حسین باستانی
در ماههای اخیر، این برداشت در میان ناظران مسائل ایران تقویت شده که حمله به اقامتگاه مجتبی خامنهای، ممکن است بر ظاهر و شاید توانایی تکلم او تأثیرات محسوس گذاشته باشد؛ تأثیراتی که حداقل تاکنون، مصلحت حکومت در پنهان ماندن آنها بوده است.
مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی، اگر «رهبر از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود» یا «معلوم شود از آغاز فاقد بعضی از شرایط بوده»، صلاحیت ادامه مسئولیت را ندارد. به علاوه، اگر «رهبر بر اثر بیماری یا حادثه دیگری موقتاً از انجام وظایف رهبری ناتوان شود»، تا زمان بهبود، وظایف او را شورایی مرکب از رئیسجمهور، رئیس قوه قضاییه و یکی از فقهای شورای نگهبان به انتخاب مجمع تشخیص مصلحت نظام بر عهده میگیرد.
هرچند به نظر نمیرسد که حتی در صورت اطمینان از وضعیت جسمانی وخیم مجتبی خامنهای، اعضای مجلس خبرگان انگیزه یا توان زیر سؤال بردن رهبری او را میداشتند، ولی قاعدتا در دوران پس از علی خامنهای، مهار هر عامل متزلزلکننده جایگاه رهبر جدید، برای حکومت ایران اولویتی تعیینکننده داشت. آن هم در شرایطی که گذشته از ملاحظات قانونی، دیدن تصویر یا شنیدن صدای رهبر در حالتی نامطلوب، میتوانست «حس ناپایداری وضعیت» را در میان حامیان حکومت تقویت کند.
در ارتباط با اهمیت چنین حسی، یادآوری این روایت پزشک معالج روحالله خمینی (حسن عارفی) بیمناسبت نخواهد بود که پس از محرز شدن سرطان پیشرفته رهبر وقت، جمعی از مقامات مخالف جدی شیمیدرمانی او بودند، چون از بابت تأثیرات منفی «تصویر بدون ریش» ولیفقیه بر افکار عمومی نگرانی داشتند.
پذیرش اینکه غیبت مجتبی خامنهای از صحنه عمومی ریشه در مشکلات جسمانی داشته، فرضی مشخص را تقویت میکند: اینکه مقام اول حکومت، در ابعادی بیسابقه نیازمند حلقهای از افراد است که مسئول نگهداری و مراقبت تماموقت از او هستند و در ادبیات رسمی، «بیت رهبری» نامیده میشوند.
تماس دائم این معتمدان با رهبر، در شرایطی بوده که حتی رئیسجمهور تنها مدعی دو بار دیدن مجتبی خامنهای پس از انتصابش به رهبری شده و سایر مقامات نیز، ادعای مشابهی را مطرح نکردهاند.
از سوی دیگر، قابل تامل است که غیبت رهبر از انظار عمومی یا تردید در مورد وضعیت جسمانی او، حداقل تا این لحظه «جایگاه حکومتی» او و پیامهایی که به نقل از وی منتشر میشوند را بلاموضوع نکرده؛ تا جایی که مثلا، انتشار روایت معروف به «علیالاصول»، بهسادگی باعث به هم ریختن فضای حکومت به ضرر یک جناح و به نفع جناح دیگر شده است.
همه اینها به این معنی است که در صورت زنده بودن مجتبی خامنهای، تا این لحظه بخشی تعیینکننده از سازوکار رهبری او با تکیه بر معتمدانی بوده که، فارغ از برخی گمانهزنیهای غیررسمی، اطلاعی از هویتشان در دسترس نیست.
تأثیرگذاری بر معادلات حکومتی از مسیر مناسبات پشتپرده، البته در رویه رهبران سابق جمهوری اسلامی و بهویژه رهبر دوم، مسبوق به سابقه است.
این مسیر، با توجه به اطلاعات در دسترس از سوابق مجتبی خامنهای، با جنس سیاستورزی او در گذشته هم سازگاری قابلتوجهی دارد. تجربیاتی از قبیل هدایت یک شورای غیرعلنی پنجنفره که به روایت محمد سرافراز، عضو سابق آن شورا، به مدت بیش از دو دهه در مورد پروندههای حساس سیاسی و امنیتی تصمیمات پشتپرده میگرفته است.
با وجود این، به نظر میرسد از زمان اعلام رهبری مجتبی خامنهای تاکنون، با سطح جدیدی از «حکومت پشتپرده» سر و کار داشتهایم، که حتی در مقیاس تاریخ غیرشفاف جمهوری اسلامی، نامتعارف بوده است.