برابر حکومتی است که زبان دیگری نمی‌فهمد. این تقابل، نتیجه طبیعی دهه‌ها دروغ، فساد و سرکوب است. جمهوری اسلامی با نشان دادن بی‌کفایتی خود در تامین نان و امنیت، مشروعیت خود را از دست داده و اکنون تنها با تکیه بر اسلحه ایستاده است، سلاحی که با سلاحی بزرگتر از بین خواهد رفت و عنان از کفشان خارج خواهد کرد. اما همان‌طور که تاریخ نشان داده، هیچ حکومتی نمی‌تواند برای همیشه در برابر ملتی که تصمیم گرفته حق خود را با خشم بازپس بگیرد، دوام بیاورد. این دعوا هر چقدر هم که زمان ببرد، پایانی بر دهه‌ها سکوت و آغازی بر بازپس‌گیری سرزمینی که متعلق به مردم است، نه زمامدارانی که از واقعیت آن فرسنگ‌ها دورند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن