اختصاصی هموطن/ گروه سیاسی-سید امیر موسوی
قیصروار، روی استیج بسیجیان در تجمعات شبانه میرود، سخنرانی میکند، تکبیر حضار را میگیرد، رگ گردن باد میکند، چنان پرطمطراق از دوره رهبری دوم حرف میزند که گویی وزیر شعار بیت رهبری زنده شده، صورتش را شش تیغه کرده و با عینکی به چشم، مقابل این دوربین و آن دوربین ظاهر شده و مرگ بر ضد ولایت فقیه میگوید. استاد فلسفه دانشگاه، فیلسوف، پژوهشگر علوم سیاسی و کرور کرور عناوینی از این دست را در رسانههای نظامی و امنیتی یدک میکشد و لابد خیلی هم از این وضعیتی که در آن قرار گرفته، راضیست!
باری! به فرض انتخاب خودش بوده و خودش حضور در چنین جایگاهی را شایسته خودش دانسته! به دیگری چه! اما پای موعظه و تحقیر و ابراز تاسفش برای دانشگاهیان، روشنفکران و اساتید و البته فعالین سیاسی مخالفش که به میان میآید، این دیگر انتخاب محترم او نیست! به هر حال، نمیشود که با ژست استادی دانشگاه در قامت یک حمید رسایی یا حسین الله کرم تحصیلکرده و دانشگاهی در مقابل افکار عمومی حاضر بشوی، برای حضور در هر برنامه و مناظره و قرار گرفتن در پشت هر تریبونی، پیشاپیش شماره کارت بفرستی و پول بگیری و بعد هم شیشکی ببندی به ریش مخاطب راضی برگردی خانه! در ساحت سیاست، هر اکتی، واجد تبعات و تاوانی است. چه مثبت و چه منفی! منتها مشکل کار در این جاست که بیژن عبدالکریمیِ استاد اخراجی دیروز از دانشگاه به دلیل مواضع آزادیخواهانه، امروز فقط در عروسی این نمایش سهیم است و در عزا، چندان رغبتی به حضور نشان نمیدهد! هر وقت هم کسی زبان به نقد مواضعش باز میکند، با برچسب وطن فروش و خائن و فریب خورده و غرب زده و امثالهم، آتش به اختیار به استقبال او میرود و خوشحال از این که این روزها، وقت سر خاراندن ندارد!
این استاد دیروز دانشگاه و مکبر امروز دربار در حاشیه مراسم تشییع آیتالله خامنهای، این بار یک راه نخ نما و تکراری همپالگیهای کنونیاش را مستمسک قرار داده و با اشاره به یکی از اصول قانون اساسی-البته فقط در عنوان-نمایش تشییع خامنهای اول را رفراندومی واقعی تصیف کرده و گفته؛ «وقتی مردم در صحنه هستند و رفراندوم واقعی را به نمایش گذاشتهاند، چرا روشنفکران، دانشگاهیان و همه مدعیان رهبری فکری و اجتماعی مردم در متن جامعه نیستند؟ چرا آنان که خود را صدای مردم میدانند، این خودآگاهی عظیم ملی و تاریخی را نمیبینند؟ چرا آنان بدون اینکه با مردم در صحنه ارتباط برقرار کنند، برای مردم اظهارنظر میکنند؟»
سوال اساسی در پاسخ به این افاضات در این جاست که جناب عبدالکریمی که این ایام از فرط روشنفکری، خواب بر چشمانش حرام شده، واقعا نمیداند که رفراندوم چیست یا برایش صرف نمیکند که بداند یا بگوید که میداند یا نهایتا هیچ نگوید؟! استفاده عبدالکریمی از عنوان «مردم» چه توفیری با استفاده شریعتمداریها در کیهان از این عنوان دارد؟ از نگاه عبدالکریمی، مردم، چنان واژه مطلقی است که تنها آن دسته از کسانی که او در خیابان آزادی در مقابل چشمانش نظارهشان میکند را شامل میشود یا مثلا از منظر چون اویی، میشود به هزاران جوان و مرد و زن جان به لب رسیدهای که در دیماه خونین سال قبل به خاک و خون کشیده شدند نیز، اتلاقش کرد؟ متن جامعه از منظر استاد، همان پل یادگار، تقاطع خیابان آزادی است یا در مقیاس نود میلیون نفری این سرزمین، اکثریت مطلق غایب در این نمایش و صحنهآرایی نیز، جزوی از همین جامعه هستند؟
ضمن اینکه اصلا چرا راه دور برویم؟ استاد-که حقیقتا در حال گذار به وضعیتی رقت انگیز بوده-از رفراندوم یاد کرده، خب! خیلی هم خوب، بسیار هم عالی! رفراندوم که نیازمند ضرب و تقسیم و متر کردن مسیر تشییع رهبر دوم نظام نیست! رفراندوم، همانگونه که قانون اساسی نظام مطبوعش تصریح کرده، نه چرتکه میخواهد و نه ماشین حساب و ضرب و تقسیم! رفراندوم، صندوق رای میخواهد، به اندازه کافی در آزادی مطلق و حاشیه امنیت تضمین شده. تا همه آحاد جامعه در آن شرکت کنند و بعد عیار مشخص شود که قدرت نمایی در صحنه خالی و نمایش اقتدار در مسیر یکطرفه، نه مشروعیت و مقبولیت و محبوبیت که فقط، کرور کرور هزینه و بار اضافی بر اقتصاد نحیف جامعه متاسفانه فقیر ایران به دنبال دارد و بس!
در عین حال، عبدالکریمی و امثالش، باید پیش از آنکه در یک نمایش یکسویه و از پیش صحنه آرایی شده، تصاویر هواداران اقلیت را به سان سیخی داغ بر چشم اکثریت فرو کنند، باید ملتفت باشند که رفراندوم، اساسا؛ انتخاب میان دو گزینه است! برگزیدن راهی میان الف و ب، سبز یا قرمز، آری یا خیر؛ نه حضور در یک ایونت حکومتی با اطعمه و اشربه فراوان!