خانه پیشنهاد هم‌وطن ۲۷ مرداد؛ ساعت صفر تفاهم تهران و واشنگتن؛ از بن‌بست هرمز تا خطر بازگشت جنگ

هم وطن گزارش می‌دهد؛

۲۷ مرداد؛ ساعت صفر تفاهم تهران و واشنگتن؛ از بن‌بست هرمز تا خطر بازگشت جنگ

در حالی که مهلت ۶۰ روزه مندرج در تفاهم تهران و واشنگتن به روزهای پایانی خود رسیده، اظهارات اخیرعباس عراقچی و پیام‌های تهدیدآمیز دونالد ترامپ نشان می‌دهد دو طرف هنوز بر سر اصلی‌ترین اختلافات به نقطه مشترکی نرسیده‌اند.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

در حالی که مهلت ۶۰ روزه مندرج در تفاهم تهران و واشنگتن به روزهای پایانی خود رسیده، اظهارات اخیرعباس عراقچی و پیام‌های تهدیدآمیز دونالد ترامپ نشان می‌دهد دو طرف هنوز بر سر اصلی‌ترین اختلافات به نقطه مشترکی نرسیده‌اند. عراقچی می‌گوید اساساً «آتش‌بس ۶۰ روزه» برای تمدید وجود نداشته و آنچه در تفاهم آمده، فرصت ۶۰ روزه برای دستیابی به توافق نهایی بوده است؛ در مقابل، گزارش‌هایی از تلاش میانجی‌ها برای تمدید این چارچوب منتشر شده است. در چنین شرایطی، ۲۷ مرداد دیگر صرفاً یک ضرب‌الاجل تقویمی نیست؛ بلکه می‌تواند نقطه‌ای تعیین‌کننده برایانتخاب میان بازگشت به میز مذاکره، تمدید یک توافق شکننده یا ورود دوباره بحران ایران و آمریکا به مرحله‌ای پرخطرتر باشد.
 
پرونده ایران و آمریکا در آستانه پایان مهلت ۶۰ روزه تفاهمی قرار گرفته که قرار بود پس از توقف درگیری‌ها،مسیر مذاکرات برای یک توافق پایدار را باز کند؛ اما آنچه اکنون در برابر تهران و واشنگتن قرار دارد، بیشتر از آنکه شبیه پایان موفقیت‌آمیز یک فرآیند دیپلماتیک باشد، شبیه نقطه‌ای است که دو طرف باید تصمیم بگیرند آیا می‌توانندیک تفاهم موقت و فرسوده را دوباره زنده کنند یا اینکه بحران وارد مرحله تازه‌ای خواهد شد.
 
تفاهمی که در ژوئن شکل گرفت، قرار بود برای ۶۰ روز زمینه توقف درگیری، باز شدن مسیر مذاکرات هسته‌ای،تعیین تکلیف تحریم‌ها و مسئله تنگه هرمز را فراهم کند. در همان زمان نیز روشن بود که اختلاف اصلی فقط بر سر برنامه هسته‌ای ایران نیست و موضوعاتی مانند کنترل و امنیت هرمز، تحریم‌ها، دارایی‌های مسدودشده ایران،حضور نظامی آمریکا در منطقه و حتی شکل آینده مناسبات تهران و واشنگتن در مرکز اختلاف قرار دارد. شورای روابط خارجی آمریکا نیز در تشریح چارچوب تفاهم گفته بود که مذاکرات ۶۰ روزه قرار است عمدتاً درباره تحریم‌ها و برنامه هسته‌ای ایران باشد و امکان تمدید دوره مذاکره نیز وجود داشته است.
 
اما در عمل، بخش مهمی از این چارچوب فروپاشیده است. عباس عراقچی گزارش داده که تهران تا زمانی که واشنگتن به تفاهم موقت پایبند نباشد، حاضر به مذاکره مستقیم با آمریکا نیست. عراقچی در عین حال تأیید کرده که ارتباطات غیرمستقیم از طریق واسطه‌ها ادامه دارد. این یعنی دیپلماسی به طور کامل نمرده است، اما دیگردر قالب مذاکره مستقیم و عادی جریان ندارد و به یک دیپلماسی بحران برای جلوگیری از انفجار دوباره وضعیت تبدیل شده است.
 
اظهارات تازه عراقچی در ۱۵ اوت نیز همین تصویر را تقویت می‌کند. وزیر خارجه ایران گفته تهران هنوز تصمیم نهایی برای ازسرگیری مذاکرات با آمریکا نگرفته است و پاکستان و قطر در انتقال پیام‌ها میان دو طرف نقش دارند، اما این تماس‌ها هنوز به معنای آغاز مذاکرات رسمی نیست. همزمان، مسئله تنگه هرمز همچنان به عنوان مهم‌ترین گره بحران باقی مانده است.
 
در سوی مقابل، دونالد ترامپ در روزهای اخیر ادبیات خود را به شکل محسوسی از «مذاکره برای توافق» به سمت «مذاکره زیر فشار» تغییر داده است. ترامپ در اظهارات اخیر خود از «کنترل کامل» آمریکا بر تنگه هرمز سخن گفته و حتی اعلام کرده است که ممکن است به زودی تنگه هرمز را قلمرو آمریکا اعلام کند. این موضع از نظر حقوق بین‌الملل و واقعیت ژئوپلیتیک، بیش از آنکه یک پیشنهاد عملی باشد، یک پیام سیاسی و روانی است؛ پیامی که هدف آن افزایش هزینه مقاومت برای تهران و نشان دادن این است که واشنگتن حاضر نیست امتیاز راهبردی هرمز را بدون دریافت امتیاز متقابل واگذار کند.
 
ترامپ در شبکه اجتماعی خود حتی تصویری تولیدشده با هوش مصنوعی منتشر کرده که او را در حال تصرف یک نفتکش با پرچم ایران نشان می‌دهد و روی آن نوشته شده بود «این نفتکش اکنون مال ماست». انتشار چنین تصویری در آستانه پایان مهلت ۶۰ روزه، صرفاً یک حرکت رسانه‌ای نیست؛ بخشی از الگوی مذاکره ترامپ است که در آن تهدید، نمایش قدرت، فشار اقتصادی و پیام‌رسانی مستقیم به افکار عمومی با یکدیگر ترکیب می‌شوند.
 
در واقع، پیام‌های ترامپ را می‌توان در سه سطح خواند. سطح نخست فشار اقتصادی است؛ او اخیراً تصویری درباره سقوط ارزش ریال ایران منتشر کرده و با عباراتی تند، تلاش کرده این پیام را منتقل کند که ایران از نظر اقتصادی در وضعیت فرسایشی قرار گرفته است. سطح دوم فشار نظامی است؛ واشنگتن همچنان گزینه نظامی و محاصره دریایی را روی میز نگه داشته است. سطح سوم، فشار روانی و رسانه‌ای است که مستقیماً از طریق Truth Social اعمال می‌شود و برخلاف دیپلماسی سنتی، بدون واسطه و با هدف اثرگذاری همزمان بر حکومت ایران،بازارها و افکار عمومی منتشر می‌شود.

با این حال، تغییر مهم در رفتار ترامپ این است که او در کنار تهدیدها، نشانه‌هایی از تمایل به جلوگیری از بازگشت فوری به یک جنگ تمام‌عیار نیز نشان داده است. آکسیوس گزارش داده که ترامپ در گفت‌وگویی از رویکرد«کم‌سر و صدا» در قبال ایران سخن گفته و به جای آغاز فوری یک عملیات نظامی بزرگ، فشار اقتصادی را ترجیح داده است. این تغییر می‌تواند نشانه آن باشد که واشنگتن نیز به این نتیجه رسیده است که جنگ جدید، بدون تضمین یک دستاورد سیاسی روشن، هزینه‌های بسیار سنگینی برای آمریکا خواهد داشت.
 
در این میان، تنگه هرمز به مهم‌ترین اهرم چانه‌زنی ایرانتبدیل شده است. تهران می‌گوید بازگشایی کامل مسیر تنها زمانی امکان‌پذیر است که آمریکا به مجموعه‌ای از شروط ایران پاسخ دهد؛ پایان درگیری، رفع محاصره دریایی، عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از مواضع نزدیک ایران، رفع تحریم‌ها، آزادسازی دارایی‌های ایران و پرداخت غرامت از جمله شروطی است که مقام‌های ایرانی مطرح کرده‌اند.
 
این مسئله اهمیت جهانی دارد، زیرا هرمز صرفاً یک اختلاف دوجانبه میان تهران و واشنگتن نیست. هرگونه اختلال پایدار در این آبراه، مستقیماً بازار جهانی انرژی،بیمه کشتیرانی، قیمت نفت و امنیت اقتصادی کشورهای آسیایی و اروپایی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به همین دلیل، در روزهای گذشته کشورهای دیگری نیز وارد تلاش‌های دیپلماتیک شده‌اند. آمریکا برای باز کردن مسیر دیپلماسی حتی به کشورهای اروپایی مانند اتریش و یونان روی آورده است؛ کشورهایی که هر کدام به دلیل جایگاه خود در حوزه انرژی، کشتیرانی یا میزبانی نهادهای بین‌المللی می‌توانند در کاهش تنش نقش داشته باشند.
 
پاکستان نیز همچنان یکی از مهم‌ترین کانال‌های انتقال پیام میان دو طرف است و قطر نیز در این روند نقش دارد. دیدارهای اخیر عراقچی با مقام‌های پاکستانی نشان می‌دهد که تهران نمی‌خواهد در شرایط فعلی مستقیماً وارد مذاکره با واشنگتن شود، اما همزمان نیز تمام کانال‌های ارتباطی را نبسته است. همین تفاوت میان«مذاکره نکردن» و «قطع ارتباط» یکی از مهم‌ترین نشانه‌های وضعیت کنونی است. ایران می‌خواهد هزینه سیاسی مذاکره زیر فشار را نپردازد، اما نمی‌خواهد راه رسیدن به یک توافق احتمالی را نیز کاملاً ببندد.
 
از این زاویه، سخنان اخیر عراقچی را باید نه به عنوان اعلام پایان دیپلماسی، بلکه به عنوان تلاش برای تغییر زمین بازی تفسیر کرد. تهران می‌خواهد واشنگتن ابتدا رفتار خود را اصلاح کند و سپس از ایران انتظار بازگشت به میز مذاکره داشته باشد. این دقیقاً نقطه مقابل فرمول مورد علاقه ترامپ است؛ فرمولی که در آن فشار حداکثری باید ابتدا ایران را به پذیرش توافق وادار کند.
 
مشکل اصلی اینجاست که دو طرف درباره مفهوم «پیروزی» نیز اختلاف دارند. واشنگتن می‌خواهد توافق آینده را به شکلی تنظیم کند که علاوه بر پرونده هسته‌ای،توان موشکی و رفتار منطقه‌ای ایران را نیز محدود کند و در مسئله هرمز دست بالا را داشته باشد. ایران در مقابل تلاش می‌کند توافق را به موضوع هسته‌ای و رفع تحریم‌ها محدود کند و هرمز را به عنوان اهرم فشار برای دریافت تضمین‌ها و امتیازات اقتصادی و امنیتی حفظ کند.
 
از همین رو، پایان مهلت ۶۰ روزه لزوماً به معنای بازگشت فوری جنگ نیست. اتفاق محتمل‌تر، ورود دو طرف به مرحله‌ای از «نه جنگ، نه توافق» است؛ مرحله‌ای که در آن حملات محدود، فشار اقتصادی، تهدیدهای نظامی،مذاکرات غیرمستقیم و میانجیگری کشورهای ثالث همزمان ادامه پیدا خواهد کرد. آکسیوس نیز گزارش داده که واشنگتن و تهران در حال نزدیک شدن به یک توافق موقت درباره مسیرهای کشتیرانی هرمز بوده‌اند، اما اختلاف بر سر شروط اصلی همچنان پابرجاست.
 
حتی گزارش‌هایی درباره توافق برای تمدید آتش‌بس ۶۰ روزه منتشر شده است. منابع پاکستانی گفته‌اند ایران و آمریکا با اصل تمدید موافقت کرده‌اند، اگرچه مدت تمدید هنوز مشخص نشده است. همین گزارش نشان می‌دهد که پایان دوره ۶۰ روزه الزاماً به معنای پایان تفاهم نیست و امکان دارد طرفین با یک فرمول موقت، زمان بیشتری برای چانه‌زنی بخرند. اما این تمدید اگر اتفاق بیفتد، بیشتر یک«خرید زمان» خواهد بود تا نشانه دستیابی به توافق نهایی.
 
نکته مهم‌تر این است که اختلاف میان دو طرف اکنون فقط در واشنگتن و تهران تعریف نمی‌شود. اسرائیل، کشورهای عرب خلیج فارس، پاکستان، عمان، قطر، چین، روسیه و حتی کشورهای اروپایی هر کدام منافع متفاوتی در نتیجهاین بحران دارند. هرچه بحران هرمز طولانی‌تر شود، فشار کشورهای واردکننده انرژی بر آمریکا و ایران برای رسیدن به یک توافق عملی افزایش خواهد یافت. از این منظر، هرمز برای ایران همزمان یک سلاح و یک خطر است؛ زیرا بستن یا محدود کردن آن می‌تواند اهرم فشار بسیارقدرتمندی ایجاد کند، اما ادامه طولانی‌ مدت این وضعیت می‌تواند ایران را با ائتلاف گسترده‌تری از قدرت‌های اقتصادی و امنیتی جهان روبه‌رو کند.

در طرف آمریکایی نیز وضعیت به همین اندازه پیچیده است. ترامپ نمی‌تواند به سادگی از مواضعی که درباره «پیروزی» و «کنترل هرمز» مطرح کرده عقب‌نشینی کند، زیرا چنین عقب‌نشینی‌ای می‌تواند در داخل آمریکا به عنوان شکست تعبیر شود. به همین دلیل، اگر توافقی شکل بگیرد، احتمالاً واشنگتن تلاش خواهد کرد آن را نه به عنوان عقب‌نشینی، بلکه به عنوان نتیجه فشار آمریکا معرفی کند. تهران نیز دقیقاً به دنبال عکس این روایت خواهد بود و توافق را به عنوان نتیجه مقاومت و وادار کردن آمریکا به پذیرش شروط ایران معرفی خواهد کرد.
 
در چنین شرایطی، ۲۷ مرداد را نباید صرفاً یک تاریخ اداری برای پایان یک تفاهم ۶۰ روزه دانست. این تاریخ می‌تواند آغاز مرحله‌ای باشد که در آن هر دو طرف باید تصمیم بگیرند آیا می‌خواهند از «تفاهم موقت» به «توافق سیاسی» عبور کنند یا بحران را دوباره به سمت رویارویی سوق دهند. شواهد فعلی نشان می‌دهد هیچ‌ یک از دو طرف هنوز آماده پذیرش خواسته‌های طرف مقابل نیستند، اما هیچ‌ یک نیز نشانه‌ای از تمایل قطعی به ورود فوری به جنگی تازه نشان نمی‌دهد.
 
رفتار عراقچی در روزهای اخیر دقیقاً در همین منطقه خاکستری قرار دارد. او از یک سو مذاکره مستقیم را رد می‌کند و از سوی دیگر مسیرهای غیرمستقیم را باز نگه می‌دارد. تهران از یک سو می‌گوید هرمز تنها با پذیرش شروط ایران باز خواهد شد و از سوی دیگر درباره ایجاد مسیرهای جدید کشتیرانی با عمان مذاکره می‌کند. واشنگتن نیز از یک سو از «کنترل کامل» هرمز سخن می‌گوید و از سوی دیگر برای یک توافق موقت درباره بازگشایی مسیرهای کشتیرانی تلاش می‌کند. این تناقض ظاهری در واقع نشان می‌دهد که هر دو طرف به دنبال ایجاد بیشترین اهرم فشار پیش از ورود به مرحله بعدی مذاکرات هستند.
 
بنابراین اگر در روزهای آینده توافقی اعلام شود، محتمل‌ترین شکل آن یک توافق جامع و نهایی نخواهد بود، بلکه مجموعه‌ای از توافق‌های مرحله‌ای خواهد بود؛ ابتدا درباره هرمز و توقف اقدامات نظامی، سپس درباره تحریم‌ها و دارایی‌های ایران و در نهایت درباره پرونده هسته‌ای. چنین فرمولی به هر دو طرف اجازه می‌دهد بدون آنکه مجبور شوند در برابر افکار عمومی خود اعلام شکست کنند، بخشی از خواسته‌های طرف مقابل را بپذیرند.
 
اما اگر این مسیر شکست بخورد، خطر اصلی از سرگیری فوری یک جنگ تمام‌عیار نیست؛ خطر اصلی شکل‌گیری یک جنگ فرسایشی و کنترل‌نشده است. افزایش فشار دریایی، حملات محدود، حمله به زیرساخت‌های انرژی، اقدامات نیروهای نیابتی، افزایش قیمت نفت و پاسخ‌های متقابل می‌تواند وضعیتی ایجادکند که حتی اگر هیچ‌یک از دو طرف خواهان جنگ گسترده نباشند، مجموعه‌ای از محاسبات اشتباه آنها را دوباره وارد جنگ کند. هشدار اخیر عراقچی درباره «محاسبه اشتباه بزرگ‌تر» را باید در همین چارچوب خواند.
 
در نهایت، مسئله اصلی در ۲۷ مرداد این نیست که آیا یک توافق ۶۰ روزه تمام می‌شود یا تمدید خواهد شد؛ مسئله این است که آیا تهران و واشنگتن می‌توانند از مرحله «تحمیل خواسته‌ها» وارد مرحله «معامله» شوند یا خیر. در شرایط فعلی، ترامپ همچنان می‌خواهد نشان دهد که زمان به سود ایران نیست و عراقچی تلاش می‌کند نشان دهد که تهران نیز اهرم‌هایی دارد که واشنگتن نمی‌تواند نادیده بگیرد. تنگه هرمز، تحریم‌ها و پرونده هسته‌ای سه ضلع این نبرد چانه‌زنی هستند.
 
اگر ترامپ بتواند بدون آغاز جنگ جدید، ایران را به بازگشایی هرمز و پذیرش محدودیت‌های هسته‌ای وادار کند، این برای واشنگتن یک پیروزی سیاسی بزرگ خواهد بود. اگر ایران بتواند بدون پذیرش شروط گسترده‌تر آمریکا، تحریم‌ها را کاهش دهد، دارایی‌هایش را آزاد کند و کنترل عملی خود بر هرمز را حفظ کند، تهران نیز می‌تواند این روند را یک پیروزی راهبردی معرفی کند. اما اگر هیچ‌یک حاضر به عقب‌نشینی نباشند، پایان مهلت ۶۰ روزه می‌تواند به جای پایان بحران، آغاز مرحله‌ای خطرناک‌تر باشد که در آن دیپلماسی همچنان وجود دارد، اما پشت سر هر پیام دیپلماتیک، تهدید نظامی و فشار اقتصادی ایستاده است.
 
به همین دلیل، مهم‌ترین علامت برای روزهای ۲۷ و ۲۸ مرداد نه یک سخنرانی رسمی، بلکه سه تحول خواهد بود: اینکه آیا ترامپ لحن تهدیدآمیز خود درباره هرمز را تشدیدمی‌کند یا به سمت توافق مرحله‌ای می‌رود، اینکه آیا عراقچی از ادامه تماس‌های غیرمستقیم به سمت پذیرش مذاکره جدید حرکت می‌کند و اینکه آیا عمان، پاکستان و قطر می‌توانند یک فرمول قابل قبول برای بازگشت دو طرف به میز مذاکره پیدا کنند. در وضعیت کنونی، پنجره دیپلماسی هنوز باز است، اما به اندازه‌ای باریک شده که یک حمله، یک تصمیم اشتباه یا حتی یک پیام تند در شبکه‌های اجتماعی می‌تواند آن را ببندد.
 
در واقع، ۲۷ مرداد پایان دیپلماسی نیست؛ پایان توهم دستیابی آسان به توافق است. از این نقطه به بعد، ایران و آمریکا وارد مرحله‌ای خواهند شد که هر امتیاز باید در برابر امتیازی متقابل مبادله شود.

عراقچی تلاش می‌کندزمان بخرد و اهرم‌های ایران را حفظ کند و ترامپ می‌کوشد زمان را علیه تهران به کار بگیرد. نتیجه این کشمکش، نه فقط سرنوشت تفاهم ۶۰ روزه، بلکه شکل نظم امنیتی خلیج فارس، آینده برنامه هسته‌ای ایران و قیمت انرژی در بازار جهانی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن