خانه پیشنهاد هم‌وطن پایان عصر ترمیم

چرا جامعه ایرانی دیگر به اصلاحات در چارچوب‌های موجود باور ندارد؟

پایان عصر ترمیم

در حالی که خاورمیانه در میانه یکی از پرمخاطره‌ترین دوران‌های تاریخی خود به سر می‌برد، ایران با بحرانی دوگانه دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ از یک سو تهدیدات خارجی و از سوی دیگر، اقلیتی پرصدا و سازمان‌یافته که به باور بسیاری از تحلیل‌گران، کل یک ملت را برای رسیدن به اهداف ایدئولوژیک و منافع نهادی خود به گروگان گرفته‌اند.

اختصاصی هم‌وطن/ گروه سیاسی-بیژن پویان


در حالی که خاورمیانه در میانه یکی از پرمخاطره‌ترین دوران‌های تاریخی خود به سر می‌برد، ایران با بحرانی دوگانه دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ از یک سو تهدیدات خارجی و از سوی دیگر، اقلیتی پرصدا و سازمان‌یافته که به باور بسیاری از تحلیل‌گران، کل یک ملت را برای رسیدن به اهداف ایدئولوژیک و منافع نهادی خود به گروگان گرفته‌اند. این جریان که در دهه‌های اخیر از لایه‌های زیرین به گلوگاه‌های حساس قدرت نفوذ کرده، اکنون چنان ریشه دوانده که حتی سیاست‌های میانه‌رو و ساختارهای رسمی نیز در برابر آن احساس بن‌بست می‌کنند. این تندروها با ایجاد بحران‌های پیاپی، نه تنها حقوق اولیه شهروندان را ضایع کرده‌اند، بلکه با انسداد مسیرهای دیپلماسی و اصلاح، کشور را در وضعیتی قرار داده‌اند که بازگشت اعتماد عمومی به یک محالِ سیاسی شبیه شده است.
 
اقلیتی فراتر از قانون


تندروی در ایران دیگر صرفاً یک گرایش سیاسی نیست، بلکه به یک شبکه پیچیده از منافع تبدیل شده است که بقای خود را در بازتولید بحران می‌بیند. به گزارش «رویداد۲۴»، آنچه امروز تندروی نامیده می‌شود، در واقع پیوند میان ایدئولوژی‌های آخرالزمانی و بوروکرات‌هایی است که نمایش وفاداری را سودآورتر از تخصص یافته‌اند. این جریان با تصرف نهادهای انتصابی و ایجاد مراکز موازی تصمیم‌گیری، عملاً دولت‌های منتخب را به حاشیه رانده است. در این ساختار، هر جا که سیاست بخواهد به سمت عادی‌سازی روابط با جهان یا شفافیت اقتصادی حرکت کند، این اقلیت با ابزارهایی چون نظارت استصوابی، پرونده‌سازی‌های امنیتی و فشار رسانه‌ای، مسیر را مسدود می‌کند. این وضعیت باعث شده تا بخش بزرگی از جامعه احساس کند که صندوق‌های رأی توان تغییر جهت‌گیری‌های کلان کشور را ندارند، چرا که قدرت واقعی در دست کسانی است که هیچ پاسخی به افکار عمومی نمی‌دهند.
 
تحلیل‌گران معتقدند که این جریان تندرو، از جنگ و تحریم به عنوان یک «سپر بلای سیاسی» استفاده می‌کند تا ناکارآمدی‌های خود را توجیه کنند. بهزاد نبوی، نایب‌رئیس مجلس ششم، در تحلیل اخیر خود هشدار داده است که «مسئله امروز دیگر فقط خسارت‌دیدن نیست، بلکه بود و نبود کشور مطرح است.» او با انتقاد از جریان‌هایی که به دنبال «دولت مستعجل» کردن دولت‌های میانه‌رو هستند، تأکید می‌کند که این افراد با اتخاذ مواضع تنش‌زا، عملاً در زمین دشمنان ایران بازی می‌کنند. این در حالی است که تندروها حتی به چهره‌های مذهبی و ملی خود نیز رحم نمی‌کنند؛ چنان‌که خبرگزاری «انتخاب» پیش‌تر گزارش داده بود که این گروه‌ها با شعارهایی نظیر «جوادی حیا کن»، حرمت مفسران بزرگی چون آیت‌الله جوادی آملی را نیز به دلیل حمایت از اعتدال شکسته‌اند. این رفتارها نشان‌دهنده خروج کامل این جریان از دایره اخلاق و قانونی است که تا پیش از این برایشان تقدس داشت.
 
ریشه‌های تاریخی و نهادینه شدن افراط


برای درک چرایی قدرت‌گیری این اقلیت، باید به دهه‌های نخستین انقلاب بازگشت. به گزارش «رویداد۲۴»، انقلاب ۱۳۵۷ فرزند ائتلافی گسترده و ناهمگون بود، اما فروپاشی دولت پیشین خلأیی عظیم ایجاد کرد که نهادهای انقلابی تازه‌تأسیس آن را پر کردند. این نهادها که مشروعیت خود را مستقیماً از رهبری می‌گرفتند، به‌تدریج در امور امنیتی، قضایی و اقتصادی دست بردند. اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ نقطه عطفی بود که فضای سیاسی را به سود نیروهای تقابلی چرخاند و میدان را از نیروهای معتقد به اداره متعارف کشور خالی کرد. از آن پس، وفاداری به «خط انقلاب» جایگزین توانایی اداری شد و تصفیه‌های پیاپی، تکثر سیاسی را از بین برد.
 
جنگ ایران و عراق این فرایند را شتاب بخشید. در حالی که دفاع از کشور ضرورتی حیاتی بود، فضای جنگی به نهادهای نظامی و امنیتی امکان داد تا نفوذ خود را در تمامی ارکان جامعه تثبیت کنند. نسلی از مدیران پرورش یافتند که سرمایه سیاسی‌شان صرفاً سابقه رزمی بود و این سرمایه در دهه‌های بعد، دروازه ورود آنان به مجلس، دولت و بنگاه‌های اقتصادی بزرگ شد. امروز، مرز میان نهادهای نظامی، سیاسی و اقتصادی چنان کمرنگ شده که تندروی به یک «رگه دائمی» در گزینش مدیران تبدیل شده است. این ساختار، نوعی «تندروی نمایشی» تولید می‌کند؛ چرا که در این سیستم، شایستگی عقب می‌نشیند و خلوصِ قابل نمایش جای آن را می‌گیرد.
 
بن‌بست اصلاحات و فرسایش سرمایه اجتماعی

در لایه‌های زیرین جامعه، شکاف میان ملت و حاکمیت به مرحله‌ای رسیده است که بسیاری از جامعه‌شناسان آن را «نقطه بازگشت‌ناپذیر» می‌نامند. تقی آزادارمکی، جامعه‌شناس، معتقد است که اگرچه جامعه ایرانی به نوعی «بلوغ زیستی» برای بقا دست یافته، اما این به معنای رضایت از وضع موجود نیست. به گزارش «خبرآنلاین»، واقعیت این است که جمهوری اسلامی دیگر توانی برای بازآرایی سرمایه اجتماعی فرسوده خود ندارد. مردم که سال‌ها میان وعده‌های اصلاح‌طلبانه و سرکوب‌های تندروانه سرگردان بوده‌اند، اکنون به این نتیجه رسیده‌اند که اصلاحات جزئی و نمایشی راهگشا نیست. مطالبات عمومی از «تغییر رفتار» به «اصلاحات بنیادین» تغییر یافته است و تا زمانی که دست تندروها از منابع قدرت و ثروت کوتاه نشود، هرگونه ادعای آشتی ملی، از سوی جامعه به عنوان یک فریب سیاسی تلقی خواهد شد.


روزنامه «جمهوری اسلامی» در هشداری نسبت به پیامدهای این تندروی‌ها نوشت: «متولیان امر اگر تدبیری نیندیشند، آن تدبیر موفق و دشمن‌شکن خود به تولید دشمنی در میان آحاد مردم تبدیل خواهد شد. اگر برای نقشه‌ها و نقش‌های سایه‌ها چاره‌ای اندیشیده نشود، دور نخواهد بود که آفتاب بشود حسرت دور از دسترس ما.» این گزارش تأکید می‌کند که تندروها با حملات خود به «سنگر بتنی اتحاد کشور»، در حال فروپاشی همان چیزی هستند که استکبار جهانی نتوانست نابود کند. البته این تعبیر حامیان حاکمیت است اما خود آن گواهی‌ست بر شکاف عمیق میان مقامات جمهوری اسلامی که در چنین فضایی، بازگشت اعتماد عمومی را امری محال می‌دانند؛ چرا که ساختار سیاسی نشان داده است که حتی در برابر سیاست‌های میانه‌روی دولت‌های مستقر نیز مقاومت می‌کند و حاضر است برای حفظ منافع اقلیت، کلان‌روندهای توسعه ملی را قربانی کند.
 
تقابل «مشروعیت الهی» و «مقبولیت مردمی»


یکی از بزرگترین چالش‌های ساختاری که راه را برای تندروها هموار کرده، تفکیک میان مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی است. تحلیل‌گران سیاسی بر این باورند که تندروها با تکیه بر نظریاتی که رأی مردم را منشأ حق حکومت نمی‌دانند، عملاً انتخابات را به یک مراسم نمایشی تقلیل داده‌اند. وقتی حاکمیت خود را مستقل از اراده عمومی تعریف کند، هرگونه مخالفت جامعه به عنوان «فریب دشمن» تعبیر می‌شود. این رویکرد باعث شده تا سیاست‌مداران خود را نه در برابر نتایج واقعی تصمیم‌هایشان (مانند تورم و فقر)، بلکه در برابر یک «تکلیف انتزاعی» پاسخگو بدانند. این همان استبداد دینی است که اصلاح خطای خویش را ناممکن می‌سازد.
بهزاد نبوی در دیدارهای خود با مسعود پزشکیان به این پیچیدگی‌ها اشاره کرده و اظهار داشته است که حتی رئیس‌جمهور نیز در بسیاری از موضوعات اساسی با موانع جدی مواجه است. او فاش کرد که رئیس‌جمهور پیش از سفرهای مهم دیپلماتیک، گاه حتی امکان تبادل‌نظر کافی با سطوح عالی قدرت را پیدا نمی‌کند. این نشان‌دهنده آن است که تندروها با تصرف گلوگاه‌های تصمیم‌گیری، عملاً دولت را به یک مجری بی‌اختیار تبدیل کرده‌اند. نبوی تأکید می‌کند: «پزشکیان شرایط بسیار دشواری دارد؛ شرایطی که هیچ دولتی از ابتدای انقلاب تاکنون با آن مواجه نبوده است.»
 
امنیت ملی در گروگان نفوذ و افراط


در حالی که تندروها مدام شعار مبارزه با دشمن سر می‌دهند، شواهد گویای آسیب‌پذیری‌های جدی امنیتی در اثر همین رویکردهاست. بهزاد نبوی با اشاره به ترور فرماندهان و دانشمندان هسته‌ای جمهوری اسلامی، نسبت به خطر نفوذ در سطوح بالای حاکمیت هشدار داده است. او معتقد است که وقتی وفاداری نمایشی بر تخصص مقدم شود، شبکه‌های نفوذ به راحتی می‌توانند در پوشش تندروی، به حساس‌ترین مراکز نفوذ کنند. این پارادوکس بزرگی است؛ جریانی که خود را مدافع امنیت می‌نامد، با حذف نیروهای متخصص و ایجاد فضای خفقان، عملاً امنیت ملی را در برابر تهدیدات واقعی تضعیف کرده است.


از سوی دیگر، عملکرد رسانه‌های رسمی نظیر صداوسیما نیز مورد نقد جدی است. تقی آزادارمکی معتقد است که این رسانه با بایکوت کردن «طبقه متوسط» و نادیده گرفتن مطالبات واقعی آن‌ها، در مسیری مخالف با آشتی ملی حرکت می‌کند. طبقه متوسط که اصلی‌ترین حامل عقلانیت و توسعه در کشور است، اکنون خود را در رسانه‌ای که با بودجه عمومی اداره می‌شود، غریبه می‌بیند. این بایکوت رسانه‌ای، تنها به تعمیق شکاف‌ها و ناامیدی از هرگونه اصلاح در چارچوب‌های موجود دامن می‌زند.
 
جراحی در قلب قدرت و افق‌گشایی مشترک؟!

گزارش‌های میدانی و تحلیل‌های سیاسی نشان می‌دهند که ایران در یک دوراهی سرنوشت‌ساز قرار دارد. از یک سو، اقلیتی که با «تندروی نمایشی» نردبان ترقی ساخته‌اند و از سوی دیگر، ملتی که حقوق بنیادینش در پای این جاه‌طلبی‌ها ذبح شده است. حسین مرعشی، دبیرکل حزب کارگزاران، اشاره می‌کند که «حفظ ایران باید در اولویت باشد؛ مهم‌تر از هر مسئله دیگری.» اما تا زمانی که ساختار قدرت اجازه ندهد «عقلانیت» جایگزین «تکلیف‌گرایی انتزاعی» شود، این گروگان‌گیری ادامه خواهد داشت.
 
تقی آزادارمکی پیشنهاد می‌کند که حاکمیت باید با «افق‌گشایی مشترک»، واگذاری اختیارات بیشتر به سیاسیون مصلح و شجاعت در اعلام خطاهای گذشته، مسیر آشتی ملی را تکمیل کند. اما واقعیت این است که زمان برای اصلاحات قطره‌چکانی به پایان رسیده است. مردم اکنون خواستار اصلاحات بنیادین هستند؛ اصلاحاتی که در آن هیچ جریانی خود را فراتر از قانون و اراده عمومی نبیند. بازگشت اعتماد عمومی تنها زمانی ممکن است که تندروها از حاشیه امن خود خارج شده و پاسخگوی ویرانی‌هایی باشند که به بار آورده‌اند. در غیر این صورت، همان‌طور که روزنامه جمهوری اسلامی هشدار داد، «آفتاب بشود حسرت دور از دسترس ما» و کشور در تاریکی ناشی از انشقاق و بحران‌های خودساخته فرو خواهد رفت. کلید نجات ایران، نه در تقابل با جهان، بلکه در بازگشت به آغوش ملتی است که دهه‌هاست زیر چکمه‌های افراط‌گرایی، نفس‌هایش به شماره افتاده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن