اختصاصی گروه سیاسی/ آوا مهرگانی
خاورمیانه یکی از بحرانیترین دورانهای تاریخ معاصر خود تجربه میکند و خبر انتقال محل مذاکرات ایران و آمریکا از استانبول به مسقط، بار دیگر نگاهها را به سوی «سلطاننشین آرام» برگردانده است. این جابهجایی مکانیکی در جغرافیای سیاسی، صرفاً یک تغییر لوکیشن ساده نیست؛ بلکه نشانهای از نبرد ارادههاست. تهران با اصرار بر میزبانی عمان، به دنبال احیای سنت میانجیگری مخفیانه است تا شاید بتواند در فضایی دور از هیاهوی رسانهای ترکیه و فشارهای ناتو، راهی برای تنفس بیابد. اما پرسش بنیادین اینجاست که آیا دیپلماسی سنتی مسقط در سال ۲۰۲۶، توان مهار ماشین جنگی واشنگتن را دارد؟
مسقط؛ گریزگاهی برای ایران یا عقبنشینی برای آمریکا؟
پذیرش تغییر محل مذاکره از سوی تیم دونالد ترامپ، در نگاه اول ممکن است یک «عقبنشینی دیپلماتیک» به نظر برسد، اما با کالبدشکافی استراتژی جدید کاخ سفید، واقعیت دیگری نمایان میشود. ترامپ و فرستادگانش به خوبی میدانند که ایران در عمان احساس امنیت و راحتی بیشتری دارد. واشنگتن با این انعطاف تاکتیکی، در حقیقت «بهانه» را از دست تهران میگیرد. آمریکا با پذیرش مسقط، پیام روشنی به جامعه جهانی مخابره کرد و نشان داد که تا آخرین لحظه به دیپلماسی فرصت داده است.
از سوی دیگر، این جابهجایی نشاندهنده شکست تلاشهای آنکارا برای تبدیل شدن به قطب حل منازعات ایران و غرب بود. آمریکا ترجیح داد به جای معامله با اردوغان که همواره به دنبال سهمخواهیهای منطقهای خود است، به سراغ عمانی برود که نقش «صندوق پستی بیطرف» را ایفا میکند. این نه یک عقبنشینی، بلکه یک اتمام حجت در محیطی ایزوله است.
سپر دفاعی همسایگان: تلاش منطقه برای مهار شعلههای جنگ
نقش کشورهای منطقه در این میان، نه از سر رفاقت با جمهوری اسلامی، بلکه برآمده از یک ترس وجودی است. پایتختهای حاشیه خلیج فارس به خوبی درک کردهاند که هرگونه برخورد نظامی میان ایران و آمریکا، به معنای پایان ثبات اقتصادی و پروژههای بلندپروازانه توسعه آنهاست. میانجیگری عمان و فشارهای دیپلماتیک ریاض و دوحه بر واشنگتن، با هدف قانع کردن آمریکا به جایگزینی «فشار حداکثری اقتصادی» به جای «ضربه نظامی» صورت میگیرد.
کشورهای منطقه در حال اجرای یک بازی دوگانه هستند؛ آنها از یک سو از محدود شدن نفوذ منطقهای ایران استقبال میکنند و از سوی دیگر، از سرریز شدن ترکشهای یک جنگ تمامعیار به خاک خود وحشت دارند. پیامی که از مسقط به واشنگتن مخابره شده صریح است؛ حمله نظامی، جعبه پاندورایی را باز میکند که هیچکس قادر به بستن آن نخواهد بود. اما واقعیت تلخ این است که تضمینهای منطقهای تنها تا زمانی اعتبار دارند که تهران گامهای عملی برای عقبنشینی از خطوط قرمز هستهای بردارد.
معضل تهران: توافق پایدار یا استراتژی خرید زمان؟
یکی از کلیدیترین سوالات این است که آیا جمهوری اسلامی واقعاً به دنبال یک «توافق بزرگ» است یا صرفاً میخواهد با وقتکشی، از زمستان سخت ۱۴۰۴ عبور کند؟ شواهد نشان میدهد که تهران در وضعیتی پارادوکسیکال قرار گرفته است. از یک طرف، فشارهای خردکننده معیشتی و انزوای بینالمللی، نیاز به توافق را به یک ضرورت برای «بقا» تبدیل کرده است. از طرف دیگر، دادن امتیازات کلان در حوزههای موشکی و نفوذ منطقهای، برای هسته سخت قدرت به معنای عقبنشینی از هویت ایدئولوژیک تلقی میشود.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند تهران همچنان به دنبال «مدل ۲۰۱۵» است؛ یعنی دادن امتیازات فنی در حوزه هستهای در ازای دریافت پول و لغو تحریمها، بدون دست زدن به ساختار نفوذ منطقهای. اما واشنگتنِ تحت رهبری ترامپ، این بار به دنبال چیزی فراتر از یک قرارداد هستهای است. آنها «تسلیم دیپلماتیک» میخواهند، نه یک توافق فنی محدود. لذا استراتژی خرید زمان، این بار با ریسک بزرگی همراه است؛ چرا که برخلاف دهههای گذشته، صبر استراتژیک واشنگتن به شدت کاهش یافته است.
سناریوهای پیش رو: از دیپلماسی اضطرار تا غرش جنگندهها
در افق مذاکرات مسقط، سه مسیر اصلی قابل رویت است. در سناریوی اول، طرفین به یک «توافق موقت و محدود» دست مییابند؛ چیزی شبیه به یک آتشبس اقتصادی که در آن ایران غنیسازی را در سطوح حساس متوقف میکند و در مقابل، اجازه فروش محدود نفت و دسترسی به منابع ارزی را پیدا میکند. این سناریو میتواند جمهوری اسلامی را از لبه پرتگاه سقوط اقتصادی نجات دهد، اما درمان قطعی نخواهد بود.
سناریوی دوم که خطرناکترین حالت ممکن برای جمهوری اسلامی است، به بنبست رسیدن مذاکرات در میانه راه است. اگر واشنگتن به این نتیجه برسد که تهران صرفاً در حال بازی با کلمات برای تکمیل چرخهی هستهای است، احتمالاً شاهد تغییر فاز از دیپلماسی به حمله نظامی خواهیم بود. در این حالت، حملات نقطهای به زیرساختهای استراتژیک میتواند جایگزین میز مذاکره شود.
سناریوی سوم، که با توجه به شکاف عمیق میان دو کشور ضعیف و حتی ناممکن به نظر میرسد، دستیابی به یک «توافق جامع» است که تمام ابعاد اختلافات چهلساله را در بر بگیرد. این سناریو نیازمند یک چرخش قهرمانانه در تهران و یک انعطاف بیسابقه در واشنگتن است که در شرایط فعلی، دور از انتظار مینماید.
ایستگاه آخر؛ مسقط
مذاکرات مسقط برای جمهوری اسلامی، حکم «تنگه احد» را دارد. اگر این گفتگوها منجر به گشایشی واقعی نشود، گزینههای روی میز برای تهران به شدت محدود و خطرناک خواهد شد. عمان شاید بتواند بستر گفتگو را فراهم کند و فضا را تلطیف نماید، اما قدرت نفوذ مسقط برای تغییر اراده ترامپ یا تغییر استراتژی بقای تهران کافی نیست. در نهایت، این «تصمیمات سخت در تهران» است که تعیین میکند آیا مسقط به پل نجات تبدیل میشود یا به ایستگاه آخر پیش از سقوط.