صادق زیباکلام
سخنی به اغراق نرفته اگر گفته شود که کشتار میدان ژاله (شهدا)، در صبح روز جمعه ۱۷ شهریور ۵۷، نقطه عطف انقلاب سال ۵۷ بود. ماهها بود که مردم در اعتراض به حکومت به خیابانها میآمدند و حکومت هم واکنشی نشان نمیداد. از جمله دوشنبه سیزدهم و پنجشنبه شانزدهم همان هفته، صدها هزار نفر در تهران علیه نظام تظاهرات کرده بودند بدون آنکه نیروهای امنیتی واکنشی نشان دهند.
کشتار ۱۷ شهریور مردم را غافلگیر و بهتزده کرد. تصور همگانی آن بود که دوران تحمل مخالفین از سوی حکومت به سر آمده و تصمیم اعلیحضرت از حالا به بعد بکار بردن مشت آهنین در مواجهه با مخالفین است. تصور بسیاری آن بود که “بهار تهران” که چند ماهی در کشور به وجود آمده بود، تمام شد و حکومت مجدداً برگشت به سیاست سرکوب و بگیروببند گذشته. اما هنوز چند روزی از ۱۷ شهریور نگذشته بود که همه ترس و نگرانیها از بین رفت و معلوم شد که “فضای باز سیاسی” که شاه از اوائل سال ۵۶ اعلام کرده بود، کماکان و حتی در ابعادی گستردهتر ادامه دارد و حکومتنظامی یک اسم بیشتر نبود.
میماند این پرسش تاریخی که “اگر شاهنشاه قصد بکار بردن مشت آهنین با مخالفین را نداشتند (که در عمل هم معلوم شد بههیچوجه ندارند)، در آن صورت چرا پس اساساً ۱۷ شهریور اتفاق افتاد؟” چه اصراری بود و چرا حکومتنظامی اعلام شد و ارتشیها که در عمل بهصورت یک شیر بییال و کوپال در خیابانهای تهران و سایر شهرهای بزرگ درآمده بودند و احدی از آنها حساب نمیبرد، به خیابانها آورده شده بودند؟