اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی- بیژن پویان
در حالی که جمهوری اسلامی دههها بر طبل قدرت اطلاعاتی و نفوذناپذیری نهادهای حاکمیتی خود میکوبید، انتشار بخشهایی از مستند «ماجرای جنگ» به کارگردانی جواد موگویی، پرده از واقعیتی هولناک برداشته است که نشاندهنده فروپاشی کامل ساختار صیانتی در بالاترین ردههای تصمیمگیری کشور است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، در این مستند از وجود یک «حفره امنیتی» سخن گفته است که نه تنها اطلاعات طبقهبندی شده را به بیرون مخابره میکند، بلکه فراتر از آن، در حال جهتدهی به تصمیمسازیهای کلان و مدیریت فضای روانی کشور است. این اعتراف بیسابقه که در میانه بحرانهای نظامی و پس از کشته شدن علی خامنهای، رهبر وقت جمهوری اسلامی مطرح شده، نشاندهنده آن است که نفوذ دشمن به جایگاهی رسیده که عملاً فرمان هدایت کشور را از دست مقامات خارج کرده است.
عراقچی در این ویدئو با جزئیاتی تکاندهنده فاش میکند که در روز آغاز حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، دشمن از زمان دقیق و مکان تمامی جلسات حساس مطلع بوده است. او میگوید: «روز آغاز جنگ، ساعت ۹:۳۰ صبح، همزمان سه یا چهار جلسه در جریان بود. شورای معاونان وزارت اطلاعات در ساختمان این وزارتخانه، شورای روابط خارجی در بیت رهبری، و شورای دفاع به ریاست علی شمخانی در روزی که حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد.» این همزمانی و دقت در هدفگیری، نشاندهنده آن است که نفوذیها نه در لایههای پایین، بلکه در قلب تپنده نظام و در میان حلقههای اول تصمیمگیری حضور دارند. عراقچی در ادامه میافزاید: «جلسه شمخانی، دفتر شیرازی، دفتر حجازی و دفتر خود علی خامنهای هدف قرار گرفتند.»
وقتی در برابر حقیقت لکنت میگیرند
پس از انتشار این سخنان، موجی از سراسیمگی در میان مقامات باقیمانده جمهوری اسلامی شکل گرفت. علی زینیوند، معاون وزیر کشور، در یک نشست خبری تلاش کرد تا با ادبیاتی که بیشتر به یک جوک سیاسی شباهت داشت، اصل ماجرا را زیر سؤال ببرد. زینیوند در پاسخ به پرسش خبرنگاران گفت: « بعید میدانم آقای عراقچی چنین چیزی را گفته باشد.» این نوع تکذیب در حالی صورت میگیرد که ویدئوی سخنان عراقچی به صورت گسترده منتشر شده و جای تردیدی باقی نگذاشته است. تحلیلگران معتقدند این تناقضگوییها نشاندهنده آن است که هسته مرکزی قدرت نه تنها توان مقابله با نفوذ را ندارد، بلکه حتی در مدیریت بحران رسانهای ناشی از افشای این نفوذ نیز دچار فلجشدگی شده است.
در همین راستا، جواد موگویی، مجری برنامه و مستندساز نزدیک به نهادهای امنیتی، در واکنشی تند به این تکذیبها نوشت: «روایت در زمان جنگ؛ با روایت جنگ در زمان صلح فرق دارد. مطلب سری و محرمانه منتشر نشد؛ همه اطلاعات را قبلا صداوسیما و دیگران گفته بودند. به ما حمله میکنند تا فقط یک روایت، آن هم روایت صداوسیما با چند کارشناس مشخص روی آنتن برود! وقتی دو بار رئیس اطلاعات سپاه ترور میشود، وزیر خارجه درباره حفره امنیتی چه بگوید؟!» این سخنان موگویی نشان میدهد که شکاف امنیتی چنان عمیق است که حتی نیروهای وفادار به نظام نیز دیگر نمیتوانند بر آن سرپوش بگذارند.
معمای عراقچی؛ نفوذ در لباس مصلحت یا هوش رو به زوال؟
برخی تحلیلگران رفتار عباس عراقچی را در این مقطع زمانی بسیار عجیب و مشکوک میدانند. عراقچی که از مهرههای کلیدی دولت روحانی بوده و بارها از سوی تندروها به «فرش قرمز پهن کردن برای نفوذ» متهم شده، اکنون خود به افشاگر اول نفوذ تبدیل شده است. برخی این پافشاری او را ناشی از «هوش کم» او میدانند که پیشتر در توانایی مذاکره و تفاهمنامههای پرایراد نیز خود را نشان داده بود. اما فرضیه جدیتر این است که عراقچی، با سابقه فعالیت در سپاه قدس و کار امنیتی، قصد دارد با این اظهارات، عمق بحران و شکست ناگزیری جمهوری اسلامی را به تصویر بکشد. هر چند عراقچی در همان گفتوگو تکذیب میکند که در دستگاه اطلاعاتی فعالیت دارد اما در این سالها همواره بارها به این مسئله اشاره شده که عراقچی در سپاه قدس فعالیت داشته است. در همین رابطه جواد منصوری، یکی از نخستین فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از دیپلماتهای سابق ایران، در مصاحبهای گفته است که عباس عراقچی، دیپلمات ارشد ایرانی، عضو نیروی قدس سپاه است. منصوری در مصاحبه با مجله ‘رمز عبور’ گفته است که به غیر از عباس عراقچی، بعضی دیگر از دیپلماتهای ایرانی هم عضو نیروی قدس سپاه هستند.
در ادامه عراقچی تأکید میکند: «این حفره امنیتی احتمالاً هنوز هم بهطور کامل برطرف نشده و باید درمان شود. نیروهای امنیتی نیز در حال پیگیری این موضوع هستند. من معتقدم این حفره امنیتی صرفاً به نفوذ و دستیابی به اطلاعات محدود نمیشود، بلکه در جهتدهی به تصمیمسازیها نیز وجود دارد و حتی فراتر از آن، در جهتدهی به فضای روانی کشور نیز نقش ایفا میکند.» این سخنان به معنای آن است که دشمن جمهوری اسلامی نه تنها میداند مقامات کجا هستند، بلکه میداند آنها چگونه فکر میکنند و حتی میتواند افکار آنها را به سمتی که میخواهد هدایت کند. این همان مفهومی است که در ادبیات اطلاعاتی به آن «نفوذ ادراکی» میگویند؛ جایی که تصمیمگیرنده تصور میکند بر اساس منافع خودشان عمل میکند، اما در واقع پازل طرف مقابل را تکمیل میکند.
اعترافات عراقچی زمانی معنای دقیقتری پیدا میکند که به سوابق عملیاتهای اسرائیل در ایران نگاه کنیم. یوسی کوهن، رئیس سابق موساد، در مصاحبهای با شبکه ۱۲ اسرائیل فاش کرد که ۲۰ مأمور موساد در عملیات سرقت اسناد هستهای از تورقوزآباد حضور داشتند. او گفت: «ما به ایران روشن میگوییم: نمیگذاریم به تسلیحات هستهای دست یابید. کجای این حرف را نمیفهمید؟» کوهن فاش کرد که عوامل موساد برای سرقت اسناد تنها هفت ساعت وقت داشتند و تصاویر اسناد فارسی به طور زنده به مرکز فرماندهی در تلآویو مخابره میشد. او گفت: «فهمیدیم به چیزی که میخواستیم دست پیدا کردیم و بر برنامه هستهای نظامی ایران تسلط داریم.»
این تسلط اطلاعاتی در ترور محسن فخریزاده نیز خود را نشان داد. کوهن میگوید فخریزاده سالها هدف عملیات گردآوری اطلاعات بود و موساد حتی به طور فیزیکی به او نزدیک شده بود. این جملات نشاندهنده آن است که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی در برابر سرویسی که تا اتاق خواب مقاماتش نفوذ کرده، کاملاً خلع سلاح شده است. محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه، نیز پیشتر اذعان کرده بود: «کشور به طور گسترده یک آلودگی امنیتی پیدا کرده است و اسناد به کلی سری هستهای ما سرقت شده است.»
مورد عجیب احمدینژاد
یکی از جنجالیترین ابعاد نفوذ که اخیراً توسط رسانههای غربی افشا شده، مربوط به محمود احمدینژاد است. روزنامه نیویورک تایمز در گزارشی مدعی شد که اسرائیل و آمریکا برنامهای تحت عنوان «عملیات آزادی» برای احمدینژاد طراحی کرده بودند تا در صورت کشته شدن رهبر، او قدرت را به دست بگیرد. به ادعای این روزنامه، احمدینژاد طرف مشورت قرار گرفته بود، اما در پی زخمی شدنش در حمله به منزلش در ۹ اسفند ۱۴۰۴، نظرش تغییر کرد. این گزارش در حالی منتشر میشود که احمدینژاد خود بارها از وجود یک «باند فاسد نفوذی» در دستگاههای اطلاعاتی سخن گفته بود.
نیویورک تایمز به نقل از مقامات آگاه مدعی شده است: «این برنامه را اسرائیل طراحی کرد، اما خیلی زود این طرح از مسیرش خارج شد.» دونالد ترامپ نیز پیشتر اشاره کرده بود که شاید بهتر باشد «فردی از داخل» ایران اداره کشور را به دست بگیرد. حضور نامهایی چون احمدینژاد در کنار گمانهزنیهایی درباره حسن روحانی و قالیباف، نشان میدهد که نفوذ تا چه حد در میان مهرههای اصلی نظام ریشه دوانده است. این وضعیت تداعیکننده مفهوم «احمقهای مفید» است؛ افرادی که با برداشت نادرست از واقعیت، اقداماتی انجام میدهند که در عمل بخشی از پازل طرف مقابل را تکمیل میکند.
نفوذ تا مغز استخوان و ویروسی که ساختار را تهی کرد
صادق خرازی، دیپلمات پیشین جمهوری اسلامی، وضعیت فعلی را چنین توصیف میکند: «مساله نفوذ، مسالهای جدی است و نفوذ تا مغز استخوان ساختار جمهوری اسلامی رسیده است، نظام با یک ویروس بزرگ در ساختار سیاسی و مدیریتی خود روبهرو است.» این ویروس اکنون به مرحلهای رسیده که پس از مرگ علی خامنهای، کشور به مدت هشت روز توسط یک شورای موقت اداره شد تا مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید اعلام شود؛ رهبری که از زمان انتصاب تاکنون در ملأ عام دیده نشده و تنها بیانیههایی به نام او قرائت میشود.
محمد مهاجری، فعال مطبوعاتی، در دفاع از اظهارات عراقچی میگوید: «اگر شهادت رهبر انقلاب، فرماندهان نظامی و چهرههای ارشد کشور نتیجه وجود حفره امنیتی نبوده، پس چه نامی میتوان بر آن گذاشت؟ این موضوع دیگر قابل کتمان نیست و امروز آنقدر آشکار شده که حتی مردم عادی نیز درباره آن صحبت میکنند. سکوت درباره حفره امنیتی به ضرر کشور است. وقتی افکار عمومی درباره این موضوع پرسش دارد، طبیعی است یک عضو شورای عالی امنیت ملی که به این آسیب اشراف دارد به آن اشاره کند.»
بهشت جاسوسان؛ از «داغ مهر» تا ویلا در لندن
چندی پیش حسن رحیمپور ازغدی، از نظریه پردازان نظام اسلامی در سخنانی جنجالی که واکنش شدید حسن روحانی را در پی داشت، به حضور جاسوسانی اشاره کرد که ظاهری بسیار مذهبی دارند. او درباره علیرضا اکبری، جاسوس اعدام شده، گفت: «برخی جاسوسان با ریش هستند، این آقایی که اعدام کردند سه تا داغ مهر داشت. سابقه جبهه و پاسداری هم داشت، معاون وزیر هم بود، ده سال به آمریکاییها و انگلیسیها اطلاعات میداده است. دشمن میآید از اندرونیترین مراکز شما آدم میگیرد. دو میلیون یورو هم دادند و به او ویلا در لندن و اتریش و تابعیت انگلیس دادند.»
این اظهارات نشان میدهد که نفوذ در جمهوری اسلامی به یک رویه تبدیل شده است. از پرونده علیرضا عسگری، سرتیپ بازنشسته سپاه که در ترکیه ناپدید شد، تا مازیار ابراهیمی که تحت شکنجه وادار به اعتراف دروغین شد، همگی نشاندهنده یک سیستم اطلاعاتی سردرگم و آلوده است. اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده سابق نیروی انتظامی، درباره عسگری گفته بود: «آقای ناطق نوری گفت این همه آدم خیانت کردند و راست راست میگردند، حالا این حاج رضا که هزاران خدمت کرده اگر فرضا خطایی هم کرده باشد، نباید خدماتش نادیده گرفته شود.» این نوع برخورد با پروندههای حساس، فضایی امن برای نفوذیها ایجاد کرده است تا در سایه مصونیتهای جناحی، به تخریب ساختار از درون ادامه دهند.
موریانهها در ستون قدرت
آنچه از سخنان عراقچی و شواهد موجود برمیآید، این است که جمهوری اسلامی با مفهومی فراتر از جاسوسی کلاسیک روبروست. نفوذ ادراکی و جهتدهی به تصمیمسازیها، ستونهای نظام را مانند موریانه از درون تهی کرده است. همانگونه که موریانه از بیرون اثری باقی نمیگذارد اما ناگهان سقف را فرو میریزد، نفوذ نیز در جمهوری اسلامی به مرحلهای رسیده که در روز واقعه، تمامی اتاقهای جنگ و دفاتر رهبری به اهدافی سهلالوصول برای طرف مقابل تبدیل شدند.
به نظر میرسد اعتراف عراقچی به این حفره امنیتی، تنها نوک کوه یخی است که بخش بزرگی از آن هنوز زیر آب پنهان است. تلاش مقامات برای تکذیب این واقعیت، تنها به مضحکتر شدن وجهه عمومی آنها منجر میشود. در حالی که منابع غربی و اسرائیلی با جزئیات از عملیاتهای خود در قلب تهران سخن میگویند، مقامات جمهوری اسلامی همچنان درگیر بازیهای جناحی و متهم کردن یکدیگر به نفوذ هستند. حقیقت برای این ساختار آن است که نفوذ دیگر یک احتمال نیست، بلکه به واقعیت جاری بدل شده و کشور عملاً در دست کسانی است که روایتهایشان را از تلآویو و واشینگتن دریافت میکنند. باید منتظر ماند و دید که در روزهای آینده، کدام مقام ارشد دیگر به عنوان مهره جدید این پازل امنیتی معرفی خواهد شد. آنچه قطعی است، این است که «حفره امنیتی» مورد اشاره عراقچی، اکنون به گودالی عمیق تبدیل شده که کل حاکمیت را در خود فرو برده است.