خانه سیاست پیام از دوره غیبت؛ سرآغازی برای شروع قدرت مجبتی خامنه‌ای

هم وطن گزارش می دهد:

پیام از دوره غیبت؛ سرآغازی برای شروع قدرت مجبتی خامنه‌ای

پیام سیدمجتبی خامنه‌ای در مراسم سالگرد درگذشت روح‌الله خمینی را باید مهم‌ترین متن سیاسی منتشرشده از سوی او پس از جنگ و همچنین پس از دوره‌ای طولانی از غیبت رسانه‌ای و سیاسی دانست پیامی که نه فقط از نظر محتوایی بلکه از حیث فرم زمان انتشار و شیوه ارائه نیز حامل نشانه‌های مهمی درباره وضعیت آینده ساخت قدرت در جمهوری اسلامی است.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

پیام سیدمجتبی خامنه‌ای در مراسم سالگرد درگذشت روح‌الله خمینی را باید مهم‌ترین متن سیاسی منتشرشده از سوی او پس از جنگ و همچنین پس از دوره‌ای طولانی از غیبت رسانه‌ای و سیاسی دانست پیامی که نه فقط از نظر محتوایی بلکه از حیث فرم زمان انتشار و شیوه ارائه نیز حامل نشانه‌های مهمی درباره وضعیت آینده ساخت قدرت در جمهوری اسلامی است.

نخستین نکته مهم این است که این پیام به صورت مکتوب قرائت شد نه در قالب حضور مستقیم و سخنرانی عمومی همین انتخاب به تنهایی حامل یک پیام سیاسی چندلایه است مجتبی خامنه‌ای پس از جنگ و تحولات امنیتی ماه‌های گذشته عملاً از صحنه عمومی کنار بود و اکنون نیز به جای بازگشت با یک حضور علنی ترجیح داده با متنی کاملاً کنترل‌شده وارد فضای سیاسی شود این روش نشان می‌دهد که او همچنان در حال مدیریت تدریجی ورود به عرصه رهبری سیاسی است بدون آنکه خود را در معرض مواجهه مستقیم افکار عمومی قرار دهد

متن پیام از ابتدا تا انتها تلاشی آشکار برای ساختن یک تداوم تاریخی میان سه چهره است علی بن ابیطالب روح‌الله خمینی و علی خامنه‌ای و در نهایت قرار دادن خود به عنوان حلقه استمرار این زنجیره. در واقع متن می‌کوشد مفهوم ولایت را از یک اصل مذهبی به یک خط سیاسی ممتد تبدیل کند که اکنون پس از مرگ علی خامنه‌ای نیازمند حامل جدیدی است به همین دلیل است که غدیر در این پیام فقط یک مناسبت مذهبی نیست بلکه تبدیل به ابزار مشروعیت‌سازی سیاسی می‌شود.

یکی از مهم‌ترین بخش‌های پیام جایی است که از علی خامنه‌ای با عنوان رهبر شهید یاد می‌شود این تعبیر صرفاً یک توصیف احساسی نیست بلکه بخشی از پروژه اسطوره‌سازی سیاسی از رهبر پیشین جمهوری اسلامی است پروژه‌ای که هدف آن تبدیل مرگ او به نقطه آغاز انسجام جدید در ساخت قدرت است در این روایت خامنه‌ای نه صرفاً یک رهبر سیاسی بلکه شخصیتی قدسی معرفی می‌شود که شهادتش موجب بعثت دوباره ملت شده است.در همین نقطه پیام وارد مهم‌ترین لایه سیاسی خود می‌شود یعنی بازسازی مفهوم ملت انقلابی متن چند بار بر حضور میلیونی مردم پس از دهم اسفند ۱۴۰۴ تأکید می‌کند و تلاش دارد تصویری از بسیج دائمی اجتماعی ارائه دهد این بخش در واقع پاسخی مستقیم به بحران مشروعیت و شکاف اجتماعی سال‌های اخیر است و مجتبی خامنه‌ای می‌خواهد اثبات کند که جمهوری اسلامی پس از جنگ و پس از مرگ رهبر پیشین نه تنها دچار فروپاشی نشده بلکه وارد مرحله تازه‌ای از انسجام شده است.در متن همچنین تلاش آشکاری برای بازتعریف دشمن خارجی دیده می‌شود اسرائیل آمریکا و جنگ ترکیبی سه محور اصلی تهدید معرفی می‌شوند اما آنچه اهمیت دارد انتقال میدان نبرد از عرصه نظامی به حوزه روانی و اجتماعی است. پیام تأکید می‌کند که دشمن اکنون بر تاب‌آوری مردم و ایجاد خطا در محاسبات مسئولان تمرکز کرده است این دقیقاً همان ادبیاتی است که معمولاً در دوره‌های نگرانی از نارضایتی داخلی و فرسایش سرمایه اجتماعی به کار گرفته می‌شود.

در عین حال پیام واجد نوعی هشدار غیرمستقیم به ساختار حکومتی نیز هست آنجا که تصریح می‌کند هر اقدامی که موجب بدبینی و سرخوردگی مردم شود کمک به دشمن محسوب می‌شود این جمله را می‌توان نشانه‌ای از نگرانی عمیق نسبت به وضعیت اقتصادی و اجتماعی کشور دانست نگرانی‌ای که در لایه‌های بالای قدرت نیز قابل مشاهده شده است.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این متن تلاش برای تثبیت مفهوم مکتب خامنه‌ای در کنار مکتب خمینی است در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی طی دهه‌های گذشته همواره از خط امام سخن گفته می‌شد اما اکنون برای نخستین بار خامنه‌ای نیز به سطح یک مکتب مستقل ارتقا داده می‌شود این تغییر واژگانی بسیار مهم است زیرا نشان می‌دهد ساخت قدرت در حال انتقال از مرحله وفاداری به بنیانگذار انقلاب به مرحله وفاداری به میراث رهبر دوم است و مجتبی خامنه‌ای خود را وارث این میراث معرفی می‌کند.

این متن بیش از آنکه یک پیام مناسبتی باشد یک بیانیه انتقال قدرت است بیانیه‌ای که می‌کوشد هم فقدان رهبر پیشین را مدیریت کند هم مشروعیت ایدئولوژیک نظام را بازسازی نماید و هم جایگاه خامنه‌ای دوم را به عنوان ادامه‌دهنده خط رهبری تثبیت کند. همین مسئله سبب می‌شود غیبت طولانی او پس از جنگ و سپس بازگشت از طریق پیام مکتوب معنایی دوگانه پیدا کند از یک سو احتیاط امنیتی و سیاسی و از سوی دیگر تلاش برای ساختن چهره‌ای فراتر از سیاست روزمره چهره‌ای که کمتر دیده می‌شود کمتر سخن می‌گوید اما در بزنگاه‌های تاریخی وارد صحنه می‌شود این دقیقاً همان الگویی است که جمهوری اسلامی در ساخت تصویر رهبران خود بارها به کار برده است.

در مجموع این پیام را می‌توان آغاز مرحله تازه‌ای در بازآرایی گفتمان رسمی جمهوری اسلامی دانست مرحله‌ای که در آن نظام سیاسی تلاش می‌کند پس از جنگ و پس از فقدان رهبر پیشین با تکیه بر مفاهیمی چون شهادت مقاومت ملت انقلابی و تداوم ولایت هم بحران مشروعیت را مهار کند و هم انتقال قدرت را به شکلی کنترل‌شده پیش ببرد.نتیجه نهایی این پیام را باید فراتر از یک متن مناسبتی یا حتی یک بیانیه سیاسی دانست این پیام در واقع تلاشی برای پاسخ دادن به یک پرسش بنیادین در جمهوری اسلامی است اینکه نظام پس از خامنه‌ای چگونه می‌خواهد بقا پیدا کند و چه چیزی قرار است خلأ رهبری کاریزماتیک را پر کند.

جمهوری اسلامی از آغاز بر ترکیبی از ایدئولوژی شیعی رهبری شخصی و بسیج دائمی اجتماعی استوار بود خمینی بنیانگذار این الگو بود و علی خامنه‌ای طی چهار دهه کوشید آن را از طریق نهادسازی امنیتی رسانه‌ای و ایدئولوژیک تثبیت کند اما اکنون نظام با دشوارترین مرحله حیات خود روبه‌رو است زیرا برای نخستین بار باید بدون حضور رهبر تاریخی و بدون سرمایه عظیم کاریزمای انقلابی ادامه پیدا کند.

در چنین شرایطی پیام مجتبی خامنه‌ای نشان می‌دهد که ساخت قدرت تلاش دارد به جای تکیه صرف بر شخصیت رهبر مفهوم مکتب را جایگزین فرد کند به همین دلیل در متن بارها از مکتب امام و مکتب خامنه‌ای سخن گفته می‌شود هدف این است که جمهوری اسلامی از یک نظام متکی به فرد به یک نظام متکی به روایت تبدیل شود روایتی که در آن ولایت مقاومت شهادت و دشمن خارجی عناصر دائمی بقا هستند.

اما مسئله اصلی اینجاست که ایدئولوژی جمهوری اسلامی در دهه‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری با بحران اجتماعی روبه‌رو شده است فاصله میان نسل جدید و روایت رسمی حکومت عمیق‌تر شده و بخش مهمی از جامعه دیگر همان پیوند عاطفی و اعتقادی دهه‌های نخست انقلاب را با ساختار قدرت ندارد به همین دلیل متن پیام بیش از آنکه نشانه اعتماد به نفس باشد نشانه نگرانی از فرسایش تدریجی مشروعیت نیز هست تکرار مداوم مفاهیمی چون وحدت قیام لله جنگ ترکیبی و پرهیز از یأس معمولاً زمانی شدت می‌گیرد که حکومت احساس می‌کند انسجام اجتماعی در معرض تهدید قرار گرفته است.

از سوی دیگر غیبت طولانی مجتبی خامنه‌ای و سپس بازگشت محدود او از طریق پیام مکتوب نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی هنوز درباره نحوه ارائه چهره رهبری آینده به جامعه به جمع‌بندی قطعی نرسیده است زیرا ساختار سیاسی به خوبی می‌داند که انتقال قدرت در جمهوری اسلامی فقط یک جابه‌جایی حقوقی نیست بلکه مسئله‌ای عمیقاً ایدئولوژیک و عاطفی است نظامی که دهه‌ها مشروعیت خود را بر شخصیت رهبر بنا کرده اکنون ناچار است بدون آن پشتوانه تاریخی دوام بیاورد.

اگر مجتبی خامنه‌ای نتواند به عنوان محور اجماع درون حاکمیت تثبیت شود جمهوری اسلامی احتمالاً وارد مرحله‌ای خواهد شد که در آن نهادهای امنیتی نظامی و بوروکراتیک نقش پررنگ‌تری از نهاد روحانیت و رهبری سنتی پیدا می‌کنند در آن صورت ایدئولوژی رسمی نیز به تدریج از صورت یک پروژه انقلابی به نوعی ملی‌گرایی امنیتی تغییر شکل خواهد داد یعنی حکومتی که بیش از آنکه بر آرمان صدور انقلاب و امت اسلامی تکیه کند بر حفظ نظم بقا و مدیریت بحران تمرکز خواهد داشت.در واقع آینده جمهوری اسلامی بدون مجتبی خامنه‌ای یا بدون چهره‌ای که بتواند نقش مشابهی ایفا کند ممکن است به سمت نوعی حکومت کم‌ایدئولوژی‌تر اما امنیتی‌تر حرکت کند حکومتی که مشروعیت خود را نه از شور انقلابی بلکه از کنترل ساختار قدرت و مدیریت تهدیدها بگیرد اما چنین گذاری همزمان خطر فرسایش بیشتر پایگاه اجتماعی و افزایش شکاف میان دولت و جامعه را در پی خواهد داشت.

به همین دلیل پیام اخیر را باید نشانه تلاش برای جلوگیری از همین سرنوشت دانست تلاشی برای احیای دوباره زبان ایدئولوژیک انقلاب در دوره‌ای که جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری با مسئله جانشینی بحران معنا و پرسش از آینده خود مواجه شده است.آخرین وضعیت رهبری سیدمجتبی خامنه‌ای در جمهوری اسلامی را باید مرحله‌ای حساس از تثبیت تدریجی قدرت در یکی از پیچیده‌ترین مقاطع تاریخ جمهوری اسلامی دانست مرحله‌ای که در آن ساختار سیاسی ایران می‌کوشد هم انتقال قدرت را مدیریت کند و هم از بروز شکاف در بدنه ایدئولوژیک و امنیتی نظام جلوگیری نماید.

اگرچه در سال‌های گذشته نام مجتبی خامنه‌ای همواره در سایه و پشت ساختار رسمی قدرت مطرح بود اما پس از جنگ و سپس انتشار پیام اخیر برای نخستین بار نشانه‌های آشکاری از ورود مستقیم او به جایگاه رهبری سیاسی و ایدئولوژیک دیده می‌شود تفاوت اصلی این دوره با گذشته در آن است که دیگر نقش او صرفاً به عنوان چهره‌ای پشت پرده یا واسطه ارتباطی میان نهادهای امنیتی و بیت رهبری تعریف نمی‌شود بلکه اکنون تلاش می‌شود از او تصویری به عنوان حامل تداوم انقلاب و وارث مستقیم مکتب خمینی و خامنه‌ای ساخته شود.پیام منتشرشده در مراسم چهاردهم خرداد در واقع اعلام آغاز این مرحله بود متنی که به دقت طراحی شده تا مجتبی خامنه‌ای را نه صرفاً یک شخصیت سیاسی بلکه ادامه طبیعی زنجیره ولایت معرفی کند در این متن او از موضع یک تحلیلگر یا مقام حکومتی سخن نمی‌گوید بلکه از جایگاه حافظ ایدئولوژی نظام و تبیین‌کننده مسیر آینده جمهوری اسلامی ظاهر می‌شود همین مسئله نشان می‌دهد که پروژه اصلی ساخت قدرت در دوره جدید تبدیل رهبری از یک موقعیت حقوقی به یک موقعیت تاریخی و اعتقادی است.

دوره رهبری مجتبی خامنه‌ای در صورت تثبیت کامل قدرت به احتمال زیاد با دوره‌های خمینی و علی خامنه‌ای تفاوت‌های جدی خواهد داشت جمهوری اسلامی در آغاز انقلاب بر شور انقلابی و بسیج توده‌ای استوار بود و در دوران علی خامنه‌ای بر تثبیت نهادهای امنیتی و منطقه‌ای تمرکز کرد اما جمهوری اسلامی امروز با جامعه‌ای روبه‌رو است که خسته‌تر متکثرتر و از نظر ایدئولوژیک فاصله‌گرفته‌تر از گذشته است به همین دلیل مدیریت مجتبی خامنه‌ای احتمالاً بیش از هر چیز بر کنترل بحران حفظ انسجام درونی حاکمیت و جلوگیری از فرسایش بیشتر مشروعیت متمرکز خواهد بود.

در چنین مدلی سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی نقشی تعیین‌کننده‌تر از گذشته پیدا می‌کنند زیرا رهبری جدید برخلاف خمینی فاقد سرمایه کاریزماتیک تاریخی و برخلاف علی خامنه‌ای فاقد تجربه طولانی حضور علنی در رأس حکومت است بنابراین تکیه اصلی او ناگزیر بر شبکه‌های امنیتی رسانه‌ای و اقتصادی وابسته به ساخت قدرت خواهد بود این وضعیت ممکن است جمهوری اسلامی را بیش از پیش به سمت نوعی دولت امنیتی ایدئولوژیک سوق دهد که در آن مدیریت افکار عمومی و مهار نارضایتی‌ها اهمیت بیشتری از تولید شور انقلابی پیدا می‌کند.

با این حال مهم‌ترین چالش رهبری مجتبی خامنه‌ای مسئله مشروعیت خواهد بود جمهوری اسلامی طی چهار دهه گذشته مشروعیت خود را بر ترکیبی از دین انقلاب مقاومت و شخصیت رهبر بنا کرده بود اما اکنون بخشی از جامعه دیگر همان پیوند عاطفی و اعتقادی را با روایت رسمی حکومت ندارد به همین دلیل دستگاه تبلیغاتی نظام می‌کوشد با برجسته کردن مفاهیمی چون شهادت جنگ و تهدید خارجی فضای انسجام سیاسی را بازتولید کند.

در عرصه سیاست خارجی نیز احتمالاً دوره مدیریت او ادامه همان الگوی تقابل کنترل‌شده خواهد بود یعنی حفظ محور مقاومت و تقابل ایدئولوژیک با آمریکا و اسرائیل همراه با تلاش برای جلوگیری از ورود به جنگی فرسایشی که بتواند ثبات داخلی را تهدید کند در واقع جمهوری اسلامی در این مرحله بیش از هر زمان دیگری بقا را به عنوان اولویت اصلی خود تعریف می‌کند.

مهم‌ترین ویژگی این دوره آن است که جمهوری اسلامی وارد عصر پساکاریزما شده است عصری که در آن حکومت ناچار است به جای اتکای کامل به شخصیت رهبر بر ساختارها روایت‌ها و دستگاه‌های امنیتی تکیه کند همین مسئله سبب می‌شود آینده نظام بیش از هر زمان دیگری وابسته به توانایی آن در مدیریت بحران‌های اجتماعی اقتصادی و نسلی باشد.

در نهایت می‌توان گفت رهبری مجتبی خامنه‌ای اگر تثبیت شود نه آغاز یک انقلاب تازه بلکه تلاش برای حفظ و بازسازی نظامی خواهد بود که وارد دشوارترین مرحله حیات خود شده است مرحله‌ای که در آن جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر میان حفظ هویت ایدئولوژیک و ضرورت سازگاری با واقعیت‌های جدید جامعه ایران گرفتار شده است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن