خانه بین الملل نرمش قهرمانانه یا کُرنش ذلیلانه؛ موافقت سخت تهران برای فرار از سقوط؟

هم وطن گزارش می‌دهد؛

نرمش قهرمانانه یا کُرنش ذلیلانه؛ موافقت سخت تهران برای فرار از سقوط؟

برنامه هسته‌ای ایران امروزه به عنوان یکی از مسائل پیچیده‌ تنش‌زا با آمریکا، اسرائیل و کشورهای اروپایی مطرح می‌شود؛ ریشه در دهه ۱۳۳۰ شمسی دارد و با حمایت مستقیم آمریکا و محمدرضا شاه پهلوی آغاز شد. در سال ۱۳۳۵، توافقی بین ایران و آمریکا برای بنیانگذاری فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز امضا شد که نخستین گام جدی این برنامه به شمار می‌رود. ایران در سال ۱۳۳۷ به عضویت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درآمد و در ۱۳۴۷ پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای NPT  را امضا کرد.

گروه سیاسی / ماهور ایرانی

برنامه هسته‌ای ایران امروزه به عنوان یکی از مسائل پیچیده‌ تنش‌زا با آمریکا، اسرائیل و کشورهای اروپایی مطرح می‌شود؛ ریشه در دهه ۱۳۳۰ شمسی دارد و با حمایت مستقیم آمریکا و محمدرضا شاه پهلوی آغاز شد. در سال ۱۳۳۵، توافقی بین ایران و آمریکا برای بنیانگذاری فعالیت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز امضا شد که نخستین گام جدی این برنامه به شمار می‌رود. ایران در سال ۱۳۳۷ به عضویت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی درآمد و در ۱۳۴۷ پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای NPT  را امضا کرد.

در سال ۱۳۵۳، با تأسیس سازمان انرژی اتمی ایران به سرپرستی دکتر اکبر اعتماد و امضای قرارداد ساخت نیروگاه بوشهر با آلمان غربی، برنامه شکل جدی‌تری گرفت. هدف، تولید ۲۳ هزار مگاوات برق از ۲۲نیروگاه در ۲۰ سال بود. ایران قراردادهایی با فرانسه برای پنج نیروگاه ۱۰۰۰ مگاواتی و با آمریکا برای دو نیروگاه امضا کرد و اکتشاف اورانیوم در ساغند یزد را آغاز کرد. این برنامه، نمادی از مدرنیزاسیون شاهانه تلقی می‌شد، اما پس از انقلاب ۱۳۵۷ به محاق رفت. 

پس از انقلاب اسلامی، برنامه در دهه ۱۳۶۰ با چالش‌هایی چون حملات عراق به بوشهر روبرو شد، اما جمهوری اسلامی آن را احیا کرد. در ۱۳۶۳، فعالیت رآکتور بوشهر از سر گرفته شد و رآکتوری تحقیقاتی از چین دریافت کرد. سال ۱۳۶۴ شاهد تصمیم برای غنی‌سازی با سانتریفیوژ و درخواست کمک از کانادا، چین و دیگران بود. تا اوایل دهه ۱۳۸۰، ایران چرخه سوخت را بومی کرد؛ سیدمحمد خاتمی رئیس جمهور وقت در بهمن ۱۳۸۱ خبر تولید سوخت هسته‌ای داد و محمود احمدی‌نژاد در فروردین ۱۳۸۵ غنی‌سازی ۳٫۵درصدی را اعلام کرد.

جمهوری اسلامی، پس از دوران فاجعه‌بار احمدی‌نژاد،برنامه هسته‌ای خود را به باتلاقی از تحریم‌ها،شکست‌های دیپلماتیک و انزوای جهانی کشاند؛ برنامه‌ای که وعده استقلال می‌داد اما ملت را با تورم وحشتناک، فقر و تهدید جنگ تنها گذاشت. این فریب بزرگ، تحت سایه رهبر مطلقه، از دولت روحانی تا رئیسی، تنها به غنی‌سازی بی‌فایده و نابودی اقتصاد ایران انجامید، در حالی که جهان امروز جمهوری اسلامی را به عنوان تهدید کننده صلح محکوم می‌کند.

حسن روحانی با وعده نجات اقتصادی، برجام را در ۱۳۹۴ امضا کرد، توافقی که غنی‌سازی را محدود، سانتریفیوژها را معدوم و بازفرآوری اورانیوم را ممنوع کرد تا زمان گریز اتمی را طولانی کند. اما ترامپ در ۱۳۹۷ از برجام خارج شد و جمهوری اسلامی، به جای جبران، ذخایر اورانیوم را از ۱۲۰۰ کیلوگرم به سطوح ممنوعه رساند. مذاکرات وین با بایدن به بن‌بست خورد، زیرا جمهوری اسلامی تضمین لغو تحریم‌ها را با قانون اقدام راهبردی مجلس بی اثر کرد و تنها فشار بر مردم را افزایش داد. بعد از آن بود که آژانس IAEA بارها جمهوری اسلامی را به عدم همکاری متهم کرد، از جمله پنهان‌کاری در سایت‌های اعلام‌نشده، که رژیم را به لبه تحریم‌های فلج‌کننده برد.

در زمان ابراهیم رئیسی، برنامه هسته‌ای به اوج تهاجم رسید، غنی‌سازی ۶۰ درصدی که گامی بلند به سوی ساخت سلاح هسته‌ای و نصب سانتریوژهای پیشرفتهIR-۶ بود. با این وجود تحریم‌های جدید آمریکا و اروپا از راه رسید و اقتصاد را خفه کرد. تورم بالای ۴۰ درصد، سقوط ارزش پول ملی و مهاجرت نخبگان، هزینه‌های خونین را بر دوش مردم گذاشت.

دولت پزشکیان هم در ابتدای حضور دولت دونالد ترامپ تصمیم به مذاکره غیرمستقیم گرفت. شش جلسه مذاکره غیرمستقیم جهت توافق بر سر برنامه هسته‌ای ایران تشکیل شد که در ۲۳ خرداد ، با حمله اسرائیل به تهران و سپس بمب‌های B-۲ بر سر برنامه‌های هسته‌ای ایران، مذاکرات متوقف شد.

بعد از کشتار وحشیانه مردم در اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ و فشار دونالد ترامپ به جمهوری اسلامی برای نشستن پای میز مذاکره، حالا خبرها حاکی از آن است که نظام ایدئولوژیک اسلامی دو شرط از چهار شرط ترامپ را پذیرفته است. یکی بستن پرونده هسته‌ای و دیگری تحویل ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده. موضوعی که حالا ماهیت ایدئولوژیک نظام را با این پرونده سنگین زیر سوال می‌برد.  

در میانه تنش‌های لفظی جمهوری اسلامی با آمریکا،نشریه روزانه معاونت سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نوشت: « امروز ترامپ آشکارا همان چیزی را می‌خواهد که مردم ایران علیه آن انقلاب کردند. ملت ایران می داند که او از مذاکره سخن نمی‌گوید، از تسلیم حرف می‌زند. تسلیمی که معنایش خلع اراده ملی، تضعیف توان دفاعی، و در نهایت، بازگرداندن ایران به مدار وابستگی همچون نظام پهلوی یا مدار تجزیه است که سگ امریکایی از یک ایرانی حقوق بیشتری داشت.

مردم ایران می دانند که مسئله هسته‌ای را بهانه کرده، چرا که واقعیت این است ایران در این پرونده، هر آنچه معقول و منطقی بوده را پذیرفت.

از محدودیت‌های گسترده گرفته تا بازرسی‌ها و حتی آمادگی برای خروج اورانیوم غنی‌شده در چارچوب‌ مشخص. … ایرانِ وابسته‌ای که ترامپ در ذهن دارد، شبیه همان ایرانِ دوران رضاخان است. کشوری که تصمیم‌هایش در سفارتخانه‌ها گرفته می‌شد و منابعش در اختیار بیگانگان بود.و اگر از نگاه دینی بنگریم، مردم ایران وارثان فرهنگ عاشورا هستند. فرهنگی که به ما آموخت هیهات منا الذله” فقط یک شعار نیست، یک راهبرد تاریخی است.» 

قبل از آن عبدالله ناصری فعال سیاسی و مدیرعامل خبرگزای ایرنا هم در یادداشتی تند علیه رهبر جمهوری اسلامی در پرونده هسته‌ای نوشت: « در تاریخ پارلمان جمهوری اسلامی، ششمین دوره‌ی آن با مقداری چشم‌پوشی (ماجرای جایگزینی غلامعلی حدادعادل به جای علیرضا رجایی)، بی‌نظیر است. یکی از کنش‌های حیرت‌آور آن مجلس، نامه‌ی موسوم به «جام زهر» به رهبر وقت بود؛ نامه‌ای که به آن مستبد خیلی گران آمد. در آن نامه‌ی تاریخی، نمایندگان مجلس از او خواستند بر سر معضل هسته‌ای با غرب توافق کند، ولی رهبر مغرور در جواب وکلای مردم گفت مگر از روی جنازه‌اش عبور کنند…. 

و ناصری در ادامه خبر از قبول توقف غنی سازی و تحویل اورانیوم به غرب داد و نوشت: « موافقت رهبر جمهوری اسلامی با غنی‌سازی صفر درصد و تحویل تمام اورانیوم ۶۰ درصد به غرب و تأکید ترامپ بر سقف برد پانصد کیلومتری موشک‌های نظامی ایران و مخالفت رهبر با آن. اکنون خاک ایران توسط ارتش آمریکا در حصار است و حتماً خامنه‌ای تمام شروط هسته‌ای و موشکی ترامپ را پذیرفته و این ترامپ است که ناراضی از توافق رهبر حریص جمهوری اسلامی است. خیلی دور نبوده از رهبر ذلیل‌تر از همیشه که رسمیت اسرائیل را هم بپذیرد. البته مردم ایران دشمنی با اسرائیل نداشته و به حکومت فقهی ایران که برای حذف متوهمانه‌ی آن دولت، نیم‌قرن پول و فرصت سوزانده، معترض‌اند. باید نگران زمان حال بود.

موضوعی که نشان می‌دهد علاوه بر مسئله هسته‌ای شرط به رسمیت شناختن اسرائیل نیز در میان شروط رئیس جمهوری آمریکا به چشم می‌خورد. 

مورد دیگر مربوط به علی قلهکی فعال رسانه‌ای نزدیک به حاکمیت جمهوری اسلامی است که در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در بخش هسته ای مذاکرات، «خروج ۴۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده از ایران» بابت تجربه تلخ گذشته (خروج مواد غنی شده در برجام به روسیه) منتفی بود، ولی برخی تحرکات اخیر نشان دهندۀ آن است که در مورد این موضوع هم گفت و گو شده ؛ اما آیا بر فرض موافقت سخت تهران با «خروج ۴۰۰ کیلو اورانیوم از ایران» ، «سایه جنگ» از کشور موقتا دور می شود یا دشمن راحت‌تر به «حماقت نظامی» دست می زند؟»

بنابراین صدای شکستن استخوان‌های ایدئولوژی«استکبارستیزی» جمهوری اسلامی، امروز بلندتر از هر زمان دیگری به گوش می‌رسد. خبری که از اتاق‌های مذاکره بیرون آمد، نه یک توافق دیپلماتیک، بلکه امضای سند ورشکستگی سیاسی و عقیدتی نظامی بود که بیش از دو دهه، معیشت میلیون‌ها ایرانی را گروگانِ سانتریفیوژهایی کرده بود که حالا قرار است خاموش شوند.

پذیرش شروط دونالد ترامپ که هنوز مورد توافق ترامپ قرار نگرفته از جمله توقف کامل برنامه هسته‌ای، تحویل۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ثمره سال‌ها هزینه و تحریم به غرب، باز کردن دروازه‌ها به روی بازرسان آژانس تنها یک عقب‌نشینی تاکتیکی نیست؛ بلکه پایان رسمی گفتمان انقلاب اسلامی سال ۵۷ است.

جمهوری اسلامی سال‌هاست که با شعار «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست»، سفره مردم را کوچک و کوچک‌تر کرد. امروز اما مردم ایران حق دارند بپرسند؛ اگر قرار بود در نهایت ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم را بسته‌بندی کرده و دو‌دستی تقدیم غرب کنید، چرا میلیاردها دلار سرمایه ملی را صرف ساخت تأسیساتی کردید که اکنون به موزه‌ی عبرت تبدیل شده‌اند؟

پذیرش این شروط، اثبات کرد که برنامه هسته‌ای برای جمهوری اسلامی، نه یک پروژه ملی برای پیشرفت علم، بلکه تنها ابزاری برای بقا و باج‌گیری بود؛ ابزاری که وقتی تیغ تحریم‌ها به استخوان رسید و سایه جنگ واقعی شد، با خفت کنار گذاشته شد. این تسلیم،اعتراف به این واقعیت است که «اقتصاد مقاومتی» در برابر فشار حداکثری، چیزی جز یک توهم نبود.

اما خطرناک‌ترین پیامد این تسلیم برای جمهوری اسلامی، در واشنگتن یا تل‌آویو نیست؛ بلکه در پایگاه‌های بسیج، هیئت‌های مذهبی و بدنه‌ی وفادار به نظام در داخل ایران است.

سال‌هاست که دستگاه پروپاگاندای نظام، در گوش هوادارانش خوانده است که سازش با آمریکا حرام است و اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود. آن‌ها هواداران خود را با رویای «کاخ سفید حسینیه می‌شود» و «نابودی اسرائیل در ۲۵ سال» تغذیه کردند. حال، این بدنه ایدئولوژیک با چه صحنه‌ای روبه‌روست؟

جمهوری اسلامی که تا دیروز شعار «هیهات منا الذله» سر می‌داد، امروز برای حفظ تاج و تخت خود، در برابر «شیطان بزرگ» زانو زده‌ است. این تناقض آشکار، شوک بزرگی به بدنه ارزشی وارد خواهد کرد.

سربازیکه برای «آرمان قدس» و «مبارزه با استکبار» آماده جان‌فشانی بود، حالا می‌بیند که آرمان‌هایش قربانی مصلحت‌اندیشی الیگارشی حاکم شده است.

ریزش این بدنه، که تنها تکیه‌گاه باقی‌مانده نظام در برابر اکثریت ناراضی جامعه بود، اجتناب‌ناپذیر است. احساس «خیانت» و «فریب خوردن»، ویروسی است که از امروز در لایه‌های زیرین طرفداران نظام شیوع پیدا می‌کند. نظامی که نتواند ایدئولوژی خود را حفظ کند، دیگر دلیلی برای وفاداری سربازانش باقی نمی‌گذارد.

آنچه امروز رخ داد، نوشیدن «جام زهر» نیست؛ چرا که جام زهر سال ۶۷ دست‌کم تمامیت ارضی را حفظ کرد. آنچه امروز رخ داد، حراج کردن حیثیت سیاسی نظامی است که دیگر نه در میان مردم جایگاهی دارد و نه در میان طرفداران سنتی‌اش آبرویی.

تحویل اورانیوم‌ها، تحویل دادن غرور کاذبی بود که به قیمت فقر و ریختن خون بیش از جان هزاران نفر از ملت ایران فروخته ‌شد. جمهوری اسلامی با این توافق، شاید چند صباحی سایه جنگ را دور کند اما بزرگترین سرمایه خود یعنی «توهم انقلابی بودن» را برای همیشه از دست داد.

در صورت توافق ترامپ با جمهوری اسلامی، این نظام دیگر یک حکومت ایدئولوژیک نیست؛ بلکه یک حکومت عرفیِ شکست‌خورده است که برای زنده ماندن، تمام خط قرمزهایش را زیر پا گذاشت. تاریخ خواهد نوشت که پرونده هسته‌ای ایران، نه با جشن پیروزی،بلکه با پرچم سفید تسلیم بسته شد.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن