خانه سیاست مادورو، در دنیای تو ساعت چند است؟ ترامپ برای جمهوری اسلامی چه خوابی دیده

هم وطن گزارش می‌دهد؛

مادورو، در دنیای تو ساعت چند است؟ ترامپ برای جمهوری اسلامی چه خوابی دیده

ساعاتی پیش، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، در یک نشست خبری طوفانی در مار-ئه-لاگو، جزئیات عملیاتی را فاش کرد که شاید بتوان آن را جسورانه‌ترین و در عین حال پرخطرترین عملیات برون‌مرزی آمریکا در قرن بیست و یکم نامید.

اختصاصی گروه سیاسی / ماهور ایرانی

ساعاتی پیش، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا، در یک نشست خبری طوفانی در مار-ئه-لاگو، جزئیات عملیاتی را فاش کرد که شاید بتوان آن را جسورانه‌ترین و در عین حال پرخطرترین عملیات برون‌مرزی آمریکا در قرن بیست و یکم نامید. دستگیری نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، و همسرش سیلیا فلورس در کاخ میرافلورس، نه تنها معادلات سیاسی آمریکای لاتین را دگرگون کرده، بلکه سوالات بی‌پاسخ بسیاری را درباره دکترین جدید امنیتی واشنگتن به میان آورده است.
در این گزارش، ابعاد نظامی و امنیتی این عملیات پیچیده را بررسی می‌کنیم.

آنچه دونالد ترامپ با عنوان «عملیات عدالت برای آزادی» از آن یاد کرد، از نظر نظامی یک کابوس لجستیکی محسوب می‌شود که به نظر می‌رسد با دقت جراحی انجام شده است. کارشناسان نظامی معتقدند نفوذ به دژ مستحکم کاراکاس بدون به راه انداختن یک جنگ تمام‌عیار، نیازمند ترکیبی از سه عنصر حیاتی بوده است: اطلاعات دقیق داخلی، جنگ الکترونیک و سرعت عمل نیروهای ویژه.
۱. نقش کلیدی «خیانت» در حلقه اول امنیتی
ترامپ در سخنان خود به “دوستان آزادی‌خواه در داخل ارتش ونزوئلا” اشاره کرد. دستگیری مادورو بدون همکاری سطح بالا در گارد ریاست جمهوری ونزوئلا غیرممکن بود.
نفوذ به سامانه پدافندی؛ ونزوئلا دارای سامانه‌های پدافندی پیشرفته اس-۳۰۰ روسی است. عبور هلی‌کوپترهای رادارگریز آمریکایی (احتمالاً مدل‌های ارتقا یافته MH-۶۰ Black Hawk یا Stealth Hawks نشان می‌دهد که کدهای این سامانه‌ها هک شده‌اند یا اپراتورهای آن تعمداً چشم بر روی پرنده‌های مهاجم بسته‌اند.

عنصر غافلگیری؛ مادورو همواره توسط صدها محافظ کوبایی و ونزوئلا‌یی احاطه شده است. عدم بروز درگیری خونین طولانی مدت نشان‌دهنده این است که تیم مهاجم دقیقاً می‌دانسته هدف در کدام اتاق و در چه زمانی آسیب‌پذیرتر است.
۲. محاصره الکترونیک و کوری اطلاعاتی
گزارش‌های اولیه حاکی از قطع کامل برق و اینترنت در بخش‌های شمالی کاراکاس دقایقی قبل از عملیات بود.
جنگ سایبری؛ ایالات متحده احتمالاً از تسلیحات سایبری پیشرفته برای فلج کردن شبکه ارتباطی ارتش ونزوئلا استفاده کرده تا مانع از فراخوان نیروهای کمکی یا شبه‌نظامیان شود.
اختلال در جی‌پی‌اس؛ ایجاد اختلال در سیگنال‌های ماهواره‌ای باعث شد تا پهپادهای نظارتی ونزوئلا نتوانند تصویر درستی از منطقه عملیات مخابره کنند.
۳. دکترین جدید: ضربه به سر، نه به بدنه
برخلاف تهاجم سال ۱۹۸۹ به پاناما برای دستگیری مانوئل نوریگا که با اعزام ۲۷ هزار سرباز و بمباران شهر همراه بود، عملیات اخیر نشان‌دهنده تغییر دکترین نظامی آمریکاست.
نیروهای دلتا فورس و سیل، به نظر می‌رسد تیمی متشکل از زبده‌ترین نیروهای فرماندهی مشترک عملیات ویژه مستقیماً روی پشت‌بام کاخ فرود آمده‌اند.
اجتناب از تلفات غیرنظامی: ترامپ تاکید کرد که مردم ونزوئلا در امان بودند. این استراتژی برای جلوگیری از برانگیختن خشم عمومی و تبدیل مادورو به یک شهید زنده طراحی شده بود.

دستگیری مادورو پایان ماجرا نیست، بلکه آغاز یک دوره پرتنش امنیتی در منطقه است. بزرگترین چالش امنیتی در روزهای آینده، واکنش «کالکتیو‌ها» یا همان گروه‌های شبه‌نظامی وفادار به مادورو است. این گروه‌ها که به شدت مسلح هستند و کنترل محلات فقیرنشین کاراکاس را در دست دارند، می‌توانند کشور را به سمت یک جنگ چریکی شهری سوق دهند. فقدان فرماندهی مرکزی پس از دستگیری مادورو ممکن است باعث شود این گروه‌ها به صورت خودمختار دست به انتقام‌جویی بزنند.
اگرچه آمریکا مدعی حمایت از اپوزیسیون است، اما ارتش ونزوئلا همچنان قدرتمندترین بازیگر داخلی است. ژنرال ولادیمیر پادرینو لوپز، وزیر دفاع، هنوز موضع نهایی خود را اعلام نکرده است. دو سناریوی خطرناک وجود دارد؛ جنگ داخلی: شکاف بین بدنه ارتش که از وضعیت اقتصادی ناراضی است و ژنرال‌های رده بالای ونزوئلا که از رانت‌های نفتی بهره می‌برند. سناریو دوم حکومت نظامی است؛ ارتش ممکن است برای حفظ نظم، قدرت را قبضه کرده و نه به سمت دموکراسی، بلکه به سمت یک دیکتاتوری نظامی جدید حرکت کند.
دونالد ترامپ در سخنانش تلویحاً به حامیان خارجی مادورو هشدار داد. از نظر استراتژیک، این عملیات پیامی روشن برای مسکو و پکن دارد که حیاط خلوت آمریکا دیگر امن نیست. حضور مستشاران نظامی روسیه و گروه واگنر در ونزوئلا همواره مایه نگرانی واشنگتن بود. این عملیات نشان داد که چتر حمایتی مسکو در نیمکره غربی نفوذپذیر است. همچنین با توجه به روابط نزدیک تهران و کاراکاس، این تغییر رژیم اجباری می‌تواند دسترسی ایران به آمریکای لاتین را محدود کند و زنگ خطری جدی برای متحدان استراتژیک جمهوری اسلامی باشد.

اما سکوت سنگین مقامات جمهوری اسلامی در ساعات اولیه انتشار خبر دستگیری نیکلاس مادورو، گویاتر از هر بیانیه‌ای بود. سقوط ناگهانی متحد استراتژیک تهران در نیمکره غربی، آن هم با مداخله مستقیم نیروهای ویژه آمریکا، نه تنها یک شکست دیپلماتیک برای جمهوری اسلامی است، بلکه پرسشی هولناک را در لایه‌های امنیتی و سیاسی تهران مطرح کرده است: آیا این سناریو برای رهبر جمهوری اسلامی نیز قابل تکرار است؟

اولین و ملموس‌ترین پیامد سقوط مادورو برای ایران، از دست دادن حیاتی‌ترین پایگاه خود در آمریکای لاتین است. روابط تهران-کاراکاس در دوران علی خامنه‌ای فراتر از دیپلماسی معمول بود؛ ونزوئلا به ریه تنفسی برای دور زدن تحریم‌ها، مبادله طلا در برابر بنزین و حتی پایگاهی برای فعالیت‌های اطلاعاتی برون‌مرزی سپاه پاسداران تبدیل شده بود.
با حذف مادورو، جمهوری اسلامی نه تنها یک متحد، بلکه یک گاوصندوق امن را از دست داد. اسناد بسیاری از همکاری‌های نظامی و مالی محرمانه ایران احتمالا به زودی در اختیار سازمان سیا قرار خواهد گرفت که می‌تواند موج جدیدی از فشارهای حقوقی و تحریمی را علیه شخص رهبر ایران و بیت او به همراه داشته باشد.
دونالد ترامپ با دستگیری مادورو، تابوی مصونیت سران کشورها را شکست. این اقدام یادآور دستور او برای کشتن قاسم سلیمانی در سال ۲۰۲۰ است، با این تفاوت که اکنون هدف، نفر اول یک حکومت بوده است. این تغییر دکترین، پیام مستقیمی برای علی خامنه‌ای دارد. گزارش‌ها حاکی از خیانت محافظان مادورو برای دستگیری است. این موضوع می‌تواند پارانویا (بدبینی مفرط) را در بیت رهبری تشدید کند. خامنه‌ای همواره نسبت به مسئله «نفوذ» هشدار داده است.
احتمال می‌رود در روزهای آینده شاهد تغییرات گسترده و بازداشت‌های پیشگیرانه در «سپاه حفاظت ولی‌امر» مسئول امنیت رهبر و لایه‌های بالای اطلاعات سپاه باشیم. ترس از اینکه موساد یا سیا در نزدیکترین لایه‌ها به رهبری نفوذ کرده باشند، اکنون از یک تئوری توطئه به یک تهدید عینی تبدیل شده است.

از نظر نظامی، اجرای عملیاتی مشابه کاراکاس در تهران بسیار پیچیده‌تر و شاید غیرممکن باشد. تهران در همسایگی آمریکا نیست و عمق استراتژیک ایران بسیار متفاوت از ونزوئلاست. برخلاف مادورو، جمهوری اسلامی دارای شبکه نیابتی قدرتمند در منطقه (حزب‌الله، حوثی‌ها و گروه‌های عراقی) است. حمله مستقیم برای دستگیری یا حذف رهبر ایران، می‌تواند خاورمیانه را به آتش بکشد.
بدنه سپاه پاسداران برخلاف ارتش کلاسیک ونزوئلا، ماهیت ایدئولوژیک دارد و احتمال خیانت سیستماتیک در آن اگرچه غیرممکن نیست اما دشوارتر از ونزوئلاست. با این حال هدف آمریکا لزوماً “دستگیری فیزیکی” نیست، بلکه استفاده از این مدل برای القای حس ناامنی و بی‌ثباتی در راس هرم قدرت است.
سقوط مادورو، که همواره از سوی رسانه‌های حکومتی ایران به عنوان نماد مقاومت در برابر امپریالیسم ستایش می‌شد، ضربه روحی سنگینی به هواداران حکومت وارد می‌کند. دیدن تصاویر رئیس‌جمهور یک کشور ضدآمریکایی با دستبند، هاله تقدس و شکست‌ناپذیری محور مقاومت را در ذهن بدنه اجتماعی نظام مخدوش می‌کند.
برای مخالفان جمهوری اسلامی، این رویداد نویدبخش این است که حمایت قدرت‌های خارجی (مانند روسیه و چین) ابدی نیست و ساختارهای دیکتاتوری می‌توانند یک‌شبه فرو بریزند. شعار نوبت ایران است در ساعات گذشته در شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان ترند شده است.
با توجه به رویکرد تهاجمی دولت جدید ترامپ، سه سناریو برای آینده رهبر جمهوری اسلامی قابل تصور است: سناریو اول آن است که آمریکا به جای حمله نظامی، تلاش می‌کند با قطع کامل شریان‌های مالی (که ونزوئلا بخشی از آن بود) و فشارهای اطلاعاتی، شکاف بین سپاه و رهبری را فعال کند تا فروپاشی از درون رخ دهد.
سناریو دوم آن است که اگر تنش‌ها بالا بگیرد، ترامپ نشان داده که از هدف قرار دادن مستقیم مقامات عالی‌رتبه ابایی ندارد. اگرچه دستگیری بعید است، اما حملات پهپادی یا سایبری به اقامتگاه‌های رهبری دیگر خط قرمز محسوب نمی‌شود.
در نهایت سناریو سوم آن است که فشار ناشی از این تهدید وجودی، ممکن است سید علی خامنه‌ای را برخلاف میل باطنی مجبور به عقب‌نشینی‌های تاکتیکی یا مذاکره غیرمستقیم برای بقای نظام کند؛ هرچند سابقه تاریخی او نشان می‌دهد که در برابر فشار، معمولاً سیاست انقباضی و سرکوب بیشتر را انتخاب می‌کند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور منتخب ایالات متحده، تنها ۴۸ ساعت قبل از عملیات در کاراکاس و دستگیری نیکلاس مادورو، با انتشار یک توییت نوشت: «اگر حتی یک قطره خون از معترضان مسالمت‌آمیز در ایران ریخته شود، پاسخ ما سریع، ویرانگر و مستقیم خواهد بود.»
این توییت، که بسیاری آن را تغییر دکترین واشنگتن از «فشار حداکثری» به «مداخله محافظتی» می‌دانند، سایه سنگین دو تجربه تاریخی را بر سر تهران انداخته است؛ تهاجم تمام‌عیار جرج بوش به عراق (۲۰۰۳) و عملیات جراحی‌گونه خود ترامپ در ونزوئلا (۲۰۲۶).

