خانه پیشنهاد هم‌وطن تنگناهای جنگ و انسداد عقلانیت ؛ روایت یک فروپاشی اعلام نشده

هموطن بررسی میکند:

تنگناهای جنگ و انسداد عقلانیت ؛ روایت یک فروپاشی اعلام نشده

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی 

 تفاوت بین یک نظام سیاسی پویا و یک ساختار در حال زوال در لحظات حساس تاریخی عیان می‌شود. تفاوتی که در توانایی هماهنگی میان اجزای نظام نهفته است. امروز، ایران با واقعیتی روبروست که در آن «تصمیم‌سازی» به یک کلاف سردرگم تبدیل شده است. برخلاف ادعاهای رسمی مبنی بر وحدت کلمه، آنچه از پس دیوارهای ستادهای عملیاتی و راهروهای پاستور به گوش می‌رسد، طنین یک ناهماهنگی ساختاری است. این نوشتار به کالبدشکافی وضعیت بحرانی می‌پردازد که در آن، شکاف میان نهادهای نظامی و بدنه اجرایی، نه تنها امنیت ملی، بلکه بقای زیستی جامعه را با مخاطره‌ای بی‌سابقه روبرو کرده است.

 تشتت در راس؛ ملوک‌الطوایفی قدرت

نخستین و عیان‌ترین نشانه بحران، فقدان یک مرکزیت واحد تصمیم‌گیر است. در حالی که نهادهای نظامی بر طبل تشدید تنش و نمایش قدرت می‌کوبند، بدنه دیپلماتیک و اجرایی دولت در تنگنای عواقب اقتصادی این تصمیمات دست‌وپا می‌زند. این عدم تقارن در رویکرد، منجر به نوعی فلج استراتژیک شده است. وقتی فرماندهان نظامی از لجستیک تهاجمی سخن می‌گویند اما دولت توان تامین ارز برای ابتدایی‌ترین نیازها را ندارد، سیگنالی که به جهان و البته به جامعه داخلی مخابره می‌شود، پیام «عدم اطمینان» است. این چندصدایی در رهبری، ایران را به کشتی‌ای بدل کرده که سرنشینانش در جهات مخالف پارو و در میانه توفان درجا می‌زنند.

 سفره‌های خالی و نگرانی از موج گرسنگی 

بحران اقتصادی از مرحله تورم و رکود عبور کرده و به مرز «امنیت غذایی» رسیده است. اختلال در زنجیره تامین و نوسانات شدید ارزی، نه تنها قدرت خرید، بلکه موجودی کالاهای اساسی را تهدید می‌کند. نگرانی از کمبود مواد غذایی و احتمال بروز قحطی‌های موضعی، دیگر یک هشدار سیاسی نیست، بلکه یک واقعیت میدانی است. وقتی دولتی نتواند استمرار تامین نان و نهاده‌های دامی را تضمین کند، پیوند ارگانیک میان حاکمیت و توده مردم گسسته می‌شود. آسیب به جمعیت غیرنظامی در اثر سوءمدیریت اقتصادی، زخمی است که با هیچ تبلیغات رسانه‌ای التیام نمی‌یابد.

 فرسودگی اجتماعی؛ پایان صبر استراتژیک جامعه

هر جنگی، چه سخت و چه نرم، به پشتوانه «حمایت مردمی» نیاز دارد. اما شواهد گویای آن است که جامعه ایران دچار یک خستگی مفرط از تقابل‌های بی‌پایان شده است. مردم دیگر تمایلی به پرداخت هزینه برای رویاپردازی‌های ژئوپلیتیک ندارند. این خستگی، مستقیماً مشروعیت رژیم را هدف قرار داده است. جامعه‌ای که زیر بار فشارهای معیشتی کمر خم کرده، دیگر خریدار شعارهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی نیست. تقابل میان «بقاء» مردم و «بلندپروازی» حاکمان، شکافی ایجاد کرده که به نظر می‌رسد پُر شدنی نیست.

 بازی با آتش در انبار باروت

نگرانی عمیق‌تر، تغییر ماهیت درگیری‌ها به سمت سناریوهای غیرقابل پیش‌بینی است. ورود به فاز حمله به زیرساخت‌های حیاتی (آب، برق، سوخت) و استفاده از تاکتیک‌های غیرمتعارف، یعنی ورود به تونلی تاریک که انتهای آن مشخص نیست. این نوع درگیری‌ها به سرعت از کنترل استراتژیک خارج می‌شوند. وقتی زیرساختی که زندگی روزمره میلیون‌ها نفر به آن وابسته است هدف قرار گیرد، کنترل اوضاع از دست هر دو طرف خارج خواهد شد و هرج‌ومرج جایگزین نظم نظامی می‌شود.

 انسداد داخلی و سرکوب صداهای عقلانی

در درون حلقه قدرت، شکاف‌ها تنها به اختلاف نظر محدود نمی‌شود. رسانه‌های حکومتی با حملات سازمان‌یافته به معدود صداهای منتقد و کسانی که خواهان دیپلماسی و مذاکره هستند، تلاش می‌کنند هرگونه راه خروج عقلانی را مسدود کنند. غائله مقاله ظریف مصداق این مدعاست. این پاکسازی داخلی و برچسب‌زنی به مخالفان جنگ، نشان از یک بن‌بست فکری دارد. حاکمیت با سرکوب بحث‌های مربوط به مذاکره، در واقع تنها پل باقی‌مانده برای نجات خود را تخریب می‌کند.

خروج کنترل از دست تهران

آنطور که از آخرین تحولات جنگی برداشت می‌شود فرمان هدایت بحران اصلا در اختیار تهران نیست. کنش و واکنش‌ها به سمتی رفته که ایالات متحده، نقش تعیین‌کننده‌ای در تعیین شدت و جهت تنش‌ها یافته‌اند. با حملات اخیر به زیرساخت‌ها و تشدید تهدیدات کلامی ترامپ، گمانه شعله کشیدن جنگ چنان قوت یافته که باید منتظر ویرانی‌های جبران‌ناپذیر بود. ایران در وضعیتی قرار گرفته که امکان کنشگری، ندارد و در میانه واکنش‌ها صرفا رجز می‌خواند.

 فلج صنعتی؛ از تنگه هرمز تا کارخانه‌های فولاد

در نهایت، باید به انسداد شریان‌های حیاتی اقتصاد اشاره کرد. وضعیت بحرانی در تنگه هرمز، صادرات کشور را به بن‌بست کشانده است. این انسداد نه تنها درآمد ارزی را خشکانده، بلکه باعث کمبود شدید قطعات الکترونیک و مواد اولیه می‌شود. صنعت فولاد به عنوان یکی از بازوان اصلی ارزآوری و اشتغال، زیر ضربات هولناک این وضعیت در حال فروپاشی است. قطعی برق، نبود تجهیزات و عدم امکان صادرات، غول‌های صنعتی کشور را به زانو درآورده است.

ایران امروز در تقاطع میان «لجاجت سیاسی» و «واقعیت میدانی» ایستاده است. ناهماهنگی در رهبری، فروپاشی اقتصادی، خستگی مفرط مردم و از دست رفتن کنترل بر روند جنگ، تصویری تیره از آینده ترسیم می‌کند. عبور از این بحران نیازمند چیزی فراتر از شعارهای حماسی است؛ نیازمند یک جراحی عمیق در ساختار تصمیم‌گیری و بازگشت به عقلانیتی که منافع ملی و بقای مردم را بر توهمات ایدئولوژیک مقدم بدارد. در غیر این صورت، این فرسایش استراتژیک، تمامی دارایی‌های تاریخی و ملی یک ملت را به کام خود خواهد کشید.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن