اختصاصی گروه سیاسی/ سپهر بابایی
تغییر ذائقه فرهنگی معمولاً آرام و تدریجی اتفاق میافتد؛ نسلی از راه میرسد که فیلمهای دیگری میبیند، موسیقی متفاوتی گوش میدهد، کتاب را به شیوهای دیگر پیدا میکند و به جای رسانههای سنتی، زمان بیشتری را در پلتفرمهای دیجیتال میگذراند. اما در ایران، تغییر سلیقه فرهنگی را نمیتوان فقط با تفاوتهای نسلی یا ظهور فناوری توضیح داد. اینجا یک عامل دیگر نیز حضور دارد: محدودیت در دسترسی به فرهنگ.
نسل جدید ایرانی در شرایطی سلیقه فرهنگی خود را شکل داده که همزمان با گسترش اینترنت و شبکههای اجتماعی، با فیلترینگ، ممیزی و محدودیت در انتشار و مصرف بخشی از آثار فرهنگی نیز مواجه بوده است.
گزارشهای اخیر Freedom House از فیلتر بودن هزاران وبسایت و بسیاری از شبکههای اجتماعی عمده و همچنین رواج خودسانسوری در فضای آنلاین ایران خبر میدهد.
در نتیجه، پرسش امروز فقط این نیست که «ایرانیان چه چیزی دوست دارند؟» پرسش مهمتر این است که انتخاب فرهنگی آنها تا چه اندازه حاصل سلیقه آزاد، فناوری جدید و تا چه اندازه نتیجه محدودیتهای موجود است؟
نسلی که فرهنگ را از مسیر دیگری پیدا میکند
تا چند دهه پیش، مسیر مصرف فرهنگی برای بخش بزرگی از جامعه روشنتر بود: تلویزیون، رادیو، سینما، کتابفروشی، مطبوعات و نوار و لوح فشرده. امروز اما مسیرهای دسترسی متعدد شدهاند. مخاطب میتواند یک فیلم را در پلتفرمی خارجی پیدا کند، موسیقی هنرمندی را که امکان انتشار رسمی ندارد از اینترنت بشنود، کتابی را به شکل دیجیتال تهیه کند یا از طریق پادکست و ویدئوهای کوتاه با موضوعاتی آشنا شود که رسانههای رسمی کمتر به آنها پرداختهاند.
این تغییر البته فقط ایرانی نیست. در سراسر جهان، الگوریتمهای شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای ویدئویی شیوه کشف و مصرف فرهنگ را تغییر دادهاند. تفاوت ایران در این است که بخشی از این تحول در محیطی رخ میدهد که دسترسی به بسیاری از همین پلتفرمها محدود است. بر اساس گزارشهای معتبر، در سالهای اخیر پلتفرمهایی مانند فیسبوک، ایکس، یوتیوب و تیکتاک در ایران مسدود یا فیلتر بودهاند و در مقاطعی محدودیتهای گستردهتری بر اینترنت اعمال شده است.
در چنین شرایطی، فناوری فقط ابزار مصرف فرهنگ نیست؛ به ابزاری برای عبور از محدودیت نیز تبدیل میشود. VPN و دیگر ابزارهای دسترسی، اگرچه خود موضوع مناقشه سیاستگذاری هستند، در عمل بخشی از تجربه روزمره گروهی از کاربران ایرانی شدهاند.
بنابراین نسل جدید الزاماً فرهنگ را از مسیرهایی که نهادهای رسمی تعریف کردهاند دریافت نمیکند. این اتفاق میتواند به شکلگیری فاصلهای میان فرهنگ عرضهشده و فرهنگ انتخابشده منجر شود؛ فاصلهای که هرچه بیشتر شود، شناخت ذائقه جامعه از طریق شاخصهای رسمی دشوارتر خواهد شد.
وقتی محدودیت، مسیر مصرف را عوض میکند
سانسور و ممنوعیت فرهنگی تنها به معنای حذف یک اثر از بازار رسمی نیست. پیامد مهمتر میتواند تغییر مسیر مخاطب باشد. وقتی انتشار یا نمایش یک اثر دشوار میشود، بخشی از مخاطبان ممکن است به نسخههای غیررسمی، پلتفرمهای خارجی یا شبکههای اجتماعی مهاجرت کنند. در این حالت، محدودیت الزاماً به حذف مصرف فرهنگی منجر نمیشود؛ گاهی فقط محل مصرف را تغییر میدهد.
همین مسئله درباره موسیقی، سینما، کتاب و محتوای اجتماعی نیز قابل بررسی است. در سالهای اخیر، محدودیتهای اعمالشده بر بیان و فعالیت فرهنگی و همچنین فشار بر فضای آنلاین، در گزارشهای نهادهای بینالمللی حقوق بشری مستند شده است.
در کنار محدودیت رسمی، پدیده دیگری نیز اهمیت دارد: خودسانسوری. وقتی نویسنده، روزنامهنگار، هنرمند یا کاربر عادی احتمال پیامدهای انتشار یک محتوا را در نظر میگیرد، ممکن است پیش از آنکه سانسور رسمی اعمال شود، خودش بخشی از محتوای مورد نظر را حذف کند یا اصلاً تولید نکند.
در چنین محیطی، تغییر ذائقه را نمیتوان صرفاً از روی میزان فروش یک اثر یا تعداد مخاطبان یک محصول رسمی سنجید. ممکن است اثری در فضای رسمی غایب باشد، اما در فضای غیررسمی مخاطبان فراوانی داشته باشد.
فرهنگ انتخابی؛ نسل جدید چه میخواهد؟
با این حال، همه تغییرات را نباید به سانسور نسبت داد. بخشی از تحول فرهنگی جامعه ایران، نتیجه طبیعی تغییر نسل و فناوری است. جوانی که با گوشی هوشمند بزرگ شده، احتمالاً رابطه متفاوتی با کتاب، موسیقی، فیلم و رسانه دارد؛ حتی اگر هیچ محدودیتی هم وجود نداشت.
محتوای کوتاه، پادکست و شبکههای اجتماعی نیز الگوی توجه مخاطب را تغییر دادهاند. مخاطب امروز میتواند در چند دقیقه با چند روایت، چند قطعه موسیقی یا چند دیدگاه مختلف مواجه شود. این وضعیت هم فرصت ایجاد کرده و هم رقابت برای جلب توجه را افزایش داده است.
بنابراین شاید مسئله اصلی، جایگزین شدن یک «سلیقه» با سلیقهای دیگر نباشد؛ بلکه تغییر قدرت انتخاب و تغییر مسیر دسترسی باشد. نسل جدید بیش از گذشته میتواند میان منابع مختلف انتخاب کند، اما این انتخاب در ایران همزمان زیر تأثیر محدودیتهای قانونی، فیلترینگ، اقتصاد فرهنگی و الگوریتمهای پلتفرمها قرار دارد.
از این منظر، فرهنگ امروز ایران را باید در دو سطح دید: یک فرهنگ رسمی که از مسیر نهادهای قانونی و رسانههای رسمی تولید و عرضه میشود و یک فضای فرهنگی گستردهتر که در شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای خارجی، کانالها و شبکههای غیررسمی شکل میگیرد. این دو فضا البته کاملاً از یکدیگر جدا نیستند؛ هنرمندان و مخاطبان دائماً میان آنها حرکت میکنند.
مسئله آینده نیز همینجاست. اگر فاصله میان فرهنگ رسمی و انتخاب فرهنگی جامعه افزایش پیدا کند، سیاستگذار برای شناخت جامعه با چالش بیشتری روبهرو خواهد شد. شناخت سلیقه نسل جدید دیگر فقط با آمار فروش کتاب، تعداد مخاطبان سینما یا میزان مصرف رسانههای رسمی امکانپذیر نیست؛ باید به آنچه مردم در فضای دیجیتال جستوجو میکنند، میبینند، به اشتراک میگذارند و درباره آن گفتوگو میکنند نیز توجه کرد.
در نهایت، تغییر فرهنگی نسل جدید ایران نه فقط داستان تغییر سلیقه، بلکه داستان تغییر رابطه میان مخاطب، فناوری و قدرت است. نسلی که انتخابهای فرهنگی خود را در عصر پلتفرمها شکل داده، الزاماً به همان دروازههایی برای ورود به فرهنگ وابسته نیست که نسلهای پیشین بود. پرسش اصلی برای آینده این نیست که آیا سلیقه ایرانی تغییر کرده است؛ شواهد بسیاری از تغییر الگوهای مصرف فرهنگی حکایت دارند. پرسش مهمتر این است که این سلیقه جدید در چه محیطی شکل گرفته و چه میزان از آن حاصل انتخاب، فناوری، محدودیت و واکنش به محدودیت است.