اختصاصی هموطن/ سید امیر موسوی
حسین طائب و تنی چند از سرداران سپاه با حکم جدیدی، منتسب به سیدمجتبی خامنهای، رهبر موروثی پردهنشین جمهوری اسلامی در حالی به ابقا یا انتصاب در سمتهای کلیدی هسته سخت قدرت در نظام نائل آمدهاند که این انتصابات، نشان از رویکردی ملموس در آینده میانمدت و بلندمدت-به شرط بقا-در ساختار کنونی قدرت در تهران دارد.
شاید گل درشتترین و برجستهترین وجه این رویکرد را بتوان در بازگرداندن حسین طائب به هسته سخت قدرت مطلقه ولی فقیه در ایران دانست. در جایی که فرمانده کنار رفته پیشین اطلاعات سپاه با آن کارنامه مشعشع و صد البته سیاه در دوره علی خامنهای، حالا با حکم رهبر موروثی به فرماندهی بسیج گمارده شده تا رویای برخی برای تحقق بنسلمانیسم در تهران را سه طلاقه کند!
بر چه کسی پوشیده است که صاحب آن چهره عبوس که تنها گاهی در راهپیماییهای حکومتی، سر و کلهاش در مقابل چند دوربین رسانههای نظامی پیدا میشد از چه کارنامه سیاهی در سرکوب خونین و گسترده هر تحرک و مطالبهگری سیاسی و اجتماعی در تاریخ معاصر دو دهه اخیر در کشور برخوردار است.
از به خاک و خون کشیدن مسالمتآمیزترین نوع اعتراضات مردم در سال ۸۸ و جنبش پرافتخار سبز گرفته تا تیغ از نیام کشیدن در مقابل مردم بی سلاح و بیدفاع در اعتراضات سالهای ۹۶، ۹۸ و صد البته احضار و پروندهسازی سنگین علیه فعالین سیاسی، صنفی، مدنی، روزنامهنگاران و سایر اقشار مختلف از سوی این سازمان در دوره حضور شیخ عبوس در ساس!
طائب در حالی به کرسی فرماندهی بازوی سرکوب حکومت در سالهای دهه هفتاد و هشتاد تا کنون تکیه میزند که پیشتر از سوی علی خامنهای مورد غضب قرار گرفته و چند صباحی از راس هرم قدرت فاصله گرفته بود. از اختلافات دوره او با وزارت اطلاعات در ادوار مختلف هم که موارد متعددی میتوان برشمرد که شاید برجستهترین نمود بیرونی آن را بتوان، مربوط به دوره حضور محمود احمدینژاد در پاستور دانست.
اختلافات طائب با معجزه هزاره سوم به حدی بالا گرفت که کار این بگو مگوهای کلامی و عملی به رسانهها درز یافته و بعدتر، حدود چهار سال پس از خروج احمدینژاد از ریاست جمهوری به نطق تند رئیس دولتهای نهم و دهم علیه رئیس سازمان اطلاعات سپاه انجامید. احمدینژاد در شهریورماه ۹۷ در نطقی ویدئویی، مستقیما از طائب نام برده و با انتقاد تندی علیه او گفته بود؛ «ایشان[طائب] تعادل ندارد؛ همه مقامات کشور میدانند. اصلاً کارش پروندهسازی است. از وزارت اطلاعات انداختنش بیرون چون دوبهمزنی میکرد. باید معلوم شود ایشان بر چه مبنایی در این کشور کار میکند.»
از دیگر پروندههای سیاه دوره حضور طائب در ساس هم، پرونده مشهور به پرونده محیط زیستیها بود. در جایی که شماری از فعالین محیط زیستی به گواه و تاکید چندباره وزارت اطلاعات از اتهام جاسوسی تبرئه شده بودند اما با اصرار سازمان متبوع طائب به مصائبی دچار شدند که لکه سیاه آن در تاریخ ایران ماندگار شد.
دعوای طائب با نورچشمیهای اصولگرا، البته محصور به احمدینژاد نبود و حتی چهره رادیکالی به مانند حمید رسایی نیز در فضای عمومی، رئیس ساس را پس از عزل از کنایه تند خود بی نصیب نگذاشت. نماینده کنونی مجلس اقلیت پس از عزل طائب از ریاست سازمان اطلاعات سپاه توسط علی خامنهای در توئیتی، نوشته بود؛ «پس از عزل حسینعلی منتظری، عزل و برکناری حسین طائب از ریاست سازمان اطلاعات سپاه، تاثیرگذارترین عزل در تاریخ تحولات انقلاب و خبرسازترین عزل است. بدون شک این جراحی، سبب ارتقای امنیت کشور خواهد شد.»
ناگفته پیداست که هرکسی که تکه پایی، سر و کارش با سازمانی که طائب، دوره اوج قدرتنمایی آن را تولیگری کرده، افتاده باشد، شهادت خواهد داد که حتی در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی با همه سفاکیت و سیاهی کارنامهاش تا چه میزان تفاوت میان بدنه وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه وجود دارد. سوای خصوصیات فردی هریک از بازجوهای شاغل در هر دو نهاد، فقدان سواد سیاسی، اجتماعی و درک مناسبات و معادلات پیرامون آن، برجستهترین وجه مبرهن در ساس است. بدنهای مطلقا ایدئولوژیزده، رادیکال، بدون درک از بایستههای مواجهه امنیتی با فعالین سیاسی، اجتماعی، صنفی و… که البته، خروجی عملکرد آن نیز در همین وضع که درآنیم، بینیاز از هرگونه شرح و تفسیری به نظر میرسد.
باری! هم اینک که فشار کمرشکن اقتصادی، تورم افسارگسیخته، بیکاری فزاینده، فساد سیستماتیک و انباشت بیسابقه نارضایتیهای اجتماعی، بدون سر سوزنی چشمانداز و امید به آینده، آشکارا یک طغیان عمومی را در آحاد طبقات جامعه فرسوده و جان به لب آمده ایران به انتظار نشسته، گماردن چهره رادیکال و با کارنامه سیاهی چون طائب در بازوی سرکوب نظام، خود به شکل بیّنی، رویکرد و دست فرمان هسته سخت قدرت در دوره رهبری خوفیه نشین جمهوری اسلامی را مشخص میکند. نظامی که از همین حالا با چینش رادیکالترین و خشنترین مهرهها، کمربندها را برای سرکوب گسترده و نفسگیر دیگری محکمتر از هر زمان دیگری بسته و از چنین ساختاری، انتظار هر چیز میتوان داشت، الا؛ توسعه، پیشرفت، آبادانی، بازگشت عقلانیت و تدبیر به ساختار تصمیمسازی و تصمیمگیری و النهایه، ساخت ایرانی، آباد و آزاد برای همه ایرانیان!
کما اینکه به نظر باید، فربه کردن هرچه بیشتر شهروندان درجه اول و هواخواهان هسته سخت قدرت یا همان به اصطلاح؛ ملت مبعوث و ملزومات هرچه بهرهمندتر ساختن آنها را نیز با دمیدن هرچه بیشتر بر آتش جنگ و تخاصم با دنیا را نیز در همین چارچوب فهم کرد.