یدالله کریمیپور
لابد از تیتر حدس زدید کدام کشور و رهبر را میگویم: انور خوجه، رهبر آلبانی. او در سیاست خارجی با همه قدرت ها درافتاد: ابتدا با یوگسلاوی تیتو، سپس با شوروی خورشچف، و سرانجام با چین دنگ شیائو؛ پیشتر هم با آمریکا و اروپا. هیچ قدرتی را شایستهی پیروی و الگوبرداری نمیدانست و نسخهی نهایی حقیقت را تنها در ایدئولوژی و شیوهی حکمرانی خودش میدید، نه بیش.
سرانجام، آلبانی را به منزویترین کشور جهان بدل کرد؛ کشوری که ارتباطش با بیرون(از سرمایه گرفته تا اطلاعات خارجی و…) تقریبا بهکلی قطع شده بود. رادیو تیرانا از پگاه تا شام، رهبران جهان را توطئهگر، امپریالیست و دشمن معرفی میکرد و «خوجهایسم» را تنها راه رستگاری میخواند. حتی پس از قطع کامل مناسبات با چین، کشور به خودکفایی اجباری و انزوای مطلق پناه برد.
آلبانی زیر سایهی طرح و برنامه های کمونیستی طراز خوجه، فقیرترین، بیچارهترین و کمتوسعهیافتهترین ملت-دولتِ اروپا شد؛ کشوری که با اینهمه، خود را برترین و مصلحترین میپنداشت. جاهطلبیِ نظامیگرایانه و دشمنستیزانهی خوجه چنان اوج گرفت که پدیدهای جغرافیایی بیمانند در جهان آفرید: ساخت پرهزینه و کمرشکنِ نزدیک به ۱۷۳ هزار سنگر بتونی در سراسر آلبانی، برای دفاع از «خلق» در برابر امپریالیستهایی که جز در ذهن او وجود نداشتند.
خوجه در ۱۹۸۵ درگذشت، ولی یادگارهایش ماندند: کشوری فقیر، منزوی، هراسان و بیاعتماد به جهان. آلبانیِ پس از او در ۱۹۹۱ وارد دوره گذار شد، و صندوق بینالمللی پول در همان آغاز، تیرانا را فقیرترین و منزویترین کشور اروپا توصیف کرد. با ۱۷۰ هزار سنگر بتون مسلح هم هیچ نکردند، چونهیچکاری نمی توانستند با آنها انجام دهند؛ سر جاهایشان ماندند، چون تخریبشان دهها میلیارد دلار هزینه در بر داشت.
درس خوجه ساده بود: اگر همهی جهان را خطاکار و تنها خود را محق بدانی، سرانجام شاید بر جهان پیروز نشوی، ولی کشور و ملتت را از جهان جدا خواهی کرد؛ بیآنکه حتی خودت این جدایی را شکست بنامی.