اختصاصی گروه سیاسی/ سنجر عظیمایی
اعتراضات سراسری ایران در حالی روز گذشته، هفتمین روز خود را پشت سر گذاشت که از همان ساعات اولیه، «دانشگاه» نخستین نهاد زنده اجتماعی بود که به سرعت به صف اول پیوست. دانشگاه های کشور یکی پس از دیگری صحنه تظاهرات و تجمعات اعتراضی شدند، و شعارها بی درنگ متوجه شخص اول نظام و تمامیت دستگاه حکومتی کشور بود. آنچه دانشجویان حاضر در صحنه های کارزار، با گوشی های همراه خود ضبط و منتشر کردند گواهی روشن بر رخدادی ست که هم اینک در صحن دانشگاه های ایران در حال وقوع است؛ درست مثل بسیاری از خیابان های ایران.
جنبش دانشجویی این بار هم مانند تمام امواج اعتراضی گذشته، کنشی زنده خلق کرده که همزمانی آن با همه تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و بین المللی روز ایران، بینظیر است.
یقینا اعتراضات دانشجویی دیماه ۱۴۰۴ که همراه با اعتراضات ملی مردم ایران بروز کرد را نمیتوان بهعنوان رویدادی مقطعی یا واکنشی صرف به یک تصمیم اداری یا بحرانی کوتاهمدت فهم کرد. ماجرا اینجا هم از اساس،سیاسی است و جنبش دانشجویی ایران، اکنون در سیاسی ترین شکل ممکن قرار دارد که به هیچ عنوان نمی توان اصالت مفهومی و موضوعیِ آن را با برچسب هایی نظیر «غیرسیاسی» یا «صنفی» تقلیل داد. همه چیز در شفافیت حداکثری قرار دارد؛ جنبش دانشجویی ایران هم، دیگر بُریده است.
آنچه این روزها در دانشگاههای کشور رخ می دهد، نشانهای از فعالشدن دوباره یکی از حساسترین گسلهای سیاسی و اجتماعی، آن هم همزمان با عظیم ترین وضع بحرانی پیش روی جمهوری اسلامی ست. این گسلدانشگاه است؛ نهادی بهمثابه «آینهی پیشنگر جامعه» که دهه ها به انحا گوناگون سرکوب و محدود شده اما حالا در بحرانی ترین شرایط جمهوری اسلامی، چشم درچشم اش دستگاه سرکوب ایستاده و هَل مِن مبارز می طلبد.
اکنون بر خلاف همه دوره های قبل، اعتراضات دانشجویی 1404 در بستری شکل گرفته که با ترکیبی از فرسایش اقتصادی، انسداد سیاسی، بی اطمینانی نسبت به آینده و بحران نمایندگی اجتماعی تعریف میشود؛ بستری که دانشگاه را بار دیگر در موقعیت «پیشقراولی نارضایتی» قرار داده است.
تاریخ بهمثابه تجربه زنده؛ چرا دانشگاه در واکنش پیشتاز است
در تاریخ معاصر جهان، دانشگاهها اغلب نخستین نهادهایی بودهاند که تغییرات عمیق اجتماعی و بازتاب ها و پیامدهای آن را منعکس کردهاند. دلیلش هم نه صرفا رمانتیسم و شور جوانی، بلکه جایگاه ساختاری دانشجویان در نظامات مدرن اجتماعی بوده است؛ در هر سرزمینی و در هر فرهنگی.
دانشجویان قشری هستند در آستانهی ورود به جامعه، اما همزمان قشری که هنوز در چارچوبهای تثبیتشدهیجامعه ادغام نشدهاند. آنها آینده را لمس میکنند، بیآنکه از امنیت حال یا اکنون برخوردار باشند. دانشجویان دقیقا در مفاصل جامعه زندگی می کنند و نبض هر تحول اجتماعی یا سیاسی در آغاز، زیر انگشت آنها احساس می شود. آنها فرزندانی هستند از طیفی گسترده از اقشار اجتماعی که در گوشه گوشه کشورها زندگی می کنند و این در ایران هم مانند هرجای دیگر دنیا صدق می کند. جنبشهای دانشجویی در فرانسه، آلمان غربی، ژاپن، آمریکای لاتین، خاورمیانه و حتی اروپای شرقی پیش از فروپاشی بلوک شرق، همگی نشان دادهاند که دانشگاه محل «دیده شدن و ظهور زودهنگام بحران ها» است و ما اکنون داریم از یک تجربه جهانی و تکرارشونده حرف می زنیم.
اگر بازار «آخرین کپسول» در انفجاری شدن دیگ جوشان وضعیت ایران بود که در برابر بحران های فزاینده اقتصادی، خود را بی توان و بی یارای مقاومت دید و به میدان آمد، دانشگاه و جنبش دانشجویی هم، از نخستین سنگرها بود که طی سالیان متمادی تلاش کرد صدای فریاد خود و جامعه ایران را به نهاد حاکمیت برساند. تلاشی از هر طریقِ مسالمت آمیز و قانونیِ ممکن، و هرگاه این تلاش به نتیجه مطلوبی نرسید، دانشگاه خسته تر و نومیدتر از اصلاح، رادیکال تر و سیاسی تر شد. هیچکدام از تلاش های دانشگاه و جنبش دانشجویی البته در سالیان قبل به نتیجه ای حداکثری و مطلوب نرسید تا سرانجام در سال 1401، دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف به عنوان یک نهاد نخبگانی مهم و اثرگذار، شعارِ همراه با فحش رکیکِ «نه این وری نه اون وری» سر دادند.شعاری که در همان سال 1401 و سپس اکنون در دی ماه 1404 در گوشه گوشه تجمعات شنیده می شود. این شعاری فوق العاده رادیکال و مصداق بارز عمل ساختارشکنانه در قاطبه جنبش های دانشجویی بود که کشور را تکان داد. شاید نمودی از پیشتازی دانشجویان و جنبش اعتراضی دانشجویی در هرچه رادیکالیزه تر کردن فضای اعتراض که در عین حال، بن بست شکن ترین کنش دانشجویی به حساب می آمد.
حالا هم کماکان در ایران ۱۴۰۴، دانشگاهها پیشتر از بسیاری از نهادهای دیگر، در حال انعکاس فشار انباشتهی جامعه اند؛ فشاری که سالها در قالب بیاعتمادی، مهاجرت گسترده، فقر فزاینده و احساس بیافقی در جوانان انباشته و در دانشگاه و دانشجویان، بیش از هر جای دیگر دیده و احساس شده است. امروز دانشگاه در واکنش به وضعیت اسفناک ایران، پیشتاز است چون دانشجویان ایران حالا دیگر از دو مسیر تاریخی برای خود تجربه اندوخته اند. یکی تجربیات مبارزاتی جنبش های دانشجویی کشورهای مختلف و دیگری تجربه زیسته ای که دانشجویان، خود در زندگیی رقت بار از هر لحاظ در مبارزات سیاسی و … با جمهوری اسلامی کسب کردند.
ایران ۱۴۰۴: دانشگاه در تلاقی چند بحران همزمان در کشور
وضعیت دانشگاه و جنبش دانشجویی در ایران ۱۴۰۴ را باید در تلاقی گاه چند بحران ساختاری مهم در پیوند با نهاد دانشگاه تحلیل کرد:
نخست:بحران مزمن اقتصادی
دانشجویان ایرانی هم مانند سایر اقشار کشور، اکنون با بحران های گوناگونی دست و پنجه نرم میکنند. مهمترین این بحران ها که اغلب ریشه های عمیق اقتصادی دارند،کاهش چشمگیر کیفیت زندگی، اشتغال مبهم پس از فارغالتحصیلی یا همان بیارزششدن سرمایهی آموزشی، سرخوردگی و یاس از زندگی و تحصیل به دلیل گسترش فقر، شکست شوق مهاجرت در شرایط بحرانی نرخ ارز و بن بست عملی در تشکیل زندگی و خانواده هستند.
دوم:بحران منزلت دانشگاه
نهاد دانشگاه در ایران حالا با پدیده ای مواجه است که آن را تضعیف نقش خود بهعنوان «نهاد تولید دانش مستقلو آزاد» می داند. اکنون سالهاست فعالان دانشگاهی و دانشجویان به این باور تلخ رسیده اند که جمهوری اسلامی دانشگاه را به نهادی اداری-کنترلی و دیوانی بدل کرده که استاد و دانشجو در آن، حداکثر می توانند پیاده نظام برساختن و فربه کردن پروپاگانداها و تبلیغات حکومتی باشند.
سوم: بحران نمایندگی سیاسی و اجتماعی
در بحرانی دیگر، دانشگاه نیز خود را مانند بسیاری دیگر از نهادها، بی صدا و بی نماینده می بیند. فقدان و از میان بردن کانالهای مؤثر برای انتقال مطالبات دانشجویان به سطوح تصمیمگیری (از دانشگاه تا حاکمیت) دانشجویان ایرانی را هم مانند همه اقشار دیگر خسته و نومید کرده است.
چهارم: بحران افق آینده
احساس گستردهی «بیآیندگی» که نسل دانشجو را بیش از هر گروه اجتماعی دیگری درگیر کرده، درست است که احساسی فراگیر در میان اقشار مختلف جامعه ایران است، اما دانشجویان به سبب ماهیت و جایگاه و سن و سالجوانی، بسیار بیش از سایر اقشار با آن مواجه اند. بحران افق آینده، شاید در نظرما از آن گزاره های بحرانی دیگر، کم اهمیت تر جلوه کند، اما واقع امر این است که این یکی از مهلک ترین بحران های چندوجهی و چند اثری اجتماعی و اقتصادی و سیاسی برای دانشجویان و همه ی باشندگان غیرحکومتیِ نهاد دانشگاه است.
دانشگاه، جزو لاینفک مبارزات جدید
اکنون باید اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ در دانشگاه ها را واکنشی همزمان به همهی لایههای باز گفتهی بالا دانست و نه صرفاً واکنشی به یک عامل محرک مشخص. اگر جنبش دانشجویی ایران در انقلاب اجتماعی 1401 که به انقلاب زن، زندگی،آزادی معروف شد، با تلنگری اجتماعی به میدان آمد، در 1404، ریشه های بحران چنان عمیق و چندوجهی بود که نهاد دانشگاه و جنبش دانشجویی ایران، خود را جز لاینفک هر مبارزه و مطالبه ای در برکندن آن ریشه ها از خاک ایران می داند. این دقیقا وجه تمایز جنبش 1404 با جنبش های گذشته است. جنبشی که خود را صاحب بی واسطه ی حق براندازی نظام و انتخاب جایگزین می داند و عبایی از تخریب هرچه تمامتر تصویر قدسی علی خامنه ای در میان افکار عمومی ندارد.
نخستین نهادی که ترک برمیدارد
در نظریههای جامعهشناسی سیاسی مدرن، دانشگاه را میتوان به عنوان «نهاد میانجیِ شکننده» بازشناخت.نهادی که هم به دولت وابسته و هم حامل ارزشهای انتقادی جامعه است. هرگاه شکاف میان دو وجه «وابستگی دولتی» و «منتقد بودن» عمیق میشود، دانشگاه نخستین جایی است که ترک برمیدارد. در وقایع روزهای جاری، این ترکخوردگی نهاد دانشگاه بهوضوح قابل مشاهده است. ترکی که نخست بدل به شکافی میانِ بخش وابسته ی دانشگاه و دانشجویان حامل اعتراض شده و آنگاه دانشجویان معترض سرخورده را به امواج اعتراضی اجتماعی پیوند می زند.
در جریان اعتراضات جاری کشور، از کلاس های درس تا خوابگاه ها، از بیانیههای صنفی تا کنشهای نمادین و از سخنرانیهای آتشین تا پایکوبی بر سر یک شعار، دانشگاه به فضایی بدل شده که در آن، تضادهای روآمده ی سیاسی کشور، دیگر قابل پنهانسازی نبودند.
از سوربن تا تهران: منطق مشترک نافرمانی دانشجویی
بررسی تاریخی نشان میدهد که جنبشهای دانشجویی، علیرغم تفاوتهای سیاسی ریز و درشت، از منطق مشترکی پیروی میکنند. این منطق را در بعضی مثالها میتوان بهتر درک کرد که در چهار مثال به آنها اشاره می شود. قبلا باید اشاره کرده که هریک از این تئوریها، از آن جهت که در جنبشهای بزرگ دانشجویی مانند جنبش می 1968 فرانسه، جنبش 1989 تیان آنمن چین، جنبش 1970 آمریکا، جنبش 1998 اندونزی و … آزموده شدهاند، دیگر بدل به روش مبارزاتی و علم اعتراض این جنبش ها شدهاند. جنبشهای بزرگ دانشجویی ایران قبل و بعد از انقلاب 57 هم در برخی کنشها و زمینهها در دنیا مثال زدنی اند به ویژه جنبش دانشجویی سال 78 که در اعتراض اولیه نسبت به توقیف روزنامه سلام متولد شد و بسرعت امواج همراهی جامعه را نیز برانگیخت و بدل به غوغایی در کشور گردید. اما منطق مشترک جنبشها:
1- نکته اول این است که در اکثر جنبشها، فضا بازتعریف میشود و با این کار، دانشگاه ها از یک محل آموزشی، به میدان کنش سیاسی بدل میشوند.
2- دانشگاهها با کنشهای نمادین، اعتصابها، تجمعها، سکوتها، و آمد و شدهای معنادار، هویت اعتراضی خود را برجسته میکنند.
3-افقیبودن اعتراضها و پرهیز از کارسپاری به یک رهبرکه بهراحتی قابل حذف باشد، الگویی فراگیر است.
4-اتکا به جمع، تصمیمگیریهای غیرمتمرکز و شبکهای و بهرهگیری از شعور و شور به شکل توامان، از مدلهای رایج اعتراضات دانشجویی است.
در ایرانِ دیماه ۱۴۰۴ نیز این منطق، بهشکلی بومیشده با ایدهپردازی دانشجویان جوان و شجاع و خلاق ایرانیبازتولید شد. این نه بهعنوان تقلیدی از تجربههای جهانی، بلکه بهعنوان پاسخی طبیعی از دانشگاه در مواجهه باشرایط انسداد همهجانبه رخ داد.
امنیتیسازی بیحاصل و پارادوکس سرکوب
شاید نظام جمهوری اسلامی هنوز هم میکوشد درک نکند که جنبشهای دانشجویی، یک درسِ تکرارشوندهیثابت دارند و آن این است که سرکوب میتواند اعتراض را مهار کند، اما نمیتواند مسئله و بزرگ شدن آن را حل کند. به ویژه که نظام سیاسی ایران، حالا تنها در حال سرکوب دانشگاه و دانشجویان نیست، بلکه با موجی فزاینده از یک خیزش ملی روبروست که دانشگاه هم بخشی انکارناپذیر و اثرگذار در آن است.
در بسیاری از تجربههای تاریخی در جهان، امنیتیسازی دانشگاه، حاصلی جز تعمیق شکاف میان قدرت و نسل جوان نداشته، مطالبات محدود را به خواستههای بنیادین بدل کرده و سرمایهی اخلاقی را از نهادهای رسمی به کنشگران و اشخاص منتقل کرده است که همه اینها، پیوند طبیعی قبلی میان نهاد دانشگاه و حاکمیت سیاسی را سست کرده و در نهایت از میان برداشته است.
اکنون واکنشهای سختگیرانه و بگیر و ببندها در مواجهه با اعتراضات دانشجویی، بیش از آنکه پایاندهنده باشد، نشانهای از ناتوانی ساختاری در مواجهه با بحران است. هرچند مواضع اخیر آیتالله خامنهای در قبال اعتراضات دی ماه نشان داد که در سمت نظام، قرار است در بر همان پاشنه سابق، یعنی انکار عملیِ اعتراض و اثبات تئوریِ سرکوب بگردد.
پیوند دانشگاه و جامعه: آستانهی تحول
ناگفته پیداست جنبش دانشجویی تا زمانی که صرفاً دانشگاهی باقی بماند، ممکن است قابل مهار یا تعویق و تعلیق باشد، اما تاریخ نشان داده لحظهای که دانشگاه با جامعه پیوند میخورد، معادله تغییر میکند. این پیوندخوردگی لزوماً از طریق سازماندهی نیست، بلکه از طریق همزمانی رنجها هم بروز میکند که خود، اینهمانیِمطالبات را در پی خواهد داشت. رنج مشترک و آنگاه، مطالبه مشترک. چنانکه مطالبه سرنگونی نظام، همانطور که در شهری کوچک در اطراف همدان شنیده می شود، در مهمترین دانشگاههای کشور یعنی دانشگاه تهران و شریف نیز به گوش میرسد.
بسیاری تحلیلگران، این «همصدایی مطالبات»، «بازتاب اجتماعی»، و «احساس مشترک فرسودگی» را «طلیعهی» وضعیتی میدانند که در علوم سیاسی آن را «مرحلهی آستانهای» نامیدهاند؛ مرحلهای در حد فاصلِ میان یک جنبش ملی و یک اعتراض محدود. با این حال اما شتاب تحولات ملی و منطقهای و بین المللی به گونهایست که گویا همهچیز در پیوند با ایران از آستانهای تاریخی و انفجاری عبور کرده و رو به عقب بازنخواهد گشت. بعید است یک جنبش دانشجویی هوشیار این وضعیت را به درستی رصد نکرده باشد.
درس اصلی تاریخ: تداوم، نه انفجار
شاید اگر قرار باشد مستقلا به جنبشهای دانشجویی موفق در تجربیات جهانی نگاه کنیم، معمولاً آنها، نه پرهیجانترینها، بلکه پایدارترینها بودهاند. جنبشهایی که جدای از مطالبات عمده اجتماعی، توانستهاند با ممارست در مطالبهگری، گامهایی به جلو بردارند و در همان حال هویت جنبش دانشجویی را نیز زنده و مستقل حفظ کنند. این جنبشها معمولا بهجای انفجار، بر فرسایش تدریجی قدرت نمادین تکیه کردهاند که از مسیر تداوم کنش هرچند کنش کمهزینهتر به انجام و فرجام رسیده. گرچه اکنون جنبش دانشجویی ایران نه در روزگار استقلال از این و آن جنبش دیگر اجتماعی، بلکه درهمپوشانترین شکل ممکن با جریانات سطحی و زیر سطحی سیاسی و اجتماعی کشور قرار دارد.
جنبش دانشجویی باید بکوشد با حفظ مشروعیت اخلاقی خود، شبکهسازی درونی و بیرونی را تا مرز ممکن گسترش دهد. این برجستهترین تجربه رو به توفیق در جنبشهای مختلف بوده است که بعضی در سرنگونی نظام حاکم نقش جدی ایفا کردهاند. شاید این درس تاریخی، برای جنبش دانشجویی ایرانِ ۱۴۰۴ اهمیتی دوچندان داشته باشد که جایی که هزینهی کنش، بالا می رود و خطای راهبردی میتواند به انسداد کاملِ خیزش در نهاد دانشگاهبینجامد، مهمترین عمل، میتواند انجام عکسالعمل به موقع در مواجهه با فرصتهای سیاسی و «آن»های تاریخی مهم باشد تا لحظه به موقعِ پیوند بیرونی جنبش دانشجویی و جنبش ملی مردم ایران فراهم شده و دست دهد.
فراخوان امروز ایران: تاریخ چه میگوید؟
واقعیت این است که تاریخِ جنبشهای دانشجویی نه نسخه ای واحد میدهد و نه فرمانی تکین! این تاریخ تنها یکهشدار روشن برای باشندگان امروزی خود و دشمنان آنها_حاکمیتهای استبدادی- دارد. پیام این است: دانشگاهی که شنیده نشود، خاموش نمیشود بلکه به شکلهای پیشبینیناپذیر بازخواهد گشت و سخن خواهد گفت.
این درست همان اتفاقی بود که از پاییز 1401 در دانشگاههای مختلف ایران بروز کرد. سپس دانشگاه در ایران تا آنجا پیش آمد که حالا در زمستان سرد 1404 دقیقا روی نقطه تلاقی خود با جامعه و مطالبات پرشمار و بحق آن ایستاده است. کافیست مروری بر سخنرانیهای آتشین دانشجویان در مراسمهای مختلف روز دانشجو در آذرماه گذشته داشته باشید. حجم رادیکالیسم مطالباتی و مبارزاتی دانشجویان در مقابل مقامهای دست و پا بسته اما وقیحِ دولتی و حکومتی، مثالزدنی و باورنکردنی است.
اعتراضات ملی دیماه ۱۴۰۴ را میتوان بهعنوان نشانهای از آغاز یک بازتعریف دید؛ بازتعریف نقش دانشگاه، جایگاه دانشجو و نسبت آنها با جامعه و آینده.
به نظر می رسد فراخوان تاریخ به دانشجویان امروز ایران، دعوت به آگاهی از این جایگاه است. حتما و مسلما نه برای تکرار گذشته، که برای تبدیل تجربهی زیسته و سنت مبارزاتی جهانی به راهبردی بومی، سنجیده و ماندگار در تاریخ نهاد دانشگاه و جنبش دانشجویی جدید.
در گزارشهای بعدی نگاهی دقیقتر و جزییتر به جنبشهای دانشجویی مهم جهان و تجربه زیسته مبارزاتی آنها خواهیم انداخت.