خانه سیاست بازداشت‌های شبانه میخ آخر به تابوت اصلاحات / اصلاح طلبان در دوراهی مردم

هموطن گزارش می‌دهد:

بازداشت‌های شبانه میخ آخر به تابوت اصلاحات / اصلاح طلبان در دوراهی مردم

بازداشت شبانه آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات، و چهره‌های سیاسی شناخته‌شده‌ای چون ابراهیم اصغرزاده و محسن امین‌زاده، همچنین احضار برخی فعالان سیاسی اصلاح‌طلب توسط نهادهای امنیتی، رخدادی معنادار و کم‌سابقه است؛ رخدادی که می‌تواند نشان دهد جریان سیاسی موسوم به اصلاحات ــ دست‌کم با سیاق و صورت‌بندی پیشین ــ به آخر خط رسیده است.

اختصاصی گروه سیاسی/آوا مهرگانی

بازداشت شبانه آذر منصوری، رئیس جبهه اصلاحات، و چهره‌های سیاسی شناخته‌شده‌ای چون ابراهیم اصغرزاده و محسن امین‌زاده، همچنین احضار برخی فعالان سیاسی اصلاح‌طلب توسط نهادهای امنیتی، رخدادی معنادار و کم‌سابقه است؛ رخدادی که می‌تواند نشان دهد جریان سیاسی موسوم به اصلاحات ــ دست‌کم با سیاق و صورت‌بندی پیشین ــ به آخر خط رسیده است.
این شکل از مواجهه با نیروهای سیاسی شناخته‌شده، بیش از آنکه یک برخورد موردی و امنیتی تلقی شود، نشانه‌ای از پایان یک دوره و آغاز فصلی تعیین‌کننده در زیست سیاسی ایران است؛ به‌ویژه اگر آن را در امتداد روندی ببینیم که پیش‌تر با بازداشت امضاکنندگان بیانیه انتقادی ۱۷ تن و نیز احضارهای مکرر برخی چهره‌های اصلاح‌طلب در ماه‌های گذشته آغاز شده بود. حتی زمانی که هنوز کشور به نقطه بی‌بازگشت امروز نرسیده بود، «بیانیه‌نویسی» و کنش‌های انتقادی اصلاح‌طلبان با واکنش‌های سخت مواجه می‌شد و حاکمیت در تلاش بود تا فعلان سیاسی این جریان را در دو راهی حذف یا روزنه‌گشایی قرار دهد.
اکنون اما وضعیت به مراتب خطیرتر است. وجه تمایز بازداشت‌های اخیر با موارد پیشین آنجاست که قبلا احضار و بازداشت‌ها معمولاً پس از انتشار یک متن یا صدور یک بیانیه رخ می‌داد؛ اما در فقره جدید، نشانه‌ها از نوعی برخورد پیش‌دستانه حکایت دارد؛ برخوردی که هدف آن نه پاسخ به یک اقدام مشخص، بلکه مهار «امکان اقدام» است. به بیان دیگر، گویی پیام اصلی این است که حتی قبل از شکل‌گیری یک موضع‌گیری، باید هزینه‌اش پرداخت شود؛ تا نه برای چهره‌ها و نه برای بدنه سیاسی پیرامون‌شان، کورسوی امیدی به اثرگذاری از مسیر اصلاح درون ساختاری باقی نماند.
پیام این اقدام آن‌قدر روشن است که نیازی به شرح طولانی ندارد. دوره‌ای که در آن بخشی از نیروهای سیاسی می‌توانستند همزمان از ضرورت اصلاح سخن بگویند و در عین حال، در پی بازتولید موقعیت خود در ساختار قدرت و نظم مستقر باشند، به پایان رسیده است. اگر تا دیروز «اصلاح‌طلبی» به عنوان یک امکان سیاسی نیمه‌مجاز تعریف می‌شد، امروز رسما به محاق رفته است.


انسداد ساختاری و قهر اجتماعی
جریان اصلاحات که پیش‌تر با بحران ریزش سرمایه اجتماعی مواجه شده و نتوانسته بود پاسخ قانع‌کننده‌ای برای آن پیدا کند، اکنون میان دو لبه قیچی قرار گرفته است. از یک سو، حاکمیت با بازداشت چهره‌های خط‌مقدم این جبهه نشان داد که دیگر حتی صورت‌بندی «نقد درون‌ساختاری» را نیز برنمی‌تابد و پروژه یکدست‌سازی را تا حذف کامل نیروهای کم‌خطرتر هم پیش برده است؛ همان نیروهایی که سال‌ها نقش ضربه‌گیر را بازی و تلاش می‌کردند شکاف دولت-ملت را با زبان مصالحه کاهش دهند.
از سوی دیگر، در کف خیابان و در متن اعتراضاتی که به خون کشیده شد و ابعاد سرکوب آن هر روز آشکارتر می‌شود، سرمایه اجتماعی اصلاحات به‌شدت فرسوده شده است. نسلی که امروز در میدان است، دیگر با دوگانه‌های قدیمی مانند «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» نسبتی برقرار نمی‌کند. این نسل به انتخاب میان «بد و بدتر» رضایت نمی‌دهد و چشم به صندوق‌های رای که نتیجه آن، از پیش مهندسی‌شده و قابل حدس است، نمی‌دوزد. حقیقت تلخ برای اصلاح‌طلبان این است که امروز نه محرم حاکمیت‌اند و نه معتمد جامعه.

فروپاشی پارادایم «اصلاح از درون»
ایده مرکزی این جریان، یعنی تغییر تدریجی و اصلاح از درون ساختار، در سال‌های گذشته بارها و بارها با بحران کارآمدی مواجه شده بود. بازداشت‌های اخیر اما مهر تأییدی است بر این گزاره که ساختار موجود، حتی ظرفیت محدود اصلاح‌پذیری از مسیرهای رسمی را نیز برنمی‌تابد. وقتی رئیس جبهه اصلاحات و چهره‌های نظری نزدیک به آن، هزینه بازداشت و برخورد امنیتی می‌پردازند، معنایش این است که ابزارهایی مانند لابی، نامه‌نگاری و چانه‌زنی پشت‌پرده ــ که ستون سیاست‌ورزی اصلاح‌طلبانه محسوب می‌شد ــ دیگر در نظم فعلی موضوعیت ندارد.
این جریان باید بپذیرد که چارچوب‌های قدیمی مانند مشروعیت‌بخشی به ساختار در قبال امتیازات حداقلی ، دیگر کارکرد سابق را ندارد. این چارچوب هم از سوی قدرت پس زده می‌شود و هم جامعه این معامله بی‌ثمر و فرسایشی را تایید نمی‌کند.


بزنگاه بودن یا نبودن
در چنین وضعیتی که اصلاح‌طلبی به شیوه سنتی به انتهای مسیر رسیده، وقت آن است که نخبگان این جریان یک بار برای همیشه تکلیف خود را روشن کنند و میان «بقا در حاشیه قدرت» و «حیات در متن جامعه» یکی را برگزینند. هزینه‌ای که امروز چهره‌هایی چون آذر منصوری، اصغرزاده و امین‌زاده می‌پردازند، می‌تواند نقطه عزیمت تازه‌ای باشد؛ اما فقط به شرط آنکه اصلاحات از لکنت مزمن خود عبور کرده و زبانش را با واقعیت جامعه امروز هم‌تراز سازد.
جریان اصلاحات باید این واقعیت را نیز درک کند که سیاست‌ورزی در خلأ ممکن نیست. وقتی حاکمیت مسیر گفت‌وگو را می‌بندد، اصرار بر «اصلاح ساختاری» از طریق تعامل، چیزی جز بازتولید یک خودفریبی جمعی نیست. در این شرایط، اصلاح‌طلبان اگر می‌خواهند در آینده سیاست ایران جایی داشته باشند، راهی جز بازتعریف نسبت خود با جامعه ندارند؛ جامعه‌ای که مطالبه‌اش دیگر صرفاً «اصلاح در چارچوب» نیست.
بازگشت به آغوش جامعه، در بزنگاه کنونی و پیش از آنکه دیر شود، شاید تنها راهی باشد که پیش روی اصلاح‌طلبان باقی مانده است؛ راهی برای آنکه در سمت درست تاریخ بایستند و امکان کنشگری در نظم آینده را به کلی از دست ندهند.
انتظار می‌رود بازداشت‌های اخیر دست‌کم نقش یک شوک سیاسی را ایفا کند و «چشم‌بندها» را از نگاه کنشگران این جریان بردارد. این بحران، در واقع آخرین فرصت برای بازتعریف هویت سیاسی اصلاح‌طلبان است. آنها که تا کنون در زبان از جامعه‌محوری گفته‌اند اما در عمل، بیش از هر چیز چشم به میز مذاکره با قدرت داشته‌اند، اکنون باید شجاعت عبور از محافظه‌کاری را پیدا کرده و با جامعه همراه شوند. امروز روز انتخاب است؛ انتخابی میان تکرار یک شکست فرسایشی، یا آغاز یک کنشگری جسورانه در کنار مردمی که مدت‌هاست از آنها جلو زده‌اند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن