اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
بازگشت محسن نامجو به ایران پس از نزدیک به دو دهه، در روزهای اخیر بار دیگر یک پرسش قدیمی را به مرکز بحث درباره فرهنگ و هنر ایران بازگردانده است: جمهوری اسلامی دقیقاً از چه نوع هنرمندی استقبال میکند و با چه هنرمندی مشکل دارد؟
نامجو، خواننده و آهنگسازی که نزدیک به ۲۰ سال خارج از ایران زندگی کرده بود، پنجم شهریور ۱۴۰۵ اعلام کرد که به ایران بازگشته است. بازگشت او تنها یک اتفاق شخصی نبود؛ این خبر در شرایطی منتشر شد که وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی از تهیه فهرستهایی برای بازگشت چهرههای خارج از کشور خبر داده بود و رسانههای داخلی نیز از امکان شکل گیری روندی تازه برای بازگشت هنرمندان مهاجر سخن گفتند.
پیش از نامجو نیز بینش بلور، خوانندهای که با نام هنری «قیصر»شناخته میشود، به ایران بازگشته و در برنامهای عمومی اجرا کرده بود. مجموعه این اتفاقها میتواند نشانهای از تغییر در سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی باشد؛ اما مشکل از جایی آغاز میشودکه این تغییر را در کنار سرنوشت هنرمندانی قرار دهیم که در داخل کشور، به دلیل مواضع مستقل یا مخالفت با سیاستهای حکومت،با محدودیت، احضار، ممنوعیت فعالیت یا پرونده قضایی روبهرو شدهاند.
در این صورت، مسئله دیگر فقط «بازگشت هنرمندان» نیست. مسئله این است که حکومت ظاهراً میخواهد برای هنر ایران تعیین کند چه کسی میتواند برگردد، چه کسی میتواند کار کند و چه کسی باید هزینه استقلال خود را بپردازد.
بازگشت؛ اما با چه قیمتی؟
بازگشت یک هنرمند به وطن در حالت عادی نباید خبر سیاسی باشد. هنرمند ایرانی باید بتواند مانند هر شهروند دیگری کشورش را ترک کند، بازگردد و فعالیت حرفهای داشته باشد. اینکه بازگشت یک خواننده پس از دو دهه به یک رویداد سیاسی و رسانهای تبدیل میشود، خود نشانهای از وضعیت غیرعادی آزادی فرهنگی در ایران است.
محسن نامجو هنگام اعلام بازگشت خود گفت که در این مرحله از زندگی، بودن در وطن برایش مهمتر از امکان فعالیت حرفهای است. همین جمله، بیش از هر توضیح دیگری، وضعیت را روشن میکند: در ایران امروز حتی یک هنرمند شناختهشده که سالها خارج از کشور زندگی کرده، نمیداند پس از بازگشت آیا اجازه فعالیت خواهد داشت یا نه.
اما همزمان، دستگاه فرهنگی جمهوری اسلامی از بازگشت هنرمندان و چهرههای خارج از کشور استقبال میکند و آن رانشانهای از گشایش معرفی میکند. این تناقض قابل چشمپوشی نیست.
اگر واقعاً سیاست فرهنگی کشور در حال تغییر است، چرا این تغییر باید گزینشی باشد؟ چرا یک هنرمند باید برای بازگشت خود احساس کند که نیازمند تضمین یا چراغ سبز نهادهای حکومتی است؟ و چرا هنوز بسیاری از هنرمندان داخل کشور نمیتوانند صرفاً به دلیل موضع اجتماعی یا سیاسی خود، آزادانه فعالیت کنند؟
بازگشت نامجو و قیصر میتواند اتفاق مثبتی باشد؛ اما ارزش واقعی آن زمانی مشخص میشود که این امکان برای همه هنرمندان، صرفنظر از میزان همراهی یا مخالفتشان با حکومت،وجود داشته باشد.
هنرمندانی که ماندند اما اجازه کار ندارند
در سوی دیگر این تصویر، هنرمندانی قرار دارند که در ایران ماندهاند اما بهای استقلال خود را پرداختهاند.
پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، شماری از بازیگران زن به دلیل کنار گذاشتن حجاب اجباری یا حمایت از معترضان با ممنوعیت فعالیت، احضار، بازداشت و پروندههای قضایی مواجه شدند. برخی از آنها عملاً از حضور در سینما و تلویزیون کنار گذاشته شدند و برخی دیگر همچنان با محدودیتهای حرفهای دست و پنجه نرم میکنند.
در تازهترین نمونهها نیز گزارشهایی درباره احضار هنرمندان و تشکیل پرونده برای برخی سینماگران منتشر شده است.
این همان نقطهای است که سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی با یک تناقض بنیادین روبهرو میشود: حکومت از یک طرف میگویدمیخواهد هنرمندان خارج از کشور را به وطن باز گرداند، اما از طرف دیگر، بخشی از هنرمندان داخل کشور را به دلیل بیان عقیده یا انتخاب سبک زندگیشان تحت فشار قرار میدهد.
در چنین شرایطی، «گشایش فرهنگی» اگر هم وجود داشته باشد،گشایشی عمومی و فراگیر نیست؛ بلکه نوعی گزینش فرهنگی است.
حکومت هنرمند را تا زمانی میخواهد که هنر او از محدودههای تعیینشده عبور نکند. اما هنرمند مستقل اساساً با همین مرزها مشکل دارد. هنر، بهویژه در جامعهای مانند ایران، نمیتواند همیشه در چارچوب دستور العملهای سیاسی و مذهبی حرکت کند.
جمهوری اسلامی هنرمند حکومتی میخواهد، اما هنرمند مستقل نه
مشکل عمیقتر از ممنوعیت یک کنسرت یا توقیف یک فیلم است. جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته بارها نشان داده که میان«هنر» و «هنرمند مستقل» تفاوت میگذارد.
هنر تا زمانی مطلوب است که بتوان آن را کنترل کرد؛ هنرمند تا زمانی پذیرفتنی است که اعتراض نکند.
اما همین سیاست در نهایت به مهاجرت گسترده هنرمندان منجر شده است. سینماگران، موسیقیدانان، نویسندگان، بازیگران و دیگر فعالان فرهنگی بسیاری در سالهای گذشته ایران را ترک کردهاند؛ نه لزوماً به این دلیل که علاقهای به زندگی در کشورشان نداشتهاند، بلکه چون امکان فعالیت آزادانه را در آن نیافتهاند.
حالا حکومت از بازگشت مهاجران سخن میگوید. این اقدام اگر واقعاً با تضمین آزادی فعالیت هنری همراه باشد، میتواند اتفاقی مثبت باشد. اما نمیتوان از هنرمندی که سالها در خارج از ایران بوده خواست به کشوری بازگردد که هنوز تکلیف آزادی بیان،اجرای موسیقی، حجاب، سانسور و استقلال هنرمند در آن روشن نیست.
حتی مهمتر از آن، نمیتوان از بازگشت چند چهره برای تبلیغ«آشتی حکومت با هنر» استفاده کرد، در حالی که همزمان هنرمندان منتقد در داخل کشور تحت فشار قرار دارند.
مسئله امروز هنر ایران این نیست که چه کسی به کشور بازمیگردد. مسئله این است که چه کسی حق دارد بدون ترس در ایران بماند و کار کند.
اگر جمهوری اسلامی واقعاً قصد دارد فصل تازهای در فرهنگ ایران باز کند، آزمون واقعی آن نه بازگشت چند چهره شناختهشده،بلکه پایان دادن به سیاست دوگانهای است که یک هنرمند را به دلیل همراهی یا سکوت میپذیرد و دیگری را به دلیل اعتراض کنار میزند.
ایران به هنرمندانی نیاز دارد که بتوانند آزادانه بخوانند، بازی کنند،فیلم بسازند، بنویسند و اعتراض کنند؛ نه هنرمندانی که فقط در چارچوبی که حکومت تعیین کرده اجازه فعالیت داشته باشند.
بازگشت نامجو میتواند آغاز یک تغییر باشد، اما تنها در صورتی که این بازگشت به یک استثنا محدود نماند. اگر قرار باشد درهای کشور فقط برای برخی چهرهها باز شود و همزمان هنرمندان مستقل داخل کشور همچنان با محدودیت و فشار روبهرو باشند،آنچه رخ داده «گشایش فرهنگی» نیست؛ بلکه باز طراحی همان سیاست قدیمی با چهرهای تازه است.
هنر را نمیتوان با فهرستهای تأیید شده اداره کرد. هنرمند رانمیتوان با مجوز آزاد کرد. و فرهنگی که آزادی را سهمیهبندی کند،دیر یا زود مهمترین سرمایه خود را از دست میدهد: اعتماد و خلاقیت مردم.