اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی: در حالی که فرصت آتشبس دو هفتهای میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده آمریکا به روزهای پایانی خود نزدیک میشود، اعلام بازگشایی تنگه هرمز از سوی عباس عراقچی، وزیر امور خارجه در عصر روز جمعه 27 فروردین، نه به عنوان نقطه پایان تنش، بلکه به مثابه آغاز دور جدیدی از کشمکشهای داخلی ثبت شد.
توییت کوتاه عراقچی که خبر بازگشایی را بدون توضیحات تفصیلی اعلام کرد، موجی از انتقادهای تند از سوی نیروهای افراطی و رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران را برانگیخت. این رویداد، بیش از آنکه صرفا یک تصمیم دیپلماتیک باشد، آینهای تمامنما از اختلافات ساختاری میان باندهای قدرت در جمهوری اسلامی است؛ باند دیپلماتیک – واقعگرا در برابر باند امنیتی – ایدئولوژیک.
ساعاتی پس از انتشار توییت عراقچی، خبرگزاریهای فارس و تسنیم — که هر دو به طور سنتی به سپاه پاسداران نزدیک هستند — با انتشار مطالبی هماهنگ، به انتقاد تلویحی از این تصمیم پرداختند.
فارس با تیتر صریح «مسئولان محترم! لااقل دلیل توضیح ندادنتان را توضیح دهید» نوشت: «جامعه ایران در هالهای از سردرگمی فرو رفته است.» این خبرگزاری در مطلبی دیگر تأکید کرد: «اگر به مصلحت کشور است که جزئیات مذاکرات یا تحولات اخیر رسانهای نشود، چرا خود این مصلحت و دلیل پرهیز از شفافسازی، برای مردم تبیین نمیشود؟» تسنیم نیز مستقیمتر حمله کرد و توییت عراقچی را «بد و ناقص و یک بدسلیقگی کامل در اطلاعرسانی» خواند.
این رسانه نوشت که پیام بدون توضیحات لازم و کافی منتشر شده و «ابهامات مختلفی را درباره شرایط عبور و جزئیات و سازوکارهای عبور ایجاد کرد و موجب نقدهای بسیار شد.»
تسنیم حتی فراتر رفت و خواستار «تجدیدنظر» وزارت خارجه شد و هشدار داد: «هرگونه ایجاد نگرانی یا ناامیدی در این ملت، مصداق معصیت سیاسی و اختلال در انسجام ملی است.» این انتقادها تنها به رسانههای رسمی محدود نماند. سیدنظام موسوی، از چهرههای رسانهای نزدیک به سپاه و مدیرمسئول پیشین روزنامه جوان (ارگان رسمی سپاه)، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «معنای اعتماد مردم به مسئولان مذاکرهکننده این نیست که افکار عمومی را به هیچ بگیریم.» او خطاب به مقامات مذاکره کننده جمهوری اسلامی افزود: «حضرات! حرفی بزنید!»
شمار دیگری از فعالان هوادار نظام، از جمله علی قلهکی، نیز با اشاره به تکذیب سریع محتوای توییت عراقچی توسط یک منبع نظامی در گفتوگو با شبکه خبر صداوسیما، نوشتند: «چه کسی مسئولِ این وضعیتِ اسفبارِ رسانهای است؟! تا کِی با سیاستگذاریهایِ غلط، افکار عمومی کشور را به خارج حواله میدهید؟!»
این واکنشهای هماهنگ و سریع، نشاندهنده عمق شکاف میان دو باند اصلی قدرت است.
باند نخست — که وزارت خارجه و دیپلماتهای واقعگرا را نمایندگی میکند — بر لزوم مدیریت تنش با آمریکا از طریق مذاکره و کاهش هزینههای اقتصادی تأکید دارد. بازگشایی تنگه هرمز برای این باند، گام منطقی در چارچوب آتشبس است؛ گامی که میتواند جریان صادرات نفت را احیا کند، فشار تحریمها را تخفیف دهد و به اقتصاد آسیبدیده ایران نفس تازهای بدهد.
اما باند دوم — متشکل از سپاه پاسداران، رسانههای وابسته و نیروهای تندرو — این اقدام را نه یک پیروزی دیپلماتیک، بلکه نشانهای از عقبنشینی و تسلیم میبیند.
برای آنها، تنگه هرمز نه فقط یک آبراه استراتژیک، بلکه نماد «اقتدار بازدارنده» نظام است و هرگونه بازگشایی بدون روایت پیروزیمحور و بدون تبیین دقیق «مصلحت نظام» را تهدیدی برای انسجام ایدئولوژیک و بسیج اجتماعی تلقی میکنند.
این اختلاف، ریشه در ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی دارد. از یک سو، وزارت خارجه به عنوان بازوی اجرایی سیاست خارجی، ناچار به انعطاف و اطلاعرسانی حداقلی برای جلوگیری از تشدید تنشهای بینالمللی است.
از سوی دیگر، نهادهای امنیتی-نظامی که سالها بر سیاست «مقاومت حداکثری» سرمایهگذاری کردهاند، هرگونه نرمش را به معنای تضعیف ایدئولوژی جمهوری اسلامی میدانند. آتشبس دو هفتهای و بازگشایی تنگه هرمز، دقیقا در نقطه تلاقی این دو منطق قرار گرفته است.
باند امنیتی معتقد است که سکوت یا اطلاعرسانی ناقص، افکار عمومی را به «دشمن خارجی» حواله میدهد و خطر «ناامیدی ملی» را افزایش میدهد — همان چیزی که تسنیم آن را «معصیت سیاسی» نامید. در مقابل، باند دیپلماتیک استدلال میکند که شفافسازی بیش از حد، میتواند دست آمریکا را در مذاکرات آتی باز بگذارد و اهرمهای چانهزنی را از بین ببرد.
اما فراتر از تحلیل جناحی، این ماجرا ابعاد عمیقتری دارد. جامعه ایران پس از سالها تنش، تحریم و تورم، به شدت نسبت به هرگونه تحول خارجی حساس شده است. سردرگمیای که فارس از آن سخن گفت، محصول انباشت بیاعتمادی است؛ بیاعتمادیای که اگر مدیریت نشود، میتواند به شکاف میان «نظام» و «ملت» تبدیل شود.
نیروهای افراطی با تأکید بر «انسجام ملی» در واقع از ترس از دست دادن کنترل روایت دفاع میکنند. آنها میدانند که در عصر شبکههای اجتماعی، یک توییت ناقص میتواند به سرعت به «شکست دیپلماتیک» تبدیل شود و پایگاه اجتماعیشان را تضعیف کند. از این منظر، انتقاد از عراقچی نه صرفا حمله به یک شخص، بلکه تلاش برای بازتعریف خط قرمزهای سیاست خارجی است.
در روزهای پایانی آتشبس، این شکاف میتواند پیامدهای عملی جدی داشته باشد. اگر باند امنیتی موفق شود روایت خود را غالب کند، ممکن است شاهد فشارهای بیشتر بر وزارت خارجه، حتی بازنگری در برخی تعهدات آتشبس، باشیم.
برعکس، اگر رویکرد واقعگرایانه غالب شود، میتواند زمینهای برای دیپلماسی پایدارتر فراهم آورد. اما آنچه مسلم بوده، این است که مدیریت این اختلافات نیازمند فراتر رفتن از تاکتیکهای رسانهای و ورود به گفتگوی جدی درونسیستمی است.
جمهوری اسلامی در آستانه انتخاب مهمی قرار دارد: یا با شفافسازی هوشمندانه، اعتماد عمومی را بازسازی کند و انسجام ملی را تقویت نماید، یا با ادامه سیاست سکوت و تکذیب، شکاف داخلی را عمیقتر کند و هزینههای آن را بر دوش اقتصاد و جامعه بگذارد.
در نهایت، ماجرای تنگه هرمز و توییت عراقچی بیش از آنکه یک خبر ساده دیپلماتیک باشد، آزمون بزرگی برای انسجام باندهای قدرت در جمهوری اسلامی است.
آتشبس خارجی، ظاهرا برقرار شده، اما آتشبس داخلی همچنان متزلزل است.