خانه جامعه هموطن بررسی می‌کند؛کوه یخی که نظام را می‌بلعد

هموطن بررسی می‌کند؛کوه یخی که نظام را می‌بلعد

اختصاصی گروه اجتماعی/ رها صدیق: آنچه دیده نمی‌شود؛ زیر سطح ظاهراً آرام نظام، کوهی از بحران نهفته است؛ همان کوه یخی که تایتانیک حکومت را در مسیر فروپاشی گرفتار کرده است. نشانه‌های فاجعه در همه‌جا پیداست، از اقتصاد فرسوده تا شکاف در نیروهای امنیتی. ساختار قدرت دیگر توان تأمین بقای خود را ندارد و صدای ترک‌خوردن دیواره‌ها از مرکز تا حاشیه شنیده می‌شود.

 پایان فصل‌الخطاب؛ آغاز بی‌صاحب‌گی قدرت
پس از خمینی و خامنه‌ای، نظام حکمرانی دیگر فصل‌الخطاب ندارد. تصمیم‌ها میان ده‌ها مرکز موازی سرگردان‌اند؛ سپاه، بیت، دولت، نهادها و شوراهای بی‌اختیار. هیچ مرجع نهایی برای ختم بحران نیست، و هر جناح برای بلعیدن دیگری نقشه می‌کشد. جایی که فرمان از رأس نمی‌آید، هر فرد در بدنه تبدیل به شکارچی قدرت می‌شود. این همان لحظه‌ای است که کشتی بی‌ناخدا، آرام‌آرام به سمت کوه یخ می‌لغزد.

اقتصاد؛ غارت در سایه و سقوط در نور
صنعت گاز، که روزی ستون درآمد کشور بود، امروز با میلیاردها دلار زیان‌، نماد فساد و تباهی است. طرح‌ها نیمه‌تمام، تجهیزات فرسوده، قراردادهای رانتی، و دزدی آشکار منابع. بحران اقتصادی دیگر پنهان نیست؛ از سفره مردم تا بودجه ملی، تاراج گسترده جریان دارد. وقتی “دولت” خود قاچاقچی گاز است و شرکت‌های وابسته از خون مردم دلار چاپ می‌کنند، دیگر بحران یک واژه نیست، بلکه یک بیانیه سقوط است.

 ارتش بدون دشمن و سپاهِ با دشمن درونی
در میدان نظامی، خبر نابودی هزاران موشک، لانچر، هواپیما و پدافند را نمی‌خواهند بشنوی؛ چون دشمن بیرونی نیست، جنگ درونی است. فرماندهان با هم تسویه می‌کنند، دستگاه‌های اطلاعاتی علیه هم عملیات می‌روند، و گروه‌های سرکوب برای بقا میان خودی‌ها رقابت می‌کنند. سپاه دیگر متحد نیست؛ به شاخه‌های متخاصم تبدیل شده که هرکدام شمشیرش را برای دیگری تیز کرده. این، مقدمه تاریک جنگ داخلی در درون ساختار قدرت است.

 مذاکره با ۸۰ نفر؟ یا اعتراف به فروپاشی؟
وقتی در یک میز مذاکره، ۸۰ نفر با ۸۰ دستور کار حضور دارند، آن مذاکره نه تلاش برای صلح، بلکه سند بی‌کفایتی حکومت است. این ترکیب مضحک نتیجه غیبت فرماندهی واحد است؛ هر نهاد به دنبال نجات سهم خودش از کشتی در حال غرق شدن است. آنچه “هماهنگی” نامیده می‌شود، جنجال علیه همدیگر است.

 آتش‌بس؛ سکوت پیش از انفجار
آنچه امروز به نام آتش‌بس می‌خوانند، فقط مکثی کوتاه قبل از انفجار بزرگ است. بحران‌ها منجمد شده‌اند اما نابود نه؛ مثل یخی که لحظه‌ای پیش از شکستن، ساکت است. آرامش سیاسی فعلی، حاصل ترس متقابل جناح‌هاست. هر کدام منتظرند دیگری نخستین حرکت اشتباه را انجام دهد. این سکوت، نوای پیش از طوفان است.

 مردم؛ زودتر از همه در خط آتش
جامعه دیگر تماشاگر نیست. تورم، سقوط معیشت، قحطی خدمات، و خشم انباشته، مردم را همان‌جا قرار داده که نظام از آن بیشترین وحشت دارد: خیابان. زمانی که مردم دوباره به خیابان بیایند، این بار نه برای تغییر قیمت کالا، بلکه برای پایان دادن به رژیمی خواهند بود که خود را در آتش بحران‌ها می‌سوزاند.

 لحظه یخ‌زدگی بزرگ
همه نشانه‌ها می‌گویند بحران‌ها در حال هم‌گرایی‌اند؛ اقتصاد، سیاست، امنیت، و مشروعیت، همگی در یک نقطه به هم برخورد خواهند کرد. این لحظه، یخ‌زدگی بزرگ نظام است؛ زمانی که هیچ‌کدام از ساختارهای قدرت توان حرکت ندارد و همه چیز در سکون خطرناک قبل از شکست کامل متوقف می‌شود. کوه یخ سر برآورده، و آنکه هنوز باور ندارد، همان کسی است که پشت سکانِ کشتی نشسته.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن