اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-فرهاد جم: فضای سیاسی ایران طی ساعات گذشته شاهد یکی از عمیقترین و دراماتیکترین جابهجاییهای قدرت در دهههای اخیر بوده است. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس که در یک اقدام بیسابقه و با هدف تثبیت جایگاه خود به عنوان «مرد بحرانها» مسئولیت هدایت مستقیم تیم مذاکرهکننده هستهای را بر عهده گرفته بود، سرانجام تحت فشارهای خردکننده جناحهای تندرو و تبانیهای پشتپرده، مجبور به عقبنشینی شد. بر اساس گزارشهای تایید شده، نامه استعفای او دیشب به مقامات ارشد نظام تحویل داده شده است. این استعفا نه یک کنارهگیری داوطلبانه، بلکه نتیجه یک پروژه مهندسیشده برای حذف او از حساسترین پرونده ملی کشور است. قالیباف که تصور میکرد با ورود به حوزه دیپلماسی میتواند پلی میان میدان و دیپلماسی ایجاد کند، اکنون خود را در بنبستی میبیند که خروجی جز خروج از صحنه برایش باقی نگذاشته است. منابع مطلع فاش کردهاند که قالیباف در هفتههای اخیر به شدت از عدم تواناییاش در تأثیرگذاری بر روند گفتگوها با آمریکا ناراضی بوده است.
او حس میکرد که جایگاهش نه تنها به عنوان رئیس مجلس، بلکه به عنوان یک مهره کلیدی در نظام تحت خطر قرار گرفته است. تهدید به استعفای او که ابتدا به عنوان یک ابزار فشار مطرح شده بود، با استقبال سرد کانونهای قدرت مواجه شد و در نهایت به واقعیت پیوست. این خروج، راه را برای بازگشت رسمی سعید جلیلی به رهبری مذاکرات هموار کرده است؛ مردی که حضورش به معنای پایان هرگونه انعطاف در برابر غرب و بازگشت به دوران تقابل حداکثری است. اتحاد نانوشته؛ نقش عراقچی و تندروها در حذف قالیباف در پشت صحنه این استعفای جنجالی، شبکهای پیچیده از همکاریها میان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، و چهرههای ارشد و بانفوذ نظام شکل گرفت. عراقچی که به عنوان یک تکنوکراتِ استخوانخردکرده در وزارت خارجه شناخته میشود، حضور قالیباف را نوعی مداخله در صلاحیتهای ذاتی دستگاه دیپلماسی و مانعی برای مانورهای فنی خود میدید.
گزارشها حاکی از آن است که عراقچی با نزدیکی به کانونهای قدرت تندرو، توانست این اقناع را ایجاد کند که حضور قالیباف باعث دوقطبی شدن مذاکرات و تضعیف موضع ایران در برابر واشینگتن میشود. این همکاری میان یک دیپلمات باسابقه و تندروهایی که پیش از این عراقچی را متهم به وادادگی میکردند، یکی از عجیبترین ائتلافهای سیاسی اخیر را رقم زد که هدف اصلی آن، بیرون راندن قالیباف از این روند بود. این نبرد داخلی نشاندهنده فروپاشی ساختار تصمیمگیری واحد در پی حذف سران قدیمی رژیم است. بحران قدرت و جانشینی چنان تشدید شده که جناحهای مختلف حتی برای بقای کوتاهمدت خود، حاضر به تخریب چهرههای خودی هستند. تحلیلگران بینالمللی اکنون ساختار فعلی قدرت در ایران را به کارتلهای رقیب تشبیه میکنند که در آن هیچکس به دیگری اعتماد ندارد و هر حرکت سیاسی، به مثابه شلیکی در تاریکی برای حذف رقیب تلقی میشود. قالیباف در این میان، قربانی جاهطلبیهایی شد که با واقعیتهای سخت «میدان» و نفوذ چهرههایی چون جلیلی همخوانی نداشت.
شمارش معکوس برای استعفای پزشکیان در حالی که مجلس و تیم مذاکرهکننده درگیر بحران استعفای قالیباف هستند، گزارشهای کانال ضد تیوی (ZedTV) پرده از بحرانی حتی بزرگتر در پاستور برمیدارد. طبق گزارشهای این منبع، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، نیز به دلیل تصاحب کامل روند مذاکرات و حتی بدنه اجرایی دولتش توسط مراکز قدرت تندرو، به طور جدی در حال بررسی استعفای زودهنگام است. پزشکیان که با وعده تغییر و بهبود وضعیت معیشتی روی کار آمده بود، اکنون خود را در موقعیتی میبیند که حتی برای سادهترین تصمیمات دولتی باید از فیلترهای امنیتی و نظامی عبور کند. منابع نزدیک به خانواده پزشکیان تایید کردهاند که او احساس میکند دولتش به گروگان گرفته شده و روزهای ریاستجمهوری او عملاً به شماره افتاده است.
پزشکیان در اظهارات اخیر خود با اشاره به کمبود شدید انرژی و سوخت، هشدارهای تندی داده است که نشاندهنده استیصال او از وضعیت موجود است. او به خوبی میداند که بدون مدیریت بحرانهای بینالمللی، فشار بر مردم به نقطه انفجار خواهد رسید؛ اما در عین حال، مراکز قدرت تندرو هرگونه تلاش او برای باز کردن گرههای دیپلماتیک را به عنوان «خیانت» تعبیر میکنند. شایعه تمایل او به کنارهگیری، اگرچه بارها توسط نیروهای دولت تکذیب شده، اما واقعیتهای پشت پرده حکایت از آن دارد که او برای تقدیم استعفای خود حتی خواستار دیدار با مجتبی خامنهای شده است. حضور سعید جلیلی در راس مذاکرات، تیر خلاصی بر پیکر دولت پزشکیان خواهد بود، چرا که جلیلی نه تنها رقیب انتخاباتی، بلکه دشمن شماره یک تفکر پزشکیان محسوب میشود.
نبرد جناحها؛ از تنگه هرمز تا میز مذاکره اختلافات درونی حاکمیت دیگر قابل پنهان کردن نیست. تضاد میان دیپلماسی و میدان به شکلی عریان در موضوع بازگشایی یا انسداد تنگه هرمز خود را نشان داد. در حالی که عباس عراقچی از بازگشایی این آبراه استراتژیک به عنوان یک سیگنال مثبت به جهان سخن میگفت، رسانههای وابسته به سپاه بلافاصله این ادعا را تکذیب کرده و بر تداوم انسداد آن تأکید کردند. این تداوم ابهام در توافقات میان تهران و واشینگتن، نتیجه مستقیم نبرد میان جناحهایی است که یکی به دنبال بقا از طریق معامله و دیگری به دنبال بقا از طریق تنشآفرینی است. تقابل تیم قالیباف و پزشکیان با فرماندهان ارشد سپاه و دفتر مجتبی خامنهای، کشور را در یک وضعیت آشفته رهبری قرار داده است.
اظهارات اخیر پزشکیان مبنی بر اینکه حکومت باید با مردم صادق باشد، نشاندهنده درک او از این واقعیت است که بخش بزرگی از جامعه دیگر هیچ اعتمادی به ساختار قدرت ندارند. او به خوبی میبیند که حکومت به جای پاسخگویی، با لحنی تحقیرآمیز با مردم صحبت میکند و تنها هدفش حفظ قدرت به هر قیمتی است. این در حالی است که تندروها در مجلس، مانند علی خضریان و امیرحسین ثابتی، با استناد به «اخبار موثق»، هرگونه مذاکره هستهای را حرام شرعی و نقض خطوط قرمز رهبر نا معلوم جمهوری اسلامی اعلام میکنند و قالیباف و عراقچی را به ترور شخصیت تهدید میکنند.
کلک جمهوری اسلامی برای فریب ترامپ؟ در واکنش به سخنان دونالد ترامپ که وضعیت داخلی ایران را آشفته و بدون رهبر توصیف کرده بود، دستگاههای تبلیغاتی نظام یک «نمایش وحدت» هماهنگ را به راه انداختند. انتشار پیام مشترک با متن یکسان از سوی قالیباف، پزشکیان، اژهای و فرماندهان سپاه با مضمون «در ایران تندرو و میانهرو وجود ندارد»، تلاشی برای پوشاندن شکافهای عمیقی بود که اکنون به سطح رسیده است. اما تحلیلگران معتقدند این یک «کلک» سنتی است؛ بازی تکراری برای احیای دوگانه تندرو-میانهرو تا به واشینگتن این پیام را برسانند که «اگر با میانهروها توافق نکنید، تندروها (جلیلی) قدرت را به دست میگیرند.» اما این بار قواعد بازی تغییر کرده است. تکرار این شگرد فرسوده در حالی که قالیباف عملاً استعفا داده و پزشکیان در آستانه سقوط است، بیشتر به یک مزاح سیاسی شبیه است تا یک استراتژی بازدارنده. پیامهای وحدتآفرینی که از سوی چهرههایی چون اسماعیل قاآنی و محسن رضایی بازنشر میشود، نمیتواند این واقعیت را پنهان کند که در لایههای زیرین، جنگ برای تصاحب میراث قدرت با شدتی بیسابقه در جریان است.
حتی روزنامه کیهان که خود مرکز تولید شعارهای رادیکال است، اکنون از درگیریهای فیزیکی در تجمعات شبانه میان نیروهای موسوم به انقلابی بر سر موضوع مذاکره ابراز نگرانی میکند؛ امری که نشاندهنده از دست رفتن کنترل بر بدنه افراطی است. افق تاریک و بنبست جمهوری اسلامی آنچه از گزارشهای ضد تیوی و شواهد میدانی برمیآید، تصویری از یک حاکمیت در حال فروپاشی ساختاری است. استعفای قالیباف به دلیل ناتوانی در مدیریت مذاکرات و فشار مراکز قدرت، تنها نوک کوه یخ بحرانی است که کل نظام را در بر گرفته است. سعید جلیلی، با پشتوانه نیروهای تندرو و نفوذ در نهادهای انتصابی، آماده است تا تیر خلاص را به بقایای دیپلماسی دولت چهاردهم بزند. در این میان، مسعود پزشکیان به عنوان رئیسجمهوری که دولتش توسط تندروها مصادره شده، در تنهاترین وضعیت ممکن قرار دارد. منابع نزدیک به خانواده او معتقدند که او دیگر انگیزهای برای ادامه کار در این «سیرک سیاسی» ندارد.
بنبست در مذاکرات هستهای، بحران جانشینی، فروپاشی اقتصادی و نبرد خونین جناحها، ایران را در وضعیتی قرار داده که حتی خوشبینترین تحلیلگران نیز آیندهای روشن برای آن متصور نیستند. خروج قالیباف از صحنه، نه یک پایان، بلکه آغاز فصلی جدید از تنشهای داخلی است که میتواند به تغییرات بنیادین در ساختار سیاسی کشور منجر شود؛ فصلی که در آن میانهروی به کلی ذبح شده و تندروها با تمام توان برای رویارویی نهایی با جهان آماده میشوند. آنچه ترامپ به عنوان «آشفتگی واقعی» توصیف کرده بود، اکنون در راهروهای قدرت در تهران با استعفاها و تهدیدهای پیدرپی، به واقعیتی غیرقابل انکار تبدیل شده است.