اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
طی روزهای اخیر مجتمع عظیم پتروشیمی ماهشهر در استان خوزستان هدف یکی از دقیقترین حملات هوایی قرار گرفت. این منطقه ویژه اقتصادی، که بزرگترین قطب پتروشیمی ایران و یکی از حیاتیترین مراکز تولید و صادرات محصولات نفتی و شیمیایی کشور محسوب میشود، شاهد انفجارهای متعدد در تأسیسات کلیدی مانند نیروگاههای فجر ۱ و فجر ۲ بود.
بر اساس گزارشهای رسمی مقامات ایرانی و رسانههای بینالمللی، این حملات که توسط نیروهای اسرائیلی و با حمایت آمریکا انجام شد، نه تنها تولید را در بیش از ۵۰ واحد پتروشیمی متوقف کرد، بلکه تأمین برق، گاز و آب صنعتی را برای کل منطقه قطع نمود.
دود غلیظی که از ماهشهر به آسمان برخاست، نمادی آشکار از آسیب جدی به زیرساختهای انرژی ایران بود. یک کارگر کشته و چندین نفر زخمی شدند و آتشسوزیها تا ساعاتی پس از حمله ادامه یافت.
این حمله تصادفی نبود. ماهشهر، به عنوان دروازه اصلی صادرات محصولات پتروشیمی ایران، سالانه میلیاردها دلار ارزآوری برای رژیم جمهوری اسلامی ایجاد میکند.
طبق آمارهای پیش از این رویداد، صنعت پتروشیمی ایران حدود ۲۰ درصد از کل صادرات غیرنفتی کشور را تشکیل میدهد و درآمدهای آن مستقیما به خزانه دولت سرازیر میشود.
اما نکته کلیدی و اغلب نادیدهگرفتهشده این است که این منابع انرژی، ستون فقرات بودجه تروریسم دولتی جمهوری اسلامی هستند. درآمدهای نفتی و پتروشیمی نه تنها هزینههای جاری رژیم را تأمین میکنند، بلکه بخش عمدهای از آن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی قدس و شبکه گسترده پروکسیهای منطقهای اختصاص مییابد.
گزارشهای متعدد بینالمللی، از جمله گزارشهای سازمان ملل و اندیشکدههای معتبر غربی، نشان میدهد که میلیاردها دلار از این درآمدها صرف حمایت مالی از گروههای تروریستی مانند حزبالله لبنان، حماس، حوثیهای یمن و شبهنظامیان شیعه در عراق و سوریه شده است. به عبارت ساده، هر بشکه نفت یا هر تن محصول پتروشیمی که از ماهشهر صادر میشود، به طور غیرمستقیم به موشکها، پهپادها و عملیات تروریستی در منطقه تبدیل میگردد.
حمله به ماهشهر، نه تنها یک اقدام نظامی، بلکه ضربهای مستقیم به منبع حیاتی تأمین مالی این تروریسم دولتی بوده است.
رژیم جمهوری اسلامی سالهاست که از درآمدهای انرژی به عنوان ابزاری برای پیشبرد سیاستهای تهاجمی خود استفاده کرده است. حتی در شرایط تحریمهای شدید، فروش نفت و محصولات پتروشیمی از طریق شبکههای پیچیده قاچاق و واسطهها ادامه یافته و میلیاردها دلار به جیب سپاه ریخته است.
این منابع، رژیم را قادر ساخته تا برنامه موشکی خود را گسترش دهد، پهپادهای انتحاری به روسیه و حوثیها بفروشد و عملیاتهای خرابکارانه در خلیج فارس انجام دهد.
بستن تنگه هرمز توسط رژیم در هفتههای اخیر، نمونهای آشکار از این سیاست بود؛ اقدامی که نه تنها تجارت جهانی نفت را مختل کرد، بلکه تلاشی برای چانهزنی با غرب بر سر درآمدهای انرژی بود.
اما این سیاست، اکنون با پاسخ قاطع آمریکا و اسرائیل مواجه شده است. حمله به ماهشهر، بخشی از استراتژی گستردهتر برای فلج کردن اقتصاد جنگطلبانه رژیم است.
در همین راستا، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در روز شنبه (۱۵ فروردین) در شبکه اجتماعی خود نوشت: «یادتان هست وقتی به ایران ده روز فرصت دادم تا توافق کند یا تنگه هرمز را باز کند؟ زمان در حال تمام شدن است — ۴۸ ساعت دیگر باقی مانده تا همهچیز بر سرشان خراب شود!»
