اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی
سخنرانی امروز سیدعلی خامنهای در دیدار با مردم آذربایجان، فراتر از یک خطابه سالانه به مناسبت قیام ۲۹ بهمن و حاوی کدهایی بود که نشان از تغییر ریل در برخی سیاستهای کلان رژیم در مواجهه با بحرانهای داخلی و خارجی دارد. سخنرانی امروز در حقیقت ترسیم نقشه راه جدیدی برای بقای حکومت در یکی از بحرانیترین دورانهای حیات خود بود. این سخنان پارادایمی نوین در مواجهه با جامعهای است که هنوز زخمهای عمیق دیماه ۱۴۰۴ را بر تن دارد. خامنهای در حالی پشت تریبون قرار گرفت که سایه سنگین اعتراضات و کشتار وسیع دی ماه گذشته بر فضای سیاسی سنگینی میکند؛ از این رو، نطق او کوششی سیستماتیک برای بازتعریف مرزهای «خودی» و «غیرخودی» در قلب یک توفان سیاسی به شمار میرود.
رسمیتبخشی به لباس شخصیها
شاید تکاندهندهترین لایه این سخنرانی، ورود مستقیم و بیپرده به پرونده حساس کشتهشدگان اخیر بود. رهبر جمهوری اسلامی که تا پیش از این، معترضان را با واژگانی همچون «عامل دشمن» و «فتنهگر» توصیف میکرد، این بار با چرخشی کلامی و استفاده از واژه «شهید» برای بخشی از جانباختگان غیرنظامی، سعی کرد فاصلهای تصنعی میان خود و قرائت تندروها ایجاد کند. اما در پس این واژه، حقیقتی تلخ نهفته است؛ ما به خوبی میدانیم که آمار این «شهدا» محصول فشارهای نهادهای امنیتی بر خانوادهها برای «بسیجی نامیدن» عزیزانشان در ازای تحویل پیکرهاست.
نکته استراتژیک اما در صورتبندی خامنهای از نیروهای سرکوب نهفته بود. او با اشاره به نیروهای انتظامی و بسیجی، از کسانی تمجید کرد که «در کنار اینها حرکت میکردند». این کد آشکار، رسمیت بخشیدن به نیروهای «لباسشخصی» است که دهههاست به عنوان بازوی غیررسمی سرکوب عمل میکنند. خامنهای با این کار، نه تنها به بدنه وفادار و لایههای خاکستری امنیتی «خسته نباشید» گفت، بلکه با ادغام روانی آنها در بدنه رسمی نظام، مسیری را گشود تا از بار حقوقی و انتقادات بینالمللی کاسته شود.
این تعبیر حتی پیام روشنی به منتقدان درون ساختار داد؛ پیامی با این مضمون که هیچ مسیر قانونی برای برخورد با تخلفات نیروهای امنیتی وجود ندارد و چتر حمایت رأس قدرت بر سر تمامی لایههای سرکوب گسترده است.
استراتژی جدید؛ مصادره خون
بخش دیگری از این نطق که با ظرافت تحلیلی همراه بود، تلاش برای تقلیل ماهیت اعتراضات به «اتفاقات ناخواسته» بود. تقسیمبندی کشتهشدگان به عابران بیگناه و «فریبخوردگان بیغرض»، نشاندهنده هراس رژیم از تبدیل شدن جانباختگان به نمادهای ملی و انقلابی است. اطلاق عنوان «فرزند نظام» به کسانی که در صف اول اعتراضات بودند اما عنوان «سردسته» نداشتند، تلاشی مذبوحانه برای مصادره خونهای ریخته شده است. گویی نظام دریافته که امنیت پایدار بدون حداقل رضایت شهروندان ممکن نیست؛ لذا با این تفکیک جدید، میکوشد بخش معترض اما غیربرانداز جامعه را دوباره زیر چتر حمایتی خود ببرد تا شاید از پتانسیل انفجاری ماههای پیشرو و بحرانهای مشروعیت آتی بکاهد. این در حقیقت استفاده ابزاری از کشتهها برای آرام کردن بازماندهها است.
کتیبهی تقابل و پارادوکس باروت و دیپلماسی
سخنرانی خامنهای در بخش سیاست خارجی رسما بوی باروت میداد. قبل از لحن و ادبیات او، نصب کتیبهای با مضمون «مقابله به مثل» در حسینیه موضع وی را عیان کرد. در حالی که عباس عراقچی در ژنو در حال چانهزنی دیپلماتیک است، اشاره صریح خامنهای به «سلاحهای نوین ضدناو» و آمادگی نظامی، عملاً به معنای بستن دفتر مذاکرات و دهنکجی به روندهای جاری بینالمللی است. جمهوری اسلامی در سال ۱۴۰۴ آگاهانه مسیر تقابل را برگزیده است، حتی اگر این پافشاری بر قدرت موشکی و برد سلاحها، کشور را در مخمصهای وجودی قرار دهد. این خط و نشان کشیدن برای منطقه، نشاندهنده آن است که رژیم بقای خود را نه در سازش، بلکه در ایجاد «توازن وحشت» تعریف کرده است.
سیاست تکراری برای فرار از مسئولیت
در نهایت، خامنهای طبق الگوی همیشگی خود، با جابهجایی پیکان مسئولیت، در جایگاه منتقد قرار گرفت. او با نقدهای تند به وضعیت معیشتی و کاهش ارزش پول ملی، عملاً حساب «نهاد رهبری» را از «دولت» جدا کرد. این فرار رو به جلو، تلاشی است برای القای این پیام که قوه مجریه مسئول ناکارآمدیها است و اصل نظام و جایگاه قدسی رهبری همچنان مبرا از خطاست. او با تفکیک میان «اصل نظام» و «کارآمدی کارگزاران»، میکوشد خشم عمومی را به سمت پاستور هدایت کند و بیت را از تبعات اقتصادی سیاستهای کلان خود مصون بدارد. نطق ۲۹ بهمن، در واقعیت، مانیفستی برای عبور از بحران مشروعیت با استفاده از ابزار فریب، تهدید و سلب مسئولیت بود؛ اما واقعیت جامعه نشان میدهد که این گسلهای عمیق با چنین مانورهای کلامی ترمیم نخواهند شد.