اما سوال اینجاست: طرح ترامپ برای ایران و شخص علی خامنه‌ای، کدام یک از این دو مدل است؟ یا او مدل سومی را در سر می‌پروراند؟

مدل عراق؛ «چکمه‌های روی زمین» غیرمحتمل است زیرا سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ با لشکرکشی عظیم زمینی، اشغال خاک و انحلال کامل ساختار نظامی عراق همراه بود. چرا برای ایران اجرا نمی‌شود؟ زیرا ترامپ همچنان به شعار «پایان جنگ‌های بی‌پایان» پایبند است. ایران با جغرافیایی کوهستانی، وسعتی سه برابر عراق و جمعیتی ۸۵ میلیونی، لقمه‌ای نیست که ترامپ بخواهد با اعزام ۲۰۰ هزار سرباز آن را ببلعد. هزینه جانی و مالی چنین مدلی با رویکرد «اول آمریکا»ی ترامپ همخوانی ندارد.
مدل ونزوئلا؛ «قطع سر مار» گزینه روی میز است. زیرا عملیات اخیر در کاراکاس نشان داد که ترامپ به دنبال حذف فیزیکی رهبران متخاصم بدون درگیر شدن در باتلاق جنگ شهری است. این مدل کم‌هزینه، سریع و متکی بر اطلاعات دقیق و ضربات کماندویی است.
ساختار حفاظتی سپاه ولی‌امر بسیار پیچیده‌تر و ایدئولوژیک‌تر از گارد ریاست جمهوری ونزوئلاست. علاوه بر این، محل اقامت رهبر ایران در قلب تهران و در میان لایه‌های متعدد پدافندی قرار دارد که نفوذ هلی‌بورن مشابه کاخ میرافلورس را دشوار می‌کند.
اما مدل سوم؛ سناریوی ترکیبی از «سوریه پلاس» و «شورش هدایت‌شده» است. با توجه به توییت اخیر ترامپ او در حال طراحی مدلی اختصاصی برای ایران است که ترکیبی از فشار خیابانی و ضربات هوایی دقیق است. این سناریو سه مرحله دارد از جمله آنکه توییت ترامپ تلاشی است برای سلب ابزار اصلی بقای جمهوری اسلامی به نام سرکوب است. اگر نیروهای امنیتی ایران به سمت معترضان شلیک کنند، ترامپ مشروعیت بین‌المللی تحت عنوان دکترین «مسئولیت حمایت» برای حمله نظامی را کسب می‌کند. این وضعیت رهبران ایران را در یک دوراهی مرگبار قرار می‌دهد که اگر سرکوب نکنند؛ اعتراضات گسترش می‌یابد و پایه‌های نظام سست می‌شود و اگر سرکوب کنند؛ ماشه حمله نظامی آمریکا کشیده می‌شود.
سناریو دوم؛ فلج‌سازی عصبی به جای اشغال است. در این سناریو، هدف آمریکا اشغال تهران نیست، بلکه قطع ارتباط «بیت رهبری» با بازوهای اجرایی و نظامی است. حملات سایبری و الکترونیک؛ قطع کامل اینترنت ملی و جایگزینی آن با اینترنت ماهواره‌ای برای معترضان، همزمان با کور کردن رادارهای پدافندی. بمباران مراکز فرماندهی: برخلاف مدل عراق که همه پادگان‌ها بمباران شد، در این مدل تنها مراکز فرماندهی سپاه، وزارت اطلاعات و بیت رهبری هدف موشک‌های قدرتمند آمریکا قرار می‌گیرند. هدف، حذف فیزیکی علی خامنه‌ای یا وادار کردن او به فرار و مخفی شدن است که عملاً خلأ قدرت ایجاد می‌کند.
سناریو سوم؛ فعال‌سازی شکاف در نیروهای مسلح است. ترامپ با تهدید به پاسخ نظامی در صورت کشتار مردم، پیامی مستقیم به بدنه ارتش و حتی بخش‌هایی از سپاه پاسداران می‌فرستد: «شریک جرم رهبرتان نشوید تا در امان بمانید.» تجربه ونزوئلا نشان داد که آمریکا روی ریزش نیروهای نظامی در لحظه بحران حساب ویژه‌ای باز کرده است.
اکنون رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی که اکنون خود را در محاصره می‌بیند، گزینه‌های محدودی دارد. او ممکن است پیش از آغاز حملات آمریکا، دستور فعال‌سازی گروه‌های نیابتی در منطقه را صادر کند. حمله به پایگاه‌های آمریکا در عراق، خلیج فارس یا حمله موشکی به اسرائیل. این همان استراتژی «ویران کردن معبد بر سر همه» است. یا سکوت در برابر اعتراضات و تلاش برای خرید زمان، که با توجه به رادیکال شدن فضای داخل ایران، بعید به نظر می‌رسد نتیجه‌بخش باشد.
برای جمهوری اسلامی ایران، این رویداد تنها یک تغییر ژئوپلیتیک نیست، بلکه یک «کابوس وجودی» است. حکومتی که چهار دهه بقای خود را بر دو ستون «سرکوب داخلی» و «باج‌گیری منطقه‌ای» استوار کرده بود، اکنون با واقعیتی هولناک روبروست: دونالد ترامپ قاعده بازی را عوض کرده است.
توییت اخیر رئیس‌جمهور آمریکا که خط قرمز حمله نظامی را «کشتن معترضان» تعیین کرده، عملاً سیدعلی خامنه‌ای را در یک تله مرگبار گرفتار کرده است. این اولتیماتوم، ماشین سرکوب نظام را که تنها ابزار بقای آن در برابر خیزش‌های مردمی بود، از کار می‌اندازد.

آنچه لرزه بر اندام مقامات عالی‌رتبه در تهران انداخته، مرگ نیست؛ جمهوری اسلامی سال‌هاست با ادبیات «شهادت» بازی می‌کند. ترس جدید، ترس از «تحقیر» است. مدل مادورو نشان داد که آمریکا دیگر به دنبال ساختن شهید از رهبران ضدآمریکایی نیست؛ بلکه به دنبال دستگیری، ابهام‌زدایی از قدرت قدسی آنها و نشاندنشان در جایگاه متهم در دادگاه‌های عادی است.
جمهوری اسلامی اکنون تنهاتر از هر زمان دیگری در تاریخ ۴۷ ساله خود است. روسیه و چین با سکوت خود در برابر سقوط مادورو نشان دادند که برای نجات متحدانشان وارد جنگ با آمریکایِ ترامپ نمی‌شوند.
پیام وقایع ۴۸ ساعت گذشته برای تهران صریح، بی‌رحمانه و غیرقابل تفسیر است: دوران «بزن و در رو» تمام شده و دوران «بخور و پس بده» آغاز شده است. علی خامنه‌ای که سال‌ها تلاش کرد با ایجاد «عمق استراتژیک» در منطقه، جنگ را از مرزهای ایران دور نگه دارد، اکنون سایه عقاب‌های آمریکایی را نه در دمشق و بیروت، بلکه مستقیماً بالای سقف بیت خود حس می‌کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن