امید آزادی
رنگ و لعاب دادن به دروغ و ساختن افسانههای مدرن، کار هر روزه ماشین پروپاگاندایی است که دیگر واقعیت خوشایندی برای عرضه به جامعه ندارد. بعد از انتشار اخبار متعدد از دیدارهای بدون تصویر مجتبی خامنهای با مسعود پزشکیان، محمدباقر قالیباف، محسنی اژهای و محسن رضایی و تاکید بر سلامت و تسلط او بر اوضاع کشور ؛ شاهد یک روایت عجیبتر بودیم. اسماعیل کوثری، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی ادعا میکند که رهبری سلامت خود را کاملا به دست آورده و در برخی میادین نیز به صورت ناشناس شرکت میکند!
این ماجرا البته از تجمعات شبانه در میدان شهدای تهران و برازجان آغاز شد؛ مداحان و ادارهکنندگان این تجمعات مدعی شدند مجتبی خامنهای به صورت ناشناس در میان جمعیت حاضر شده و اوضاع را از نزدیک رصد کرده است! اکنون اما این روایت از چهرههایی مثل اسماعیل کوثری، نماینده مجلس، با آبوتاب فراوان تکرار میشود.
اولین و بزرگترین گاف این سناریو اما بیمنطق بودن آن است. تا همین دیروز، هر بار که منتقدان یا رسانهها میپرسیدند چرا خبری از رهبر نیست و چرا پس از گذشت ماهها هیچ عکس، ویدیو یا حتی یک دستخط تازه از او منتشر نمیشود، عوامل حکومتی بلافاصله پشت دیوار بلند «پروتکلهای سختگیرانه امنیتی و تهدیدات ترور» پنهان میشدند. به افکار عمومی القا میکردند که شرایط چنان خطیر است که حتی برگزاری یک دیدار معمولی با بالاترین مقامهای کشور نیازمند امنیتیترین حفاظهاست. حالا باید از این آقایان پرسید آن تهدیدات مرگباری که اجازه نمیدهد یک تصویر ساده از رهبری در فضای رسمی منتشر شود، چطور یکشبه رفع شده که او به شکل کاملاً ناشناس و بدون محافظ، وسط شلوغی میادین تهران قدم میزند یا تا برازجان میرود؟ کدام عقل سالم و منطقی قبول میکند که امنیت رهبر جمهوری اسلامی در یک اتاق در بسته، مجهز به پیشرفتهترین تجهیزات و تحت حفاظت صددرصدی سپاه و حفاظتش به خطر بیفتد، اما وسط ازدحام غیرقابل پیشبینی خیابان، هیچ اتفاقی برایش نیفتد؟ این تناقض روشن به خوبی نشان میدهد که داستان حضور ناشناس، فقط یک روایت دروغ برای پر کردن جای خالی تصاویری است که جامعه یا حداقل بدنه حامیان حکومت به جد منتظر انتشار آن است.
چرا دفتر رهبری ساکت است؟
نکته بسیار جالب و معنادار ماجرا اینجاست که این ادعاهای بزرگ و عجیبوغریب، هیچوقت از تریبون رسمی و اطلاعیههای صریح دفتر رهبری اعلام نمیشود. بازی به گونهای طراحی شده که ماجرا از زبان مداحان در هیئتهای شبانه مطرح شود. اگرچه اظهارات کوثری نشان میدهد که اکنون بیان این روایت به چهرههای رسمی و بانفوذتری مثل نمایندگان مجلس سپرده شده است. بیت رهبری و دستگاههای امنیتی خوب میدانند که اگر این ادعاها را رسماً و با مهر سازمانی تأیید کنند و فردا دروغ بودن و ساختگی بودنش، عیان شود، تتمه آبروی نهاد ولایت فقیه خواهد رفت؛ برای همین هم ساکت مانده و نظارهگر هستند.
از طرف دیگر، تکذیب هم نمیکنند تا همان دلخوشی ناچیز و امیدهای واهی را بدنه سردرگم و نگران خود نگیرند. در واقع حکومت ترجیح داده این شایعات خطرناک را راه بیندازد تا هم دل بدنه خودش را با این توهم که «رهبر ما در میان مردم است» گرم کند و هم هر وقت کار بیخ پیدا کرد و رسوا شد، زیر بار مسئولیتش نرود و به راحتی بگوید این حرفها ربطی به ما ندارد و نظر شخصی افراد است. این یک دغلبازی آشکار و کلاسیک رسانهای است تا با یک تیر چند نشان بزنند.
هدف از شایعهسازی چیست و چه نتیجهای دارد؟
حاکمیت خوب میداند که مردم مدتهاست با این حرفها فریب نمیخورد اما از ریزش و یاس نیروهای خودی نگران است. وقتی سران سه قوه و محسن رضایی از دیدارهای خود با مجتبی خامنهای گفته و ادعا میکنند که به او گزارش میدهند یا فرمان میگیرند، در واقع دارند برای بدنه حامیان خود فیلم بازی میکنند تا بگوید نگران نباشید، همای قدرت جابهجا شده و اوضاع کاملاً تحت کنترل است! آنها میخواهند بدون اینکه مجبور باشند یک عکس مستند، یک ویدیو یا حتی یک سند درستوحسابی رو کنند، ماجرای انتقال و دستبهدست شدن قدرت را در اذهان خودیها جا انداخته و کرسی خلافت را برای رهبر جدید تثبیت کنند.
این داستانسراییهای عجیب و پرتناقض اما بیش از آنکه اقتدار نظام را نشان بدهد، صدای بلند ترس، سردرگمی و استیصال دستگاهی است که برای سرپا نگه داشتن بدنه هواداران نگران خود، ناچار شده به قصه و اسطورهسازی پناه ببرد. وقتی کار نظام به جایی رسیده که برای اثبات زنده بودن، سلامت و تسلط رهبرش بر امور، به شایعهسازی متوسل شود، یعنی کار از کار گذشته و مشروعیت به محاق رفته است. این تلاشهای مذبوحانه نه تنها گرهی از کار حاکمیت باز نمیکند، بلکه عمق بحران درماندگی آنها را در برابر افکار عمومی نشان میدهد.