خانه سیاست جمهوری اسلامی، معمار ایرانِ آفلاین

هموطن از تاثیر تحریم‌ها بر کیفیت زندگی دیجیتال مردم گزارش می‌دهد:

جمهوری اسلامی، معمار ایرانِ آفلاین

وقتی مدیرعامل شرکت زیرساخت اعلام می‌کند که بیش از ۳۰ درصد از ۷۰۰ هزار دامنه پربازدید جهان برای کاربر ایرانی مسدود است، یک کیفرخواست رسمی علیه خودِ حاکمیت است که از دهان مقام رسمی همان حاکمیت بیرون آمده و نکته‌ای که باید گفت این است که این ۳۰ درصد، محصول فیلترینگ داخلی نیست، محصول تحریم است.

محمدرضا گلسار

وقتی مدیرعامل شرکت زیرساخت اعلام می‌کند که بیش از ۳۰ درصد از ۷۰۰ هزار دامنه پربازدید جهان برای کاربر ایرانی مسدود است، یک کیفرخواست رسمی علیه خودِ حاکمیت است که از دهان مقام رسمی همان حاکمیت بیرون آمده و نکته‌ای که باید گفت این است که این ۳۰ درصد، محصول فیلترینگ داخلی نیست، محصول تحریم است؛ یعنی شرکت‌های خارجی، سرویس‌های ابری، درگاه‌های پرداخت، پلتفرم‌های آموزشی و حتی زیرساخت‌های توزیع محتوا به‌خاطر الزامات تحریمی یا ریسک‌گریزی خودشان، به‌صورت یک‌طرفه IP ایرانی را کنار می‌زنند. فیلترینگ لایه‌ای جداست که خودِ حاکمیت با بودجه و اراده مشخص روی سر مردم بنا کرده. اما سؤال اینجاست که این تحریم‌ها از کجا آمدند؟ آیا بلایی آسمانی بودند که ناگهان بر سر ملتی بی‌گناه فرود آمدند، یا نتیجه مستقیم مجموعه‌ای از تصمیمات آگاهانه سیاسی است. برنامه هسته‌ای که سال‌ها تنش بین‌المللی تولید کرد، حمایت مالی و نظامی از گروه‌های نیابتی در سراسر منطقه، سرکوب خونین اعتراضات داخلی که هر بار پرونده‌های تازه حقوق‌بشری در نهادهای جهانی باز کرد، بازداشت شهروندان دوتابعیتی به‌عنوان ابزار چانه‌زنی دیپلماتیک؛ هیچ‌کدام از این‌ها تصادف نبودند، همه‌شان انتخاب بودند. حاکمیتی که آگاهانه این مسیر را انتخاب می‌کند و بعد نتیجه‌اش را، یعنی محروم‌شدن یک شهروند عادی از یک سرویس ابری یا یک درگاه آموزشی بین‌المللی، به اسم «ظلم دشمن» به خورد مردم می‌دهد، دقیقاً هزینه انتخاب‌های خودش را با روایت‌سازی به گردن دیگری می‌اندازد. 

آن‌چه در این میان کمتر گفته شده، عمق واقعی این انزوا برای قشر مولد جامعه است، نه فقط کاربری که از یک شبکه اجتماعی محروم مانده، برنامه‌نویسی که به‌خاطر تحریم به سرویس‌های ابری آمازون و گوگل و اکشن‌های گیت‌هاب دسترسی ندارد، دانشجویی که از ژورنال‌های علمی و پلتفرم‌های آموزشی بین‌المللی جا مانده، استارتاپی که حتی نمی‌تواند یک حساب بانکی بین‌المللی برای دریافت درآمد از فروشگاه‌های اپلیکیشن باز کند، پزشکی که برای دسترسی به آخرین یافته‌های پژوهشی پشت دیوار مانده؛ این‌ها هزینه‌های واقعی‌اند که در دل آن عدد «۳۰ درصد» گم می‌شوند اما اثرشان روی مهاجرت نخبگان و فرار سرمایه انسانی و رکود کامل اقتصاد دیجیتال کشور بی‌نهایت سنگین‌تر از یک پست دیده‌نشده در اینستاگرام است. نسلی که هیچ نقشی در تصمیمات هسته‌ای یا منطقه‌ای نداشته، اما بابت آن تصمیمات از بازی جهانی حذف می‌شود.

جالب این‌جاست که همین حاکمیت سال‌هاست زیر پرچم «اقتصاد مقاومتی» و «خودکفایی فناورانه» سعی کرده این انزوا را به یک روایت افتخارآمیز تبدیل کند، انگار قطع‌شدن از جهان نشانه اقتدار است. اما وقتی همان مقام مسئول با آمار رسمی اعلام می‌کند که یک‌سوم اینترنت جهانی برای شهروندش در دسترس نیست، خود آن روایت را نقض می‌کند. نمی‌توان همزمان مدعی بود که «به لطف مقاومت نیازی به دنیا نداریم» و بعد هم گلایه کرد که «دنیا ما را کنار گذاشته». این دوگانگی، نشان می‌دهد که خودِ حاکمیت هم میان دو روایت متناقض گیر افتاده: «یکی برای مصرف داخلی و تبلیغ اقتدار و دیگری برای توجیه شکست و فرافکنی مسئولیت.» در اینجا شهروند عادی اما فقط یک چیز را تجربه می‌کند: «نبودِ دسترسی، هزینه بالاتر و سکوت اجباری.»

نکته‌ دیگر اینکه در تمام این زنجیره، هیچ سازوکاری برای پاسخگویی وجود ندارد. کسی از تصمیم‌گیرندگان اصلی، نه مدیر شرکت زیرساخت که فقط آمار را قرائت می‌کند بلکه نهادهای بالادستی که مسیر تنش بین‌المللی و سیاست فیلترینگ را طراحی کرده‌اند، هرگز در برابر یک پارلمان واقعی، یک رسانه مستقل یا یک صندوق رأی واقعی پاسخ نمی‌دهد که چرا مردم عادی باید تاوان تصمیماتی را بدهند که در تصویبشان هیچ نقشی نداشتند. اعتراض به این وضعیت هم، همان‌طور که تجربه سال‌های اخیر بارها نشان داده، نه‌تنها راه به جایی نمی‌برد بلکه می‌تواند برای معترض با اتهاماتی مثل ارتباط با بیگانه و جاسوسی، هزینه امنیتی و قضایی سنگین به همراه داشته باشد. یعنی حلقه کاملاً بسته است: «تصمیم بدون مشورت گرفته می‌شود، بدون شفافیت اجرا می‌شود، هزینه‌اش روی دوش مردم است و هر صدای معترضی هم سرکوب می‌شود.»

بنابراین مقصر اصلی آن ۳۰ درصد، مستقیماً سیاست خارجی و رفتار ژئوپلیتیک همین حاکمیت است، نه یک دشمن انتزاعی و بی‌چهره که در تاریکی نشسته و منتظر بدبختی مردم ایران است. تحریم نتیجه یک رابطه علّی مشخص است.

انتخاب‌های حاکمیت در پرونده هسته‌ای، در سیاست منطقه‌ای، در برخورد با معترضان و در رفتار با شهروندان دوتابعیتی، تحریم تولید می‌کند؛ تحریم دسترسی مردم را به جهان دیجیتال قطع می‌کند و در پایان همان حاکمیت این قطعی را به‌عنوان مظلومیت در برابر دشمن به مردمش می‌فروشد و از آن یک روایت حماسی می‌سازد. این چرخه از فیلترینگ آگاهانه هم پیچیده‌تر است و شاید خطرناک‌تر، چون پشت آن یک قربانی‌نمایی سازمان‌یافته پنهان شده که هرگز اجازه نمی‌دهد مسئولیت به مبدأ واقعی‌اش، یعنی اتاق تصمیم‌گیری حاکمیت برسد. برخی مقامات و کارشناسان نزدیک به حاکمیت البته این استدلال را هم مطرح می‌کنند که تحریم صرفاً ابزار فشار سیاسی قدرت‌های غربی علیه هر دولت مستقلی است و ربطی به رفتار داخلی ندارد؛ روایتی که در برابر شواهد و توالی زمانی رویدادها، به‌سختی سرپا می‌ماند. اما فارغ از این توجیهات، واقعیت خیلی ساده‌تر و بی‌رحم‌تر از این حرف‌هاست. حکومتی که ادعای خدمت به مردم دارد، خودش با تصمیمات هسته‌ای، منطقه‌ای و امنیتی‌اش مردمش را از جهان قطع کرده و هزینه‌اش را روی دوش همان مردم گذاشته، خودش با فیلترینگ یک دیوار دوم هم رویش ساخته و بعد با پررویی تمام همان قطعی را به اسم مظلومیت در برابر دشمن برای مردم روایت کرده. این نه سوءتفاهم است، نه بدشانسی، نه توطئه بیگانه؛ نتیجه مستقیم و قابل پیش‌بینیِ چهار دهه تصمیم‌گیری بدون پاسخگویی است. مردمی که هیچ‌وقت در این تصمیمات رأیی نداشتند، امروز تاوانش را با اینترنتی قطع، جیبی خالی و دهانی بسته می‌پردازند و این ماجرا تعریف دقیق یک حکومت شکست‌خورده در قبال ملتش است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن