امید عبدالوهابی
مجسم کنید که میخواهید ساختمانی را، به تصور اینکه مشکلات و مسائل مختلفی دارد، تخریب کنید.
بیان و تکرار این عبارت بسیار آسان است؛ اما اجرای آن چه؟
اول از همه، یکی از ستونهای زیربنای مسئله ما چیست؟
همین آسانگرفتن؛ سادهسازی مسائل پیچیده.
از خود بپرسید:
بر چه اساسی تشخیص دادیم که این ساختمان باید خراب شود؟
رشتهتان چیست؟ چه آکادمی رسمی و چه شناخت از طریق آکادمی غیررسمی، آیا به این موضوع مربوط و مکفی است؟
در یک کلام، دانش آن را دارید؟
اگر دارید، ملزومات و تبعاتش را در نظر گرفتهاید؟
اگر پاسخ همه اینها مثبت است، پس چرا معطلید؟
رویايتان را عملی کنید و بهجای نشستن پای یکی از ضعیفترین رسانههای اپوزیسیون از لحاظ حرفهای، یعنی اینترنشنال، چرا وارد میدان نمیشوید؟
یک ساختمان است دیگر؛ کوه که نیست!
به همان سادگی جمله اول و با خوشمزگی و خوشخیالی، در گام دوم طومار ساختمان و شخص مورد نظر را میپیچید (!)
بهبه! دیو چو بیرون رود، فرشته درآید!
از همین باب هم، چه در امر تخریب مشارکت داشته باشید و چه از روی کاناپه آنان را همراهی کنید، مثل اکثریت مطلق جامعه، چرا به سراغ سادهسازی میروید؟
چون برای یافتن موانع تغییر، بهدنبال یک عامل بیرونی هستید؛
مثلاً یک نفر، یا یک متغیر را مستقل و مجرد از تمام زوایای واقعیت پیدا میکنید و تمام تقصیرها را گردن آن میاندازید. چرا؟
تا بار مسئولیت و نقش خود را سبک کنید و به سؤالات مهم و نیازمند تأمل و تفکر، پاسخهای حاضر و آماده و اصطلاحاً «Fast Food» بدهید.
مثلاً مهندس، طراح و مجری ساختمان گزینه بسیار خوبی است تا هر آنچه بر سرش خراب میشود.
این موارد را جزو «نبایدکردها» قرار میدهم. چرا؟
چون:
اول؛ باید نسبت به چرایی تخریب ساختمان آگاه بود.
آیا تخریب درست است و راه دیگری نیست؟
به چه دلایلی؟
و تعریف تخریب چیست؟
درباره اینها فکر و مطالعه شده است؟
دوم؛ باید از خود پرسید آیا میشود مقصر مشکلات ساختن ساختمان را بر دوش یک نفر، یا بهتر است بگوییم یک عامل، انداخت؟
سوم؛ فرض که دو گزینه اول تیک مثبت دریافت کند، با چه کسانی؟
آیا حتی همان یک عامل نباید ریشهیابی شود؟
اینکه چگونه برای نقشهکشی ساختمان، یا اجرای طرح، یا… انتخاب شده؟
مشکل از علمآموزی و مهارت او بوده، یا انتخابش توسط سرمایهگذار و کارفرما؟
دانشگاه یا سیستم؟
فساد و قدرت رانتیر؟
یا خود شما، اعضای جامعه؟
چهارم؛ این سیستم و آن کارفرما چطور به این جایگاه رسیدهاند؟
علیالقاعده معقول نیست که بگوییم آسمان دهان باز کرده و یک غیرکارشناس ناکارآمد فرو افتاده و ادامه داستان.
پنجم؛ پس با توجه به این دلایل، او از جایی شروع کرده؛
جایی در میان همین جامعه.
و بدیهی است جامعه هر چه بکارد، همان را برداشت میکند.
حتی اگر بذر خوب را در زمین مناسب بکارد، اما آن را بهخوبی نگهداری نکند، نباید چشمداشتی از باب ثمره باکیفیت داشته باشد.
ششم؛ چنانچه فرضاً تخریب با موفقیت انجام شد، آنگاه لودرسواران برای ساختن هم فکری کردهاند؟
آیا این یک رخداد استثنا بوده در تاریخ تخریب و ساختوساز بهینه و مطلوب، یا تکرار یک دور باطل؟
اگر جواب مثبت است، دلایل آن چیست؟
اگر منفی است، گواه تاریخ را چه کنیم؟
آیا تخریبکنندگان، خود، عاملی مهم از پازل مشکلات و مسائل، و حتی دال مرکزی آنها، یعنی «خراب کردن»، نیستند؟
سیاست، به معنای زمینهسازی برای کسب قدرت است.
جامعهشناسی سیاسی، نقش نیروهای اجتماعی بر ساحت قدرت را بررسی مینماید.
این مهم نیز رابطه مستقیمی با فرهنگ سیاسی و بهطور کلی فرهنگ دارد.
بله، درست دیدید:
فر؟
هنگ!