اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
پیشنهاد تازه جمهوری اسلامی برای بازگشایی تنگه هرمز در یک بازه هفتروزه، در نگاه نخست ممکن است صرفاً یک ابتکار برای پایان دادن به یکی از مهمترین گرههای جنگ جاری در منطقه به نظر برسد؛ اما جزئیات طرح و زمانبندی ارائه آن نشان میدهد که تهران تلاش کرده مسئله هرمز را از یک موضوع صرفاً نظامی و امنیتی، به بخشی از یک فرآیند سیاسی برای بازگشت به مذاکره تبدیل کند. پیشنهادی که اکنون در نیویورک مطرح شده، نه یک توافق نهایی و نه به معنای آغاز قطعی مذاکرات است؛ بلکه چارچوبی مشروط برای کاهش تنش، توقف درگیریها و سپس بازگشت به گفتوگوست.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز ۲ مهر ۱۴۰۵ در نیویورک اعلام کرد که تهران از طریق قطر پیشنهادی مشخص به آمریکا ارائه کرده است که در صورت پذیرش شروط ایران، امکان بازگشایی تنگه هرمز در پایان یک دوره هفتروزه فراهم میشود. به گفته او، شمارش این هفت روز از زمان پذیرش پیشنهاد توسط واشنگتن آغاز خواهد شد. عراقچی همچنین گفت اقدامات مورد انتظار از آمریکا در همان چارچوب تفاهمی قرار دارد که پیشتر میان دو کشور مطرح شده بود.
هفت روز؛ یک آتشبس یا نقشه راه مذاکرات؟
اهمیت پیشنهاد ایران بیش از خود عدد «هفت» که در فرهنگ دینی ایرانیان به عدد مقدس مشهور است، در ترتیبی است که برای اقدامات متقابل در نظر گرفته شده؛ بر اساس جزئیاتی که از اظهارات مقامهای ایرانی و گزارش رسانههای بینالمللی منتشر شده، تهران خواهان توقف درگیریها در جبهههای مختلف، رفع محاصره دریایی بنادر ایران، کاهش فشارهای اقتصادی و فراهم شدن امکان دسترسی به بخشی از داراییهای مسدودشده و صادرات نفت است.
در مقابل، ایران متعهد میشود در پایان دوره تعیینشده، محدودیتهای اعمالشده بر تردد در تنگه هرمز را برطرف کند. سپس گفتوگو درباره موضوعات گستردهتر، از جمله پرونده هستهای، آغاز خواهد شد.
این ترتیب یک تفاوت مهم با مذاکرات قبلی دارد: تهران میخواهد ابتدا مجموعهای از اقدامات اعتمادساز و عملیاتی انجام شود و موضوعات پیچیدهتر، از جمله پرونده هستهای، در مرحله بعدی مورد بحث قرار گیرد. در مقابل، واشنگتن تاکنون بر این دیدگاه تأکید داشته که مسئله هستهای نمیتواند از دیگر موضوعات مورد اختلاف جدا شود.
پیشینه این اختلاف به تفاهمی بازمیگردد که در خرداد ۱۴۰۵ میان ایران و آمریکا شکل گرفت و برای توقف عملیات نظامی و آغاز دورهای از مذاکرات طراحی شده بود. آن تفاهم که به «تفاهمنامه اسلامآباد» مشهور شد، در ادامه بر سر نحوه اجرای تعهدات، بهویژه درباره تردد دریایی در هرمز و مسائل اقتصادی، دوام نیاورد. پیشنهاد جدید ایران را میتوان تلاشی برای بازسازی همان چارچوب، اما با جدول زمانی بسیار فشردهتر دانست.
هرمز؛ نقطه اتصال امنیت و اقتصاد
چرا تنگه هرمز در این طرح چنین جایگاهی پیدا کرده است؟ پاسخ را باید در موقعیت منحصربهفرد این آبراه جستوجو کرد. هرمز یکی از مهمترین مسیرهای انتقال نفت و گاز در جهان است و اختلال در عبور و مرور کشتیها فقط پیامدی منطقهای ندارد؛ بلکه مستقیماً بر بازار انرژی و هزینه حملونقل و در نهایت بر اقتصاد کشورهای مختلف اثر میگذارد. گزارشهای اخیر نیز از افزایش فشار بر بازار انرژی در نتیجه اختلال در مسیرهای صادراتی خلیج فارس حکایت دارند.
از این منظر، طرح هفتروزه را میتوان هم یک پیشنهاد سیاسی و هم یک پیشنهاد اقتصادی دانست. بازگشایی هرمز برای ایران صرفاً به معنای عادیشدن تردد کشتیها نیست؛ بلکه بخشی از مسیر بازگشت به صادرات عادی نفت و کاهش فشار اقتصادی است. برای آمریکا و سایر کشورهای مصرفکننده انرژی نیز ثبات این مسیر میتواند به معنای کاهش بخشی از فشارهای بازار انرژی باشد.
به همین دلیل است که پیشنهاد تهران در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل مطرح شد؛ جایی که یک موضوع منطقهای میتواند به سرعت به مسئلهای بینالمللی تبدیل شود. قطر نیز در این میان نقش واسطه را بر عهده گرفته و پیامهای میان تهران و واشنگتن را منتقل کرده است. عراقچی و استیو ویتکاف، فرستاده آمریکا، نیز روز ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ در نیویورک با میانجیگری قطر دیدار کردند؛ هرچند مقامهای آمریکایی از تعبیر «پیشرفت بزرگ» درباره این دیدار استفاده نکردهاند.
آیا این بار دیپلماسی میتواند از هرمز عبور کند؟
پاسخ هنوز روشن نیست. در ۴ مهر ۱۴۰۵ رویترز گزارش داد که ایران منتظر پاسخ رسمی واشنگتن به پیشنهاد خود است. همزمان، والاستریت ژورنال گزارش کرده که دونالد ترامپ پیشنهاد ایران را رد کرده است؛ با این حال، رویترز تصریح کرده که نتوانسته این گزارش را بهطور مستقل تأیید کند. بنابراین در حال حاضر نمیتوان از شکست رسمی طرح سخن گفت، همانطور که نمیتوان آن را نشانه قطعی آغاز مذاکرات دانست.
مسئله اصلی در واقع به اختلاف بر سر «ترتیب» مذاکرات بازمیگردد. ایران میخواهد ابتدا فشار نظامی و اقتصادی کاهش یابد، تنگه هرمز در چارچوب توافق باز شود و سپس درباره مسائل دشوارتر مذاکره شود. در سوی دیگر، آمریکا مسئله هستهای را یکی از محورهای اصلی هر توافق احتمالی میداند و تاکنون نشانهای از پذیرش کامل مدل پیشنهادی تهران ارائه نکرده است. یک مقام ایرانی نیز به رویترز گفته است که تهران حتی در صورت پذیرش طرح از سوی آمریکا، در زمینه برنامه هستهای امتیازاتی را که آن را مغایر با حقوق خود بداند، نخواهد پذیرفت.
از این منظر، «طرح هفتروزه» بیش از آنکه یک برنامه زمانبندیشده برای بازگشایی هرمز باشد، آزمونی برای سنجش امکان بازگشت دو طرف به دیپلماسی است. اگر واشنگتن و تهران بتوانند درباره اقدامات اولیه به تفاهم برسند، هرمز میتواند از کانون اصلی تقابل به نخستین نقطه اجرای یک توافق تبدیل شود. اما اگر اختلاف درباره ترتیب اقدامات، ضمانتها و پرونده هستهای باقی بماند، همین آبراه همچنان یکی از اصلیترین گرههای امنیتی و اقتصادی بحران باقی خواهد ماند.
در نهایت، اهمیت پیشنهاد هفتروزه در خودِ عدد هفت نیست؛ اهمیت آن در این است که برای نخستین بار پس از دورهای از تشدید درگیری، تهران یک جدول زمانی مشخص برای تبدیل کاهش تنش به اقدام عملی روی میز گذاشته است. اکنون مسئله اصلی نه فقط بازشدن هرمز، بلکه این است که آیا دو طرف میتوانند از «اقدام متقابل» به «توافق پایدار» برسند یا خیر. پاسخ این پرسش احتمالاً در روزهای آینده، نه در بیانیهها، بلکه در نخستین اقدامات عملی دو طرف روشن خواهد شد. و شاید هم مسئولان خرافاتزده جمهوری اسلامی اینبار روی «عدد هفت مقدس» سرمایهگذاری کرده باشند!