اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
در فضای رسانهای امروز، سرعت گردش خبرها گاهی بهقدری بالاست که رخدادهای عمیق اجتماعی پیش از آنکه فرصت هضم وتحلیل پیدا کنند، از مرکز توجه کنار میروند.
در چنین شرایطی، اگر درباره رخدادهای خشونتبار گسترده دراعتراضات دیماه ۱۴۰۴ و به ویژه کشتار روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه که گزارشها و روایتهای مختلفی درباره تلفات سنگین آن منتشر شده سخن بگوییم، پرسش اصلی دیگر فقط «چه اتفاقی افتاد؟» نیست، بلکه این است که «چرا و چگونه این اتفاقها بهتدریج از حافظه عمومی کنار میروند و چه اثری بر آینده میگذارند؟»
این نوع فراموشی الزاما به معنای پاک شدن واقعیت نیست؛ بلکه بیشتر به معنای جابهجایی آن در سلسله مراتب توجه اجتماعی است. جامعهای که با بحرانهای اقتصادی، سیاسی و رسانهای همزمان مواجه است، اغلب توان نگه داشتن یک رویداد دردناک در مرکز توجه خود را برای مدت طولانی ندارد.
اما این جابهجایی، پیامدهایی دارد که در لایههای زیرین جامعه باقی میماند و در بزنگاههای بعدی دوباره خود را نشان میدهد.
فراموشی در عصر ازدحام خبر
یکی از ویژگیهای جهان معاصر، «اقتصاد توجه» است؛ جایی که اخبار نه بر اساس اهمیت انسانی، بلکه بر اساس جذابیت، تکرار وقابلیت انتشار دستبهدست میشوند.
در چنین ساختاری، حتی رویدادهایی با ابعاد انسانی بسیاربزرگ نیز ممکن است در رقابت با بحرانهای دیگر، جنگها، تحولات منطقهای یا اخبار اقتصادی به حاشیه رانده شوند.
در این میان، نقش رسانههای رسمی، شبکههای اجتماعی و حتی سانسور یا محدودیت دسترسی به اطلاعات، در شکلگیری این فراموشی بسیار تعیینکننده است.
وقتی روایتها ناقص، متناقض یا غیرقابل راستیآزمایی باشند،جامعه بهتدریج دچار نوعی خستگی شناختی میشود؛ خستگیای که نتیجه آن نه انکار، بلکه بیحسی تدریجی نسبت به رویدادهاست.
در چنین فضایی، رخدادهای خشونتباری، اگر در حافظه فردی یا جمعی باقی بمانند، دیگر تبدیل به مسئلهای فعال در گفتمان عمومی نمیشوند، بلکه به لایهای خاموش از تجربه اجتماعی تبدیل میگردند.
پیامدهای اجتماعی: زخمهای ثبتنشده
خشونت گسترده در یک جامعه، حتی اگر به سرعت از مرکز توجه رسانهای خارج شود، در سطح اجتماعی آثار بلندمدت بر جای میگذارد. یکی از مهمترین این آثار، فرسایش اعتماد عمومی است. اعتماد میان شهروندان و نهادهای سیاسی، و همچنین اعتماد درونجامعهای میان گروه های مختلف، در چنین شرایطی آسیب میبیند و بازسازی آن معمولا فرآیندی طولانی و پیچیده است.
از سوی دیگر، نسل جوان که بخش مهمی از بدنه معترض دربسیاری از کشورها را تشکیل میدهد، این تجربهها را نه بهعنوان یک رویداد گذرا، بلکه بهعنوان بخشی از حافظه سیاسی خود ثبت میکند.
حتی اگر این حافظه بهطور رسمی در روایتهای عمومی بازتاب نیابد، در قالب گفتوگوهای غیر رسمی، مهاجرت ذهنی یا واقعی، و تغییر نگرش نسبت به آینده بروز پیدا میکند.
در کنار این موارد، شکلگیری نوعی «حافظه زخمی جمعی» قابل مشاهده است؛ حافظهای که نه به دنبال فراموشی کامل است و نه امکان بازسازی کامل گذشته را دارد. این وضعیت میتواند به دو نتیجه متفاوت منجر شود: یا نوعی انفعال اجتماعی طولانی مدت، یا انباشت تدریجی نارضایتیهایی که در آینده به شکلهای پیشبینیناپذیر بروز میکنند.
آینده سیاسی: آتش زیر خاکستر یا گذار تدریجی؟
پرسش کلیدی این است که چنین زخمهایی در آینده چه مسیری طی میکنند. تجربه بسیاری از جوامع نشان داده است که سرکوب گسترده و حلنشده، معمولاً مسئله را حذف نمیکند، بلکه آن را به تعویق میاندازد. در چنین شرایطی، جامعه ممکن است برای مدتی وارد فاز سکوت شود، اما این سکوت لزوماً به معنای رضایت نیست.
در یک سناریو، این وضعیت میتواند به «ثبات ظاهری همراه با نارضایتی انباشته» منجر شود؛ جایی که جامعه در سطح بیرونی آرام به نظر میرسد، اما در لایههای زیرین، شکافهای سیاسی واجتماعی عمیقتر میشوند.
در سناریوی دیگر، اگر اصلاحات نهادی، بازسازی اعتماد و امکان بیان مسالمتآمیز مطالبات فراهم شود، بخشی از این زخمهامیتواند به تدریج وارد فرآیند ترمیم شود؛ هرچند این ترمیم معمولا کامل و بدون اثر باقیمانده نیست.
نکته مهم این است که فراموشی رسانهای با فراموشی اجتماعی یکسان نیست. حتی اگر یک رویداد از تیتر اخبار حذف شود، در حافظه خانوادهها، گروههای اجتماعی و تجربه زیسته افراد باقی میماند و در زمانهای بحران دوباره فعال میشود.
آنچه درباره رخدادهای خشونتبار در اعتراضات گسترده – فارغ ازجزئیات دقیق و اختلاف روایتها – قابل مشاهده است، یک الگوی تکرارشونده در بسیاری از جوامع است: کنار رفتن سریع خبر ازسطح رسانهای، در کنار باقی ماندن اثرات عمیق در سطح اجتماعی و سیاسی.
این شکاف میان «آنچه دیده میشود» و «آنچه باقی میماند»،همان جایی است که آینده یک جامعه شکل میگیرد.
زخمهای جمعی اگر مجال روایت، بررسی و بازاندیشی پیدا نکنند،نه لزوما التیام مییابند و نه کاملا خاموش میشوند؛ بلکه درشکلهای جدید بازمیگردند.
اینکه این زخم در آینده ایران به سمت ترمیم حرکت کند یا به چرخههای جدید تنش و بیاعتمادی منجر شود، بیش از هر چیز به ظرفیت جامعه و ساختارهای سیاسی برای شنیدن، اصلاح و بازسازی اعتماد بستگی دارد، نه صرفا به میزان فراموشی آن دراخبار روزمره.