اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
بحران سوخت در ایران دیگر یک مشکل مقطعی در شبکه توزیع یا نتیجه افزایش مصرف نیست؛ به نمادی از شکست ساختاری جمهوری اسلامی در اداره یکی از ثروتمندترین کشورهای نفتخیز جهان تبدیل شده است.
صفهای طولانی در جایگاههای سوخت، نگرانی از تغییر سهمیهها و افزایش قیمت و آشفتگی در سیاستگذاری انرژی، اکنون دولت مسعود پزشکیان را با یکی از جدیترین آزمونهای سیاسی خود روبهرو کرده است.
برای شهروند ایرانی، این بحران تنها به معنای چند ساعت معطلی در پمپبنزین نیست. بنزین مستقیماً با حملونقل، قیمت کالاها، هزینه تولید و معیشت خانوارها ارتباط دارد. به همین دلیل، هر اختلال در بازار سوخت میتواند با سرعتی بسیار بیشتر از بحرانهای معمول اقتصادی به نارضایتی اجتماعی تبدیل شود.
گفتمان داغ درباره انرژی و سوخت حتی در رسانهها و کانالهای نزدیک به حکومت نیز نشانهای از عمق بحران است. دولتی که قرار بود با شعار «وفاق» و اصلاح تدریجی مشکلات را مدیریت کند، اکنون در برابر مسئلهای قرار گرفته که سالهاست به تعویق افتاده است: چگونه میتوان منابع عظیم انرژی کشور را مدیریت کرد، بدون آنکه هزینه ناکارآمدی به مردم منتقل شود؟
پزشکیان و بحرانی که دیگر نمیتوان پنهانش کرد
طی هفتههای اخیر، هشدارهای مربوط به وضعیت انرژی و سوخت افزایش یافته است. مقامها و کارشناسان حکومتی بارها درباره ناترازی تولید و مصرف، افزایش تقاضا و دشواری تأمین سوخت هشدار دادهاند. در مقابل، دولت تلاش کرده است نگرانیها را مدیریت و از تبدیل آن به یک بحران روانی در جامعه جلوگیری کند.
اما مشکل اصلی اینجاست که بحران انرژی را نمیتوان با تکذیب، اطلاعرسانی محدود یا وعدههای مقطعی حل کرد.
پزشکیان تقریباً دو سال پس از آغاز ریاستجمهوری خود اکنون باید پاسخ دهد که نتیجه وعدههای اصلاحی او برای زندگی مردم چه بوده است. شهروندان با افزایش قیمتها، کاهش قدرت خرید و بحرانهای پیدرپی انرژی مواجهاند و در همین شرایط، دولت درباره اصلاح قیمت بنزین و تغییر شیوه توزیع آن سخن میگوید.
این همان تناقضی است که دولت پزشکیان را در موقعیت دشواری قرار داده است: اصلاح قیمت سوخت میتواند موج تازهای از تورم و نارضایتی ایجاد کند و ادامه وضعیت موجود نیز هزینه سنگین ناترازی و قاچاق و مصرف فزاینده را بر اقتصاد تحمیل میکند.
گزارشهایی نیز درباره نارضایتی در سطوح بالای حکومت از عملکرد دولت در مدیریت بحرانها منتشر شده است. اگرچه درباره جزئیات این اختلافات نمیتوان با قطعیت داوری کرد، اما تردیدی نیست که مسئله انرژی اکنون به یکی از نقاط ضعف جدی دولت پزشکیان تبدیل شده است.
کشوری با نفت فراوان و مردمی گرفتار در صف بنزین
شاید هیچ تصویری به اندازه صفهای بنزین نتواند تناقض جمهوری اسلامی را نشان دهد.
ایران از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان است؛ اما شهروندانش برای سوختگیری با صفهای طولانی مواجهاند و همزمان باید نگران قیمت، سهمیه و آینده دسترسی به بنزین باشند.
این وضعیت حاصل یک عامل واحد نیست. تحریمها بدون تردید اقتصاد انرژی ایران را تحت فشار قرار دادهاند، اما نمیتوان همه مشکلات را به تحریم نسبت داد. سالها قیمتگذاری دستوری، سرمایهگذاری ناکافی، فرسودگی پالایشگاهها، مصرف بیرویه، قاچاق سوخت و نبود یک سیاست پایدار انرژی، مجموعهای از مشکلات را ایجاد کردهاند که دولتهای مختلف جمهوری اسلامی از حل آنها ناتوان بودهاند.
در دولت پزشکیان نیز به جای یک اصلاح ساختاری، بار دیگر بحث افزایش قیمت و مدیریت مصرف در مرکز توجه قرار گرفته است؛ یعنی همان راهحلی که در نهایت بخش بزرگی از هزینه بحران را به مصرفکننده منتقل میکند.
این در حالی است که اگر جمهوری اسلامی قادر بود یک سیاست اقتصادی و خارجی متفاوت در پیش بگیرد، منابع انرژی ایران میتوانستند موتور سرمایهگذاری، توسعه زیرساخت و افزایش رفاه عمومی باشند. کاهش تنش خارجی، گسترش تجارت آزاد، جذب سرمایه و بازسازی صنعت نفت و گاز میتوانست درآمدهای انرژی را به سرمایهای برای آینده کشور تبدیل کند.
اما در عمل، سیاست خارجی پرهزینه، تحریمها، فساد و ساختار ناکارآمد اقتصادی، بخش بزرگی از ظرفیت کشور را فرسوده کرده است.
صف بنزین؛ مقدمه یک انفجار سیاسی؟
برای پزشکیان، خطر اصلی فقط کمبود بنزین نیست؛ از بین رفتن اعتماد عمومی است.
رئیسجمهوری که با وعده اصلاح و بهبود شرایط اقتصادی روی کار آمد، اکنون با جامعهای مواجه است که هر روز بیشتر با این پرسش روبهرو میشود: اگر این دولت هم نتواند ابتداییترین مشکلات زندگی را حل کند، تفاوت آن با دولتهای پیشین چیست؟
تجربه آبان ۱۳۹۸ نشان داد که بنزین در ایران یک کالای معمولی نیست.
تصمیم درباره قیمت و سهمیه آن میتواند مستقیماً به خیابان و اعتراض اجتماعی راه پیدا کند. به همین دلیل، هرگونه تصمیم شتابزده درباره قیمت بنزین میتواند برای حکومت هزینهای بسیار فراتر از هزینه اقتصادی داشته باشد.
در چنین شرایطی، بحران سوخت میتواند به یکی از عوامل تعیینکننده در پایان سیاسی دولت پزشکیان تبدیل شود؛ نه لزوماً به معنای سقوط فوری دولت، بلکه از این جهت که میتواند آخرین اعتبار وعده «اصلاح از درون نظام» را از بین ببرد.
کشوری که یکی از بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان را در اختیار دارد، نباید شهروندانش را در صف بنزین نگه دارد. مسئله فقط بنزین نیست؛ مسئله حکمرانی است.
اگر جمهوری اسلامی نتواند میان منابع عظیم کشور و رفاه شهروندان رابطهای منطقی برقرار کند، هر بحران جدید میتواند به جرقهای برای نارضایتیهای انباشته تبدیل شود.
صفهای بنزین شاید هنوز فقط صف خودروها باشند؛ اما پشت این خودروها، صفی طولانیتر از نارضایتیهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شکل گرفته است. و این همان خطری است که دولت پزشکیان دیگر نمیتواند با تکذیب یا وعده مدیریت بحران از آن عبور کند.