آوا مهرگانی
برگزاری مراسم سالگرد روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، امسال با یک شگفتی و تغییر پروتکل بیسابقه همراه بود. این مراسم که در تمام طول تاریخ تحولات پس از انقلاب، به عنوان سنتیترین ساختار نمایش قدرت و سخنرانی زنده رهبر نظام برگزار میشد، امسال برای نخستین بار بدون حضور فیزیکی شخص اول حکومت اجرا شد. به جای سخنرانی سنتی، تنها یک پیام مکتوب از سوی مجتبی خامنهای قرائت شد؛ پیامی که بیش از آنکه نشاندهنده اقتدار باشد، سوالات و ابهامات عمیقی را درباره شیوه حکمرانی جدید ایران برانگیخته است.
رهبری سایهنشین؛ حاکمی بدون عکس، فیلم و صدا
مجتبی خامنهای از زمانی ککه به عنوان جانشین پدرش و رهبر جدید جمهوری اسلامی معرفی شده تا به امروز در هیچ مراسم رسمی، جلسه علنی یا دیدار مردمی شرکت نکرده و عجیبتر آنکه حتی یک عکس جدید، فیلم یا فایل صوتی از او در قامت رهبر جدید منتشر نشده است. این غیبت که حاکمیت ادعا میکند به خاطر مسائل امنیتی است، در مراسم مهمی چون سالگرد خمینی که همواره میعادگاه تجدید بیعت مسئولان نظام بود، نیز ادامه پیدا کرد و به وضوح نشان داد که ساختار قدرت در ایران وارد فاز جدیدی از «حکمرانی در سایه» شده است؛ فازی که در آن جامعه و حتی بسیاری از بدنه حکومت، با حاکمی ناپیدا مواجهند که تنها از طریق بیانیههای مکتوب حضور خود را اعلام میکند.
برشهایی از پیام مکتوب و تحلیل لایههای پنهان آن
بررسی محتوای پیام مکتوب مجتبی خامنهای در این مراسم، کدهای مهمی از استراتژی پیشروی او را عیان میکند. او در بخشی از این پیام آورده است: «حفظ ارکان نظام و وفاداری به اصول پایهای انقلاب، اوجب واجبات است و هیچ مصلحتی نباید انسجام درونی صفوف اصیل انقلاب را مخدوش کند. تضعیف نهادهای حاکمیتی در شرایط کنونی، بازی در زمین دشمن است».
این بخش از پیام به وضوح نشاندهنده هراس عمیق هسته سخت قدرت از فروپاشی درونی و از دست رفتن وفاداری در میان لایههای مختلف نظام است. اصطلاح «صفوف اصیل انقلاب» تلاشی است برای خطکشی میان خودیهای وفادار و تصفیه کسانی که ممکن است در وفاداریشان به جانشینی جدید تردید وجود داشته باشد. تاکید بر عدم تضعیف نهادها نیز مستقیماً هشدار به نیروهای داخلی است تا در برابر تغییرات ساختاری و امنیتی جدید سکوت کنند.
در بخش دیگری از این پیام آمده است: «مسئولان و کارگزاران باید با درک حساسیت موقعیت بینالمللی، از هرگونه حاشیهسازی پرهیز نموده و توان خود را معطوف به کارآمدی و پایداری اقتصادی نمایند. تثبیت موقعیت نظام در منطقه و جهان، نیازمند صدایی واحد از درون کشور است».
مجتبی خامنهای با این عبارات تلاش میکند خود را در قامت یک ناظر کلان و مصلحتپیشه نشان دهد. او به خوبی میداند که بحران مشروعیت و چالشهای سنگین اقتصادی، پاشنه آشیل حکومت اوست. فرمان داشتن «صدایی واحد»، در واقع دستور اکید برای خفه کردن هرگونه صدای منتقد یا زاویهدار در درون حاکمیت است تا ثبات ظاهری نظام در پیشگاه جامعه بینالمللی حفظ شود.
از تشر به تندروهای مجلس تا فرمان سکوت در سالگرد خمینی
این اولین باری نیست که رهبر جدید از پشت پرده و از طریق کاغذ با کارگزارانش سخن میگوید. آخرین مورد جدی پیش از پیام امروز، پیامی بود که او در شروع سال سوم فعالیت مجلس صادر کرد. در آن پیام، او ضمن تشکر خاص از محمدباقر قالیباف، به نمایندگان توصیه کرده بود که از اختلافات پوچ پرهیز کنند و اختلافنظرها را تبدیل به دعوا و تسویه حساب سیاسی نکنند.
آن پیام نیز به عنوان واکنش صریح و تشر مجتبی خامنهای به رفتارهای رادیکال و جنجالی طیف پایداری و تندروهای مجلس تعبیر شد؛ نیروهایی که با تندرویهای خود بساط تثبیت قدرت مدنظر بیت را برهم میزدند. حالا با تکرار همان ادبیات در پیام سالگرد خمینی، مشخص میشود که استراتژی اصلی مجتبی خامنهای در آغاز راه، آرام کردن فضا، کنترل تندروهای سرکش و ایجاد یک دیسیپلین پادگانی و بی صدا در بدنه کارگزاران است.
رهبر کاغذی در دژ امنیتی
اداره یک کشور بحرانزده از طریق ارسال پیامهای مکتوب و پرهیز از رویارویی مستقیم با افکار عمومی، نشاندهنده واقعیتهای انکارناپذیری است که به عمق بحرانهای ساختاری نظام بازمیگردد. پیش از هر چیز، این غیبت مطلق به شایعات و تردیدهای جدی درباره وضعیت سلامت او دامن زده است؛ دغدغهای چنان عمیق که در ماههای گذشته، مقامات و مسئولان حکومت را بارها به خط کرده تا به صورت مداوم بر زنده بودن و سلامت مجتبی خامنهای تاکید کنند، هرچند افکار عمومی هنوز با دیده تردید به این ادعاها مینگرد.
در کنار این ابهام بزرگ، بحران حاد مشروعیت و البته هراس شدید امنیتی و نگرانی از ترور حاکم جدید، بیت رهبری را به یک دژ نفوذناپذیر تبدیل کرده است. او ترجیح میدهد به عنوان یک موجودیت اسرارآمیز و پنهان در اتاقهای تاریک امنیتی باقی بماند تا هم از حلقههای ترور مصون باشد و هم مبادا جرقهای برای شعلهور شدن موج جدیدی از اعتراضات و نافرمانیهای مدنی شود.
اما بعید است که پیامهای مکتوب، قسم و آیههای مسئولان برای اثبات سلامت حاکم، و غیبتهای طولانی از ترس ترور، در بلند مدت بتواند پایههای یک استبداد لرزان را در برابر طوفان مطالبات انباشتهشده مردم حفظ کنند. حاکمی که موقعیتش میان شایعات مرگ و زندگی، حصارهای امنیتی و بحران عمیق مشروعیت ، متزلزل است و حتی توان یا امکان سخنرانی در سالگرد بنیانگذار نظام خود را ندارد، از پیش قافیه را به جامعه زنده و پویایی که خواهان عبور از این ساختار است، باخته است.