محسن ریحانی
موشکهای بالستیک جمهوری اسلامی (ج.ا) پس از حملات اخیر به تأسیسات هستهای ایران، به مهمترین نگرانی امنیتی اسرائیل تبدیل شده است. دلایل متعددی وجود دارد که برنامه موشکی ج.ا را به نقطه کانونی توجه نهادهای امنیتی و نظامی اسرائیل بدل کرده است. جمهوری اسلامی تاکنون در سه عملیات جداگانه، نزدیک به 900 موشک بالستیک به سمت اسرائیل پرتاب کرده است. این حجم پرتاب، رقمی بیسابقه در تاریخ نظامی برای موشکهایی با چنین بردی محسوب میشود و تحولی بزرگ به شمار میرود. این امر به وضوح نشاندهنده اراده قوی حاکمیت ایران در به کارگیری این سلاح علیه اسرائیل است. “میدانی شدن” یک سلاح استراتژیک و وجود اراده سیاسی بالا برای استفاده از آن، پارامترهایی نیستند که اسرائیلیها بتوانند به راحتی از کنار آن بگذرند. این ویژگی، تفاوت اساسی موشکهای بالستیک متعارف با سلاح هستهای را برجسته میکند.
ج.ا این موشکها را مستقیما علیه زیرساختها و شهرهای اسرائیل به کار گرفته و خسارتهای جدی در عمق خاک اسرائیل ایجاد کرده است. حتی اصابت تعداد محدودی از این موشکها میتواند خسارات سنگینی به بار آورد.
بعد سیاسی
موشکهای بالستیک به ج.ا اعتماد به نفس لازم برای ادامه برنامههای منطقهای، هستهای و سیاسی خود را داده است. شکست بزرگ پدافندی اخیر و تلفات سنگین در ردههای بالای نظامی، زنگ خطر را در تهران به صدا درآورده و نشان داده که وضعیت نظامی کشور با ایدهآلهای تصور شده فاصله زیادی دارد. با این حال، پرتاب موشکهای بالستیک به ج.ا انگیزه و اراده ادامه مسیر را بخشیده است. اراده تصمیمگیری تهاجمی، چیزی است که اسرائیل با آن مشکل جدی دارد. در طول جنگ اخیر “جنگ ۱۲ روزه”، ادامه پرتاب موشکهای بالستیک هرچند محدود به سیاستگذاران ج.ا این پیام را داد که حتی پس از دریافت چند ضربه، همچنان میتوان ضربهای وارد کرد و دستان ما کاملا بسته نیست. به عبارت دیگر، موشکهای بالستیک امروزه تکیهگاه اصلی جمهوری اسلامی برای پیشبرد برنامههای خود و تحمیل هزینه به اسرائیل به شمار میروند. امری که ج.ا را ترغیب خواهد کرد تا بیش از پیش به گسترش توان موشکی خود دست زند. از دیدگاه اسرائیل و غرب، تغییر پارادایم تصمیم سازی در ایران (پارادایم شیفت) مستقیما از ناتوانسازی بخش تهاجمی آن، بهویژه توان موشکی بالستیک، میگذرد. انتهای این نخ به برنامه هستهای، گروههای نیابتی و سایر سیاستهای منطقهای ج.ا میرسد.
بعد فنی
اسرائیل نمیتواند صرفا با تکیه بر سامانههای پدافندی با این تهدید به طور کامل مقابله کند. تجربه جنگ اخیر نشان داد که اتکای صرف به پدافند حتی با کمک ایالات متحده رویکردی نادرست است. این در حالی بود که اسرائیل بخشی از پایگاههای اصلی موشکی ج.ا را از کار انداخت و این اقدام به کاهش قابل توجه حجم حملات کمک کرد. اسرائیل به دنبال سامانههای پدافندی جدید است، اما تجربه جنگ اوکراین ثابت کرد که تغییرات فنی مناسب در موشکهای بالستیک پرسرعت (برای غلبه بر پدافند) میتواند موثرتر از تغییرات در سامانههای دفاعی عمل کند. توسعه سیستمهای پدافندی جدید به سادگی ممکن نیست. در مقابله با اهداف پرسرعت، گاهی مسئله از مرزهای فنی فراتر رفته و به محدودیتهای علمی و فیزیکی برخورد میکند، محدودیتهایی که در نهایت ممکن است به نظامیسازی فضای ماورای جو منجر شود. تهدید موشکهای بالستیک ج.ا در آینده میتواند خطرناکتر شود. در حملات اخیر، بخش قابل توجهی از موشکها به دلیل پرتابهای پراکنده و نادقیق رهگیری نشدند که این امر به حفظ ذخایر پدافندی اسرائیل و آمریکا کمک کرد. اما این وضعیت لزوما پایدار نخواهد ماند. ج.ا میتواند با دریافت کمکهای فنی، دقت اصابت موشکهای خود را بهبود بخشد و در آن صورت، تهدید به مراتب جدیتر خواهد شد.
نتیجهگیری
برای اسرائیل، مسئله در حداقل خود به مهار اراده ج.ا و تغییر تصمیم سازیهای آن خلاصه میشود و در حداکثر به تغییر حکومت ایران میرسد. عمده کارشناسان داخلی و خارجی معتقدند که هر دو مسیر، در نهایت به یکی دو نقطه کانونی ختم میشود: حذف گسترده مقامات سیاسی و نظامی در چند لایه، یا ایجاد خسارتهای استراتژیک چنان عظیم که اداره کشور عملا غیرممکن شود. اسرائیلیها به خوبی میدانند که اگر موضوع موشکهای بالستیک حل نشود، باید همواره با یک تهدید نظامی دائمی زندگی کنند. تهدیدی که در دو سال گذشته اراده بالای خود برای عملی شدن را نشان داده است. تضعیف پدافند ایران ممکن است فضای تصمیمگیری در تهران را در کوتاهمدت محتاطانهتر کند، اما در نهایت، مسئله فقط به زمان بستگی دارد.