این اظهارنظر، که تنها ۴۸ ساعت پیش از موعد نهایی صادر شد، پیام روشنی دارد: رژیم باید انتخاب کند. یا تنگه هرمز را باز کند و از سیاستهای مخرب خود دست بکشد، یا با حملات بیشتر به تأسیسات انرژی مواجه شود.
ترامپ قبلاً نیز هشدار داده بود که در صورت عدم توافق یا بازگشایی تنگه، «جهنم» بر سر ایران فرود خواهد آمد.
این اولتیماتوم، ریشه در واقعیتهای اقتصادی دارد؛ تنگه هرمز که ۲۰ درصد نفت جهان از آن عبور میکند، اهرم اصلی رژیم برای فشار بر اقتصاد جهانی بوده، اما اکنون خود به نقطه ضعف تبدیل شده است.
حمله به ماهشهر نشان داد که رژیم در برابر فشارهای هماهنگ غرب، آسیبپذیرتر از آن است که ادعا میکند. مقامات ایرانی تلاش کردهاند این رویداد را کماهمیت جلوه دهند و آن را «اقدام تروریستی» بنامند، اما واقعیت این است که این حملات، پاسخ مستقیم به بستن تنگه هرمز و ادامه حمایت از تروریسم بوده است.
اقتصاد ایران، که بیش از ۴۰ درصد بودجهاش به نفت و گاز وابسته است، با هر ضربه به این زیرساختها، بیشتر فلج میشود. تورم، بیکاری و کمبود انرژی داخلی که پیش از این نیز گریبانگیر مردم بوده، با این حملات تشدید خواهد شد.
گزارشهای اولیه حاکی از آن است که تولید پتروشیمی ماهشهر برای ماهها مختل خواهد ماند و خسارات اقتصادی به میلیاردها دلار میرسد.
اما فراتر از ابعاد اقتصادی و نظامی، این رویدادها درس عمیقی برای مردم ایران دارند. جمهوری اسلامی با ادامه سیاستهای ماجراجویانه خود، نه تنها منابع ملی را به باد داده، بلکه کشور را به لبه پرتگاه ویرانی کشانده است. بودجهای که میتوانست صرف زیرساختهای داخلی، آموزش، بهداشت و رفاه مردم شود، صرف تروریسم صادراتی و ماجراجوییهای منطقهای شده است.
امروز، با حمله به ماهشهر و اولتیماتوم ترامپ، زمان انتخاب فرا رسیده است. برای جلوگیری از ویرانی بیشتر ایران، راهی جز تسلیم کامل رژیم در برابر خواستههای بینالمللی و در نهایت سرنگونی جمهوری اسلامی وجود ندارد.
ادامه این رژیم، تنها به معنای نابودی تدریجی اقتصاد، تشدید تحریمها، حملات بیشتر به تأسیسات حیاتی و رنج روزافزون مردم خواهد بود.
سرنگونی رژیم، نه یک آرزوی انتزاعی، بلکه ضرورت بقا برای ایران است. مردم ایران در سالهای اخیر بارها نشان دادهاند که خواهان تغییر هستند؛ از اعتراضات 1398 تا جنبشهای مدنی اخیر.
حمله به ماهشهر میتواند جرقهای برای بیداری ملی باشد. غرب نیز باید این فرصت را غنیمت شمارد و با حمایت از نیروهای دموکراتیک داخل ایران، به جای مذاکره بیثمر با رژیم، بر سرنگونی آن تمرکز کند.
تنها با پایان یافتن جمهوری اسلامی، منابع انرژی ایران به جای تأمین تروریسم، در خدمت بازسازی کشور و رفاه مردم قرار خواهد گرفت.
در پایان، حمله به منابع انرژی ماهشهر بیش از یک رویداد نظامی است؛ آن ضربهای به قلب مالی تروریسم دولتی است. با اولتیماتوم ۴۸ ساعته ترامپ، رژیم در موقعیتی قرار گرفته که یا تسلیم شود یا شاهد ویرانی کامل زیرساختهایش باشد. برای ایران، آیندهای بدون این رژیم، تنها راه نجات از ویرانی است. زمان، به سرعت در حال تمام شدن است.