خانه سیاست شعله‌های زیر خاکستر؛ خشم معیشتی، گسست سیاسی و افق پیش رو / آیا اعتراضات صنفی ایران در حال تبدیل‌شدن به یک جنبش سیاسی است؟

شعله‌های زیر خاکستر؛ خشم معیشتی، گسست سیاسی و افق پیش رو / آیا اعتراضات صنفی ایران در حال تبدیل‌شدن به یک جنبش سیاسی است؟

ایران این روزها خاستگاه صدایی است که از کوچه و خیابان، از صحن بیمارستان‌ها تا مقابل استانداری‌ها به گوش می‌رسد؛ صدایی متراکم از رنج، خشمی انباشته و اعتراضی ریشه‌دار.

آوا مهرگانی

ایران این روزها خاستگاه صدایی است که از کوچه و خیابان، از صحن بیمارستان‌ها تا مقابل استانداری‌ها به گوش می‌رسد؛ صدایی متراکم از رنج، خشمی انباشته و اعتراضی ریشه‌دار. موج جدید تجمع‌های اعتراضی که از اواسط مردادماه ۱۴۰۵ جان تازه‌ای گرفته، فراتر از یک مطالبات ساده‌ی صنفی یا معیشتی، نشانگر عمق بحرانی سیاسی و کارآمدی‌زدایی کامل از ساختاری است که دیگر توان پاسخگویی به ابتدایی‌ترین نیازهای زیستی جامعه را ندارد.

نگاهی به نقشه پراکندگی اعتراضات در روزهای گذشته  – از اصفهان و تهران تا شوش، نیشابور، کرمانشاه، کردستان و اهواز –  گواهی بر این حقیقت است که طبقات مختلف اجتماعی، از کارگران و بازنشستگان گرفته تا کادر درمان، معلمان و اهالی روستاهای محروم، در یک نقطه مشترک به هم رسیده‌اند و آن پایان ناامید از وعده و وعیدهای ساختار حاکم است. 

گستره معترضین؛ پیوند رنج‌های خرد به گسست‌های کلان

تجمع‌های متوالی بازنشستگان صندوق فولاد و ذوب‌آهن اصفهان مقابل استانداری، خروشان شدن بازنشستگان تامین اجتماعی در شوش و تهران، خشم بازنشستگان مخابرات در دست‌کم ۹ استان، فریاد «پرستار می‌میرد، ذلت نمی‌پذیرد» کادر درمان در نیشابور و تجمع اعتراضی اهالی روستای کمره بالا برای «آب آشامیدنی»، همگی تکه‌های یک پازل بزرگ‌تر هستند.

وقتی معترضان در شوش شعار می‌دهند «دولت بی‌لیاقت، مجلس بی‌کفایت» یا در تهران فریاد می‌زنند «نان گران، دارو گران، دولت شده دشمن جان»، مسئله دیگر صرفاً «عدم اجرای طرح متناسب‌سازی حقوق» یا «عدم پرداخت اضافه‌کار ۳۰ هزار تومانی» نیست. جامعه به روشنی دریافته است که ریشه تمامی این نارسایی‌ها – از بحران آب تا بحران دارو و معیشت – در ناکارآمدی ساختار سیاسی، فساد نهادینه و تخصیص منابع به هزینه‌های ایدئولوژیک و غیرملی نهفته است.

بازنشستگان مخابرات با نشان دادن انگشت اتهام به سمت «ستاد اجرایی فرمان امام» و «بنیاد تعاون سپاه» و سر دادن شعارهایی نظیر «ستاد اجرایی، مایه ننگ ملت»، مرزهای اعتراض صنفی را کنار زده و اساس سرپوش‌گذاری‌های اقتصادی نهادهای وابسته به هسته سخت قدرت را هدف قرار داده‌اند.

تنگنای بنزین و شوک تورمی؛ جرقه بر انبار باروت

امروز اقتصاد ایران در محاصره ابعاد سیاسی حاکم بر آن قرار دارد. ناتوانی در واردات بنزین، گمانه‌زنی‌ها و اقدام برای عرضه بنزین با قیمت‌های سرسام‌آور (حتی تا مرز ۸۷ هزار تومان) و تداوم تحریم‌ها و انسداد سیاسی، شوک‌های سنگینی را به بدنه جامعه وارد می‌سازد.

بنزین در تاریخ سیاسی چند دهه اخیر ایران صرفاً یک کالای سوختی نبوده، بلکه «سنجش‌گر حد تحمل جامعه» و شاخص اصلی نرخ تورم انتظاری است. تجربه آبان‌ماه ۹۸ ثابت کرد که شوک‌های قیمتی بر روی بستری از نارضایتی‌های انباشته، چگونه می‌تواند ظرف چند ساعت معادلات امنیتی و سیاسی کشور را تغییر دهد. اکنون نیز وضعیت اقتصادی، به تبع تحریم‌های پیرامونی و عدم اصلاحات بنیادین داخلی، رو به وخامتی بی‌سابقه است و جامعه در آستانه رسیدن به همان نقطه بحرانی قرار دارد. 

پیوند مطالبات معیشتی با آزادی‌های سیاسی

نکته تحلیلی و کلیدی در تجمع‌های اخیر، پیوند ارگانیک و آگاهانه میان مطالبات اقتصادی با مطالبات آزادی‌خواهانه و حقوق بشری است. بازنشستگانی که برای سفره خالی خود به خیابان آمده‌اند، هم‌زمان شعار «کارگر زندانی آزاد باید گردد»، «معلم زندانی آزاد باید گردد» و «علیه حکم اعدام، ایستاده‌ایم تا پایان» را سر می‌دهند.

این درهم‌تنیدگی نشان می‌دهد که جامعه معترض، علت سرکوب معلمان و کارگران زندانی را تلاش برای خفه کردن صدای بازگوکننده فقر می‌داند. شعار «جنگ و مذاکره بهانه است، زندگی‌مون نشانه است» به‌روشنی خستگی و برائت مردم از سیاست‌های ماجراجویانه یا مانورهای بی‌حاصل سیاسی حاکمیت را فریاد می‌زند.

زنگ خطر برای حاکمیت و افق اعتراضات گسترده

اخبار و گزارش‌های غیررسمی منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی و آگاهی پیوسته فعالان مدنی، از شکل‌گیری فراخوان‌های جدید برای موج تازه‌ای از اعتراضات در شهریورماه خبر می‌دهند. سالگردها و مناسبت‌های پیش‌رو در کنار تقاطع بحران‌های قطعی برق و آب، بحران معیشت، گرانی سرسام‌آور دارو و احتمال اصلاحات قیمتی در بخش سوخت، شهریور و ماه‌های آتی را به یکی از حساس‌ترین مقاطع سیاسی تبدیل کرده است.

این تجمع‌های روزمره و مستمر، متوقف نخواهند شد؛ چرا که هیچ‌یک از ریشه‌های بحران برطرف نشده است. دولت نه منابع مالی لازم برای ارضای مطالبات مزدی معترضین را دارد و نه افق سیاسی روشنی برای باز کردن گره‌های بین‌المللی ارائه می‌دهد.

جامعه دیگر وعده‌های موقت را نمی‌پذیرد

سیاست «تسکین‌های موقت» و «دست‌به‌دست کردن مسئولیت‌ها»  – مانند آنچه میان صندوق فولاد و شرکت ذوب‌آهن یا سهامداران مخابرات می‌گذرد – دیگر جوابگوی جامعه‌ای نیست که شعار می‌دهد: «فقط کف خیابون، به دست می‌آد حقمون».

تجمع‌های پراکنده اما مدام مردادماه ۱۴۰۵، آتش زیر خاکستری است که پتانسیل تبدیل شدن به یک خیزش فراگیر سراسری را دارد. بخش تلخ ماجرا آنجاست که این مردم و جامعه تجربه دی ماه گذشته و کشتار وسیع حکومت را دارند و روند فعلی این گمانه را تقویت می‌کند که یک بار دیگر داغی سنگین به دل مردم ایران گذاشته شود. هنگامی که کارگر، پرستار، معلّم، استاد دانشگاه و بازنشسته به این نتیجه می‌رسند که سکوت، حاصلی جز تباهی بیشتر ندارد، خیابان به تنها پناهگاه و رسانه واقعی ملت بدل می‌شود؛ صحنه‌ای که در ماه‌های آتي می‌تواند جغرافیای سیاسی ایران را بار دیگر دستخوش تحولاتی بنیادین کند.

آخرین اخبار ایران و جهان

پیشنهاد هم‌وطن