اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در حالی که بیش از 5 هفته از جنگی ویرانگر را پشت سر میگذاریم، نشانههای یک بحران اقتصادی عمیق و رو به گسترش در سراسر کشور آشکار شده است.
این بحران که ریشه در سیاستهای ناکارآمد و تصمیمهای ماجراجویانه رژیم جمهوری اسلامی دارد، بیش از هر چیز بر معیشت مردم عادی فشار میآورد و خطر کمبود مواد غذایی را به تهدیدی واقعی برای میلیونها غیرنظامی تبدیل کرده است.
آنچه ابتدا به عنوان یک درگیری نظامی آغاز شد، اکنون به یک فاجعه انسانی تبدیل شده که گرسنگی و آسیبهای بلندمدت به جمعیت غیرنظامی را نوید میدهد.
جنگ از نهم اسفند سال گذشته آغاز شد و در این مدت کوتاه، اقتصاد ایران که پیش از این نیز با مشکلات مزمن دست و پنجه نرم میکرد، به سرعت به مرز فروپاشی نزدیک شده است.
رژیم که سالها با تکیه بر درآمدهای نفتی و سرکوب اعتراضات داخلی، خود را مقاوم نشان میداد، اکنون با انزوای بینالمللی بیشتر و اختلال در زنجیره تأمین روبهرو است.
گزارشهای میدانی از بازارهای تهران، اصفهان و شیراز حکایت از آن دارد که قیمت کالاهای اساسی در چهار هفته اخیر به طور متوسط بیش از شصت درصد افزایش یافته است.
نان، برنج، روغن و گوشت که ستونهای سفره خانوارهای ایرانی بودند، حالا برای بسیاری از خانوادهها به کالاهایی لوکس تبدیل شدهاند.
این روزها روایتهای دردناکی از مردم کوچه و بازار میشنویم و این در حالی است که جمهوری اسلامی و رسانههای وابسته به رژیم حاکم بر ایران، هیچ نگاهی به این مشکلات ندارند و فقط بر طبل جنگ و انتقام میکوبند.
ریشههای این بحران اقتصادی را باید در سالهای پیش از جنگ جستوجو کرد، اما تشدید آن در پنج هفته اخیر، مستقیما به سیاستهای رژیم برمیگردد و حاکمان جمهوری اسلامی با ادامه ماجراجوییهای خارجی و نادیده گرفتن هشدارهای کارشناسان داخلی و بینالمللی، کشور را به این نقطه رساندهاند.
پیش از آغاز درگیریها، تورم رسمی کشور به بیش از 48 درصد رسیده و ارزش پول ملی به پایینترین سطح تاریخی خود سقوط کرده بود. حالا با اختلال در صادرات نفت و کاهش شدید عبور کشتیها از تنگه هرمز، درآمدهای ارزی رژیم به شدت افت کرده است.
اتاق بازرگانی و صنایع ایران نیز در روزهای اخیر از رصد وضعیت بنگاههای اقتصادی در شرایط جنگی خبر داده و مهلتی تا بیستم فروردین برای جمعآوری دادهها تعیین کرده است.
این اقدامات، هرچند ظاهرا برای مدیریت بحران است، اما در عمل نشاندهنده عمق فاجعه است؛ بسیاری از کارخانهها به دلیل کمبود مواد اولیه و قطعی برق ناشی از حملات، تعطیل یا نیمهتعطیل شدهاند و هزاران کارگر بیکار شدهاند.
یکی از ابعاد نگرانکننده این بحران، خطر کمبود مواد غذایی است. ایران سالهاست که برای تامین بخش عمدهای از نیازهای غذایی خود وابسته به واردات است.
گندم، ذرت، سویا و حتی برخی اقلام لبنی از کشورهای همسایه و دورتر وارد میشدند، اما جنگ این زنجیره را قطع کرده است.
بنادر جنوبی کشور با اختلال مواجه شدهاند و تأمین ارز برای واردات، به دلیل سقوط ارزش ریال و جنگ و تحریمهای کمرشکن، تقریبا غیرممکن گردیده است.
کارشناسان اقتصادی مستقل هشدار میدهند که اگر این روند ادامه یابد، تا دو ماه آینده ذخایر انبارهای دولتی به پایان خواهد رسید. اقتصاددانان معتقند که «رژیم جمهوری اسلامی سالها با چاپ پول بدون پشتوانه و فساد ساختاری، اقتصاد را به لبه پرتگاه برد. حالا جنگ مانند کاتالیزوری عمل کرده و آنچه را که پنهان بود، آشکار ساخته است. کمبود غذایی نه تنها به گرسنگی منجر خواهد شد، بلکه موج جدیدی از سوءتغذیه در کودکان و سالمندان ایجاد میکند که آسیبهای آن نسلها طول خواهد کشید.»
آمارهای غیررسمی که از سوی فعالان مدنی جمعآوری شده، تصویری هولناک ارائه میدهد. در استانهای محروم مانند سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی، گزارشها از صفهای طولانی نانواییها و توزیع جیرههای محدود غذایی حکایت دارد.
در تهران نیز، قیمت یک کیلو برنج از مرز به چند صد هزار تومان گذشته و بسیاری از خانوادهها به جای سه وعده غذا، به یک وعده بسنده کردهاند.
کودکان زیر پنج سال که پیش از این نیز با مشکل سوءتغذیه مواجه بودند، حالا در معرض خطر شدیدتر قرار دارند. سازمانهای امدادی داخلی که هنوز اجازه فعالیت آزادانه ندارند، از افزایش موارد بستری شدن به دلیل ضعف عمومی خبر میدهند.
این آسیب به غیرنظامیان، برخلاف ادعاهای رژیم که جنگ را «دفاعی» مینامد، مستقیما نتیجه بیکفایتی و اولویت دادن به ایدئولوژی بر رفاه مردم است.
رژیم جمهوری اسلامی در پاسخ به این بحران، به جای پذیرش مسئولیت و تلاش برای آتشبس، به سرکوب بیشتر روی آورده است. رسانههای دولتی همچنان از «تابآوری اقتصادی» سخن میگویند و افزایش قیمت نفت را نجاتبخش جلوه میدهند، اما واقعیت میدانی چیز دیگری میگوید. تورم معیشتی که پیش از جنگ نیز در حال افزایش بود، حالا زیر بار هزینههای نظامی به ابرتورم نزدیک شده است.
درآمدهای فرسوده مردم که با تورم سال گذشته تحلیل رفته بود، در این جنگ فرو ریخته و قدرت خرید به کمتر از نصف رسیده است. مخالفان رژیم معتقدند که ادامه این سیاستها نه تنها گرسنگی را تسریع میکند، بلکه زمینهساز اعتراضات گستردهتر خواهد شد؛ اعتراضاتی که رژیم با تجربه گذشته، با خشونت پاسخ خواهد داد.
نگرانیهای فزاینده از این بحران، فراتر از آمار و ارقام است. این یک تهدید وجودی برای بافت اجتماعی ایران است. اگر رژیم به جای ادامه جنگ و ماجراجویی، به فکر مردم بود، میتوانست با دیپلماسی و اصلاحات داخلی، از این فاجعه جلوگیری کند.
اما اکنون و در هفته ششم جنگ، سایه گرسنگی بر سر میلیونها غیرنظامی سنگینی میکند. کودکان، زنان و سالمندانی که نقشی در این درگیری ندارند، قربانیان اصلی هستند. تاریخ نشان خواهد داد که تصمیمهای کوتاهبینانه حاکمان، چگونه یک ملت را به مرز فروپاشی انسانی رساند.
تنها راه خروج از این بحران، پایان جنگ و تغییر اساسی در ساختار قدرت است. مردم ایران شایسته زندگی بدون ترس از گرسنگی هستند. رژیم جمهوری اسلامی با سیاستهای خود، نه تنها اقتصاد را نابود کرده، بلکه آینده نسلهای آینده را نیز به خطر انداخته است. زمان آن رسیده که صدای مخالفان و مردم برای صلح و عدالت اقتصادی شنیده شود، پیش از آنکه گرسنگی به یک فاجعه ملی تبدیل گردد.
حاکمان جمهوری اسلامی باید به این پرسش پاسخ دهند، چگونه میخواهند با مردمی گرسنه، جنگ را ادامه داده و اساسا میخواهند انتقام چه کسی و چه چیزی را با لشکر گرسنگان بگیرند؟