خانه پیشنهاد هم‌وطن صدای سفره‌های خالی زیر هیاهوی کالابرگ

هموطن از حمایت ناچیز دولت از معلولان، بیماران و اقشار کم‌درآمد گزارش ‌می‌دهد

صدای سفره‌های خالی زیر هیاهوی کالابرگ

دولتی که ماه‌ها جلسه گذاشت و بررسی کرد تا بتواند به مردم بگوید «حمایت کردیم»، در نهایت کاری کرد که حتی خودش هم نباید روی آن اسم دستاورد بگذارد.

محمدرضا گلسار

دولتی که ماه‌ها جلسه گذاشت و بررسی کرد تا بتواند به مردم بگوید «حمایت کردیم»، در نهایت کاری کرد که حتی خودش هم نباید روی آن اسم دستاورد بگذارد. ثمره‌ همه‌ی نشست‌ها، کارشناسی‌ها و گزارش‌های محرمانه و غیرمحرمانه برای مردمی که قیمت‌ها نفسشان را بریده این است که کالابرگ از یک میلیون به یک میلیون و پانصد هزار تومان رسید و خبرش طوری منتشر شد که انگار گرهی از کار فروبسته‌ی معیشت باز شده است. اما گره سر جایش و فقط ژستِ بازکردنش اضافه شده است. حمایت معیشتی را با اسم عدد نمی‌سنجند، با نسبت آن به قیمت‌ها می‌سنجند و دولت از همین حساب ساده فرار می‌کند. در جامعه‌ای که پول هر ماه بخشی از ارزشش را از دست می‌دهد، افزایشی که قبل از رسیدن به دست مردم در بازار خرج شده، افزایش نیست، جبران ناقصِ عقب‌ماندگی است. معاون وزیر رفاه می‌گوید این واریز «با هدف افزایش قدرت خرید اقشار آسیب‌پذیر» انجام شده. هدف را می‌توان در اطلاعیه نوشت، اما قدرت خرید را باید در سفره سنجید. پانصد هزار تومانِ اضافه در سفره‌ی یک خانوار حدود یک‌ونیم کیلو برنج در ماه است.
 
از طرفی سخنگوی دولت در میانه‌ی این بحث ایستاد و گفت کالابرگ را برای خرید پفک نمی‌دهند. بعضی جمله‌ها از زبان مسئولان که بیرون می‌آید، بیش از هر تحلیلی ذهنیت صاحبش را لو می‌دهد و این یکی از همان‌هاست. وقتی رقم ناکافی است، مسوول به‌جای پاسخگویی به ناکافی بودنش سراغ سلیقه‌ی مصرف‌کننده می‌رود و مشکل را از جیب دولت به رفتار مردم منتقل می‌کند. فرض پنهانِ جمله این است که خانواده‌ای با یک میلیون و پانصد هزار تومان در ماه آنقدر مازاد دارد که بتواند میان ضروری و تفننی دست به انتخاب بزند. چنین فرضی یا از بی‌خبری می‌آید یا از بی‌اعتنایی و هر دو برای مسوولِ معیشت مردم ننگ است. پرسش را باید به خود سخنگو برگرداند: این پانصد هزار تومان کدام هزینه را پوشش می‌دهد؟ سه ماه است منتظر جوابیم و تنها چیزی که شنیده‌ایم نصیحتِ مصرف است. تلخ‌ترین بخش ماجرا در پایین‌ترین لایه‌ی جامعه رخ می‌دهد. مشمولان بهزیستی و کمیته امداد، که به گفته‌ خود مقام‌های دولتی حدود یازده میلیون نفرند، زودتر از بقیه افزایش را گرفتند و دولت این تقدم زمانی را شاهدِ توجه ویژه‌اش به آسیب‌پذیران معرفی می‌کند. زودتر رسیدنِ کمکی اندک، فضیلت به حساب نمی‌آید. به بیان دیگر این گروه زودتر از همه فهمید دولت برایش چقدر ارزش قائل است. در این یازده میلیون نفر معلول، فرد کم‌توان، بیمار و دهک‌های پایین درآمدی وجود دارند. معلولی را تصور کنید که هزینه‌ی درمانش ماه‌به‌ماه بالا می‌رود، شغلی ندارد و بازار کار هم دری به رویش باز نمی‌کند. کالابرگ برای او مکمل سفره نیست، یکی از معدود تکیه‌گاه‌های زندگی است. به چنین انسانی پانصد هزار تومان بیشتر داده‌اند و انتظار دارند آن را نشانه‌ی لطف دولت بخواند.

از سوی دیگر این مبلغ برای فردِ سالم و شاغل هم ناچیز است. دولت همین رقم را دقیقاً در جایی خرج می‌کند که نیاز از همه‌جا شدیدتر و توان جبران از همه‌جا کمتر است. این گروه اضافه‌کاری ندارد، شغل دوم ندارد و فرصت جابه‌جا کردنِ هزینه‌ی دارو و درمان و غذا را هم ندارد. حاصل این است که ضعیف‌ترین بخش جامعه مبلغی می‌گیرد که توانمندترین بخش هم با آن به جایی نمی‌رسد. اسم این کار ناکارآمدی نیست. اسمش بی‌احترامی است، بی‌احترامیِ آشکار و ساختاری، با رسید واریز و پیامک اطلاع‌رسانی. دولتی که چنین رقمی را به معلول، بیمار و بی‌پناه می‌دهد، خودش هم می‌داند آن را به چه مقصودی می‌دهد و مقصود مسلماً تأمین معیشت نیست. البته بقیه‌ مردم را هم نباید فراموش کرد. آن‌ها باید فرم خوداظهاری پر کنند و خودشان را به دولت اثبات کنند تا شاید به همین مبلغ برسند. دولتی که نمی‌تواند قدرت خرید را حفظ کند، از شهروندان می‌خواهد فقرشان را مستند کنند و بار اثبات بر دوش کسی است که دچار فقر شده اما بار پاسخگویی بر دوش هیچ‌کس نیست. کسی که قیمت‌ها را بالا برده، از کسی که قیمت‌ها زمینش زده، مدرک می‌خواهد. این وارونگی را اگر در هر نظام اداریِ دیگری ببینیم، اسمش را تحقیر می‌گذاریم اما اینجا اسمش «احراز شرایط» است.

حقیقت ساده این است که این سیاست بیش از آنکه سفره‌ مردم را هدف گرفته باشد، افکار عمومی را هدف گرفته. دولت می‌خواهد وقتی کسی پرسید «برای مردم چه کردید؟»، عددی در دست داشته باشد که بتواند در گزارش بیاورد، در مصاحبه‌ها تکرار کند و جلوی منتقدان بایستد. کالابرگ در این روایت پاسخ به مشکل نیست، ابزار خاموش‌کردن پرسش است.

اگر پانصد هزار تومان زندگی کسی را نجات نمی‌داد، دست‌کم دهان دولت را می‌بست و به همین دلیل است که این رقم از ابتدا همین‌قدر انتخاب شده؛ بزرگ‌تر از صفر تا بشود اعلامش کرد و کوچک‌تر از آنچه لازم است تا کسی از آن احساس رضایت نکند. همه‌ این‌ها وقتی تکمیل می‌شود که کنار اظهارات مسئولان بگذاریم. معاونی که با لحنی کاملاً اداری از شارژ حساب «حدود یازده میلیون نفر» خبر می‌دهد، گویی آمار انبار را اعلام می‌کند. سخنگویی که به معلول و بیمار درس مصرف می‌دهد. وزارتخانه‌ای که واریز یک اضافه‌ ناچیز را گزارش می‌کند و منتظر تشکر می‌ماند. همه‌ی این‌ها بخشی از یک نمایش‌اند و بازیگرانش مدت‌هاست یاد گرفته‌اند متن را با اطمینان بخوانند، بی‌آنکه خودشان لحظه‌ای به معنایش فکر کرده باشند.

بزرگ‌ترین بی‌انصافی این ماجرا در همین‌جاست که دولت می‌داند عدد کوچک است و باز هم آن را به‌عنوان توفیق عرضه می‌کند. می‌داند معلول با این رقم سر کار نمی‌رود، بیمار دارو نمی‌خرد و خانواده‌ی کم‌درآمد سفره‌اش را رنگین نمی‌کند و با این همه با افتخار اعلام می‌کند که مشمولان را «زودتر» شاد کرده است. این دیگر خطای محاسباتی نیست، انتخابی آگاهانه برای حفظ ظاهر است. تمام وزنِ این انتخاب هم روی دوش کسانی افتاده که کمتر از همه توان تحمل دارند. مردم کالابرگی نمی‌خواهند که قاب بگیرند و روی دیوار بزنند. نانی می‌خواهند که بخورند. بی‌اعتنایی به این خواسته‌ی ساده را هم نمی‌شود با جلسه و اطلاعیه و فرم خوداظهاری پنهان کرد. پانصد هزار تومان، کوچک‌ترین عددی بود که دولت توانست روی عنوان «حمایت» بگذارد و همین نشان می‌دهد که حکومت برای مردم چه جایگاهی قائل است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن