خانه سیاست دو لبه‌ی یک قیچی؛ چرا ترانه و پگاه سیبل «استبداد قضاوت» شده‌اند؟

دو لبه‌ی یک قیچی؛ چرا ترانه و پگاه سیبل «استبداد قضاوت» شده‌اند؟

انتشار مستند «ترانه» ساخته پگاه آهنگرانی که روایتی از زندگی، زمانه و کنش‌های ترانه علیدوستی با محوریت جنبش «زن، زندگی، آزادی» و برداشتن حجاب اجباری است، بار دیگر فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران را ملتهب کرده است. این مستند تنها یک رخداد هنری یا سینمایی نیست؛ بلکه یک «مانیفست سیاسی» و سندی از دگردیسیِ جامعه‌ی ایران است.

یادداشت اختصاصی هموطن/ ماهور ایرانی

انتشار مستند «ترانه» ساخته پگاه آهنگرانی که روایتی از زندگی، زمانه و کنش‌های ترانه علیدوستی با محوریت جنبش «زن، زندگی، آزادی» و برداشتن حجاب اجباری است، بار دیگر فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران را ملتهب کرده است. این مستند تنها یک رخداد هنری یا سینمایی نیست؛ بلکه یک «مانیفست سیاسی» و سندی از دگردیسیِ جامعه‌ی ایران است. اما آنچه در این میان بیش از محتوای مستند جلب توجه می‌کند، هم‌صدایی عجیب و البته تکراری دو قطب متضاد علیه این دو بازیگر است. از یک سو دستگاه تبلیغاتی و حامیان سرسخت جمهوری اسلامی و از سوی دیگر، بخش تندروی جریان سلطنت‌طلب و براندازانِ تمامیت‌خواه، تیغ حملات خود را به سمت این دو زن هنرمند نشانه رفته‌اند. بهانه این حملات، «افشاگری» (که در واقع بازخوانی تاریخ است) درباره فعالیت‌های انتخاباتی این دو در سال‌های ۸۸ و ۹۲ در حمایت از میرحسین موسوی و حسن روحانی است. این یادداشت تلاشی است برای واکاوی این هجمه دوگانه و دفاع از حقِ «تغییر» و «تکامل سیاسی» در برابر کسانی که زمان را در گذشته متوقف کرده‌اند.

مهم‌ترین حربه‌ای که امروز علیه پگاه آهنگرانی و ترانه علیدوستی به کار گرفته می‌شود، یادآوری حضور آن‌ها در کمپین‌های انتخاباتی اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان در سال‌های گذشته است. نخستین خطای استراتژیک و شاید مغرضانه منتقدانِ اپوزیسیون‌نما، جدا کردنِ سلبریتی‌ها از بافتِ جامعه است. رای دادن به میرحسین موسوی در سال ۸۸ و حسن روحانی در سال ۹۲ و ۹۶، یک «پروژه امنیتی» نبود، بلکه «استراتژیِ بقا» و «روزنه‌گشایی» بود که اکثریت مطلق طبقه متوسط، نخبگان، دانشجویان و حتی زندانیان سیاسی وقت به آن باور داشتند.منتقدان سلطنت‌طلب و برخی از جریانات رادیکال اپوزیسیون، با برچسب‌زنی‌هایی نظیر «وسط‌باز» یا «ماله‌کش»، سعی دارند کنش امروز این هنرمندان در برداشتن حجاب و ایستادگی در برابر سرکوب را بی‌ارزش جلوه دهند.

محاکمه کردن افراد در سال ۱۴۰۳ بابت انتخاب‌هایشان در سال ۸۸، نادیده گرفتن پروسه‌ی بلوغ سیاسی یک جامعه است. ترانه علیدوستی و پگاه آهنگرانی، تافته جدا بافته از جامعه نبودند؛ آن‌ها همراه با میلیون‌ها ایرانی، مسیری را طی کردند که از صندوق رای به خیابان و از اصلاح‌طلبی به براندازیِ نمادهای استبداد (مانند حجاب اجباری) رسید. اهمیتِ سیاسیِ پگاه و ترانه دقیقا در همین‌جاست: آن‌ها «تجملی» و «بی‌درد» نبودند که در برج عاج بنشینند؛ آن‌ها همراه با جامعه، پروسه‌ی دردناکِ شکست اصلاحات را تجربه کردند و از دلِ آن شکست، به بلوغِ براندازی رسیدند. این مسیر، نشانه فرصت‌طلبی نیست، نشانه «هم‌سرنوشتی» با مردم است.

در سوی دیگر میدان، حامیان جمهوری اسلامی قرار دارند. خشم آن‌ها قابل درک‌تر است؛ چرا که آن‌ها «سربازان فرهنگی» سابق خود را اکنون در قامت «شورشیان» می‌بینند. برای سیستم، حمایت آن روزهای سلبریتی‌ها مشروعیت‌بخش بود، اما عبور امروزِ آن‌ها از حجاب اجباری و ساختن مستند درباره آن، خیانتی نابخشودنی است. آن‌ها با برجسته کردن حمایت‌های پیشین این بازیگران از روحانی و موسوی، نه به دنبال نقد سیاسی، بلکه به دنبال اثبات نفاق هستند تا بگویند «این‌ها نان‌خورِ ما بودند و حالا نمکدان می‌شکنند». این جریان می‌خواهد با یادآوری گذشته، اعتبارِ اپوزیسیونیِ امروز آن‌ها را مخدوش کند.

نکته تراژیک ماجرا اینجاست که هر دو جریان (ارزشی‌های تندرو و سلطنت‌طلبان افراطی) در یک نقطه به هم می‌رسند: «نفیِ عاملیت و حقِ تغییر انسان». هر دو گروه خواهان سرسپردگی مطلق هستند. یکی سرسپردگی به ایدئولوژی حاکم و دیگری سرسپردگی به یک رهبر خاص در خارج از کشور. هیچ‌کدام تابِ تحملِ کنشگر مستقلی را ندارند که بر اساس تشخیص خود، در یک مقطع رای می‌دهد و در مقطعی دیگر، هزینه زندان و ممنوع‌الخروجی و بایکوت را به جان می‌خرد تا حجاب از سر بردارد.

ترانه علیدوستی را نباید صرفاً یک بازیگر دانست که حالا سیاسی شده است. او سال‌هاست که مرزهای «سلبریتی بودن» در ایران را جابه‌جا کرده است. زمانیکه او خالکوبی فمینیستی‌اش را در یک کنفرانس خبری آشکار کرد، یا زمانی که به حکم زندان خود واکنش نشان داد، در حال پی‌ریزیِ نوعی از مقاومت مدنی بود که اوج آن در خیزش «زن، زندگی، آزادی» نمایان شد.

حامیان جمهوری اسلامی به این دلیل به او می‌تازند که او «سرمایه نمادین» آن‌ها بود که علیه‌شان شورید. او با انتشار عکس بدون حجاب و شعار «ژن، ژیان،ئازادی»، عملاً مشروعیت فرهنگی نظام را در سطح بین‌المللی به چالش کشید. این کار برای کسی که در تهران زندگی می‌کند و مادر یک فرزند است، هزینه‌ایسهمگین دارد. تقلیل دادنِ این شجاعتِ محض به «بازیگری» یا یادآوری حمایتش از روحانی، چشم بستن بر واقعیتِ «مبارزه در میدان» است.

کسانی که از امن‌ترین نقاط اروپا و آمریکا به او برچسب «وسط‌باز» می‌زنند، درک درستی از فشار امنیتیِ زیستن در تهرانِ پس از ۱۴۰۱ ندارند.

پگاه آهنگرانی خود از زخم‌خوردگان حوادث ۸۸ است و سابقه بازداشت دارد. اما چرخش او به سمت مستندسازی، یک کنش سیاسی هوشمندانه است. او با ساخت مستند درباره ترانه علیدوستی، در حالِ «تاریخ‌نگاری مقاومت» است.

جریان سلطنت‌طلب افراطی و سایبری‌های نظام، هر دو از «حافظه» می‌ترسند. نظام می‌خواهد روایت سرکوب را تحریف کند و بخشی از اپوزیسیون می‌خواهد روایتتک‌صدایی خود را تحمیل کند. پگاه آهنگرانی با روایت داستان گذار ترانه، در واقع داستان گذار یک نسل را ثبت می‌کند. حمله به او، حمله به کسی است که نمی‌خواهدتاریخِ مبارزات مدنی داخل کشور، زیرِ پایِ شعارهای هیجانیِ خارج از کشور یابولت‌های امنیتی داخل له شود.

حمله به آهنگرانی و علیدوستی به خاطر گذشته‌شان، نشان‌دهنده یک ذهنیت استبدادی است که اجازه نمی‌دهد افراد اشتباه کنند، تجربه کسب کنند و مسیر خود را اصلاح کنند. اگر قرار باشد هر کس که روزی انگشتش جوهری شده، امروز طرد شود، باید بخش عظیمی از بدنه معترضین فعلی را حذف کرد.

برای جمهوری اسلامی، ترانه و پگاه، زنانی هستند که از قالبِ «زنِ مطیعِ ویترینی» خارج شده‌اند. آن‌ها دیگر ابزار تبلیغاتی نیستند که در انتخابات تنور را گرم کنند؛ آن‌ها حالا مطالبه‌گرِ سرنگونیِ حجاب (پرچمِ ایدئولوژیک نظام) هستند.

برای سلطنت‌طلبان افراطی، این دو نفر، زنانی هستند که حاضر نیستند زیرِبیرقِ «رهبرتراشی‌های جدید» بروند و ذوب در ولایتِ نوین شوند. آن‌ها استقلال رأی دارند، اشتباه کرده‌اند، پذیرفته‌اند و حالا مسیر خود را می‌روند.

برخلاف ادعاهای پوچ در فضای مجازی، هم ترانه علیدوستی و هم پگاه آهنگرانی هزینه‌های واقعی کنشگری خود را پرداخته‌اند. از زندان‌های پگاه آهنگرانی در اوج حوادث ۸۸ تا بازداشت و حبس ترانه علیدوستی در جریان خیزش ۱۴۰۱. این هزینه‌ها در دنیای واقعی رخ داده است، نه در توئیتر و اینستاگرام. کسانی که امروز این دو را به خاطر حمایت از روحانی شماتت می‌کنند، عامدانه چشم بر شجاعت برداشتن حجاب در تهران و ساخت مستند افشاگرانه می‌بندند. کنشِ «اکنون» افراد، وزن بسیار بیشتری از رأی «دیروز» آن‌ها دارد.

مستند «ترانه» و حواشی پیرامون آن، آینه‌ای تمام‌نما از وضعیت قطبی و بیمارگونه‌ی فضای سیاسی ایران است. ترانه علیدوستی و پگاه آهنگرانی، نماد عبور دردناک اماشجاعانه‌ی جامعه ایران از توهم اصلاحات به واقعیت تقابل با استبداد دینی هستند.

سیاست صحیح در مبارزه با دیکتاتوری، پهن کردنِ فرش قرمز برای کسانی است که از بدنه قدرت جدا می‌شوند و به مردم می‌پیوندند. اما جریاناتِ تخریب‌گر، با برچسب‌زنی‌هایی نظیر «سوپاپ اطمینان» یا «پروژه»، عملاً راه را بر هرگونه ریزش می‌بندند. اگر قرار باشد هر هنرمندی که روزی با وزارت ارشاد کار کرده یا در انتخاباتی رای داده، تا ابد طرد شود، جمهوری اسلامی با خیالی آسوده حکومت خواهد کرد، زیرا مخالفانش در حالِ جنگِ داخلی و تصفیه‌ی خودی‌ها هستند. مستند ترانه، سندِ پیروزیِ جنبش زن، زندگی، آزادی در جذبِ نخبگان هنری است و حمله به آن، گل به خودیِ آشکار است.

حملات همزمانِ طرفداران حکومت و سلطنت‌طلبان افراطی به این دو هنرمند، ثابت می‌کند که این دو زن، دقیقا در نقطه درستی ایستاده‌اند؛ نقطه‌ای که استقلال رأی و شجاعت مدنی در آن معنا می‌شود. جریانات سیاسی که به جای استقبال از ریزش چهره‌های شاخص از بدنه حکومت و پیوستنشان به مردم، آن‌ها را با چوبِ گذشته می‌رانند، نه دلسوز دموکراسی، بلکه بازتولیدکنندگان استبداد در لباسی دیگرند. امروز، معیار قضاوت باید «ایستادگی در برابر ظلم» باشد، نه نبش قبر صندوق‌های رای که سال‌هاست تاریخ مصرفشان گذشته است.

در نهایت امروز، سنجه‌ی قضاوت نباید انگشت جوهری سال ۹۲ باشد، بلکه بایدشهامتِ ایستادن بدون حجاب در مقابل دوربین و بازجویان در سال ۱۴۰۳ باشد. هر جریانی که این «اکنونِ شکوهمند» را فدای «گذشته‌ی خاکستری» کند، دانسته یا ندانسته در زمینِ استبداد بازی می‌کند. دفاع از ترانه و پگاه، دفاع از حقِ اشتباه، حقِ تغییر و حقِ انتخابِ مسیر مبارزه بر اساس مقتضیاتِ زمان است.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن