اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی- بیژن پویان
مراسم تشییع پیکر آیتالله علی خامنهای که با حواشی امنیتی بیسابقه و غیبت معنادار جانشین وی همراه بود، در حالی به پایان میرسد که کشور خود را در میانه یکی از هولناکترین بحرانهای تاریخ معاصر میبیند. به گزارش رویترز، غیبت مجتبی خامنهای در مراسمهای رسمی و اکتفا به پیامهای مکتوب، نه تنها سوالات بسیاری را درباره وضعیت جسمانی و امنیتی وی برانگیخته، بلکه نشاندهنده شکافی عمیق در لایههای فوقانی قدرت است. این مراسم که قرار بود نمادی از وحدت و پایداری نظام پس از حملات سنگین ژوئن ۲۰۲۵ باشد، به صحنه علنی نبرد جناحهای سیاسی تبدیل شد. در حالی که مقامات ارشد از جمله رئیسجمهور، رئیس مجلس و فرماندهان سپاه در کنار هم قدم میزدند، اتهامات خیانت و توطئه در فضای سیاسی تهران طنینانداز بود. این وضعیت در حالی رخ میدهد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با لحنی تند و قاطع اعلام کرده بود که تهران تا زمان برگزاری عزاداری مهلت دارد و اکنون زمان تصمیمگیری نهایی تهران است.
به گزارش نیویورک تایمز، در خلأ ناشی از کشته شدن رهبر پیشین که قدرت مطلقه بر تمام تصمیمات مهم داشت، محافظهکاران دچار انشعاب شدهاند. یک طرف خود را عملگرا توصیف کرده و استدلال میکند که بقا مستلزم پایان دادن به خصومتها با ایالات متحده است، در حالی که طرف دیگر، هرگونه امتیاز را رد میکند. حسن رحیمپور ازغدی، استراتژیست تندرو، در تجمعی در تهران اعلام کرد: «تف بر این دوران که رهبر ما را میکشند و بعد ما از صلح با ایالات متحده حرف میزنیم.» این سخنان نشاندهنده عمق خشم جریانی است که معتقد است مذاکره در شرایط فعلی به معنای تسلیم مطلق است. در مقابل، محمدباقر قالیباف و مسعود پزشکیان با تکیه بر گزارشهای اقتصادی وخیم، بر لزوم دستیابی به یک توافق سریع تأکید دارند. عبدالناصر همتی، رئیس بانک مرکزی، در نامهای به رهبری جدید هشدار داده است که «کشور با بحران حاد بودجه مواجه است و در صورت تداوم محاصره دریایی، ذخایر حیاتی غذا و دارو تا پایان اوت تمام خواهد شد.»
غرش دوباره جنگندهها در تنگه هرمز
آرامش نسبی روزهای گذشته با حملات سنگین هوایی ایالات متحده به جنوب ایران به پایان رسید. به گزارش انبیسی نیوز، نیروهای فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) شب گذشته عملیات گستردهای را علیه اهداف نظامی در استان هرمزگان آغاز کردند. سنتکام در بیانیهای رسمی اعلام کرد: «نیروهای فرماندهی مرکزی آمریکا شروع به انجام مجموعهای از حملات قدرتمند علیه ایران کردهاند تا هزینههای سنگینی برای هدف قرار دادن و حمله به کشتیهای تجاری با خدمه غیرنظامیان بیگناه در یک آبراه بینالمللی تحمیل کنند.» این حملات در پاسخ به هدف قرار گرفتن سه کشتی تجاری، از جمله یک نفتکش سعودی و یک کشتی حامل گاز طبیعی مایع قطری در نزدیکی تنگه هرمز صورت گرفت. مقامات آمریکایی این اقدام ایران را «نقض آشکار آتشبس» توصیف کردهاند.
یک مقام ارشد پنتاگون در گفتگو با رسانهها جزئیات بیشتری از این حملات را فاش کرد و گفت: «ارتش آمریکا پدافند هوایی، سایتهای نظارت ساحلی، سایتهای موشک سطح به هوا، سایتهای موشک کروز ضد کشتی، سایتهای پرتاب پهپاد و تأسیسات بندری را هدف قرار داده است.» ویدئوهای تأیید شده توسط خبرگزاریهای بینالمللی نشاندهنده انفجارهای مهیب در بندرعباس و جزیره قشم است. این حملات همزمان با لغو معافیتهای تحریمی فروش نفت ایران انجام شد. وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد که این اقدام بلافاصله اجرایی شده و هرگونه فروش نفت ایران باید تا ۱۷ ژوئیه متوقف شود. این فشار دوگانه نظامی و اقتصادی، تهران را در وضعیتی قرار داده که بسیاری از ناظران آن را مقدمه آغاز «جنگ سوم» در منطقه میدانند؛ جنگی که میتواند تمام زیرساختهای حیاتی ایران را نابود کند.
پارادایم انتقال قدرت و بحران مشروعیت تاریخی
مسئله انتقال رهبری در جمهوری اسلامی ایران، همواره به عنوان یک عدم قطعیت بنیادین شناخته شده است. تغییر رهبری در ایران صرفاً یک جابهجایی در رأس هرم قدرت نیست، بلکه فرآیندی است که میتواند به تداوم نظام، استقرار یک حکومت نظامی یا حتی فروپاشی کامل منجر شود. غیبت بیسابقه مجتبی خامنهای در مراسمهای نمادین و عدم حضور عمومی وی، نشاندهنده این واقعیت است که نظام در آستانه یکی از سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ خود قرار دارد. ساختار قدرت در ایران به قدری در نهادهای امنیتی و اقتصادی ریشه دوانده که صرفِ تغییر در رأس رهبری نمیتواند به تنهایی باعث تغییر جهت شود، اما حذف عنصر فردی که طی سه دهه مرکز ثقل نظام بود، تعادل قوا را بر هم زده است.
در این میان، سناریوی حکومت نظامی بیش از پیش محتمل به نظر میرسد. به گزارش آسوشیتدپرس، قیام مردمی ژانویه ۲۰۲۶ و پاسخ سخت دستگاههای امنیتی، جایگاه سپاه پاسداران را به عنوان تنها ستون نگهدارنده نظام تثبیت کرده است. برخلاف طبقه روحانیت که نفوذ اجتماعی خود را از دست داده، سپاه با زور اسلحه به یک نهاد همهکاره تبدیل شده است. در این سناریو، تظاهر به مشروعیت مذهبی کنار گذاشته شده و یک حکومت نظامی صریح مستقر میشود. مجتبی خامنهای با پیوند دادن میراث خانوادگی خود به قدرت سخت سپاه، سعی دارد به عنوان چهرهای که هم مشروعیت نمادین و هم حمایت امنیتی دارد، ظهور کند. با این حال، چالش اصلی این ساختار جدید، مقابله با ابربحرانهایی چون تورم مزمن و فروپاشی ارزش پول ملی است که مشروعیت آنها را حتی در غیاب رقبای سیاسی، به شدت تهدید میکند.
نبرد در میز قدرت: مذاکره یا مقاومت؟
اختلافات درونی نظام اکنون به سطح رسانههای دولتی کشیده شده است. به گزارش خبرگزاری صداوسیما، هفته گذشته محمدباقر قالیباف در حالی که جزئیات توافق آتشبس را توضیح میداد، به طور ناگهانی از آنتن تلویزیون دولتی قطع شد. این اقدام که گفته میشود توسط مدیران تندروی صداوسیما انجام شده، جنجال بزرگی به پا کرد. فؤاد ایزدی، تحلیلگر تندرو، در یک برنامه زنده تلویزیونی، تیم مذاکرهکننده را «احمقهای بیمغز» و «متوهم» خواند. این در حالی است که مسعود پزشکیان اعلام کرده است: «آیتالله خامنهای تصمیم برای دستیابی به توافق دیپلماتیک با ایالات متحده را تأیید کرده است و او از خم شدن در برابر اراده یک اقلیت خودداری میکند.»
اما تندروها با تردید به این ادعاها مینگرند. محمود نبویان، نماینده تندرو مجلس، در رسانههای اجتماعی پرسید: «آیا کودتایی در جریان است؟» و کامران غضنفری نیز مدعی شد که دولت در حال توطئه برای پرداخت پول به مردم جهت دور ماندن از خیابانهاست تا نمایندگان نتوانند با «شبهکودتایی که علیه رهبر معظم در حال وقوع است» مخالفت کنند. این نبرد بیرحمانه نشان میدهد که هر طرف سعی دارد رهبر جدید را به عنوان متحد خود معرفی کرده و بر آینده سیاسی ایران مسلط شود. به گفته مقامات مطلع، شاخه عملگرا شامل ژنرالهای ارشد سپاه و دولت، تاکنون تصمیمات کلیدی درباره پذیرش آتشبس و مذاکره مستقیم با مقامات آمریکایی را پیش بردهاند، زیرا درک میکنند که بدون تنشزدایی، بقای نظام ناممکن است.
تهدیدات ترامپ و کابوس جنگ تمامعیار
دونالد ترامپ با بهرهگیری از موضع ضعف ایران، فشارها را به اوج رسانده است. او در مصاحبهای تازه با خبرنگاران ادعا کرد: «یا ایران توافق را امضا میکند یا ما مأموریت نظامی خود را کامل خواهیم کرد! من به دنبال تغییر رژیم در ایران نیستم و ترجیح میدهم به توافق برسیم زیرا نمیخواهم به ۹۱ میلیون نفر آسیبی برسد.» ترامپ با اشاره به محاصره دریایی گفت که ایالات متحده میتواند تأمین انرژی ایران را مختل کرده و تمام نیروگاههای بزرگ آنها را نابود کند. او تأکید کرد: «ما از ایران امتیازاتی گرفتیم و آنها باید به آنها پایبند باشند؛ ما همچنین اورانیوم غنیشده با خلوص بالای ایران را دریافت خواهیم کرد.»
این سخنان در حالی بیان میشود که حملات شبانه آمریکا نشان داد واشینگتن در اجرای تهدیدات خود جدی است. به گزارش سیانان، ارتش ایالات متحده در حال آمادهسازی برای موج دوم حملات است که ممکن است شامل زیرساختهای اقتصادی و پالایشگاههای نفت باشد. این وضعیت، ایران را در برابر یک انتخاب دشوار قرار داده است: پذیرش یک توافق تحقیرآمیز که برنامه هستهای و نفوذ منطقهای آن را به شدت محدود میکند، یا ورود به جنگی که نتیجه آن نابودی کامل زیرساختهای ملی خواهد بود. ناظران بینالمللی معتقدند که ترامپ با استفاده از استراتژی «فشار حداکثری نظامی»، به دنبال گرفتن بیشترین امتیاز ممکن در کمترین زمان است.
امنیت داخلی و ستونهای بقای نظام
در حالی که در حوزه سیاست خارجی نشانههایی از انعطاف تاکتیکی دیده میشود، در حوزه امنیت داخلی جمهوری اسلامی هیچ تغییری ایجاد نشده است. به گزارش سازمانهای حقوق بشری، بازداشتها و صدور احکام اعدام با شدت ادامه دارد. ولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، اعلام کرد: «ایران از ابتدای سال ۲۰۲۶ حدود ۴۰ نفر را با اتهام اقدام علیه امنیت ملی اعدام کرده که ۱۸ نفر از آنان از معترضان اعتراضات دیماه بودهاند.» تصویب «قانون تشدید مجازات همکاری با دولتهای متخاصم» اختیار بیشتری به دستگاههای امنیتی داده است تا هرگونه صدای مخالفی را در نطفه خفه کنند.
این رویکرد نشان میدهد که نظام، سرکوب را به عنوان اصلیترین ابزار بقای خود حفظ کرده است. حتی با تغییر در رأس قدرت، نگاه امنیتی همچنان حاکم است. به گفته تحلیلگران، رژیم در تلاش است تا با نشان دادن مشت آهنین در داخل، از هرگونه فروپاشی ساختاری در اثر فشارهای خارجی جلوگیری کند. اما این سوال باقی است که تا چه زمانی میتوان با تکیه بر سرکوب، خشم عمومی ناشی از فقر و جنگ را مهار کرد؟ تجربه اعتراضات دیماه نشان داد که جامعه ایران در وضعیت انفجاری قرار دارد و هرگونه جرقه کوچکی میتواند به یک قیام سراسری تبدیل شود که کنترل آن حتی برای سپاه پاسداران نیز دشوار خواهد بود.
ایران در لبه پرتگاه
جمهوری اسلامی پس از علی خامنهای، نه فروپاشیده و نه به روال سابق باقی مانده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، یک جابهجایی تدریجی در شیوه حکمرانی است که در آن اقتدار فردی جای خود را به یک شورای امنیتی-نظامی داده است. اما این توازن بسیار شکننده است. حملات شب گذشته آمریکا و تهدیدات صریح ترامپ نشان داد که زمان برای تهران به سرعت در حال از دست رفتن است. اگر مذاکرات به نتیجه نرسد، وقوع «جنگ سوم» نه یک احتمال، بلکه یک قطعیت خواهد بود.
سرنوشت ایران به تصمیماتی بستگی دارد که در روزهای آینده در اتاقهای دربسته تهران گرفته میشود. آیا نظام برای بقای خود به یک «نوشیدن جام زهر» دیگر تن خواهد داد، یا اینکه با پافشاری بر مواضع تندروانه، کشور را به سمت یک رویارویی نظامی تمامعیار سوق میدهد؟ آنچه مشخص است، این است که پایان مراسم تشییع خامنهای، آغاز فصلی نوین و پرمخاطره در تاریخ ایران است؛ فصلی که در آن بقای ملی و تمامیت ارضی کشور بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدید قرار دارد. جامعه جهانی و مردم ایران با نگرانی چشم به افق دوختهاند تا ببینند آیا عقلانیت سیاسی بر شعارهای ایدئولوژیک پیروز خواهد شد یا خیر. به قول یکی از تحلیلگران ارشد در تهران: «ما در حال حاضر در حال راه رفتن روی لبه تیغ هستیم؛ یک قدم اشتباه میتواند همه چیز را به خاکستر تبدیل کند.»