اختصاصی گروه سیاسی/ نیکان توحیدی
در آستانه آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۶، برای میلیونها خانواده ایرانی، بازگشایی مدارس دیگر یادآور بوی دفتر نو و ذوق کودکان برای رفتن به کلاس نیست؛ بلکه آغاز فصل تازهای از اضطراب اقتصادی است. در ایران امروز، پرسش بسیاری از والدین دیگر این نیست که «فرزندم کجا بهتر درس میخواند؟» بلکه این است که «اصلاً از عهده هزینه مدرسه برمیآیم یا نه؟»
این وضعیت، فقط نتیجه گران شدن چند دفتر و مداد یا افزایش شهریه چند مدرسه نیست. آنچه در حال شکلگیری است، طبقاتی شدن ساختاری آموزش است؛ شکافی که در آن کیفیت آموزش، امکانات مدرسه، کلاسهای فوقبرنامه، زبان خارجی، مشاوره، تجهیزات و حتی فرصت موفقیت تحصیلی، بیش از آنکه به استعداد و توانایی دانشآموز وابسته باشد، به موجودی حساب بانکی خانواده وابسته میشود.
در سالی که قرار است میلیونها کودک راهی مدرسه شوند، این پرسش اساسیتر از همیشه است: چگونه نظامی که سالها از «عدالت آموزشی» سخن گفته، اجازه داده آموزش به یکی از پرهزینهترین اقلام سبد خانوار تبدیل شود؟
مدرسه خوب؛ کالایی برای کسانی که پول بیشتری دارند
اعداد بهتنهایی گویای عمق بحراناند. برای سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۶، شهریه مدارس غیردولتی در برخی استانها جهش قابل توجهی داشته است. در قم، مقامهای آموزشوپرورش از افزایش ۴۰ تا ۶۰ درصدی شهریه مدارس غیردولتی خبر دادهاند و شهریه برخی مدارس ابتدایی با برنامههای فوقبرنامه به حدود ۸۵تا ۹۰ میلیون تومان رسیده است.
در سطح کشور نیز سقف شهریه مدارس غیردولتی تا حدود ۱۴۵میلیون تومان اعلام شده است؛ آن هم پیش از اضافه شدن هزینههایی مانند سرویس، غذا، لباس و برخی فعالیتهای آموزشی.
این ارقام فقط قیمت یک خدمت آموزشی نیستند؛ آنها نشانه شکلگیری دو نظام آموزشی موازیاند. یک نظام برای خانوادههایی که توان پرداخت دهها یا صدها میلیون تومان دارند و میتوانند برای فرزندشان محیط آموزشی مجهزتر، کلاسهای بیشتر و خدمات جانبی فراهم کنند، و نظامی دیگر برای خانوادههایی که باید میان هزینه مدرسه، اجاره خانه، درمان، خوراک و سایر نیازهای ضروری زندگی دست به انتخاب بزنند.
در چنین شرایطی، «استعداد» دیگر بهتنهایی کافی نیست. کودکی که در خانواده کمدرآمد متولد شده، از همان نقطه شروع با کودک خانواده مرفه فاصله دارد؛ نه لزوماً به دلیل تفاوت توانایی، بلکه به دلیل تفاوت فرصت. و این دقیقاً همان جایی است که شعار عدالت آموزشی فرو میریزد.
دفتر و مداد هم دیگر کالای سادهای نیست
اگر شهریه مدارس غیردولتی نماد شکاف طبقاتی در بالای هرم باشد، بازار لوازمالتحریر تصویر همین بحران در کف جامعه است.
بر اساس گزارشهای منتشرشده در شهریور امسال، هزینه تهیه یک سبد لوازم مورد نیاز یک دانشآموز به حدود ۱۵ میلیون تومان رسیده است؛ رقمی که حتی لباس و کفش را هم شامل نمیشود.
در بازار، دفتر ۱۰۰ برگ سیمی ساده حدود ۱۲۵ تا ۱۴۰ هزار تومان قیمتگذاری شده و بسته ۱۲ عددی مداد مشکی و قرمز هرکدام حدود ۳۰۰ هزار تومان عرضه میشود. حتی یک مداد ساده نیز حدود ۴۰ تا ۴۴ هزار تومان قیمت دارد.
این ارقام شاید برای خانوادهای که درآمد بالایی دارد، فقط یک هزینه جانبی باشد؛ اما برای خانوادهای که درآمدش صرف نیازهای اولیه زندگی میشود، «کیف و دفتر و مداد» دیگر خرید ساده مدرسه نیست؛ تبدیل به مسئلهای برای حذف، قرض گرفتن، خرید قسطی یا استفاده از وسایل سالهای گذشته شده است.
کودکی که با کیف کهنه یا دفتر کمتر به مدرسه میرود، فقط با یک مشکل مالی روبهرو نیست. او ممکن است احساس محرومیت، شرم و تفاوت طبقاتی را هر روز در کلاس تجربه کند. آموزش، به جای آنکه یکی از ابزارهای کاهش شکاف طبقاتی باشد، خود به بازتاب و حتی تشدیدکننده آن تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، برگزاری نمایشگاههای عرضه مستقیم لوازمالتحریر یا طرحهای نظارتی بر بازار، هرچند میتواند در کوتاهمدت بخشی از فشار را کاهش دهد، اما پاسخ مسئله اصلی نیست. مسئله این است که چرا خانواده ایرانی باید برای خرید ابتداییترین ابزار آموزش، تا این اندازه تحت فشار باشد؟
وقتی فقر، کودک را از کلاس بیرون میراند
بحران در نهایت به جایی میرسد که دیگر بحث «کیفیت پایینتر آموزش» نیست؛ بحث دسترسی به خود آموزش است.
وزیر آموزشوپرورش در سال گذشته شمار کودکان بازمانده از تحصیل را حدود ۹۵۰ هزار نفر اعلام کرده بود. البته نمیتوان همه این کودکان را صرفاً قربانی گرانی مدرسه دانست و خود مقامهای رسمی نیز عوامل مختلفی را برای این وضعیت مطرح کردهاند. اما فقر، مشکلات معیشتی، نبود امکانات آموزشی و هزینههای تحصیل از موانعی هستند که در گزارشهای مختلف بارها به آنها اشاره شده است.
در آستانه مهر ۱۴۰۵، این هشدار باید جدیتر گرفته شود: وقتی هزینه آموزش همزمان از چند مسیر افزایش مییابد ــ شهریه، کتاب، نوشتافزار، لباس، کفش، سرویس، کلاسهای تقویتی و خدمات جانبی ــ خانوادههای کمدرآمد ناچارند از جایی بزنند. و در بسیاری موارد، آن «جایی» خود آموزش کودک است.
این تناقض بزرگ جمهوری اسلامی است: حکومتی که در قانون و سخنرانیهای رسمی، آموزش را سنگبنای پیشرفت کشور معرفی میکند، در عمل با سیاستهای اقتصادی، تورم، ضعف خدمات عمومی و واگذاری روزافزون بخشی از آموزش به سازوکار بازار، شکافی ایجاد کرده که هر سال عمیقتر میشود.
آموزش عمومی قرار بود فرصتی باشد تا فرزند یک کارگر، معلم یا کارمند بتواند با فرزند یک ثروتمند در یک میدان رقابت کند. اما امروز خودِ میدان رقابت پولی شده است.
اگر یک خانواده بتواند دهها میلیون تومان برای مدرسه و میلیونها تومان دیگر برای لوازم، کلاس و خدمات آموزشی هزینه کند و خانوادهای دیگر حتی برای خرید دفتر و مداد با مشکل مواجه باشد، دیگر نمیتوان از «فرصت برابر» سخن گفت.
مدرسه در چنین شرایطی دیگر نردبان خروج از فقر نیست؛ میتواند به دیواری تبدیل شود که فقیر را پشت خود نگه میدارد.
بحران آموزش در ایران فقط بحران وزارت آموزشوپرورش نیست؛ بحران آینده یک جامعه است. هر کودکی که به دلیل فقر از آموزش باکیفیت محروم میشود، بخشی از سرمایه انسانی ایران است که از دست میرود. و مسئولیت این وضعیت را نمیتوان صرفاً بر دوش خانوادههایی گذاشت که خود قربانی تورم و سقوط قدرت خریدند.
در شهریور ۱۴۰۵، مسئله دیگر این نیست که آیا آموزش در ایران طبقاتی شده است یا نه. نشانهها پیش چشم همه است. پرسش واقعی این است که چند نسل دیگر باید هزینه سیاستهایی را بپردازند که آموزش را از حق عمومی به امتیاز اقتصادی تبدیل کردهاند؟