مصداق هدایت
در میانه تداوم تنشهای نظامی میان ایران و آمریکا، نام کوه کلنگ بار دیگر به صدر اخبار بازگشته است؛ مجموعهای زیرزمینی در نزدیکی تاسیسات هستهای نطنز که بهدلیل عمق، استحکامات و ابهام درباره کارکرد نهایی آن، به یکی از پیچیدهترین پروندههای امنیتی مرتبط با برنامه هستهای ایران تبدیل شده است. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به تاریخ ۱۶ اکتبر اعلام کرد که واشنگتن ممکن است ناچار شود این مجموعه را هدف قرار دهد؛ اظهارنظری که نشان میدهد، حتی پس از حملات پیشین به زیرساختهای هستهای ایران، از نگاه دولت آمریکا هنوز پرونده این برنامه بسته نشده است.
اهمیت کوه کلنگ صرفاً به احتمال وجود تجهیزات هستهای در زیر زمین محدود نمیشود. این مجموعه در نقطه تلاقی سه مسئله قرار گرفته است: توانایی ایران برای حفظ زیرساختهای راهبردی در برابر حملات هوایی، ابهامهای حلنشده درباره ابعاد برنامه هستهای و محدودیت قدرت نظامی آمریکا در نابودی تأسیساتی که برای مقاومت در برابر بمبارانهای سنگین طراحی شدهاند. در چنین شرایطی، تهدید حمله به کوه کلنگ میتواند هم مقدمه یک عملیات نظامی جدید باشد و هم ابزاری برای افزایش فشار بر تهران در محاسبات جنگی و مذاکرات احتمالی.
با این حال، برای درک واقعبینانه خطرات پیش رو باید میان آنچه تصاویر ماهوارهای نشان میدهند، ارزیابی نهادهای پژوهشی و ادعاهای سیاسی مقامهای دو کشور تمایز گذاشت. بهرغم تمام گزارشها و ادعاهای رنگارنگ، هنوز نمیتوان با قطعیت گفت که کوه کلنگ به یک مرکز غنیسازی اورانیوم تبدیل شده، چه تجهیزاتی در اعماق آن قرار دارد یا حمله احتمالی آمریکا تا چه اندازه قادر خواهد بود فعالیتهای مرتبط با برنامه هستهای ایران را مختل کند.
از کارخانه سانتریفیوژ تا احتمال یک مرکز هستهای زیرزمینی
اما این مجموعه که طی این روزها و همچنین ماههای اخیر بارها نام آن را میشنویم چیست؟ کوه کلنگ در نزدیکی نطنز و در استان اصفهان قرار دارد. این مجموعه کمتر از سه کیلومتر با تاسیسات هستهای نطنز فاصله دارد و از شبکهای از تونلها و ورودیهای زیرزمینی تشکیل شده است. اهمیت موقعیت جغرافیایی آن از این واقعیت ناشی میشود که نطنز یکی از مراکز اصلی غنیسازی اورانیوم ایران بوده و در حملات نظامی پیشین نیز آسیب دیده بود.
بر خلاف بخشهای هموار مجتمع نطنز، انتخاب کوه کلنگ مبتنی بر ویژگیهای ویژه زمینشناختی آن بوده است. این کوه از لایههای ضخیم سنگ گرانیت و فشرده تشکیل شده که مقاومت طبیعی بالایی در برابر ضربات سنگین نفوذکننده ایجاد میکند. بر اساس برآوردهای کارشناسی و دادههای ماهوارهای، عملیات حفاری گسترده در این منطقه از پاییز ۲۰۲۰ آغاز شد. برآوردها حاکی از آن است که تالارها و سالنهای اصلی این مجتمع در عمقی بین ۸۰ تا بیش از ۱۰۰ متر زیر لایههای سنگ سخت جانمایی شدهاند؛ عمقی که دسترسی به آن حتی برای پیشرفتهترین مهمات سنگرشکن هوایی چالشبرانگیز است.
مدخلهای ورودی این مجموعه شامل دو جفت تونل در جبهههای شرقی و غربی کوه است. ارزیابیهای نهادهای ناظر بینالمللی و اندیشکدههایی نظیر «مؤسسه علوم و امنیت بینالمللی» حاکی از آن است که این تاسیسات عمدتاً برای دو هدف عمده طراحی شده است: نخست، راهاندازی سالنهای مونتاژ سانترفیوژهای پیشرفته نسل جدید، و دوم، نگهداری و انباشت اورانیوم غنیشده با غلظت بالا (۶۰ درصد و بالاتر). عدم دسترسی کامل بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی به این پروژه، گمانهزنیها درباره ابعاد دقیق عملیاتی آن را افزایش داده است.
تصاویر ماهوارهای منتشرشده در سالهای اخیر، وجود چند ورودی در بخشهای شرقی و غربی کوه و مسیرهایی در بخش جنوبی را نشان میدهند. با این حال، از روی تصاویر بیرونی نمیتوان مشخص کرد که همه تونلها به یک فضای مرکزی متصلاند یا به بخشهای جداگانه راه دارند. همچنین برآوردهای مربوط به وسعت سالنهای داخلی بر اساس شکل زمین و حجم عملیات خاکبرداری انجام شدهاند، نه بر پایه مشاهده مستقیم فضای داخل کوه. این تفاوت اهمیت زیادی دارد: تصاویر ماهوارهای میتوانند وجود یک پروژه بزرگ زیرزمینی، تغییرات سطحی و تقویت تدابیر حفاظتی را نشان دهند، اما بهتنهایی نمیتوانند وجود آبشارهای سانتریفیوژ، ذخایر اورانیوم یا یک خط تولید فعال را اثبات کنند. به همین دلیل، هر ادعایی درباره ماهیت دقیق کوه کلنگ باید با احتیاط ارزیابی شود.
با تمام این اوصاف، به طور کلی میتوان گفت که سه سناریوی اصلی درباره کارکرد این مجموعه مطرح است. سناریوی نخست، همان روایت رسمی ایران است: ایجاد یک مرکز مقاوم برای مونتاژ و نگهداری سانتریفیوژهای پیشرفته. سناریوی دوم، استفاده از بخشی از مجموعه برای ذخیره تجهیزات حساس و قطعاتی است که در صورت حمله به تأسیسات روی زمین باید از نابودی مصون بمانند. سناریوی سوم، احتمال ایجاد ظرفیت غنیسازی اورانیوم در زیر کوه است؛ فرضیهای که از نظر برخی تحلیلگران به دلیل وسعت احتمالی فضا و نبود دسترسی بازرسان اهمیت دارد، اما هنوز شواهد علنی و مستقلی برای تأیید فعالیت واقعی یک مرکز غنیسازی در این محل ارائه نشده است.
تصاویر ماهوارهای تازه چه میگویند؟
جدیدترین تحول در این پرونده، انتشار تحلیل تصاویر ماهوارهای ثبتشده در ۷ اکتبر ۲۰۲۶ است. مؤسسه علوم و امنیت بینالملل در گزارشی که ۱۶ اکتبر منتشر شد، اعلام کرد که محدودیت دسترسی به کوه کلنگ دستکم دو ماه ادامه داشته است. بر اساس این ارزیابی، ورودیهای شرقی تونلها همچنان با خاک مسدود بودهاند و موانع خاکی در مسیر ورودیهای غربی نیز برطرف نشدهاند. پژوهشگران این موسسه، براساس این دادهها، نتیجه گرفتهاند که این وضعیت، احتمال فعالیت عملیاتی یا پیشرفت عمده ساختوساز را کاهش میدهد.
با این همه، نتیجه مذکور همچنان مسئلهای قطعی نبوده، چراکه توقف ظاهری فعالیت در سطح زمین الزاماً به معنای خالی بودن تونلها یا تعطیلی کامل فعالیتهای داخلی نیست. ممکن است تجهیزات درون مجموعه باقی مانده باشند، یا دسترسی محدود به دلایل حفاظتی و نظامی ادامه داشته باشد. در مقابل، صرف وجود تونلها نیز ثابت نمیکند که مجموعه برای غنیسازی اورانیوم آماده بهرهبرداری است. یکی از مهمترین پرسشها به سرنوشت سانتریفیوژهای احتمالی منتقلشده به این محل مربوط میشود. گزارش مؤسسه علوم و امنیت بینالملل به گزارشی از والاستریت ژورنال در ژوئیه استناد میکند که بر اساس اطلاعات منتسب به دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل، از انتقال شمار زیادی سانتریفیوژ و قطعات مرتبط با آنها پس از جنگ ۱۲روزه ژوئن ۲۰۲۵ خبر داده بود. در آن گزارش از هزاران سانتریفیوژ سخن گفته شده بود، اما تعداد دقیق تجهیزات و محل نگهداری فعلی آنها بهطور مستقل تأیید نشده است.
این ابهام، کوه کلنگ را به مسئلهای فراتر از یک پروژه ساختمانی تبدیل میکند. اگر تجهیزات حساس در کوه کلنگ نگهداری شوند، این مجموعه میتواند نقش پناهگاهی برای بخشی از توان صنعتی هستهای ایران داشته باشد. در این صورت، حتی بدون فعالیت غنیسازی، وجود آن برای برنامهریزی نظامی آمریکا اهمیت خواهد داشت. در عین حال، تا زمانی که دسترسی مستقل و اطلاعات قابل راستیآزمایی وجود نداشته باشد، هیچیک از این احتمالات را نمیتوان واقعیتی قطعی دانست.
مسئله دسترسی آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. نبود امکان بازرسی و ارائهنشدن اطلاعات کافی درباره طراحی مجموعه، ارزیابی مستقل را دشوار میکند و به فضای بیاعتمادی دامن میزند. اختلاف بر سر زمان ارائه اطلاعات طراحی و حدود تعهدات پادمانی ایران، بخشی از مناقشه گستردهتر میان تهران و آژانس است. در نتیجه، ابهام درباره کوه کلنگ فقط محصول عمق تونلها نیست و محدودیت راستیآزمایی نیز در تداوم آن نقش دارد.
چرا ترامپ اکنون کوه کلنگ را تهدید میکند؟
اظهارات ۱۶ اکتبر ترامپ نشان میدهد که کوه کلنگ در محاسبات نظامی واشنگتن جایگاهی جدی پیدا کرده است. او در گفتوگو با شبکه نیوزمکس گفت آمریکا ممکن است ناچار شود این مجموعه را هدف قرار دهد و مدعی شد که میتواند آن را سریع از کار بیندازد. ترامپ در عین حال استفاده از سلاح هستهای علیه ایران را رد کرد و گفت قصد اعزام نیروهای زمینی آمریکا به این کشو را ندارد.
این موضعگیری را میتوان از دو زاویه بررسی کرد. نخست، واشنگتن میخواهد نشان دهد که حملات پیشین به مراکز هستهای ایران نتوانسته همه نگرانیهایش را برطرف کند. اگر یک زیرساخت حساس در عمق کوه باقی مانده باشد، دولت آمریکا ممکن است آن را حلقهای مهم در توان بازسازی برنامه هستهای ایران بداند. دوم آنکه، تهدید علنی میتواند بخشی از راهبرد فشار باشد؛ راهبردی که هدف آن واداشتن تهران به پذیرش محدودیتهای بیشتر یا ارائه اطلاعات قابل راستیآزمایی درباره فعالیتهای هستهای است.
با این حال، میان اعلام آمادگی برای حمله و داشتن راهکاری مطمئن برای نابودی یک مجموعه زیرزمینی تفاوت وجود دارد. گزارش رویترز در ۱۵ اکتبر، به نقل از سیانان، میگوید ارتش آمریکا گزینه استفاده از بمب عظیم غیرهستهای GBU-43/B، مشهور به «مادر همه بمبها» را در برنامهریزیهای احتمالی خود بررسی کرده است.
رویترز تأکید کرد که این گزارش را مستقلاً تأیید نکرده و هنوز روشن نیست ترامپ چنین حملهای را تصویب کرده باشد. نکته فنی مهم این است که این مدل از بمبها اساساً برای ایجاد موج انفجار بسیار قدرتمند در سطح زمین طراحی شدهاند، نه نفوذ مستقیم به تأسیسات عمیق زیرزمینی. بنابراین، حتی استفاده از یکی از بزرگترین بمبهای غیرهستهای آمریکا لزوماً به معنای نابودی فضاهای داخلی کوه کلنگ نیست. حتی در صورت استفاده از چنین بمبی، ممکن است ورودیهای مجموعه کلنگ آسیب ببینند یا مسیرهای دسترسی مسدود شوند، بیآنکه میزان خسارت به تجهیزات داخل کوه مشخص باشد. در چنین عملیاتی، ادعای موفقیت نظامی میتواند با دشواری اثبات نتیجه واقعی همراه شود.
سناریوهای محتمل
با توجه به سطح فعلی تنشها، موقعیت استراتژیک و ساختار نفوذناپذیر کوه کلنگ، میتوان چند سناریوی اصلی را برای آینده این تاسیسات و روابط طرفین متصور شد: سناریوی نخست، حمله مستقیم آمریکا به این مجموعه است. در صورت شکست تلاشهای دیپلماتیک یا دستیابی واشنگتن به اطلاعاتی که آن را نشانه فعالیت هستهای حساس بداند، احتمال دارد کوه کلنگ به هدف حملهای تازه تبدیل شود. چنین اقدامی میتواند با هدف مختلکردن دسترسی به تونلها، آسیبزدن به زیرساختهای پشتیبان یا افزایش هزینه بازسازی برنامه هستهای ایران انجام شود. اما حتی در این حالت نیز نمیتوان از پیش نتیجه گرفت که حمله قادر خواهد بود تمام ظرفیت احتمالی مجموعه را از بین ببرد.
سناریوی دوم، ادامه تهدید نظامی بدون حمله فوری است. در این وضعیت، واشنگتن از حضور نظامی و برتری اطلاعاتی خود برای فشار بر تهران استفاده میکند، در حالی که حمله به کوه کلنگ به گزینهای باز در محاسبات دولت آمریکا تبدیل میشود. این سناریو میتواند با مذاکرات غیرمستقیم، تلاش برای محدودکردن فعالیتهای هستهای و درخواست دسترسی بازرسان آژانس همراه شود. البته تا زمانی که توافقی روشن و سازوکاری قابل راستیآزمایی شکل نگیرد، تهدید حمله نیز از میان نخواهد رفت.
سناریوی سوم، ادامه وضع موجود همراه با تشدید ابهام است. اگر نه حملهای صورت بگیرد و نه دسترسی بازرسان فراهم شود، کوه کلنگ همچنان یک نقطه تاریک در ارزیابی برنامه هستهای ایران باقی میماند. تهران میتواند از آن بهعنوان زیرساختی حفاظتی استفاده کند، بیآنکه فعالیت دقیق آن برای ناظران خارجی روشن باشد؛ واشنگتن نیز ممکن است همین عدم شفافیت را دلیلی برای حفظ فشار نظامی و سیاسی بداند. این وضعیت، بهویژه در شرایطی که دو طرف به یکدیگر اعتماد ندارند، مستعد محاسبه اشتباه و تشدید ناخواسته تنش است.
کوه کلنگ اکنون نماد محدودیتهای هر دو طرف است: ایران میتواند زیرساختهایش را در دل کوه پنهان کند، اما نمیتواند با پنهانکاری اعتماد بینالمللی ایجاد کند؛ آمریکا نیز میتواند از توان نظامی گسترده برخوردار باشد، اما نمیتواند تضمین کند که بمباران یک مجموعه عمیق، مسئله هستهای ایران را برای همیشه حل خواهد کرد. آینده این تأسیسات به همین دو واقعیت وابسته است. حمله به این مجموعه ممکن است در کوتاهمدت دسترسی به آن را مختل کند، اما بدون شفافیت، نظارت و راهحل سیاسی، خطر بازگشت بحران همچنان باقی خواهد ماند.