اختصاصی هموطن/ گروه اجتماعی- بیژن پویان
در حالی که جمهوری اسلامی به نیمه سال ۱۴۰۵ خورشیدی نزدیک میشود، ساختار قدرت در تهران با واقعیتی روبهرو شده است که دیگر نه با پروپاگاندای رسانهای قابل کتمان است و نه با سرکوبهای مقطعی؛ فروپاشی سیستماتیک معیشت که اکنون صدای اعتراض را از درون اتاقهای دربسته پاستور و بهارستان نیز بلند کرده است. مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، در اظهاراتی که بسیاری آن را «بیانیه تسلیم اقتصادی» توصیف کردهاند، اعلام کرد که کشور در یک بنبست کامل قرار گرفته است. او با اشاره به اینکه واردات و صادرات کشور به دلیل محاصره دریایی ایالات متحده بین ۲۵ تا ۳۵ درصد کاهش یافته، پرده از واقعیتی برداشت که سالها تحت عنوان «بیاثر بودن تحریمها» پنهان شده بود. این اعترافات در کنار نرخ تورم ۶۶ درصدی که خبرگزاری رویترز آن را گزارش کرده یا ۶۹ درصدی که مرکز آمار ایران اعلام کرده است، نشان میدهد که ماشین اقتصادی نظام نه تنها متوقف شده، بلکه در حال متلاشی شدن است.
به گزارش رویترز، وضعیت اقتصادی ایران به نقطهای رسیده است که حتی تامین کالاهای اساسی برای دهکهای پایین درآمدی به یک چالش امنیتی تبدیل شده است. مسعود پزشکیان در یک گفتوگوی تلویزیونی با لحنی که حاکی از استیصال بود، اظهار کرد: «ما پول نداریم، درآمد نداریم، در جنگ زدند و خراب کردند و حتی نمیتوانیم به آنها که بیکار شدند پولی بدهیم. ارز کم داریم و قیمت دلار میتواند خیلی بالاتر از این هم برود.» این سخنان، تیر خلاصی بر پیکر نیمهجان تولید و تجارت در ایران بود. بازرگانانی که پیش از این با چنگ و دندان در برابر تحریمها مقاومت میکردند، اکنون با اعتراف عالیترین مقام اجرایی کشور مبنی بر «محاصره کامل دریایی»، خود را در برابر دیواری بلند میبینند که عبور از آن غیرممکن به نظر میرسد.
بنزین؛ بشکه باروت در دستان دولتی ورشکسته
بحران سوخت در ایران همواره فراتر از یک مسئله اقتصادی، به مثابه یک محرک سیاسی و امنیتی عمل کرده است. اکنون، در حالی که ناترازی بنزین به رقم وحشتناک ۲۳ میلیون لیتر در روزهای اوج مصرف رسیده، دولت پزشکیان خود را ناچار به اتخاذ تصمیمی میبیند که میتواند جرقه انفجار بزرگ اجتماعی باشد. رئیسجمهور ایران با تایید افزایش قیمت بنزین به ۱۰ هزار تومان، مدعی شد که این اقدام برای مدیریت شرایط جنگی است. او گفت: «کشور در شرایط جنگی قرار دارد؛ اول باید بفهمیم که در جنگیم. الان مسیر بسته است و کالا وارد نمیشود. یکی از این کالاها بنزین است.» این اعتراف به ناتوانی در تامین سوخت، آن هم در کشوری که بر روی دریاهای نفت ایستاده، نشاندهنده عمق ناکارآمدی ساختاری است که تولید داخلی را فدای ماجراجوییهای منطقهای کرده است.
محمدجعفر قائمپناه، معاون اجرایی رئیسجمهوری نیز چندی پیش، اعلام کرد که ادامه روند فعلی توزیع سوخت غیرممکن است. او تاکید کرد که «توزیع بنزین عادلانه نیست و جمهوری اسلامی به دلیل محاصره دریایی قادر به واردات بنزین نیست.» این سخنان در حالی بیان میشود که گزارشهای میدانی از صفهای طولانی در جایگاههای سوخت و عرضه بنزین بیکیفیت و آمیخته با آب حکایت دارد. تحلیلگران بینالمللی معتقدند که دولت با پیش کشیدن «شرایط جنگی»، در حال آمادهسازی افکار عمومی برای یک شوک قیمتی بزرگ است، اما تجربه آبان ۹۸ نشان داده است که جامعه ایران دیگر توان تحمل چنین شوکهایی را ندارد و هرگونه تغییر در قیمت حاملهای انرژی میتواند به سرعت به شعارهای سیاسی علیه کل موجودیت نظام تبدیل شود.
هراس از «فشار از درون»
در حالی که دولت از ناتوانی مالی سخن میگوید، بازوی امنیتی نظام یعنی سپاه پاسداران، آرایش جنگی در برابر مردم خود گرفته است. سازمان اطلاعات سپاه پاسداران در بیانیهای که خبرگزاری تسنیم آن را منتشر کرد، نسبت به احتمال شکلگیری دور تازهای از اعتراضات هشدار داد. این نهاد امنیتی با متهم کردن آمریکا و اسرائیل به طراحی برنامهای برای «اعمال فشار از درون»، عملاً تایید کرد که نارضایتیهای معیشتی به لایه زیرین پوست شهر نفوذ کرده و هر لحظه امکان سرریز شدن آن به خیابانها وجود دارد. در این بیانیه آمده است: «مخالفان جمهوری اسلامی در حال تغییر راهبرد خود هستند و فعالسازی کانونهای بحرانزا و تحریک مردم برای تسری نارضایتیها به خیابان در دستور کار است.»
این هشدار امنیتی، بیش از آنکه نمایش قدرت باشد، بازتابدهنده هراسی عمیق است. اعتراف به اینکه «ضعفها و محدودیتهای داخلی برای اداره کشور» به ابزاری برای معترضان تبدیل شده، نشان میدهد که حتی نهادهای اطلاعاتی نیز دریافتهاند که ریشه بحران نه در توطئههای خارجی، بلکه در سفرههای خالی مردم نهفته است. سایت خبری تابناک گزارش داده است که نرخ تورم مواد غذایی در برخی مناطق روستایی ایران از مرز ۱۰۰ درصد عبور کرده است. این یعنی فروپاشی کامل قدرت خرید برای میلیونها ایرانی که پیش از این پایگاه سنتی حمایت از نظام محسوب میشدند. اکنون، با ریزش این پایگاه اجتماعی، جمهوری اسلامی خود را در برابر جامعهای میبیند که نه تنها از اصلاحات ناامید شده، بلکه بقای خود را در تضاد با بقای نظام میبیند.
چرخه سقوط طبقه متوسط
بحران اقتصادی ایران تنها به معیشت کارگران محدود نمانده است؛ بخش خصوصی و تولیدکنندگان نیز در حال تجربه یک مرگ تدریجی هستند. کاهش ۳۵ درصدی تجارت خارجی که پزشکیان به آن اذعان کرد، به معنای قطع دسترسی کارخانهها به مواد اولیه و قطعات یدکی است. مهرداد لاهوتی، نماینده مجلس، در گفتگو با ایسنا هشدار داد که «وضعیت معیشتی مردم نگرانکننده است و اقتصاد دولتی باید جای خود را به مردمیسازی بدهد.» اما در اقتصادی که تحت سلطه نهادهای نظامی و خصولتی است، سخن گفتن از مردمیسازی بیشتر به یک شوخی تلخ شبیه است. لاهوتی اعتراف کرد که «تنها موضوعی که میتواند به کشور آسیب بزند، مسائل اقتصادی است»، سخنی که نشاندهنده درک خطر فروپاشی از سوی بدنه قانونگذاری کشور است.
تولیدکنندگان ایرانی اکنون با پدیدهای مواجهاند که آن را «مالیات بر بقا» مینامند. تورم ۶۶ درصدی در کنار نوسانات شدید نرخ ارز که دلار را به مرزهای غیرقابل تصوری رسانده، امکان هرگونه برنامهریزی را از بین برده است. خبرگزاری ایلنا نوشت است که حداقل دستمزدها در سال ۱۴۰۵ تنها توان پوشش یکسوم هزینههای زندگی را دارد. این شکاف عمیق باعث شده است که طبقه متوسط ایران، که زمانی موتور محرک تغییرات اجتماعی و ثبات اقتصادی بود، به سرعت به سمت دهکهای پایین سقوط کند. فرار سرمایه از ایران به بالاترین حد خود رسیده و بازرگانان ترجیح میدهند داراییهای خود را به کشورهای همسایه منتقل کنند، چرا که اعترافات رئیسجمهور مبنی بر «نبود ارز و احتمال گرانی بیشتر»، هرگونه امیدی به ثبات در آینده نزدیک را از بین برده است.
بنبست دیپلماتیک و توهم اقتدار نظامی
در حالی که اقتصاد ایران در حال متلاشی شدن است، دستگاه دیپلماسی و نظامی نظام همچنان بر طبل تقابل میکوبد. فرماندهی نیروی دریایی سپاه با انتشار بیانیهای مدعی مسدود ماندن تنگه هرمز بر روی کشتیهای غیرهماهنگ شده است؛ اقدامی که واشنگتن آن را «باجخواهی انرژی» مینامد. اما در مقابل، سنتکام با انتشار تصاویر ناوشکنهای خود، بر تداوم محاصره دریایی تاکید کرده است. آنا کلی، معاون سخنگوی کاخ سفید، در مصاحبه با الجزیره اعلام کرد: «هیچگونه گفتوگو یا مذاکرهای میان ایالات متحده و حکومت ایران در جریان نیست و کارزار فشار اقتصادی موسوم به عملیات طرد اقتصادی با تمام ظرفیت ادامه دارد تا تمامی شریانهای باقیمانده قطع شود.»
این بنبست کامل در سیاست خارجی، مستقیماً به سفره مردم گره خورده است. اعتراف عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، به «خلاقانه» بودن مذاکرات با قطر، در واقع پوششی بر ناتوانی در شکستن بنبست با واشنگتن است. در حالی که نظام تلاش میکند از اهرم تنگه هرمز استفاده کند، محاصره دریایی آمریکا منجر به کاهش شدید صادرات نفت شده است. پزشکیان اعتراف کرد که «در دوره تفاهمنامه اسلامآباد نزدیک به ۹۰ میلیون بشکه نفت فروختیم، اما اکنون دیگر امکان چنین فروشی را نداریم.» این یعنی منبع اصلی درآمد دولت خشکیده است و هزینههای جنگ و گروههای نیابتی، اکنون باید از جیب مردمی تامین شود که خود در تامین نان شب درماندهاند.
جامعه در آستانه انفجار
تحلیل ابعاد شناختی و اجتماعی بحران نشان میدهد که جامعه ایران از مرحله «تحمل» عبور کرده و به مرحله «واکنش» رسیده است. امانالله قراییمقدم، جامعهشناس، در گفتگویی هشدار داده است که «اقتصاد، زیربنای تحولات اجتماعی است و تداوم فشارها سرمایه اجتماعی را به کلی نابود کرده است.» وقتی مردم میبینند که مقامات ارشد نظام از یک سو به فقر و ناتوانی اعتراف میکنند و از سوی دیگر، بودجههای کلان را صرف پروژههای نظامی و ایدئولوژیک میکنند، خشم ناشی از این تبعیض به یک نیروی محرک سیاسی تبدیل میشود.
گزارشهای مرکز آمار ایران که تورم نقطهبهنقطه را در برخی اقلام خوراکی بیش از ۱۰۰ درصد اعلام کرده، به معنای آن است که بخش بزرگی از جامعه ایران اکنون با سوءتغذیه دستبهگریبان است. اعتراف مسعود پزشکیان به اینکه «دخل و خرج ما با هم همخوان نیست و باید جواب پس بدهیم»، نشاندهنده آگاهی لایههای بالای قدرت از این موضوع است که زمان پاسخگویی فرا رسیده است. در حالی که سازمان اطلاعات سپاه خود را برای سرکوب آماده میکند، واقعیتهای اقتصادی بیان میکند که سرکوب شاید بتواند اعتراضات را موقتاً خاموش کند، اما نمیتواند شکمهای گرسنه را سیر یا چرخهای از کار افتاده تولید را به حرکت درآورد. ایران در پایان تابستان ۱۴۰۵، کشوری است که در آن مقاماتش به شرایط دشوار کشور اعتراف کردهاند، بازرگانانش در حال نابودیاند و مردمش در انتظار جرقهای برای پایان دادن به این «سیاهچاله معیشتی» هستند.
سقوط ریال و زوال قدرت خرید
بررسی دادههای بانک مرکزی و مرکز آمار ایران، که در ماههای اخیر با تناقضهای آشکاری همراه بوده، نشاندهنده تلاشی مذبوحه برای پنهان کردن ابعاد واقعی فاجعه است. در حالی که مرکز آمار تورم را ۸۸.۶ درصد اعلام میکند، مشاهدات میدانی و قیمت کالاها در قفسه فروشگاهها حکایت از تورمی فراتر از ۱۰۰ درصد دارد. سقوط ارزش ریال به گونهای است که پول ملی ایران عملاً کارکرد خود را به عنوان ذخیره ارزش از دست داده و مردم برای حفظ اندک دارایی خود به خرید ارز، طلا و حتی کالاهای بادوام روی آوردهاند. این «هجوم برای خرید»، خود به موتور محرک دیگری برای تورم تبدیل شده است.
پزشکیان در بخش دیگری از اعترافات خود به این نکته اشاره کرد که «اقتصاددانان میدانند کاهش ۳۵ درصدی تجارت چه معنایی دارد.» این معنا چیزی جز کوچک شدن سفره مردم به همین میزان نیست. وقتی تولیدکننده داخلی نمیتواند مواد اولیه را با ارز نیمایی تامین کند و ناچار به خرید ارز از بازار آزاد با قیمتهای نجومی است، قیمت تمام شده کالا به شکلی جهشی بالا میرود. در این چرخه، بازرگان ایرانی که پیش از این واسطه ورود کالا به کشور بود، اکنون به دلیل تحریمهای بانکی و محاصره دریایی، عملاً از چرخه تجارت جهانی حذف شده است. این وضعیت، ایران را به سمت یک اقتصاد تهاتری و بدوی سوق داده که در آن کیفیت کالاها به شدت افت کرده و قیمتها به شدت افزایش یافته است.
پایان مدارا
جمهوری اسلامی ایران اکنون در وضعیتی قرار دارد که هرگونه تصمیم اقتصادی، تبعات امنیتی سنگینی به همراه دارد. افزایش قیمت بنزین، اعتراف به کاهش درآمدهای نفتی، محاصره دریایی و تورم افسارگسیخته، چهار ضلعی سقوطی را ساختهاند که خروج از آن بدون تغییرات بنیادین در ساختار سیاسی و سیاست خارجی غیرممکن است. مقامات نظام، از رئیسجمهور تا فرماندهان سپاه، در سخنان خود به وضوح نشان دادهاند که دیگر راهکاری برای حل بحران ندارند و تنها به دنبال «مدیریت بحران» از طریق سرکوب و ارعاب هستند. اما همانطور که تاریخ نشان داده، هیچ حکومتی نتوانسته است با تکیه بر سرکوب، اقتصادی ورشکسته را اداره کند. ایران امروز، جامعهای است که در آن اعترافات مقامات، خود به مانیفست اعتراضات مردمی تبدیل شده است. صدای خرد شدن استخوانهای طبقه متوسط زیر بار تورم اکنون بلندتر از هر شعار سیاسی به گوش میرسد و این همان نقطهای است که در آن، سقوط اقتصادی به سقوط سیاسی پیوند میخورد.