گزارش اختصاصی هم وطن/گروه سیاسی/ کیا مقدم
در حالی که خاورمیانه نفس خود را در سینه حبس کرده و هر لحظه احتمال شعلهور شدن آتش جنگی گستردهتر میرود، پایتخت ایران به صحنه رفت و آمد فشرده دیپلماتیک تبدیل شد. سفر همزمان مقامات ارشد ترکیه، عربستان سعودی و کره جنوبی، اگرچه در ظاهر نشان از اهمیت ژئوپلیتیک ایران دارد، اما در باطن، حکایت از اوجگیری فشارهای خارجی و ناکامی سیاستهای کلان کشور در ایجاد ثبات پایدار دارد. این موج دیپلماتیک نه به دلیل قدرت ابتکار عمل، بلکه به دلیل بحرانهای انباشتهای است که جمهوری اسلامی را در آستانه یک رویارویی پرهزینه قرار داده است؛ بحرانهایی که ریشه در بنبست هستهای، تشدید تنشهای مرزی و اتخاذ رویکردهای قیممآبانه در قبال متحدان منطقهای دارد.
اعتراف تلخ به شکست دیپلماسی هستهای
کانون توجه این هفته، اظهارات صریح و بیسابقه وزیر امور خارجه، سید عباس عراقچی، پس از دیدار با هاکان فیدان، همتای ترکیهایاش بود. عراقچی در حالی امکان ادامه مذاکرات هستهای با آمریکا را «منتفی» دانست که این اعتراف، در واقع پذیرش تلخ شکست یک دهه سیاست خارجی مبتنی بر تعامل با غرب است. اینکه وزیر امور خارجه پس از بازگشت از پاریس و دیدار با همتای فرانسوی خود، ژان نوئل بارو، اعلام میکند که «با اروپاییها هم مشکلات مشابهی داریم» و نتایج مذاکرات سالها با تروئیکای اروپایی «تاثیری نداشته است»، نه یک موضع قدرت، بلکه اعتراف به یک بنبست استراتژیک است. سالها صرف انرژی و منابع دیپلماتیک برای رسیدن به توافقی که اکنون به دلیل «سیاستهایی که آمریکا دنبال میکند» و بیاعتمادی اروپا، از دست رفته، نشاندهنده ناکارآمدی در پیشبینی و مدیریت راهبردهای طرف مقابل است.
در حالی که بارو در پاریس خواستار «بازگشت با احترام کامل به تعهدات» و همکاری بدون تأخیر با آژانس بینالمللی انرژی اتمی شده، تهران عملاً کانالهای ارتباطی با غرب را مسدود کرده است. این انفعال در برابر خواستههای بینالمللی، تنها به تشدید فشارها و فعالسازی مکانیسمهایی چون «ماشه» منجر شده که نمونه آن مسدود شدن داراییهای برخی افراد و نهادهای ایرانی توسط ترکیه در پی این فعالسازی بود. در نتیجه، ایران به جای کاهش انزوا، بیش از پیش در معرض تحریم و تهدید قرار گرفته است.
ائتلاف اجباری با آنکارا؛ توازن شکننده در مرزها
سفر هاکان فیدان به تهران، اگرچه با هدف تقویت روابط دوجانبه و افزایش حجم تجارت تا سقف ۳۰ میلیارد دلار انجام شد، اما در پس پرده، نشاندهنده یک «همگرایی اضطراری» است که بیشتر از منافع مشترک، از تهدیدات مشترک نشأت میگیرد. ترکیه، به عنوان یک بازیگر مستقل و عضو ناتو، در شرایطی به دنبال هماهنگی با تهران است که خود مهندس اصلی تغییرات در سوریه (پس از قدرتگیری احمد الشرع) بوده و اکنون میکوشد ایران را متقاعد کند که در دوره پسا اسد، یک مدل امنیتی مشترک برای مقابله با تهدیداتی نظیر پ.ک.ک ایجاد شود. این تلاش ترکیه برای موازنه در سوریه، در حقیقت به معنای تحمیل یک معماری امنیتی جدید به ایران است که در آن، منافع آنکارا در اولویت قرار دارد.
تحلیلگران اشاره میکنند که این نزدیکی دیپلماتیک، بخشی از استراتژی «توازن هوشمند ایران» است تا انزوای سیاسی کاهش یابد. اما آیا این توازن، پایدار است؟ ترکیه همواره ترکیبی از رقابت و همکاری را با ایران دنبال کرده و در مواقع حساس (مانند مسدود کردن داراییها)، منافع ناتو و غرب را بر روابط با تهران ترجیح داده است. اتکا به ترکیه به عنوان «قدرت واسطهگر» در شرایط تحریم، اگرچه میتواند فضای تعامل غیررسمی فراهم آورد، اما در نهایت، وابستگی ایران به یک بازیگر عضو ناتو را افزایش میدهد که خود میتواند در آینده به ابزار فشاری علیه تهران تبدیل شود.
پیامهای رمزآلود ریاض؛ حامل تهدید یا فرصت؟
سفر سعود بن محمد الساطی معاون سیاسی وزیر امور خارجه عربستان سعودی به تهران، در شرایطی که سایه جنگ بر منطقه سنگینی میکند، پرسشهای جدی را درباره ماهیت این دیدار مطرح میکند. عربستان سعودی که پیشتر به عنوان میانجی و پیامرسان ایران و آمریکا عنوان شده بود، اکنون در نقش یک واسطه غیرمستقیم ظاهر شده است. گمانهزنیها حاکی از آن است که الساطی، احتمالاً حامل پیامی از سوی واشنگتن بوده است؛ پیامی که میتواند در قالب بیان شروط جدید آمریکا برای آغاز مذاکرات یا بدتر از آن، تهدیدی برای آغاز مجدد درگیریها در صورت عدم تمکین تهران به خواستههای بینالمللی باشد.
اینکه ایران مجبور است پیامهای حساس خود را از طریق کشوری دریافت کند که تا همین اواخر رقیب اصلی منطقهای محسوب میشد، بیانگر ضعف کانالهای مستقیم دیپلماتیک با غرب و کاهش نفوذ ایران در مجامع بینالمللی است. در حالی که وزیر امور خارجه ایران در دیدار با مقام سعودی، بر ضرورت همکاری برای مهار «جنگافروزی و قانونشکنی اسرائیل» تأکید میکند، ریاض همزمان در حال نهایی کردن توافق راهبردی با آمریکا برای خرید جنگندههای پیشرفته F-35 است؛ معاملهای که در صورت تحقق، برتری نظامی عربستان را در منطقه به شدت افزایش داده و توازن قوا را به ضرر ایران تغییر خواهد داد. این تناقض در رفتار منطقهای، نشان میدهد که همگرایی با ریاض، بسیار شکننده و متأثر از منافع کوتاهمدت است.
هزینه سنگین دخالت؛ رویکرد قیممآبانه در قبال متحدان
یکی از انتقادات جدی منتقدان رویکرد ایران در قبال متحدان منطقهای، بهویژه لبنان و عراق است. اظهارات مقامات ایرانی در مورد این کشورها، غالباً با «لحنی آمرانه» همراه است که از سوی طرف مقابل، به عنوان «دخالت آشکار» در امور داخلی تلقی میشود و با واکنشهای تند مواجه میشود. این «استاندارد دوگانه» در سیاست خارجی، که ایران برای خود نمیپذیرد (مانند دخالت در برنامه هستهای)، اما در قبال سایر کشورها اعمال میکند، نه تنها به تقویت حاکمیت ملی این کشورها کمکی نمیکند، بلکه عملاً زمینه اعتراض چهرههای سیاسی لبنان و عراق را فراهم میآورد. در لبنان، مطالبه واضحی برای بازنگری در سیاستهای ایران نسبت به حزبالله وجود دارد؛ زیرا ورود این گروه به جنگ اخیر، کل کشور را درگیر کرده است. دیگر نمیتوان فرض کرد که وضعیت مانند دوران گذشته است. مقامات ایرانی باید بپذیرند که تصمیمگیری نهایی در مورد مقاومت یا عدم مقاومت، حق مردم و حاکمیت لبنان است.
همچنین، در عراق، این رویکرد خطر تبدیل شدن این کشور به «کریدور جنگی» یا «میدان نبرد» را جدیتر میکند. تحلیلگران امنیتی هشدار میدهند که ظرفیت نهادی عراق برای جلوگیری از اقدام گروههای داخلی به نفع ایران کافی نیست. خواسته منطقی بغداد و بیروت این است که ایران به جای کار کردن با گروههای خاص، تعاملات خود را از طریق دولت و حاکمیت رسمی پیگیری کند تا از دامن زدن به بحرانهای داخلی جلوگیری شود. اصرار بر «اقدامات پنهان» امنیتی و نظامی و سپس علنی کردن آنها در رسانهها، تنها به افزایش بیاعتمادی و آسیبپذیری منطقهای ایران منجر شده است.
سایه جنگ و دمیدن در آتش تنش
در این فضای پرخطر، ادبیات رسمی کشور نیز به جای خویشتنداری، به تشدید تنشها دامن میزند. اظهاراتی چون سخنان علی لاریجانی مبنی بر اینکه «صبر ما تمام شده است و اسرائیل باید نابود شود»، در واقع «دمیدن در آتش جنگ» است و ریسک رویارویی مستقیم را به شکل بیسابقهای افزایش میدهد. در حالی که اسرائیل و آمریکا علناً بر عزم خود برای نابودی توانمندیهای هستهای و موشکی ایران تأکید میکنند، اتخاذ ادبیات تهاجمی، به جای بازدارندگی هوشمند، تنها بهانهای برای طرف مقابل فراهم میآورد تا اقدامات نظامی خود را توجیه کند. تهران مجبور شده است با صرف هزینههای هنگفت، اقدام به ارتقاء گسترده شبکه پدافند هوایی و تقویت سامانههای فرماندهی و کنترل موشکی کند؛ این هزینهها، نتیجه مستقیم سیاستهای پرخطر و عدم موفقیت در مدیریت دیپلماسی بازدارنده است.
نقش میانجیهای اقتصادی؛ وابستگی در دوران انزوا
سفر مدیر کل آفریقا و خاورمیانه وزارت امور خارجه کره جنوبی، نشاندهنده تلاش برای حفظ کانالهای اقتصادی حیاتی در شرایط انزوا است. کره جنوبی، به عنوان یک شریک اقتصادی سنتی، میتواند به عنوان یک تسهیلگر عمل کند، اما نقش این کشور و تلاش برای تقویت تجارت دوجانبه، در حقیقت تأکیدی بر وابستگی ایران به اقتصادهای خارجی در شرایط تحریم است. این تلاش نیز مذبوحانه به نظر میرسد چرا که کره جنوبی فرزندخواننده آمریکا در شرق است و سیاستهای کلی غربیها را دنبال میکند، بنابراین تصور اینکه کره جنوبی بتوان سیگنالی مثبت از ایران برای آمریکاها ارسال کند، قدری به دور از واقعیتهای صحنه بینالمللی است.
این تمرکز بر «وابستگی متقابل پیچیده» با کشورهایی نظیر ترکیه و کره جنوبی، در حالی که روابط با قدرتهای اصلی اقتصادی جهان قطع شده، نشان میدهد که ایران نتوانسته است استقلال اقتصادی وعده داده شده را محقق سازد و همچنان برای تأمین امنیت اقتصادی خود، به مدیریت بحرانهای کوتاهمدت و استفاده از قدرتهای واسطهگر متکی است. اکثر کشورها که ایران به لطف آنها دل بسته است، عیان و پنهان ایران را به حل و فصل مسائل با آمریکا مجبور کردهاند. اکثر این کشورها انزوای ایران را خطرناک و توافق ایران و آمریکا را در زمرهی پیشبرد اهداف خود برای ایجاد ثبات در منطقه میدانند.
پارادوکس دیپلماسی در بحران
تهران در روزهای اخیر یک پارادوکس بزرگ را به نمایش گذاشت و میزبان دیپلماتهای کلیدی از سه کشور بود اما این تحرکات نه نشانه قدرت، بلکه حاصل ضعف و انباشت بحرانها تفسیر میشود. اعتراف به بنبست هستهای، ائتلاف اجباری با ترکیه، دریافت پیامهای رمزآلود از طریق ریاض، و از همه مهمتر، ناکامی در مدیریت روابط با متحدان منطقهای به دلیل رویکرد قیممآبانه، همگی نشان میدهند که سیاست خارجی کشور در یک نقطه عطف بسیار خطرناک قرار گرفته است.
به جای مدیریت هوشمندانه تنشها، سیاستهای کنونی خطر تبدیل شدن ایران به کانون اصلی درگیریهای منطقهای را افزایش داده است. در غیاب یک استراتژی شفاف و پایدار برای خروج از انزوا و مدیریت تنشهای منطقهای، این رفت و آمدهای دیپلماتیک تنها میتواند مسکنی موقت بر دردهای عمیقتر سیاستهای پرهزینه باشد. ایران نیازمند بازنگری اساسی در رویکرد خود نسبت به حاکمیت ملی همسایگان و اتخاذ یک دیپلماسی واقعگرایانه برای کاهش ریسک جنگ است، پیش از آنکه این بحرانهای انباشته، کشور را به خط مقدم فاجعه بکشانند.